تبليغاتX
omid63.blogfa.com

omid63.blogfa.com

چقدر از شمردن بدم میاد 

+ این ها فکرهای یکشنبه بیست و نهم دی 1387 8:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من این زبون عربی رو یاد می گیرم اگر خدا نصیبم کنه . طوری که از یه متکلم عربی بیشتر عربی رو می دونم . انگلیسی رو هم به حدی که کارهام رو راه بندازه . مثل یه متکلم به لغت انگلیسی . بچه ها خدا به عربی صحبت کرده و خوب می خوام به Original Language تسلط داشته باشم .

فکر نکنید قراره روحانی یا ملاه بشم ، آدم بخواد یه کاری بکنه احتیاج به پوشیدن لباس نداره ، اصل مهمه نه سس . من می خوام حرف خدا رو بهتر بفهمم . همین . هیچ علاقه ای هم به روحانی شدن ندارم . دارم مهندسی عمران می خونم . به ریاضیات و فیزیک و رایانه و همه علوم هم شدیدا علاقمندم ؛ اصلا به نظر من علم یه چیزه ، چیه می گن علوم ... یه چیزه ، شیمی و فیزیک و ... همه یه چیزن . پس بیشتر از این نیست . 

ایشا... لیسانسم رو گرفتم بیشتر در مورد روش درست و سریع و کامل یادگرفتنش تحقیق و فکر می کنم ... می دونی تو مدرسه و دانشگاه به من چیزی یاد ندادن . خیلی کم بود چیزایی که از اونجا یاد گرفتم . اونجا درسی نبود . علمی نبود . یه سری چیز رو به ما میدن که بار کنیم و بعد بزاریم زمین .

یه استاد فقط داشتم که به ما یاد داد ... استاد روحت زنده . استاد خاکمون ... دکتر ... راهت زنده

اون الان زنده هست ها ، فکر نکنید رفته ها ، هم زنده هست هم زنده هست ، 4 شنبه با این استاد سخت گیر و کار درست کلاس دارم .

البته به این شدت هام نبودها ، ولی احساس می کنم تو ابتدایی و راهنمایی بیشترین چیزها رو به ما یاد دادن ، انگار تو دبیرستان و دانشگاه از یادمون بردن ، دارن چی کار می کنن؟

+ این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 6:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


از این به بعد من هر ثانیه عمرم در حال حرکتم . نه اینکه حرکت ... منظورم رشده ... همیشه در حال بهتر شدنم . نمی تونی ببینی که ساکنم . نه منظورم سر جام . منظورم موقعیت فکر منه . دائم در حال رشده . و این جز لطف خدا نیست . و شاید 9 سال طول کشید تا به اینجا رسیدم . 

+ این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 5:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


انگار هر چی بیشتر علم میاد ، بیشتر حکمت میاد ( مخصوصا حکمت ) بیشتر می فهمم ، بیشتر مزه میده ، اگر نصیب و روزی بشه هر چی بیشتر تلاش کنم بیشتر دارم . پس چه شود ؟ گربه رو با گوشت تنها گذاشتی ؟

طبق چرا این مدل آدما عقب افتادن ؟

+ این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 5:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


انگار فقط باید خودم رو به یاد می آوردم . وقتی خودم رو به یاد آوردم . همه چیز درست شد . انگار هیچ فاصله ای بین من و ... نیست .

+ این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 2:52 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


امید حالا که چیزی رو با چیزی قاطی ( چه جوری می نویسنش؟ ) نمی کنی وقتشه که سبقت بگیری . شما به کیفیت خوبی رسیدی برای سبقت گرفتن . روش سبقت گرفتن رو یاد گرفتی .

+ این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 2:50 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


واقعا آنچه را كه شما سواى خدا مى‏پرستيد جز بتانى [بيش] نيستند و دروغى برمى‏سازيد در حقيقت كسانى را كه جز خدا مى‏پرستيد اختيار روزى شما را در دست ندارند پس روزى را پيش خدا بجوييد و او را بپرستيد و وى را سپاس گوييد كه به سوى او بازگردانيده مى‏شويد (17) عنکبوت

خدا برای پرنده دونه رو می فرسته اما نمی فرسته در لونه

+ این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 1:4 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


راستی یه چیزی ... تو تمام متن هام منظورم از (( من )) در اونجایی که موضوعم خیلی شخصی نیست امید (خودم ) نیست ها ، منظورم نوع آدمه ، یعنی این سوال هایی که شاید جواب هاش پیدا شد می تونه یکی از جواب ها باشه برای همه آدم ها ... نه فقط خودم .

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 4:46 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یکی از بزرگترین مسئله های ذهنم حل شد ... این که کی چی کار می کنه ؟ اون حد بین من و .... حل شد .

این هم جواب :

واقعی ترین نوع سلام

من خودش هستم

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 4:30 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


آدما ببینید

علم یه چیزه

طبیعت رفتار داره و شخصیت داره

بهتره بگم حرف یک شخصیت رو داره گوش می کنه

فرقی بین شیمی و فیزیک و ... الهیات و ...نیست

همه تعبیر یه سری اسم  ها هستن

فکر کنم آخرش بشه همه چیز رو تو یه کاغذ آچار نوشت

خلاصه میشه همه چیز

جان هاروارد بچه هات رو بیدار کنم ؟

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 3:48 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


علم هیجان انگیز ترین بازی ای هست که باهاش درگیر شدم ، هر چی جلوتر می ری بازم ادامه داره ، با همون هیجان قبلی اش . انگاری تموم نمی شه . عین همون روز اولش قشنگه ، جدیده ... مثل درختی می مونه که سوارشی و تو رو می خواد با خودش ببره بالای ابرها...

توش فهم داره ، مثل شرابی هست که ادامه داره خوشیش

ولی تو دانشگاه هامون ، تو مدرسه هامون نمی دونم چرا نیست ...

خیلی کمه

اونجا همه اش یه چیزای حفظی ای می خوان بهمون بگن

بار کنیم . تحویل بدیم . بعد نفهمیم چی شد

نمی دونم چرا میخوان سر خودشون کلاه بزارن

خیلی جاهای ایران بچه ها رو مثل مانیتور بار میاره

چیزی که تو کیبرد ( کتاب ) تایپ شده در بچه ها نمایش داده میشه

به خدا این مدلی نیست علم

علم  یه چیز پرماجرا و هیجان انگیزه ، جدیده

ماشین لباسشویی هم بهش برنامه اش رو بدی می تونه سر دقیقه یه کاری بکنه

تازه با منطق فازی باهوش تر عمل می کنه ( Fuzzy Logic )

خدایا دریچه هام تنگه ، لیاقتم رو بیشتر می کنی ؟ میشه اشتباه نکنم . میشه اون نسخه ایده آل که بهتر از اون نیست رو ازت بخوام ؟ ما که جز شما کسی رو نداریم ...

جز شرمندگی برات چیزی ندارم، ببخشم

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 3:14 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر واقعا بخوای یه کاری رو انجام بدی دیگه دنبال راهش نمی گردی . انجامش می دی . اگر راهش نباشه . راهشو درست می کنی .

دیدی بعضی ها بهونه میارن ...

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 2:10 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


چقدر مزه میده و چقدر مزه میده با کسی حرف بزنی که حرفتو می فهمه

و از حرف های تو چیز جدیدی بفهمه  و در گفتگوتون به چیز جدیدی برسید

آخ که چقدر مزه میده

چه جمعی بشه اونجایی که متقابل به هم نشستیم

متکئین


+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 11:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


رفتار از جنسی شبیه تار و پود هست ، مثلا اگر شخصی فحش می ده و بد صحبت می کنه با بقیه ، اگر جلوی تو از بقیه بد می گه و ...

