این پست یکی از پست های تاریخی منه . همون حالتی رو برای من داره که کنت مونت کریستو برای دوما داره ... داشتم تو دانشگاه قدم می زدم تو پاگرد پله وقتی داشتم می رفتم یه لحظه سرم رو برگردوندم و یه لحظه یه جمله رو خوندم و رد شدم ... طبقه بعد که رسیدم داشتم اون جمله رو تحلیل می کردم . بعد از چند دقیقه کاملا برام واضح شد که این جمله از دو قسمتی که داشت یک قسمتش کاملا اشتباه بوده ....
مواظب جمله ها باشید ، هیچ چیزی تا وقتی که صحتش معلوم بشه قابل اطمینان و استناد نیست ، باید اون تشخیص دهنده درست رو در خودتون پیدا کنید تا اگر جمله ای رو خوندید اون قسمت درستش و اون ایده خوب توش رو بیرون بکشید ، می بینید ؟ ، پس این شما هستید که باید تشخیص بدید و همیشه اون قسمت خوبه رو پیدا کنید .
به قول یکی از دوستام مشکل این نیست که راه کمه ، مشکل اینه که راه خیلی زیاده ...
پس بهتر اینه که یه جوری اون قوه تشخیص درست رو به تدریج به دست بیارید ...
+
این ها فکرهای پنجشنبه نهم آبان 1387 5:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|