|
چقدر از شمردن بدم میاد + این ها فکرهای یکشنبه بیست و نهم دی 1387 8:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من این زبون عربی رو یاد می گیرم اگر خدا نصیبم کنه . طوری که از یه متکلم عربی بیشتر عربی رو می دونم . انگلیسی رو هم به حدی که کارهام رو راه بندازه . مثل یه متکلم به لغت انگلیسی . بچه ها خدا به عربی صحبت کرده و خوب می خوام به Original Language تسلط داشته باشم . فکر نکنید قراره روحانی یا ملاه بشم ، آدم بخواد یه کاری بکنه احتیاج به پوشیدن لباس نداره ، اصل مهمه نه سس . من می خوام حرف خدا رو بهتر بفهمم . همین . هیچ علاقه ای هم به روحانی شدن ندارم . دارم مهندسی عمران می خونم . به ریاضیات و فیزیک و رایانه و همه علوم هم شدیدا علاقمندم ؛ اصلا به نظر من علم یه چیزه ، چیه می گن علوم ... یه چیزه ، شیمی و فیزیک و ... همه یه چیزن . پس بیشتر از این نیست . ایشا... لیسانسم رو گرفتم بیشتر در مورد روش درست و سریع و کامل یادگرفتنش تحقیق و فکر می کنم ... می دونی تو مدرسه و دانشگاه به من چیزی یاد ندادن . خیلی کم بود چیزایی که از اونجا یاد گرفتم . اونجا درسی نبود . علمی نبود . یه سری چیز رو به ما میدن که بار کنیم و بعد بزاریم زمین . یه استاد فقط داشتم که به ما یاد داد ... استاد روحت زنده . استاد خاکمون ... دکتر ... راهت زنده اون الان زنده هست ها ، فکر نکنید رفته ها ، هم زنده هست هم زنده هست ، 4 شنبه با این استاد سخت گیر و کار درست کلاس دارم . البته به این شدت هام نبودها ، ولی احساس می کنم تو ابتدایی و راهنمایی بیشترین چیزها رو به ما یاد دادن ، انگار تو دبیرستان و دانشگاه از یادمون بردن ، دارن چی کار می کنن؟ + این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 6:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
از این به بعد من هر ثانیه عمرم در حال حرکتم . نه اینکه حرکت ... منظورم رشده ... همیشه در حال بهتر شدنم . نمی تونی ببینی که ساکنم . نه منظورم سر جام . منظورم موقعیت فکر منه . دائم در حال رشده . و این جز لطف خدا نیست . و شاید 9 سال طول کشید تا به اینجا رسیدم . + این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 5:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
انگار هر چی بیشتر علم میاد ، بیشتر حکمت میاد ( مخصوصا حکمت ) بیشتر می فهمم ، بیشتر مزه میده ، اگر نصیب و روزی بشه هر چی بیشتر تلاش کنم بیشتر دارم . پس چه شود ؟ گربه رو با گوشت تنها گذاشتی ؟ طبق چرا این مدل آدما عقب افتادن ؟ + این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 5:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
انگار فقط باید خودم رو به یاد می آوردم . وقتی خودم رو به یاد آوردم . همه چیز درست شد . انگار هیچ فاصله ای بین من و ... نیست . + این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 2:52 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
امید حالا که چیزی رو با چیزی قاطی ( چه جوری می نویسنش؟ ) نمی کنی وقتشه که سبقت بگیری . شما به کیفیت خوبی رسیدی برای سبقت گرفتن . روش سبقت گرفتن رو یاد گرفتی . + این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 2:50 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
واقعا آنچه
را كه شما سواى خدا مىپرستيد جز بتانى [بيش] نيستند و دروغى برمىسازيد
در حقيقت كسانى را كه جز خدا مىپرستيد اختيار روزى شما را در دست ندارند
پس روزى را پيش خدا بجوييد و او را بپرستيد و وى را سپاس گوييد كه به سوى
او بازگردانيده مىشويد + این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 1:4 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
راستی یه چیزی ... تو تمام متن هام منظورم از (( من )) در اونجایی که موضوعم خیلی شخصی نیست امید (خودم ) نیست ها ، منظورم نوع آدمه ، یعنی این سوال هایی که شاید جواب هاش پیدا شد می تونه یکی از جواب ها باشه برای همه آدم ها ... نه فقط خودم . + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 4:46 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یکی از بزرگترین مسئله های ذهنم حل شد ... این که کی چی کار می کنه ؟ اون حد بین من و .... حل شد . من خودش هستم + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 4:30 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