بدون ممکنه که یه روزی این کارها رو با تو هم بکنه

این جنس رفتاره ... چیزی هست مثل بافت

البته بعضی ها هم هستن ادای آدم های خوب رو در میارن

و در نهان اصلشون رو رو می کنن

البته آدم زرنگ متوجه میشه

زرنگ هام درجه دارن

و چه خوب آدم هایی هستن

اونهایی که ظاهر و باطنشون یکیه

و اون یکی هم خوبه

هوای دوستاشون رو وقتی که نیستن هم دارن

دوستشون دارم

ولی خیلی امیدوار کننده این هست که جا برای بهتر شدن خیلی هست ، خیلی 

کلی لذت بهتر شدن

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 10:51 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هیچ چیزی موقعیت سخت و پیچیده ای نیست . هیچ عملی پیچیده و سخت نیست . باهاش ور می ریم . یه راهی پیدا می کنیم . اگر اجازه بدی چیزی برات قد علم کنه بزودی یه صفی می بینی از چیزهایی که برات قد علم کرده . پشتت به چی گرم باشه . به اینکه کسایی که از پس کارها بر میان اونایی هستن که ازشون نمی ترسن . بعدها می فهمی این موقعیت رو ... وقتی جلوتر بری .

آگاهی رو هیچوقت فراموش نکنی ...

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 9:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه بابای خوب یه چیزه یه شوهر خوب یه چیز دیگه یه کارمند خوب یه چیز دیگه اینها رو تفکیک بده ممکنه یه شوهر خوب باشی اما دلیلی نداره صاحبخونه خوب باشی ممکنه بابای خوبی باشی اما هیچ دلیلی نداره که رئیس جمهور خوبی باشی هر چیزی تربیت خودش رو می خواد. این مطلب رو از موبایل فرستادم ... دیگه هر جایی باشم . تو دانشگاه ، تو اتوبوس .. هر جا باشم می تونم فکرهام رو به صورت تقریبا real-time و بدون تاخیر برات بنویسم .

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 7:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شاگردهای زرنگ رو از کلاس عادی خارج می کنن 

استاد تشخیص میده

تربیتشون می کنن و زود برمی گردن

با دست پر

اون شاگرد خود موضوع میشه

در حال جوشش

من تو رشته هایی که دوست داشتم همیشه از این شاگردا بودم

همه اش جز لطف خدا هیچی نبود ، هیچی نبود

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 6:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دو حالت هست

نسبت به اون چیزی که به من مربوطه و روبروم هست

یا می تونم درستش کنم و حلش کنم با وسایلی که جلوم هست ( توانایی ، زمان و ... فعلی )

یا نمی تونم

اگر می تونم انجامش می دم

اگر هم نمی تونم ناراحت نمی شم

من فقط کم نمی زارم

وجدانم راحته

برای چی ناراحتی ؟

در مورد گذشته و چیزهایی که می گن از دست رفته اصلا فکر نمی کنم

من یه آینده پر امید می بینم

نه یه گذشته پر حسرت

حسرت گذشته رو خوردن انرژی ات رو برای آینده می گیره

ولش کن

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 4:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من زنده ام

در من جریان وجود داره
دائما در حال رشد و تغییرم
یه بخش زنده

دیدی تعریف های اصلی تری هم وجود داره ، زنده بودن جریان داشتن و رشده نه اینکه هست ، شاید این هم باشه اما انگار  این اصلی تره

مربوط به بخش زنده : بخش زنده یا Live Part

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 2:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


قومی که تربیت نداشته باشه به هیچ جایی نمی رسه 

هر قومی تربیت بهتر رو داشته باشه به چیزهای بیشتری می رسه

و اونی که به چیزهای بیشتر می رسه بیشتر لذت می بره

قوم های پرادعا ، نادون ، تنبل و .... فقط خودشون رو محروم می کنن نه هیچ کس دیگه ای رو

تو نادونی و حماقت خودشون سرگردون هستن


+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 2:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شمع اول رو کی خاموش کرد؟
مهم نیست ...
ما شمع اول رو روشن می کنیم
و روزی میرسه که همه جا روشن میشه

ناامیدی ابزار شومی هست برای محروم کردن

راه بیفت و خودت و دنیا رو روشن کن

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 2:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دوست دارم دنیا رو با زبون خودم بچشم . اول چراغ قوه می اندازم . اگر اژدهایی در راه بود اول شکارش رو یاد می گیرم بد می رم سمتش . برام مهم نیست که بقیه چشیدنش یا نه . من دوست دارم خودم بچشمش . از همه چیز بی نیازم . هر چیزی می خوام رو هم دارم پس برای رسیدن به چیزی اینکار رو انجام نمی دم . اسم های وجود من من رو به این سمت می بره . ساخت شاهکار من به عنوان یه آدم اینطوره .

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 5:34 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه پسری داشت تو یه راهی می رفت که همه می رفتن

یه کوچه فرعی بود

رفت تو اون کوچه فرعی

اون کوچه فرعی می رفت به بهشت

اون پسر الان بهشت رو هم رد کرده

سوال این هست ؟

چطور شد ؟

اون لحظه که اون رفت به اون کوچه فرعی کی اون فکر رفتن به کوچه فرعی و اون ایده رو بهش داد؟

اگر اون فکر ثمره یه سری اتفاقات بود . اون اتفاقات رو کی اونطور چیده بود ؟

آخر همه سوال ها یه جا میره

کاملا مربوط :یه چیز خیلی ظریف ، خیلی ظریف

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 5:8 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تمام مشکلاتت رو الگوریتمیک حل کن . با الگوریتم هایی بدون ابهام و روشن و ساده

1- شناخت شی و محیطی که شی درونش هست

2-دارا شدن دید به کل قضیه ( هر چقدر علم از دورتر از شی باشه بهتره )

3- حالا وقتشه که یه شاهکار بدی بیرون

بهترین الگوریتم ، دقیق ترین ، سریع ترین و ....

الگوریتم یه راه حلی منطقی هست . با ساختار . ساده و واضح

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 4:42 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


چیزی که درسته درسته . چه من بفهمم و بگم و چه من نفهمم . من فقط فهمیدمش و گفتم . در واقع اون هست که درسته . درسته؟

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 0:48 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


ساندویچی جلوم بود

نگاه کردم ، نون بود و ... و سس

سس اصل ساندویچ نبود

چاشنی اش بود

سس خالی غذا نیست

سس اصلش نبود

الان سس خیلی زیاده

اما کجاست اصل ؟

درست می کنیم به لطف خدا

به قول دوست چینی ام : به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه شمع روشن کن

باشه ، شمع روشن می کنیم و لعنت نمی فرستیم ، تو راست می گی ، آدم سالم حتی از ناامیدی حرف هم نمی زنه .

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 11:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


سعی نکن هیچکسی رو کوچک کنی

حتی اگر دشمنت باشه

جنگیدن با یه دشمن بزرگ بیشتر مزه می ده تا یه دشمن حقیر و ضعیف

تا کی می خوای از حل کردن مسئله های آسون و تکراری لذت ببری

یکم هم مسئله های سخت حل کن

تو که نمی خوای سر خودت هم کلاه بزاری ؟ می خوای ؟

اون موقعی که آماده اش شدی مسئله های سخت رو بزار جلوت

یادت نره رشد پله پله است

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 11:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی چرا اون لبو فروش هیچوقت به جایی نرسید

چون همیشه حواسش به باقالی فروش بود

به جای  اینکه به کار خودش برسه

مرد به کار خودت برس

اون مرد اگه به کار خودش می رسید یه چیزی می شد

اما به جای اون همش سرش تو کار بقیه بود

اون لبو فروش کی بود؟

البته این بین مهم اون کار هست . شاید یکی کارش اونی که می بینی نباشه ها

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 10:58 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یکی از سوال هایی که دیر و زود تو فکر آدم ها میاد و ممکنه بهش فکر کنن یا نکنن اینه که آیا اصلا خدا وجود داره ؟

من خودم از چند تا برهان ( راه اثبات ) برای اثبات خدا استفاده کردم ، از جمله علیت ، سربازهای فارابی و ...

می دونی . هیچکدوم به دلم ننشست .

یه روز عصر گفتم : خدایا اگه واقعا وجود داری خودت رو بهم ثابت کن

بماند که چه اتفاقاتی افتاد

اما بخوام راحتت کنم مثل این بود که به یه نفر بگم بیا خودت رو بهم نشون بده

و اون اومد زد تو صورتم گفت این منم .

