|
a day or a night i do not remember شبی بود یا روزی به یاد نمی آورم بردند مرا به جایی در آنجا بود هر آنچه که یک انسان ممکن است آرزوی آن را داشته باشد من همه را گذراندم گفتم بگویم که نیاندیشی که نداشتم و در پس چیزی بودم هر آنچه آرزو بود من داشتم و از پس این آمدم من همه را با هم و بیش از آن را خواستم ما دارا ترین دسته هستیم تو نزد ما نمی آیی ؟ وقتی ندارد در پی آن است می شنوی؟ آنقدر دارم که در پی چیزی نیستم در پی نزدیکی به اویم که او همیشه در کنار من است و چقدر آدم ها را دوست می دارم چون او جز خود هر چیز خواستنی را روزی ات می کند و برای داشتن او باید .... و او دانه را برای پرنده میفرستد ، اما درون لانه نمی گذارد و گامهایت را با آگاهی بردار عجله نکن بدون علم گام برندار من هیچ ادعایی ندارم هیچ کسی نیستم اما اینها که گفتم هستند چه من بگویم چه نگویم هستند . چیزهایی که برای خیلی ها آرزوست مثل اینکه رهبر همه مردم بشی هر چیزی بخوای داشته باشی بزرگترین دانشمند همه دوران ها بشی مشهور ترین و محبوب ترین باشی و ... همه این ها رو داشتم و دارم اگر بخوام اما می دونی من چیزی رو روی زمین دیدم که اونو به خاطرش دوست دارم اون چیزی که برای من بیشتر از اون بود این که دل یه دل تنگ رو شاد کنم کسی که تو تنگیه ، کسی که دلش گرفته وقتی دلش رو شاد می کنم .... چی دارم بگم جز اینکه از لطفت ممنونم به همین خاطر است که دیگر تشویق ها ، دست ها ، نکوهش ها و ... انسان ها در من تاثیری ندارد من بیشتر از بیشتر را داشته ام و می دانم به کجا می روم و چه کاره ام ؟ تمام جام هایم را تا انتها پر کرده اند و چه تاثیری دارد بر اقیانوسی بیکران اگر چوبی بر کناریش بماند یا نماند آری زمین تنگ است بسیار تنگ است و قلب های گرفته آدم ها که شاد شوند چقدر بزرگ دل تنگ بیماران ، یتیمان و فقرا چقدر دوستشان می دارم و کودکان را چقدر با نگاه ها و آرزوها و دلهایشان دوست می دارم و چه بسیار چیزهای ریز همچون جواهر که دوستشان می دارم و مجالش نیست و بر هیچ چیز غرور و شادی ای ندارم چون بی نیازم و دارا و حتی اگرهم نداشتم بر چیزی که از آن من نیست چه غروری ؟ در این دنیا کسی صاحب چیزی نیست جز کارهایش و اندیشه ها و نیت هایش + این ها فکرهای دوشنبه نهم دی 1387 1:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|