آدما ببینید علم یه چیزه طبیعت رفتار داره و شخصیت داره بهتره بگم حرف یک شخصیت رو داره گوش می کنه فرقی بین شیمی و فیزیک و ... الهیات و ...نیست همه تعبیر یه سری اسم ها هستن فکر کنم آخرش بشه همه چیز رو تو یه کاغذ آچار نوشت خلاصه میشه همه چیز جان هاروارد بچه هات رو بیدار کنم ؟ + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 3:48 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
علم هیجان انگیز ترین بازی ای هست که باهاش درگیر شدم ، هر چی جلوتر می ری بازم ادامه داره ، با همون هیجان قبلی اش . انگاری تموم نمی شه . عین همون روز اولش قشنگه ، جدیده ... مثل درختی می مونه که سوارشی و تو رو می خواد با خودش ببره بالای ابرها... توش فهم داره ، مثل شرابی هست که ادامه داره خوشیش ولی تو دانشگاه هامون ، تو مدرسه هامون نمی دونم چرا نیست ... خیلی کمه اونجا همه اش یه چیزای حفظی ای می خوان بهمون بگن بار کنیم . تحویل بدیم . بعد نفهمیم چی شد نمی دونم چرا میخوان سر خودشون کلاه بزارن خیلی جاهای ایران بچه ها رو مثل مانیتور بار میاره چیزی که تو کیبرد ( کتاب ) تایپ شده در بچه ها نمایش داده میشه به خدا این مدلی نیست علم علم یه چیز پرماجرا و هیجان انگیزه ، جدیده ماشین لباسشویی هم بهش برنامه اش رو بدی می تونه سر دقیقه یه کاری بکنه تازه با منطق فازی باهوش تر عمل می کنه ( Fuzzy Logic ) خدایا دریچه هام تنگه ، لیاقتم رو بیشتر می کنی ؟ میشه اشتباه نکنم . میشه اون نسخه ایده آل که بهتر از اون نیست رو ازت بخوام ؟ ما که جز شما کسی رو نداریم ... جز شرمندگی برات چیزی ندارم، ببخشم + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 3:14 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر واقعا بخوای یه کاری رو انجام بدی دیگه دنبال راهش نمی گردی . انجامش می دی . اگر راهش نباشه . راهشو درست می کنی . دیدی بعضی ها بهونه میارن ... + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 2:10 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چقدر مزه میده و چقدر مزه میده با کسی حرف بزنی که حرفتو می فهمه و از حرف های تو چیز جدیدی بفهمه و در گفتگوتون به چیز جدیدی برسید آخ که چقدر مزه میده چه جمعی بشه اونجایی که متقابل به هم نشستیم متکئین + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 11:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
رفتار از جنسی شبیه تار و پود هست ، مثلا اگر شخصی فحش می ده و بد صحبت می کنه با بقیه ، اگر جلوی تو از بقیه بد می گه و ... بدون ممکنه که یه روزی این کارها رو با تو هم بکنه این جنس رفتاره ... چیزی هست مثل بافت البته بعضی ها هم هستن ادای آدم های خوب رو در میارن و در نهان اصلشون رو رو می کنن البته آدم زرنگ متوجه میشه زرنگ هام درجه دارن و چه خوب آدم هایی هستن اونهایی که ظاهر و باطنشون یکیه و اون یکی هم خوبه هوای دوستاشون رو وقتی که نیستن هم دارن دوستشون دارم ولی خیلی امیدوار کننده این هست که جا برای بهتر شدن خیلی هست ، خیلی کلی لذت بهتر شدن + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 10:51 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هیچ چیزی موقعیت سخت و پیچیده ای نیست . هیچ عملی پیچیده و سخت نیست . باهاش ور می ریم . یه راهی پیدا می کنیم . اگر اجازه بدی چیزی برات قد علم کنه بزودی یه صفی می بینی از چیزهایی که برات قد علم کرده . پشتت به چی گرم باشه . به اینکه کسایی که از پس کارها بر میان اونایی هستن که ازشون نمی ترسن . بعدها می فهمی این موقعیت رو ... وقتی جلوتر بری . آگاهی رو هیچوقت فراموش نکنی ... + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 9:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 7:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شاگردهای زرنگ رو از کلاس عادی خارج می کنن استاد تشخیص میده تربیتشون می کنن و زود برمی گردن با دست پر اون شاگرد خود موضوع میشه در حال جوشش من تو رشته هایی که دوست داشتم همیشه از این شاگردا بودم همه اش جز لطف خدا هیچی نبود ، هیچی نبود + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 6:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دو حالت هست نسبت به اون چیزی که به من مربوطه و روبروم هست یا می تونم درستش کنم و حلش کنم با وسایلی که جلوم هست ( توانایی ، زمان و ... فعلی ) یا نمی تونم اگر می تونم انجامش می دم اگر هم نمی تونم ناراحت نمی شم من فقط کم نمی زارم وجدانم راحته برای چی ناراحتی ؟ در مورد گذشته و چیزهایی که می گن از دست رفته اصلا فکر نمی کنم من یه آینده پر امید می بینم نه یه گذشته پر حسرت حسرت گذشته رو خوردن انرژی ات رو برای آینده می گیره ولش کن + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 4:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من زنده ام در من جریان وجود داره دیدی تعریف های اصلی تری هم وجود داره ، زنده بودن جریان داشتن و رشده نه اینکه هست ، شاید این هم باشه اما انگار این اصلی تره مربوط به بخش زنده : بخش زنده یا Live Part + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 2:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
قومی که تربیت نداشته باشه به هیچ جایی نمی رسه هر قومی تربیت بهتر رو داشته باشه به چیزهای بیشتری می رسه و اونی که به چیزهای بیشتر می رسه بیشتر لذت می بره قوم های پرادعا ، نادون ، تنبل و .... فقط خودشون رو محروم می کنن نه هیچ کس دیگه ای رو تو نادونی و حماقت خودشون سرگردون هستن + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 2:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شمع اول رو کی خاموش کرد؟ ناامیدی ابزار شومی هست برای محروم کردن راه بیفت و خودت و دنیا رو روشن کن + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 2:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوست دارم دنیا رو با زبون خودم بچشم . اول چراغ قوه می اندازم . اگر اژدهایی در راه بود اول شکارش رو یاد می گیرم بد می رم سمتش . برام مهم نیست که بقیه چشیدنش یا نه . من دوست دارم خودم بچشمش . از همه چیز بی نیازم . هر چیزی می خوام رو هم دارم پس برای رسیدن به چیزی اینکار رو انجام نمی دم . اسم های وجود من من رو به این سمت می بره . ساخت شاهکار من به عنوان یه آدم اینطوره . + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 5:34 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه پسری داشت تو یه راهی می رفت که همه می رفتن یه کوچه فرعی بود رفت تو اون کوچه فرعی اون کوچه فرعی می رفت به بهشت اون پسر الان بهشت رو هم رد کرده سوال این هست ؟ چطور شد ؟ اون لحظه که اون رفت به اون کوچه فرعی کی اون فکر رفتن به کوچه فرعی و اون ایده رو بهش داد؟ اگر اون فکر ثمره یه سری اتفاقات بود . اون اتفاقات رو کی اونطور چیده بود ؟ آخر همه سوال ها یه جا میره کاملا مربوط :یه چیز خیلی ظریف ، خیلی ظریف + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 5:8 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تمام مشکلاتت رو الگوریتمیک حل کن . با الگوریتم هایی بدون ابهام و روشن و ساده 1- شناخت شی و محیطی که شی درونش هست 2-دارا شدن دید به کل قضیه ( هر چقدر علم از دورتر از شی باشه بهتره ) 3- حالا وقتشه که یه شاهکار بدی بیرون بهترین الگوریتم ، دقیق ترین ، سریع ترین و .... الگوریتم یه راه حلی منطقی هست . با ساختار . ساده و واضح + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 4:42 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 0:48 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ساندویچی جلوم بود نگاه کردم ، نون بود و ... و سس سس اصل ساندویچ نبود چاشنی اش بود سس خالی غذا نیست سس اصلش نبود الان سس خیلی زیاده اما کجاست اصل ؟ درست می کنیم به لطف خدا به قول دوست چینی ام : به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه شمع روشن کن باشه ، شمع روشن می کنیم و لعنت نمی فرستیم ، تو راست می گی ، آدم سالم حتی از ناامیدی حرف هم نمی زنه . + این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 11:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