دوست من ، من هیچ آدم خاصی نبودم

خدا همه آدم ها رو آفریده

و همه شونو یه مدلی ( یه مدلی یعنی یه جور عجیبی ) دوست داره

انگار اون تنها آدمی هست که وجود داره ، انگار فقط اون هست

می دونی نمک چیه ، دل بستن چیه ، تا حالا شاگرد داشتی ، بچه داشتی 

نمی گم بهت دل بسته ، شایدم بسته ، نمی دونم

اما دوستت داره

بیشتر از اونی که فکر کنی

ببین اگر تو هر راهی رفتی و دلت راضی نشد

نمی دونی که واقعا خدا وجود داره یا نه

که من بهت حق می دم

و ستایشت  می کنم که کاری رو بدون فهمیدن انجام نمی دی

اما یه چیزی از من 

اگر واقعا برات سواله که بدونی خدا وجود داره یا نه

اگر اهل رو بازی کردن هستی

اگر حرفت حرفه و سر کاری نیست

و نمی خوای کسی رو سر کار بزاری از جمله خودت رو

و واقعا دنبال جوابی

به خود خدا بگو

آروم و با احترام و مثل یه موجود محترم که به یه موجود محترم میگه

بگو : خدایا اگر تو واقعا وجود داری خودت رو بهم ثابت کن

عجیبه برام ، یعنی خدای به این بزرگی که همه چی رو آفریده نمی تونه به تو که دوستت داره خودش رو ثابت کنه ؟ تو می گی نمی تونه ؟

بازم می گم باید تو این جور بازی ها رو بازی کنی . اگر احیانا کسی بخواد پیچ بزنه پیچ می خوره . ما مهربونیم اما ساده لوح نیستیم . دستمون رو هست همیشه . اما ساده لوح نیستیم .

مطلب مرتبط : زرنگ بازی و ...

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 6:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


با اینکه دلایل زیادی برای دلیل آفرینش داشتم و دارم که همه قانع کننده هستن اما بعضی اوقات دنبال یه دلیل شسته و رفته بدون ترتیب می گشتم تا اینکه چند وقت پیش دو تا بچه فقیر تو سرما بودن و ....

می دونی ... وقتی صداشون رو شنیدم ... می دونی من دیگه دنبال دلیلی برای آفرینش نیستم . اصلا و ابدا . من به چیزی که می خواستم و بیشترش رسیدم .

چیزی که ازشون خریدم رو دوست دارم . صداش رو وقتی می گفت عمو چقدر میدی . تو اون سرما . یادم میاد وقتی همسن اونا بودم چه جوری دنیا رو میدیدم . من یه طیف رو پر کردم . دلیل پر شدن طیف رو هم فهمیدم .

این شخصیه و لزومی نداره حتما صدق کنه برای بقیه

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 5:41 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


مامان

بابا

منو به دنیا آوردید و هزار تا آرزوی بزرگ و کوچیک برام داشتید

دوستتون دارم 

شاید چیزی نشم که دوست داشتید

اما می دونم نمی تونید دوستم نداشته باشید

چون من چیزی میشم که یه همت بزرگ می خواد

من یه پیچ می شم

جایی که سر کج میشه

من خیلی فکر کردم

دیدم من بزرگتر از اونم که بخوام اون اسبی باشم که سواری میده و یونجه اش شب تو جاشه

می دونم که این اسب هم خیلی شریفه و لیاقت بهترین ها رو داره

اما می دونی به من چیزایی فهمونده شده

که

اگه بخوام تو یه جمله برات بگم

مثل این می مونه

که به من بگن

امید بیا همه چیز رو بهت میدیم

و تو بیا روحت رو بفروش

شرمنده ام

دنیا از من کوچکتره

بگو سر سوزن جونم برام اهمیت داشته باشه

یکبار زندگی می کنم

قشنگ

تویی که می گی سر من بوی قرمه سبزی میده

چند سال زندگی می کنی؟

شبا چه جوری می خوابی ؟

تو آینه چی می بینی خودتو ؟

من سرم رو می زارم و می خوابم

تو آینه نگاه نمی کنم . چون انقدر به خودم و وجود شکوهمندم افتخار می کنم که می دونم اون چهره من فقط صورت زمینی من هست

شاید کوتاه زندگی کنم اما چیزی کمتر از آرزوهام نبودم

شریف

دارای وجدان

اگر ظلمی به آدم ها شد

نیومدم یه گیاه رو بسوزونم

ببین چطور فکرهای مردمم رو به تدریج روشن می کنم

من ریشه های فاسد رو آروم می سوزونم

من نیومدم مردم رو اصلاح کنم

خودم هستم

فقط خودم هستم

و این خودم

از من می خواد چیزی رو که فهمیدم

به مردمم بگم

الان فرشته ها دارن تماشام می کنن

و چشم هاشون به من مونده

هرکسی ساختی داره

ساخت من اینه

ترجیح می دم

شریف باشم

و سرم رو جلوی هیچ ظلمی خم نکنم

مادر

پدر

من وقتی همه چیزی که لازم داشتم رو فهمیدم

و از درختش چیدم

صبر نمی کنم

میرم و با تاریکی می جنگم

آدم ها کله های شما بوی قرمه سبزی میده

من تازه آدمیت رو حس می کنم

کوچیکیتون رو توجیه کنید تا ما از بزرگیمون لذت می بریم

دوستای من اشتباه کردید که اسم هاتون رو فراموش کردید

من زندگی کردم

کوچیکی رو نخواستم

برای کسی اینکارو نکردم

یه چیزی در من زنده شد که دیگه نمی میره

و شما شاید چیزی رو کشتید که دیگه زنده نشه

یه بار بیشتر زدن این ساز رو نداری

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 5:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من هرگز لقمه کوچک برنداشتم
برنمی دارم و برنخواهم داشت
اگر هم دیدی دستم چیزی هست که به نظر کوچک میاد ، باید از چشم من ببینی یا اینکه اصلا اون لقمه من نیست
دور و برم رو خوب نگاه کن ، لقمه اصلی ام اونه

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 2:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دوستای من
علم چیز خوبیه
نوره
و وقتی راه روشنه می دونی چه کار کنی
ببینید حتی اگر نسبت به نقص علم باشه گام درست برداشته میشه
یکی از چیزهایی که شما باهاش ممکنه درگیر بشید سیستم های ناقص موجود در ایرانه
تابستون من یه جایی کار داشتم
برگه ام رو که دادم تو گفتن قبول نمی کنن
دوباره دادم تو  قبول نکردن
گفتن این برگه ها رو قبول نمی کنن
دفعه سوم دادم حواسشون نبود قبول کردن
دفعه سوم هیچ فرقی با دفعه های قبل نداشت
فقط دفعه سوم بود
می بینید
تو ایران معمولا صاحب خاصی وجود نداره
هر کسی تعداد تلاش هاش بیشتر باشه  احتمال برنده شدنش بیشتر میشه
چی شد ؟
ایران صاحب نداره  ...  پشتکارت رو از دست ندی ها ...
یه راهی پیدا میشه
بهتر بگم
یه راهی گذاشته شده  برای اونایی که ناامید نمیشن
بارها  دیدم و می بینی اگر ناامید نشی

+ این ها فکرهای یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 2:20 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دوست داری دقیقا بهت بگم چطور شد تمدن ما به این روز افتاد
یه روزی بود وقتی رو در مسجد می نوشتن لااله الاا... دقیقا می فهمیدن دارن چی می نویسن
اما الان اون بالا می نویسن لااله الاالله اما هزارتا خدا دارن 
هر ثانیه یه خدا
می دونی خود خدا گفته لاتقف ما لیس لک به علم
ببین من می فهمم دارم چی می گم
منظور من از کل ماجرا اینه 
اون زمان می فهمیدن دارن چی کار می کنن اما الان نمی فهمن دارن چی کار می کنن
اکثریت
و وقتی نفهمی چی کار کنی 
مثل تیرانداز کور و کری می مونی که توی تاریکی تیر می اندازه 
شاید گاهی اوقات خودش فکر کنه به جایی خورده اما کسی که چشم داره 
می بینه که خبری نیست
ببین عزیز 
من دارم می بینم 
دوست داری باور کن
دوست داری باور نکن
وضعیت اینه

+ این ها فکرهای شنبه بیست و سوم آذر 1387 10:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هرکاری با انجام دادنش انجام میشه

فقط با انجام دادنش

درسته ؟


خیلی جالبه که تنها راه انجام دادن کارها فقط انجام دادنشونه 

عجیبه برام که آدما دنبال راه انجام دادن کارها می گردن . خیلی عجیبه . خوب انجامش بدید 


+ این ها فکرهای شنبه بیست و سوم آذر 1387 10:22 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


داستان یوسف داستان زندگی همه بنده های خداست

+ این ها فکرهای شنبه بیست و سوم آذر 1387 4:18 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


وقتی گرگ ها لباس میش می پوشن میش ها مجبور میشن ادای غیر خودشون ( غیر میش ها ) رو در بیارن . شاید انقدر از گرگ های میش نما بیزار شدن اینکارو می کنن ... نمی دونم . 

میش بودن به اون ذات میشه نه به اون لباسش یا ظاهرش ... گرگ میاد لباس میش رو می پوشه و خون مردم رو می خوره ...

ولی میش انقدرام سست نیست . صبر کن ... می درم اون لباست رو گرگ میش نما ... صبر کن

+ این ها فکرهای جمعه بیست و دوم آذر 1387 3:19 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


عملکرد نهایی تو یه جوری سند حرف هات هست ... یه جورایی .

+ این ها فکرهای سه شنبه نوزدهم آذر 1387 12:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یکی از اسم های خدا خالق است ، به مدل ما خلق کردن چیزهای جدید هست
از اونجایی که تو چیز جدید و خلق لذتی به خاطر رسیدن به این اسم هست
خدا
جا رو برای آدم تو این محیط موقتی باز گذاشت
حتی توی این محیط
شاید نسبتی مثل 1 به 30 گذاشت بین چیزهای نفهمیده و قابل فهم
یعنی هر چیزی که تا حالا درک شده شاید یه خونه از 30 خونه باشه
خیلی خیلی زیاد چیز هست برای فهمیدن
خیلی خیلی زیاد چیز هست برای خلق کردن
کلی چیز جدید
خدا راه رو بازگذاشته تا کلی چیز و مفهوم جدید درک بشه ، خلق بشه و
کلی  و کلی لذت در درک و خلق چیزهای جدید
کسایی که می گن ... هستن سالهاست دارن همون حرف های قدیم رو تکرار می کنن
بدون اینکه چیز جدیدی خلق کنن یا ...
بابا یکم بخش های زنده وجودتون رو بیشتر کنید لطفا
اینطوری کلی زندگی قشنگ می کنیدا
مطلب مربوط : بخش زنده یا Live Part

+ این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 7:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


1- گنگ هست
2- بعد از کمی سر و کله زدن یه دیدی پیدا می کنی ( به بعضی بخش ها )
3- شناخت پیدا می کنی ( هنوز به همه قسمت ها فهم نداری )
4- می فهمیش ( یه نوع تسلط متزلزل هست )
5- مسلط می شی
6- اشراف پیدا می کنی ( حول و حوش مفهوم رو هم درک می فهمی ، یعنی بیش از مفهموم می دونی )
7- درکش می کنی ( در مرحله درک انگار تو و اون شی مورد بررسی یکی می شید )

+ این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 7:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه سوالی بود ...

اینکه مهمترین کاری که تو این روزها می تونم انجام بدم چیه

وقتی درسم رو خوب بخونم احساس قوی بودن می کنم

درس خوب تو رشته خوب یعنی زحمت و وقت گذاشتن و تلاش کردن

یعنی آینده خوب ( نه خود آینده خوب بلکه پیش نیازش )

یعنی راه برای درآمد خوب ... یعنی وسیله برای درآمد خوب

درآمد خوب یعنی غم نون نداشتن

غم نون نداشتن یعنی وقت داشتن برای رسیدن به اون چیزی که علاقه داری ... وقت برای فکر کردن ... وقت برای فهمیدن و ... زندگی بهتر و رسیدن به اون چیز اصلی توی زندگی

بهترین کار من تو این موقعیت درس خوندن به بهترین نحو هست

کاری که هر قدمی که توش برمیدارم انگار دارم تو جنگ بزرگ زندگی ام قوی تر میشم

دونه دونه قدم هام توش برام مقدس و ستودنیه

مطالب آینده : بخش زنده - از این چیزا بلد نیستم

+ این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 6:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شاید اینطور باشه :

وقتی ناراحتی یعنی باید یه چیزی باشه و نیست

یه کاری باید انجام میشده و انجام نشده

ببین اگر می تونی انجامش بده یا اون چیزی که نیست رو بیار

اگر می تونی انجام بده و ناراحتی رو برطرف کن

اگر هم نمی تونی خوب ناراحتی نداره چون وسایلش رو نداری ، برای چیزی که روش تاثیری نداری نباید ناراحت بشی

تو حتما یکی از اسم هات رو از دست دادی که ناراحت شدی

یا اینکه از صاحب اسم ها روت رو برگردوندی

مثلا اگه امتحان داری و نخونی

ضعیف شدی و اسم قوی رو از دست دادی

اگر کار نکنی اسم فعال و غنی رو از دست میدی و تنبل و فقیر میشی

اگر فکر نکنی اسم فکور رو از دست میدی و احمق میشی و ...

ناراحتی به خاطر نداشتن اسم هاست

و هزار برابر این جا داره که در مورد این موضوع فکر و تحقیق بشه

خیلی خیلی جا داره

+ این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 11:1 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من کار درست رو انجام میدم
کاری ندارم که تو تاییدم می کنی یا ردم می کنی
نه تشویقت نه مسخره کردنت
من کارمو انجام میدم
همیشه هم در رو باز گذاشتم برای اصلاح و بهتر شدن
و همیشه هم می خوام که بهتر بشم
فهمیدی

اگر با بینش و با توضیح و استناد و فهم راه درستی رو بهم نشون بدی
ازت می پذیرم و تا ابداز تو متشکرم و لطفت رو هرگز فراموش نمی کنم
در غیر این صورت گوشهام هیج چیزی از تو نمی شنوه

+ این ها فکرهای جمعه پانزدهم آذر 1387 7:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تو یه جای دیگه یکی سرش درد می گیره و میاد برای رفع سردردش توی یه موضوع خاص یه کاری می کنه بعد همون دستمال مربوط به اون موضوع خاص سردرد رو بدون اینکه سردردش وجود داشته باشه میارن اینجا و بعد این میشه که می بینید .

می دونید ما سردردشو نداریم ... اگر سردردش رو ایجاد کنیم همه چیز درست میشه . تو هر رشته ای . مشکل ما تو اون بخش سردرده ...

نیوتن سرش برای این درد گرفته بود که بفهمه چرا اون حرکت اون شکلیه .. مجبور شد دیفرانسیل انتگرال رو به عنوان یه ابزار برای تحلیل حرکت و در نهایت درک اون در حیطه مورد بررسی خودش ابداع کنه . به همین ترتیب بقیه ...

اگر سردرد رو توی هر چیزی داشته باشیم می تونیم امیدوار باشیم . چطور سردرده بیاد ... ؟

به نظر من آدما هر کدومشون سردرد های یه جایی رو دارن ( آدم های سالم ) ... باید هر فرد رو تو بخشی گذاشت که سردردش رو شدید داره . اونطوری می تونی ببینی که چی میشه . سرعت رشد آدما و راحت تر شدنشون خیلی زیاد میشه . یه حرکت شتاب دار با شتاب مثبت و متغیر صعودی .

مخصوصا اون بخش تحلیل روش زندگی آدما و دید پارامتریک و استیل زندگی و درک زندگی اگر روش کار بشه بخش های دیگه با فهم جلو میرن . این بخش چراغ هست .

این ها تئوری های خام هستن که البته پایه درستی دارن و باید بیشتر روشون فکر بشه ( خودم دنبالش هستم ) تا ببینم دقیقا چی میشه ...