سعی نکن هیچکسی رو کوچک کنی حتی اگر دشمنت باشه جنگیدن با یه دشمن بزرگ بیشتر مزه می ده تا یه دشمن حقیر و ضعیف تا کی می خوای از حل کردن مسئله های آسون و تکراری لذت ببری یکم هم مسئله های سخت حل کن تو که نمی خوای سر خودت هم کلاه بزاری ؟ می خوای ؟ اون موقعی که آماده اش شدی مسئله های سخت رو بزار جلوت یادت نره رشد پله پله است + این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 11:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی چرا اون لبو فروش هیچوقت به جایی نرسید چون همیشه حواسش به باقالی فروش بود به جای اینکه به کار خودش برسه مرد به کار خودت برس اون مرد اگه به کار خودش می رسید یه چیزی می شد اما به جای اون همش سرش تو کار بقیه بود اون لبو فروش کی بود؟ البته این بین مهم اون کار هست . شاید یکی کارش اونی که می بینی نباشه ها + این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 10:58 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یکی از سوال هایی که دیر و زود تو فکر آدم ها میاد و ممکنه بهش فکر کنن یا نکنن اینه که آیا اصلا خدا وجود داره ؟ من خودم از چند تا برهان ( راه اثبات ) برای اثبات خدا استفاده کردم ، از جمله علیت ، سربازهای فارابی و ... می دونی . هیچکدوم به دلم ننشست . یه روز عصر گفتم : خدایا اگه واقعا وجود داری خودت رو بهم ثابت کن بماند که چه اتفاقاتی افتاد اما بخوام راحتت کنم مثل این بود که به یه نفر بگم بیا خودت رو بهم نشون بده و اون اومد زد تو صورتم گفت این منم . دوست من ، من هیچ آدم خاصی نبودم خدا همه آدم ها رو آفریده و همه شونو یه مدلی ( یه مدلی یعنی یه جور عجیبی ) دوست داره انگار اون تنها آدمی هست که وجود داره ، انگار فقط اون هست می دونی نمک چیه ، دل بستن چیه ، تا حالا شاگرد داشتی ، بچه داشتی نمی گم بهت دل بسته ، شایدم بسته ، نمی دونم اما دوستت داره بیشتر از اونی که فکر کنی ببین اگر تو هر راهی رفتی و دلت راضی نشد نمی دونی که واقعا خدا وجود داره یا نه که من بهت حق می دم و ستایشت می کنم که کاری رو بدون فهمیدن انجام نمی دی اما یه چیزی از من اگر واقعا برات سواله که بدونی خدا وجود داره یا نه اگر اهل رو بازی کردن هستی اگر حرفت حرفه و سر کاری نیست و نمی خوای کسی رو سر کار بزاری از جمله خودت رو و واقعا دنبال جوابی به خود خدا بگو آروم و با احترام و مثل یه موجود محترم که به یه موجود محترم میگه بگو : خدایا اگر تو واقعا وجود داری خودت رو بهم ثابت کن عجیبه برام ، یعنی خدای به این بزرگی که همه چی رو آفریده نمی تونه به تو که دوستت داره خودش رو ثابت کنه ؟ تو می گی نمی تونه ؟ بازم می گم باید تو این جور بازی ها رو بازی کنی . اگر احیانا کسی بخواد پیچ بزنه پیچ می خوره . ما مهربونیم اما ساده لوح نیستیم . دستمون رو هست همیشه . اما ساده لوح نیستیم . مطلب مرتبط : زرنگ بازی و ... + این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 6:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
با اینکه دلایل زیادی برای دلیل آفرینش داشتم و دارم که همه قانع کننده هستن اما بعضی اوقات دنبال یه دلیل شسته و رفته بدون ترتیب می گشتم تا اینکه چند وقت پیش دو تا بچه فقیر تو سرما بودن و .... می دونی ... وقتی صداشون رو شنیدم ... می دونی من دیگه دنبال دلیلی برای آفرینش نیستم . اصلا و ابدا . من به چیزی که می خواستم و بیشترش رسیدم . چیزی که ازشون خریدم رو دوست دارم . صداش رو وقتی می گفت عمو چقدر میدی . تو اون سرما . یادم میاد وقتی همسن اونا بودم چه جوری دنیا رو میدیدم . من یه طیف رو پر کردم . دلیل پر شدن طیف رو هم فهمیدم . این شخصیه و لزومی نداره حتما صدق کنه برای بقیه + این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 5:41 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
مامان بابا منو به دنیا آوردید و هزار تا آرزوی بزرگ و کوچیک برام داشتید دوستتون دارم شاید چیزی نشم که دوست داشتید اما می دونم نمی تونید دوستم نداشته باشید چون من چیزی میشم که یه همت بزرگ می خواد من یه پیچ می شم جایی که سر کج میشه من خیلی فکر کردم دیدم من بزرگتر از اونم که بخوام اون اسبی باشم که سواری میده و یونجه اش شب تو جاشه می دونم که این اسب هم خیلی شریفه و لیاقت بهترین ها رو داره اما می دونی به من چیزایی فهمونده شده که اگه بخوام تو یه جمله برات بگم مثل این می مونه که به من بگن امید بیا همه چیز رو بهت میدیم و تو بیا روحت رو بفروش شرمنده ام دنیا از من کوچکتره بگو سر سوزن جونم برام اهمیت داشته باشه یکبار زندگی می کنم قشنگ تویی که می گی سر من بوی قرمه سبزی میده چند سال زندگی می کنی؟ شبا چه جوری می خوابی ؟ تو آینه چی می بینی خودتو ؟ من سرم رو می زارم و می خوابم تو آینه نگاه نمی کنم . چون انقدر به خودم و وجود شکوهمندم افتخار می کنم که می دونم اون چهره من فقط صورت زمینی من هست شاید کوتاه زندگی کنم اما چیزی کمتر از آرزوهام نبودم شریف دارای وجدان اگر ظلمی به آدم ها شد نیومدم یه گیاه رو بسوزونم ببین چطور فکرهای مردمم رو به تدریج روشن می کنم من ریشه های فاسد رو آروم می سوزونم من نیومدم مردم رو اصلاح کنم خودم هستم فقط خودم هستم و این خودم از من می خواد چیزی رو که فهمیدم به مردمم بگم الان فرشته ها دارن تماشام می کنن و چشم هاشون به من مونده هرکسی ساختی داره ساخت من اینه ترجیح می دم شریف باشم و سرم رو جلوی هیچ ظلمی خم نکنم مادر پدر من وقتی همه چیزی که لازم داشتم رو فهمیدم و از درختش چیدم صبر نمی کنم میرم و با تاریکی می جنگم آدم ها کله های شما بوی قرمه سبزی میده من تازه آدمیت رو حس می کنم کوچیکیتون رو توجیه کنید تا ما از بزرگیمون لذت می بریم دوستای من اشتباه کردید که اسم هاتون رو فراموش کردید من زندگی کردم کوچیکی رو نخواستم برای کسی اینکارو نکردم یه چیزی در من زنده شد که دیگه نمی میره و شما شاید چیزی رو کشتید که دیگه زنده نشه یه بار بیشتر زدن این ساز رو نداری + این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 5:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من هرگز لقمه کوچک برنداشتم + این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 2:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوستای من + این ها فکرهای یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 2:20 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای شنبه بیست و سوم آذر 1387 10:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هرکاری با انجام دادنش انجام میشه فقط با انجام دادنش درسته ؟ خیلی جالبه که تنها راه انجام دادن کارها فقط انجام دادنشونه عجیبه برام که آدما دنبال راه انجام دادن کارها می گردن . خیلی عجیبه . خوب انجامش بدید + این ها فکرهای شنبه بیست و سوم آذر 1387 10:22 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
داستان یوسف داستان زندگی همه بنده های خداست + این ها فکرهای شنبه بیست و سوم آذر 1387 4:18 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وقتی گرگ ها لباس میش می پوشن میش ها مجبور میشن ادای غیر خودشون ( غیر میش ها ) رو در بیارن . شاید انقدر از گرگ های میش نما بیزار شدن اینکارو می کنن ... نمی دونم . میش بودن به اون ذات میشه نه به اون لباسش یا ظاهرش ... گرگ میاد لباس میش رو می پوشه و خون مردم رو می خوره ... ولی میش انقدرام سست نیست . صبر کن ... می درم اون لباست رو گرگ میش نما ... صبر کن + این ها فکرهای جمعه بیست و دوم آذر 1387 3:19 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای سه شنبه نوزدهم آذر 1387 12:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یکی از اسم های خدا خالق است ، به مدل ما خلق کردن چیزهای جدید هست + این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 7:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
1- گنگ هست + این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 7:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه سوالی بود ... اینکه مهمترین کاری که تو این روزها می تونم انجام بدم چیه وقتی درسم رو خوب بخونم احساس قوی بودن می کنم درس خوب تو رشته خوب یعنی زحمت و وقت گذاشتن و تلاش کردن یعنی آینده خوب ( نه خود آینده خوب بلکه پیش نیازش ) یعنی راه برای درآمد خوب ... یعنی وسیله برای درآمد خوب درآمد خوب یعنی غم نون نداشتن غم نون نداشتن یعنی وقت داشتن برای رسیدن به اون چیزی که علاقه داری ... وقت برای فکر کردن ... وقت برای فهمیدن و ... زندگی بهتر و رسیدن به اون چیز اصلی توی زندگی بهترین کار من تو این موقعیت درس خوندن به بهترین نحو هست کاری که هر قدمی که توش برمیدارم انگار دارم تو جنگ بزرگ زندگی ام قوی تر میشم دونه دونه قدم هام توش برام مقدس و ستودنیه مطالب آینده : بخش زنده - از این چیزا بلد نیستم + این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 6:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شاید اینطور باشه : وقتی ناراحتی یعنی باید یه چیزی باشه و نیست یه کاری باید انجام میشده و انجام نشده ببین اگر می تونی انجامش بده یا اون چیزی که نیست رو بیار اگر می تونی انجام بده و ناراحتی رو برطرف کن اگر هم نمی تونی خوب ناراحتی نداره چون وسایلش رو نداری ، برای چیزی که روش تاثیری نداری نباید ناراحت بشی تو حتما یکی از اسم هات رو از دست دادی که ناراحت شدی یا اینکه از صاحب اسم ها روت رو برگردوندی مثلا اگه امتحان داری و نخونی ضعیف شدی و اسم قوی رو از دست دادی اگر کار نکنی اسم فعال و غنی رو از دست میدی و تنبل و فقیر میشی اگر فکر نکنی اسم فکور رو از دست میدی و احمق میشی و ... ناراحتی به خاطر نداشتن اسم هاست و هزار برابر این جا داره که در مورد این موضوع فکر و تحقیق بشه خیلی خیلی جا داره + این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 11:1 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من کار درست رو انجام میدم + این ها فکرهای جمعه پانزدهم آذر 1387 7:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تو یه جای دیگه یکی سرش درد می گیره و میاد برای رفع سردردش توی یه موضوع خاص یه کاری می کنه بعد همون دستمال مربوط به اون موضوع خاص سردرد رو بدون اینکه سردردش وجود داشته باشه میارن اینجا و بعد این میشه که می بینید . می دونید ما سردردشو نداریم ... اگر سردردش رو ایجاد کنیم همه چیز درست میشه . تو هر رشته ای . مشکل ما تو اون بخش سردرده ... نیوتن سرش برای این درد گرفته بود که بفهمه چرا اون حرکت اون شکلیه .. مجبور شد دیفرانسیل انتگرال رو به عنوان یه ابزار برای تحلیل حرکت و در نهایت درک اون در حیطه مورد بررسی خودش ابداع کنه . به همین ترتیب بقیه ... اگر سردرد رو توی هر چیزی داشته باشیم می تونیم امیدوار باشیم . چطور سردرده بیاد ... ؟ به نظر من آدما هر کدومشون سردرد های یه جایی رو دارن ( آدم های سالم ) ... باید هر فرد رو تو بخشی گذاشت که سردردش رو شدید داره . اونطوری می تونی ببینی که چی میشه . سرعت رشد آدما و راحت تر شدنشون خیلی زیاد میشه . یه حرکت شتاب دار با شتاب مثبت و متغیر صعودی . مخصوصا اون بخش تحلیل روش زندگی آدما و دید پارامتریک و استیل زندگی و درک زندگی اگر روش کار بشه بخش های دیگه با فهم جلو میرن . این بخش چراغ هست . این ها تئوری های خام هستن که البته پایه درستی دارن و باید بیشتر روشون فکر بشه ( خودم دنبالش هستم ) تا ببینم دقیقا چی میشه ... + این ها فکرهای پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 5:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من تو سرزمینی به دنیا اومدم که بزرگانش کوچک بودن ... کوچیک هاش رو نمی دونم چی بودن افسانه کم داشت مرغ هایی بودن که به اینکه شب دونه هاشون تو جای دونه هاشون باشه راضی بودن یه زندگی تکراری اسم هاشون رو فروخته بودن اون مرغ ها و حتی خودشون نمی تونستن به خودشون افتخار کنن تو آینه تو آینه نمی تونستن خودشون رو ببینن و افتخار کنن چیزی نبودن توی آینه + این ها فکرهای پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 5:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
جالب اینه که دنیا چه تو قسمت فیزیکی اش چه تو قسمت غیر فیزیکی اش یه جورایی دیفرانسیلی هست یعنی تغییر در آن می تونه رو مولفه ها تو آن تاثیر بزاره ... اینطور می تونیم زمان رو توالی آن بگیریم . + این ها فکرهای پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 5:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