+ این ها فکرهای پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 5:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من تو سرزمینی به دنیا اومدم که بزرگانش کوچک بودن ... کوچیک هاش رو نمی دونم چی بودن

افسانه کم داشت

مرغ هایی بودن که به اینکه شب دونه هاشون تو جای دونه هاشون باشه راضی بودن

یه زندگی تکراری

اسم هاشون رو فروخته بودن

اون مرغ ها

و حتی خودشون نمی تونستن به خودشون افتخار کنن

تو آینه

تو آینه نمی تونستن خودشون رو ببینن و افتخار کنن

چیزی نبودن توی آینه

+ این ها فکرهای پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 5:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


جالب اینه که دنیا چه تو قسمت فیزیکی اش چه تو قسمت غیر فیزیکی اش یه جورایی دیفرانسیلی هست یعنی تغییر در آن می تونه رو مولفه  ها تو آن تاثیر بزاره ... اینطور می تونیم زمان رو توالی آن بگیریم .

+ این ها فکرهای پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 5:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


جالب اینه که آدم حتی می تونه در این مورد فکر کنه که قبل از اینکه به وجود بیاد چطور بوده ... می دونی چرا آدم می تونه در این مورد فکر کنه . چون دوست داره ناظر و محیط باشه . عجب و العجب . توصیه می کنم سعی کنید این کار رو انجام ندید چون یکم اذیت میشی و پیچ در پیچه و کلا بخوای بررسیش کنی جز ارضای یه حس کنجکاوی شاید سود دیگه ای نداشته باشه . یه حسی مثل باز کردن یه کاغذ کادو ...

می دونی مثل این می مونه که محصول یه کارخونه خودش کارخونه بوده ... درسته که قانون جفتی وجود داره و هر چیزی که شروع داره حتما پایان داره اما قانون جفتی در مورد چیزهای خلق شده صدق می کنه . اما روح از چیزهای خلق شده نیست و فن کوزه گری هست و از امر خداست ( من امر ربی ) پس شامل چیزهای خلق شده نمیشه و لزومی برای صدق قانون جفتی در اون وجود نداره . پس انسان با این که به وجود میاد اما از وجود نمیره .

نکته دیگه این هست که چون بعد از خلق علم اسما بهش داده شده فرد می خواد محیط و ناظر باشه و از چیزی منع نمیشه پس می خواد قبل از آفرینشش رو درک کنه و می خواد فکر کنه و ببینه که قبل از بودنش چطور بوده ...

اما باید این رو درک کنه که نبوده و خلق شده و چون دارای اسم محیط و ناظر هست می خواد بدونه که قبل از خلق چطور بوده ... اون قسمت روح هست که معمای قضیه است .

مثال راحت برای درک این موضوع این طور هست ... نبودی . وقتی اومدی انگار یهو محیط اومدی . چیزی که می تونی از خودت بیرون بیایی و حتی قبل از خودت رو هم درک کنی . الان من دقیقا موضوع توی ذهنم روشنه ... نمی دونم تونستم برات توضیح بدم یا نه .

+ این ها فکرهای پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 5:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هر حرفی رو که شنیدی زود قبول نکن حتی اگر گفتن همین الان از آسمون اومده ...
خوب بسنجش
یا با عقلا مشورت کن
اگر درست بود قبولش کن
هر چی اهمیت اون حرف بیشتر شد حساسیت رو بیشتر کن روی این موضوع که بسنجیش

دوست من شیوه آدمای عاقل اینه که همه حرف ها رو می شنون ( هر چی بیشتر بهتر ، ایده بیشتر بهتره ، احتمال حضور بهترین ایده توی بیشترین ایده هاست ) و از بین اونها بهترینش رو انتخاب می کنن .

+ این ها فکرهای دوشنبه یازدهم آذر 1387 11:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من ، من ندارم 

+ این ها فکرهای دوشنبه یازدهم آذر 1387 8:53 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بهترین سخنگو و نماینده آدم های مدعی نتیجه کارهاشونه
خیلی مدعی زیاده
اما در نهایت اون نتیجه کارته که بهتره بزاریم حرف بزنه
من موافقم
اجازه بدیم نتیجه کارهامون صحبت کنه

البته اگر بخواد قضاوتی بشه
یه قاضی عادل باید باشه
که همه چیز رو ببینه و بعد قضاوت کنه
باید سر جمع امتیاز بده
من شاید توی درسم دیگه اول نباشم
اما توی زندگی ام اولم
می دونی تو درسم کم نمی زارم
اما همه زندگی درس نیست
من دوست دارم به بابام کمک کنم
من یه مرد شریفم و فقط درس نمی خونم
اگر بخوام فقط درس بخونم کسی نمی تونه اول بشه جز من
اما زندگی من فقط درس نیست
من دوست ندارم بابام رو در ... ببینم
من یه مرد شریفم

+ این ها فکرهای شنبه نهم آذر 1387 5:30 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دوست من وقتی یه چیز خوب که دوستش داری در فاصله 22 متری تو هست و فقط تو هستی که می تونی برداریش و هیچ وسیله ای جز خودت برای برداشتنش نیست
راه رسیدن به اون اینه که اون 22 متر رو به سمتش حرکت کنی

اگر می خوای چیزی رو بفهمی باید در موردش فکر کنی ، خوراک فکر از طریق یاد گرفتن تامین میشه ، فکر غذا می خوره و نشخوار می کنه و به اون فهم می رسه

اگر می خوای ....
خلاصه اینکه این حرکته هست که تو رو به اون نتیجه ( هر نتیجه ای می رسونه )

+ این ها فکرهای شنبه نهم آذر 1387 2:38 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر تو یه حرف خوبی  رو به یه نفر بزنی و خودت به اون عمل نکنی ....

می دونی آدم هام مثل خاک ها هستن
بعضی خاک ها آب رو سخت از خودشون عبور میدن
ضریب عبور آب در اونها کمه

اما بعضی از خاک ها هستن علاقه شدیدی دارن به اینکه آب رو از خودشون عبور بدن
یه جوری آبکش هستند

بگذریم
داشتم می گفتم
اگر حرفی بزنی که خودت بهش عمل نمی کنی
خیلی سخت بشینه به دل شنونده ات
خیلی سخت
مگر اینکه اون آدم مثل من آبکش باشه
یعنی اون میدونه که حرف تو با عملت یکی نیست
اما چون می بینه به درد میخوره برش میداره

خدا یه سری ریزه کاری ها توی صورت ها ، توی حرف ها و جمله ها گذاشته که اگر حرفت با عملت یکی نباشه اونجاها خودت رو وا می دی
می دونی این بخش جزور ROM تو هست . نمی تونی باهاش ور بری . جای دستکاری نداره رفیق
دستت رو میشه ها ... از ما گفتن
بهتره حرف و عملت یکی باشه
حداقل اون موقع که می خواهی کسی رو نصیحت کنی

مثال بسیار بسیار بسیار واضح این سیستم که قدیما بهش می گفتن تظاهر و ریا و دورویی ...
به کرات دیده میشه ، خیلی زیاد
آدم های پست فطرت یکی از حیاتی ترین وسایل پستی شون همین دورو بودنشون هست
می تونی ببینی این پستی رو در وجودشون وقتی سخنرانی می کنن
این دروغ رو تو وجودشون
به نظرم دلمون براشون بسوزه
چون واقعا فلک زده و بدبختن
چوب خدا رو نمی بینی تو سرشون خورده
اومدن زرنگ بازی کنن بازی خوردن
جوری که خود بدبختشون نمی فهمن
ما که شریفیم و به این شرافتمون می بالیم
اجازه بدیم این سوسک ها ( سوسک شریفتره ) تو فلاکت خودشون بمونن
ما اسم صادق خدا رو نفروختیم ، ما دو تا نیستیم ، یکی هستیم ، ما واحد هم هستیم

می تونید بخونید : طیف لایه ها پر شده

+ این ها فکرهای شنبه نهم آذر 1387 2:21 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من این جمله رو  خیلی دوست دارم :
صبر کنید ، باید بررسی اش کنم ببینم چیه
وقتی به یه چیز آگاهی داری انگار روش مهار و لگام می زاری
مثل اسبی که رام میشه
حتی اگر برات ضرر داشته باشه می تونی کمترین ضرر رو ازش ببینی
اگر هم سودی داشته باشه کاملا ازش استفاده می کنی
جاهی ضعیف و قوی اش رو می شناسی و خلاصه انگار همه جوره نسبت بهش امنی
هر چند کسی که انقدر حالیشه از پس اونم یه جوری برمیاد ، درسته رفیق

همینطور می تونید از این ها استفاده کنید :
چه طور همیشه برنده باشیم ( راه های مخفی Hidden Ways )
باز کردن نوشابه به صورت شخصی
اگه بخوای یه کارو انجام بدی - If you wanna do a work
درک سیستم بادها ...
لذت باز کردن درهای بسته
در مورد ما اشتباه نکن ، چیز خوبی رو از دست نمی دیم
ما از پس هرکار جدید ممکنی برمیاییم ( مستقل از نوع کار ) چون .....
درها رو با مطالعه ، بینش و احتیاط یه آدم عاقل باز کن تا بری جلو و جلوتر ... نترس

+ این ها فکرهای شنبه نهم آذر 1387 0:22 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


جا داره که بهتر زندگی کنیم
باید روش کار کنیم و با بررسی بیشتر راه هاش رو پیدا کنیم
هیچ دری رو بسته نمی زاریم
با علم زودتر از رسیدن همه چیز رو مهار می کنیم
اول شکار اژدها رو یاد می گیریم بعد میریم تو اتاق اژدها ، آره رفیق

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 10:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه چیزایی یادم میاد ... می نویسم ... عجیبه ... 

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 6:2 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونید برای من عجیب بود یعنی چی
اینکه اسم های خدا رو مثلا صد بار بگی
هزار بار بگی
که چی بشه
من بهشتو نخواستم
جهنم هم بزار باشه ، ازش نمی ترسم

نمی فهمم یعنی چی
می دونید من نسبت به این موضوع آگاهی ندارم پس نظر نمی دم
می دونی برام عجیب بود
یعنی چی
یه سری اسم رو بگی بدون اینکه بفهمی

می دونی
این ماجرا تا کجا رفت ...
یه روزی می خواستم از تهران برم یه جایی

رفتم
سوار اتوبوس شدم
عجیب بود
اون مردی که مسئول اتوبوس بود
بر خلاف همه جای ایران که بیشتر مسئولا بی مسئولیت هستند
اومد و دونه دونه اسم مسافرا رو با ادب خوند
بعد تعداد رو شمرد
بعد رفت تو یخچال اتوبوس و تعداد آب میوه ها رو شمرد
گفت 34 نفر سوار اتوبوس هستند و 16 تا بیشتر آب میوه و ... نیست
دستور داد به اندازه بیارن
اون موقع حدود 11:30 شب بود
اون بیدار بود و انقدر مواظب مسافرا بود و هواشون رو داشت
اون مسئولیت پذیر بود و قابل اطمینان، نذاشت حق مسافرا پایمال بشه

می دونی با این کارش منو یاد خدا انداخت
میدونی انگار یه لحظه خدا رو می دیدم

می دونی
اون داشت اسم خدا رو می گفت
نمیگم اون ذکر گفتن با زبون ... چون نمی فهمم و نظر نمی دم

اما می گم شاید این هم ذکر باشه ها ...

لازم نیست بشینی یه گوشه و ذکر بگی
می تونی بری دانشگاه یاد بگیری تا دانا بشی
با بچه ها بازی کنی
روزی 20 ساعت کار کنی تا فعال باشی
تنبل نباشی
گوش کنی تا بینا بشی
و ...
می دونی اصلا لازم نیست یه گوشه بشینی
می تونی ...
چی بگم که گفتنی نیست
یه پروازه

فکر می کنن
باید یه گوشه بشینی و شب تا روز ...
تو کوران زندگی هست که می تونی بکشیشون بیرون
شاید ...
باز هم می گم شاید..

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 4:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


قدیما نگران آینده ام بودم
نگران زندگی ام تو این دنیا ، شغل ، خونه و ...
نگران اینکه بعد از مردنم چی میشه
عاقبتم و ...

می دونی الان هیچ نگرانی ای ندارم
پشتم به جایی گرمه که همه چیز اونجاست

من فقط کم نمی زارم ، تا جایی که ازم برمیاد تلاشمو می کنم
نه ، کم نمی زارم

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 4:5 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه چیز بزرگ هم از من داشته باش . کاری رو بدون اینکه بفهمی انجام نده ... یه قدم کوچیک رو درست و با فهم برداری بهتر از اینه که هزار تا قدم بزرگ رو بدون فهم برداری . اصلا غیر محتاطانه است . مثل این می مونه که با چشم بسته راه بری ...

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 3:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هر چیزی که بهت می رسه و بهت وارد میشه نوعی از روزی هست . کسی که تو سفر بغلت میشینه . راننده ای که سوارت می کنه ... پدر و مادر ... استاد .. دانشگاه و ... ماجرا خیلی ریزه کاریش زیاده ... اما کاملا صاحب داره 

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:19 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هر فروشنده ای که جنسی می فروشه باید اجازه بده خریدار به صورت کامل جنس رو ببینه و بعد انتخابش کنه
خریدار هم باید حواسش باشه تا جنس رو کامل ببینه و بعد بخره ، قشنگ ارزیابی اش کنه
هیچ خریداری مجبور نیست جنسی رو بخره

اگر فروشنده جنسش کیفت ب داشته باشه و بگه کیفت آ داره و خریدار به خیال کیفیت آ اونو بخره بعد از خرید می تونه پس بده ( کیفیت آ از کیفیت ب بهتره )
جنس می تونه هر چیزی باشه

حتی یه خبر یا یه نما ... هر چیزی

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


عشق کار هر دلی نیست
هر دلی عاشق نمیشه
آدمای پاک عاشق می شن
خدا عشق رو فقط به قلب های پاک میده
حساب و کتاب اصلا با عشق جور در نمیاد
عشق به اراده نیست
عشق واقعی فقط عشقه
بقیه توهم عشق هستن

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:58 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شبیه اون چیزی میشی که دوست داری

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:13 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


همه میوه ها توی یه درخت نیست

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:10 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هر چه هست از لایه هایی موازی تشکیل شده
جهان چند لایه هست
لایه ها موازی اند
یعنی وقایع یکسان را در لایه ها می توانی مشاهده کنی
در همه لایه ها خواص یکسان و وقایع مشابه
انسان ها یکی از لایه ها هستند
منتها لایه ای هستند که روح دارند
و به واسطه روح ....

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 1:37 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


کسی که خوب بفهمه می تونه خوب یاد بده ...
وقتی یه نفر به یه موضوع مسلطه می تونه به تو دید بده
وقتی یه نفر به یه موضوع اشراف داره می تونه تو رو مسلط کنه
وقتی یه نفر یه چیز رو درک کرده ( درک یعنی با اون معنی یکی میشه جوری که عیار اون چیز میشه و حتی می تونه معنای جدید و زمینه جدیدی تو اون زمینه خلق کنه ، درک به تو قدرت خلق میده چون تو و اون چیز یکی میشید ، می دونی انگار اون چیز تو رگ های تو جاری میشه ) می تونه به تو اشراف بده

این دو تا موضوع مربوط به این موضوع هستند :
http://www.omid63.blogfa.com/post-972.aspx
http://omid63.blogfa.com/post-1033.aspx

+ این ها فکرهای پنجشنبه هفتم آذر 1387 3:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


پست فطرت ها با پست فطرت تر از خودشون کار می کنن


+ این ها فکرهای چهارشنبه ششم آذر 1387 2:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


امشب یکی از قشنگترین شب های زندگی من بود
یه سر رفتم تربت جام
یه سر هم یونان
می دونین چی شد
آخرش این شد
به جز عشق بقیه چیزا همه اش اضافه ان
به جز عشق همه چیز اضافه است
اگه عاشق بشین و صداش رو بشنوین می فهمین
تربت جام
یونان Mikis Theodorakis
من فقط عشق می خوام
بقیه بار اضافی ان

+ این ها فکرهای سه شنبه پنجم آذر 1387 5:59 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دختر ترسا چو برقع برگرفت
بند بند شیخ آتش در گرفت

فریدالدین عطار شعر زیبایی دارد در مورد زاهد مسلمانی که عاشق دختر ترسا شده بود. ترسا دختر از زاهد خواسته بود تا برای اثبات عشقش ، خوک های او را بچراند. وقتی مریدان و پیروان این حالت را دیدند، از زاهد پرسیدند که چه گونه ممکن است مسلمان زاهدی بر خلاف حکم دین - دینی که خوک را به صراحت حیوان نجس می داند- خوک چران شود. عطار از زبان زاهد به این پرسش پاسخ می دهد.