جالب اینه که آدم حتی می تونه در این مورد فکر کنه که قبل از اینکه به وجود بیاد چطور بوده ... می دونی چرا آدم می تونه در این مورد فکر کنه . چون دوست داره ناظر و محیط باشه . عجب و العجب . توصیه می کنم سعی کنید این کار رو انجام ندید چون یکم اذیت میشی و پیچ در پیچه و کلا بخوای بررسیش کنی جز ارضای یه حس کنجکاوی شاید سود دیگه ای نداشته باشه . یه حسی مثل باز کردن یه کاغذ کادو ... می دونی مثل این می مونه که محصول یه کارخونه خودش کارخونه بوده ... درسته که قانون جفتی وجود داره و هر چیزی که شروع داره حتما پایان داره اما قانون جفتی در مورد چیزهای خلق شده صدق می کنه . اما روح از چیزهای خلق شده نیست و فن کوزه گری هست و از امر خداست ( من امر ربی ) پس شامل چیزهای خلق شده نمیشه و لزومی برای صدق قانون جفتی در اون وجود نداره . پس انسان با این که به وجود میاد اما از وجود نمیره . نکته دیگه این هست که چون بعد از خلق علم اسما بهش داده شده فرد می خواد محیط و ناظر باشه و از چیزی منع نمیشه پس می خواد قبل از آفرینشش رو درک کنه و می خواد فکر کنه و ببینه که قبل از بودنش چطور بوده ... اما باید این رو درک کنه که نبوده و خلق شده و چون دارای اسم محیط و ناظر هست می خواد بدونه که قبل از خلق چطور بوده ... اون قسمت روح هست که معمای قضیه است . مثال راحت برای درک این موضوع این طور هست ... نبودی . وقتی اومدی انگار یهو محیط اومدی . چیزی که می تونی از خودت بیرون بیایی و حتی قبل از خودت رو هم درک کنی . الان من دقیقا موضوع توی ذهنم روشنه ... نمی دونم تونستم برات توضیح بدم یا نه . + این ها فکرهای پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 5:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هر حرفی رو که شنیدی زود قبول نکن حتی اگر گفتن همین الان از آسمون اومده ... + این ها فکرهای دوشنبه یازدهم آذر 1387 11:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من ، من ندارم + این ها فکرهای دوشنبه یازدهم آذر 1387 8:53 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بهترین سخنگو و نماینده آدم های مدعی نتیجه کارهاشونه + این ها فکرهای شنبه نهم آذر 1387 5:30 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای شنبه نهم آذر 1387 2:38 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای شنبه نهم آذر 1387 2:21 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من این جمله رو خیلی دوست دارم : + این ها فکرهای شنبه نهم آذر 1387 0:22 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
جا داره که بهتر زندگی کنیم + این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 10:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه چیزایی یادم میاد ... می نویسم ... عجیبه ... + این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 6:2 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونید برای من عجیب بود یعنی چی + این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 4:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
قدیما نگران آینده ام بودم + این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 4:5 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 3:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:19 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هر فروشنده ای که جنسی می فروشه باید اجازه بده خریدار به صورت کامل جنس رو ببینه و بعد انتخابش کنه + این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
عشق کار هر دلی نیست + این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:58 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شبیه اون چیزی میشی که دوست داری + این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:13 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
همه میوه ها توی یه درخت نیست + این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:10 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هر چه هست از لایه هایی موازی تشکیل شده + این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 1:37 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
کسی که خوب بفهمه می تونه خوب یاد بده ... + این ها فکرهای پنجشنبه هفتم آذر 1387 3:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
پست فطرت ها با پست فطرت تر از خودشون کار می کنن + این ها فکرهای چهارشنبه ششم آذر 1387 2:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
امشب یکی از قشنگترین شب های زندگی من بود + این ها فکرهای سه شنبه پنجم آذر 1387 5:59 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دختر ترسا چو برقع برگرفت + این ها فکرهای سه شنبه پنجم آذر 1387 1:49 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای سه شنبه پنجم آذر 1387 1:31 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