خاک من روزی که می پرداختند

از برای امشبم می ساختند

این رو ننوشتم که بگم درسته ، نوشتم که اصل و فرعش رو ببینید . . .

+ این ها فکرهای سه شنبه پنجم آذر 1387 1:49 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر تو خونه بشینی و بگی می خوای همه دنیا رو تو خونه تون بفهمی نه اینکه نشه اما می دونی مثل این می مونه که بگی می خوام اقیانوس اطلس رو با دست هام شنا کنم . همون قدر برام جالبه . شاید بشه ها اما می دونی میوه های خوب همه شون تو یه باغ نیستن . برو بیرون . هم بیرون خونه هم بیرون فکر خودت .

برو بیرون ... برو تو جریان . اول یاد بگیر چطور  درست بری تو جریان . بعد برو تو جریان ... برو تو زندگی مردم . تو کار ، تو همین زندگی عادی ای که می کنی پر درس ها هست . فقط باید بلد باشی چی کار کنی . درست نگاه کنی . راحت بگم . چیزی نیست که درسی توش نباشه

+ این ها فکرهای سه شنبه پنجم آذر 1387 1:31 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


کار من آینده ام رو می سازه 

+ این ها فکرهای سه شنبه پنجم آذر 1387 0:45 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی
از اون لحظه که به دنیا اومدم
می خواستم بهترین چیز ممکن رو داشته باشم
اگر تمام دنیا رو بهم میدادی
اگر به اندازه بیل گیتس بهم می دادی
می دونی اصلا با الانم فرقی نمی کردم
شاید یه لیموزین می خریدم و یه خونه 1000 متری با باغ و چند تا چشمه توش
تازه اونم به اسم خودم نبود
می زاشتم بعد مردنم بره برای خیریه
می دونی خودت زرنگم کردی
یه خونه که اصلا مجلل نبود
و از کلی یتیم حمایت عاطفی و بعدش مادی می کردم
می دونی هیچ فرقی با الانم نداشتم
همین بودم
با همین دوستا
با همین لباس
آخه می دونی من قیمت ندارم

بگذریم
آدما
من از بچگی دوست داشتم بهترین رو داشته باشم
یه موقع وقتی می دیدم نیوتن اون اختراع رو کرد
یا اینشتین ( هر چند به خاطر یه سری مسایل دیگه من خیلی خیلی براش احترام قائلم )
می گفتم من ...
چیز خوبی نبود که نخوام  داشته باشم

سر نخ رو گرفتم
و عجیب بود که حالا به جایی رسیدم
که همه چیزهای خوب رو با هم دارم
الان همه اونهایی هستم که دوستشون دارم

و چه همتی بلندتر از این همت ؟

مطلب مرتبط :    در مورد ما اشتباه نکن ، چیز خوبی رو از دست نمی دیم

+ این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 11:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


نمی دونم چرا احساس می کنم می خواد یه اتفاق بزرگ تو 50 سال آینده بیفته ، چه من باشم چه من نباشم ، می دونی انگار یه اتفاقی مثل همون اتفاقی که تو قرون وسطی رخ داد می خواد رخ بده ، یه نگرش بهتر ، یعنی اون اصلی که حدود 1400 سال پیش اومد و الان فرع های اشتباهش هست و اصلش رفته دوباره می خواد زنده بشه . اما بازنگری ما افراطی و تفریطی نیست . احساس می کنم می خواد یه گل بزرگ سالم سرش رو از خاک بیرون بیاره . یه عده آدم سالم که میان و اون اصل رو از خاک نادونی و ... بیرون میارن . این گل سالم خیلی شکوهمند و زیبا رشد می کنه و همه جا رو سبز می کنه
شاید رخ نده اما ... بماند

+ این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 11:18 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


و هرگز کسایی که می دونن با کسایی که نمی دونن برابر نیستن
می دونی اینا از خیلی چیزها با خبر می شن
از خیلی چیزها
خدا علم رو روزی شون می کنه
و اونها سختی به دست آوردنش رو متحمل می شن
و علم ها درجه هایی دارن
بعضی ها توی اتاق رو بهت نشون میدن
بعضی ها بیرون اتاق و توی حیاط رو
بعضی ها بیرون خونه
بعضی ها بیرون محله ....
و بعضی افق ها انقدر بلنده
که از اون می تونی همه چیز رو ببینی
اونجا افق برتره

+ این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 10:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه سوالی برام پیش اومد...
یه سری آدم ها میان و میگن ما نشانه خدا هستیم ؟
من اطلاع خاصی ندارم در مورد این موضوع ولی یه سوال دارم می خوام جوابشو بدونم
بخش نظرات هم باز هست تا اگر جوابی داشتید بشنوم
اگر اینها نشونه خدا هستند نشونه اش کو؟
حداقل باید عملشون باشه ، یعنی حداقل باید نشونه اش عملشون باشه
ببینید این باز کردن یه بحث نیست
فقط یه سواله

فرض کنیم ( فرض محال ) خدا یه جایی یه فرستاده می فرسته ، کسی که نشونه اش هست ، یه چیزی باید به نشونه اش بده که گواه بر نشونه بودنش باشه ، وگرنه هر کی از راه میرسه یه سری کار انجام میده و بعد به وسیله یه سری آدم دیگه ( هر چقدر هم پاک بالاخره آدم هستن و بنده خدا ) انتخاب میشه به عنوان نشانه خدا  .
می دونید چی می گم ، کی اون نشونه خدا یا آیت ا... رو انتخاب می کنه ؟ خود خدا ؟ اگر خود خدا انتخاب نمی کنه و کار آدم هاست که بهتره بگیم بهشون خسته نباشید ... بزارید اسمش رو نشونه خدا از طرف آدم ها ...

بازم می گم من اطلاع خاصی ندارم . فقط یه سواله تو ذهنم ... اگر جواب درستی بشنوم قانع می شم .
به هر حال چیزی که من می دونم اینه در نهایت این عمل یه آدمه که می تونه باعث این چیز بشه . نه عنوانی که بهش میدن . یه پیرمرد مهربون و با انصاف ، یه پسر شریف ، یه کارمند با وجدان کاری ، یه استاد سختگیر و دلسوز ، من اینها رو بیشتر آیت خدا می دونم تا کسایی که اسمش رو دارن اما ...

تمام این ماجرا همون قضیه مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید دوستمون هست
یا همون قضیه تیغ اگر نبره تیغ نیست خودم
می دونی
اگر آدم نشونه خدا باشه احتیاج نداره بگه ...
یه آدم که خوبه احتیاج نداره بگه خوبه ... بوی خوبیش میاد ...
حالا تو هی بگو آیت ا... ، حجت ا...
من اون مردی که تو سرمای زمستون ساعت 1:30 شب میره تا خیابون ها رو جارو بکشه یا اون پیک موتوری که زیر بارون مسافر سوار می کنه و باد حسابی صورتش رو می سوزونه ... و کلی آدم شریف دیگه که زحمت می کشن و شرافتمندانه زندگی شون رو می گذرونن . با عرق و زحمت ... رو بیشتر دوست دارم و بیشتر آیت ا... می دونم .
اینها نظرات شخصی منه ... بیانیه مذهبی نیست . اگر کسی نظر بهتری داشت اونو قبول می کنم . می دونی من همیشه حاضرم خوب رو با بهتر عوض کنم . این رسم ماست .