کار من آینده ام رو می سازه + این ها فکرهای سه شنبه پنجم آذر 1387 0:45 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی + این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 11:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 11:18 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و هرگز کسایی که می دونن با کسایی که نمی دونن برابر نیستن + این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 10:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 9:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
و چقدر مدعی زیاده ... چقدر زیاده ... بزرگ و کوچیک و ... + این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 8:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 3:27 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 8:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خنده دار بود + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 8:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من از خودم چی دارم ؟ + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 7:58 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و من نمی دونم چرا اینقدر این بوی خوب رو دوست دارم + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 7:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
آدم پر ادعا مثل حباب می مونه ، سر و صداش زیاده ولی زود میترکه ، توش خالیه ولی می خواد باد کنه ، روی آبه و جلوی چشم + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 6:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
نمی دونم چرا انقدر علاقه دارم به لوس کردن خودمون + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 6:12 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 5:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
کل ماجرا چیزی جز لطف اون نبود ... فقط لطف اون بود ... همش همین بود + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 5:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ما برنده میشیم . چون روی کارمون حساب باز می کنیم نه چیز دیگه + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 4:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 4:44 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 4:29 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 4:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 4:5 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
عطر رو خیلی دوست دارم + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 3:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 1:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
آخه انتخاب سختی نیست + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 1:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 1:18 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 1:12 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه کار بزرگ یه توجه بزرگ می خواد + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 12:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی این چیزی که اینا می گن یه چیز دیگه است + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 7:49 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
عجیبه که وقتی بعضی صورت ها رو نگاه می کنم ... + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 0:58 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ما همه چیزمون اصل و واقعی هست ... چیز بدلی یا تقلبی یا موقتی نداریم ... + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 0:39 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و می دونی عزیزم + این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 0:34 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|