+ این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 9:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


و چقدر مدعی زیاده ... چقدر زیاده ... بزرگ و کوچیک و ...
اما وقتی مرگ میرسه همه مدعی ها تسلیم میشن و ...
کسایی که فکر می کنن چیزی هستن یا شدن ...
می دونی وقتی فکر کنی چیزی هستی هیچ چیزی نمی شی
می دونی آخه جز اون اصلا کسی چیزی نداره

در نهایت اون چیزی که می خوای رو باید از اون بگیری
چرا مقاومت می کنی
کار سختی نیست
اینکه واقعیت رو قبول کنی

+ این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 8:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


فکر می کردم غیر صورت تعبیر صورته اما نه مثل این که اصل ها در غیر صورت هستند و تعبیر ها در صورته
چشمه واقعی یه جای دیگه است
و این چشمه ها هم هستن تا اون اصل رو تعبیر کنن و  نشون بدن
روند همون روندهاست اما تعبیری هست از اون اصل

+ این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 3:27 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه کشور درست و سالم کشوری هست که مردمش همه در حال رشد فکری باشن ، مردمش همیشه در حال کار و جنب و جوشن ( به غیر از اوقات کمی که می خوابن ) ، دائما چیزهای جدید می فهمن ، چیزهای جدید تولید می کنن و ... مثل یه رودخونه که آب ازش بیرون می جوشه ، آب سالم و پاک
این مخصوص یه کشور نیست ، هر مجموعه سالم اینطوریه
هر موقع دیدی یه کشور فکرهای درست تولید نمی کنه و چیز جدید نمی فهمه بدون که اون کشور داره به جای یه چشمه جاری تبدیل به باتلاق میشه . می دونی تمام دنیا به جز آدم ها سیستمشون اینطوریه . خدا اینطوری کرده .. تو برخلافش عمل کنی و جاری نباشی می گندی ... خود دانی . اصراری ندارم قبول کنی . چون رد یا قبول تو تاثیری روش نداره . کار خودشو می کنه طبیعت

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 8:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خنده دار بود
اونقدر زیرکم کرده بودی که گول نخورم
دیدم هر چیزی که دوست دارن و ستایش می کنن اسم های تو هست
زیبایی ، قدرت ، بی نیازی، توانایی ، غنی بودن و دارابودن ، دقت ، زیرکی ، دانایی و ...
وقتی من رو ستایش می کردن می دیدم که من و بقیه رو همونجاهایی که شبیه تو می شیم ستایش می کنن
باید گول بخورم ؟
نه
خوب همه دارن فهمیده یا نافهمیده تو رو ستایش می کنن

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 8:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من از خودم چی دارم ؟
این یه سوال بود که پرسیدم
می دونی من جز یه اراده واقعا هیچ چیزی از خودم ندارم
فقط یه اراده دارم
بقیه چیزهای من همه قرضی هستن
یه اراده برای انتخاب
فقط همین
می دونی
خنده دار اینجاست
که حتی اگه یه موقع چیزی برای ستایش داشته باشم
اگر خوب باشم
اگر باهوش و زیرک باشم
به خاطر اینه که شبیه تو شدم
این شباهت هست که باعث ستایش می شه
تویی که خواستنی هستی
می بینی من هیچی ندارم
همون اراده ام
اشتباه می کنن فکر می کنن چیزی دارن
ولی باز همین که تو رو دیدم خوبه
عالیه
اینکه مثل تو میشم ...آره ... عالیه

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 7:58 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


و من نمی دونم چرا اینقدر این بوی خوب رو دوست دارم
چرا ؟
دوست دارم ...
حتی یه لحظه دوست ندارم از این بوی خوب دور باشم
دوست دارم تا لحظه مرگم که آزاد می شم
این بوی خوب توی بینی ام باشه
و مشام خودم و دوستام رو خوش کنه
و صدایی می شنوم
نسیمی که دوست داره صورتم رو نوازش بده
و این بوی خوش رو بیشتر کنه
و ماه رو که به من نگاه می کنه
و دوست داره من رو در آغوشش بگیره
انقدر که خوشبوم کردی
دوستت دارم
چطور از تو تشکر کنم به خاطر این همه خوبیت
راهی نداره ؟
داره ؟
خدایا
ما رو از کجا به کجا کشوندی
تو خیلی خوبی
شنیدم جواب قشنگ شما رو
احسن کما احسن ا... الیک
خوبی کن همونطوری که خدا به تو خوبی کرد
رو همه چشم هام
هرجا همه جا خوبی ...
آره ... دوستت دارم

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 7:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


آدم پر ادعا مثل حباب می مونه ، سر و صداش زیاده ولی زود میترکه ، توش خالیه ولی می خواد باد کنه ، روی آبه و جلوی چشم
اما الماس یه جای ساکت ته اقیانوسه ، تحت فشار و حرارت زیاد ، داره ساخته میشه
من ترجیح میشم دوره های الماس شدن رو بگذرونم تا اینکه مثل حباب پرادعا و پر سر و صدا باشم

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 6:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


نمی دونم چرا انقدر علاقه دارم به لوس کردن خودمون
می دونی
شاید اینطوری خودمونو بهتر می شناسیم
ما همه شاگرد خصوصی های یک مربی هستیم
آخه در کل یه مربی بیشتر نیست
بقیه همه شاگرد هستن
اگر هم فکر می کنن استاد هستن
حواسشون باشه که دست کی بالای دست کیه
من از پایین تا بالا
به همه استادها احترام میزارم

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 6:12 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی
یه بازی ای هست که من توش شاهکارم
اسمش هست Space Bubbles
من توی این بازی چشمام عیاره
یعنی به جایی رسیدم که
تو سریع ترین زمان ممکن
بیشترین امتیاز ممکن رو می گیرم
سریع
بدون حرکت اضافه
همش امتیازه
فقط اصل بازی رو انجام میدم
اصل اصلش رو
سریع ، بدون حرکت اضافه ، درست

این استراتژی خوبیه برای اینکه توی زندگی ام هم اینطور باشم
مهم اینه که به اون مرحله عیار بودن برسی
جایی که عیار بشی
بدون فکر فقط انجام بدی
همون حالتی که رانندگی می کنی
اون موقع مگه فکر می کنی دنده رو عوض می کنی ؟
می خوای
انجام میشه
تو فهمیدی همه چیز رو ... عیاری

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 5:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


کل ماجرا چیزی جز لطف اون نبود ... فقط لطف اون بود ... همش همین بود

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 5:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


ما برنده میشیم . چون روی کارمون حساب باز می کنیم نه چیز دیگه
ما برنده می شیم چون اگر هزار بار زمین بیفتیم دوباره بلند میشیم . ما تسلیم نمی شیم
ما برنده ایم چون می فهمیم داریم چی کار می کنیم
ما با چشم های باز مسیر رو می ریم
البته می دونی . اونقدر عاقل هستیم که دو بار تو یه تله نیفتیم
و به خاطر همه اینها ممنونیم

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 4:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی . بعضی اوقات فکر می کنم زندگی ام چقدر جا داره . مثلا تو 3 روز کاری رو می کنم که باید قانونا تو حدود 5 برابرش انجام بشه . بعد تو یه روز کار 5 روز رو انجام میدم . تو همون روز میگم بزار اون یکی کارم بکنم ... اون کارم می کنم . عجیبه . انگار هرچی توش جامی دی جا میشه . بزار ببینم . آره .. فعلا جا داره . فقط اراده می خواد و اینکه یه بار تحت فشار مجبور بشی تو یه روز همچین کاری رو انجام بدی ، اون موقع ظرفیت ذخیره رو می بینی . من تحت فشار بودم و باید زود تحویل می دادم. آدم انگار خیلی ظرفیت ذخیره داره . یاد سربازی افتادم . وقتی مربیمون شلیک می کرد کوه صاف رو بالا می رفتیم . الان هر کاری کنم انگاری نمیشه .
می دونی ظرفیت ذخیره تهش معلوم نیست کجاست . ظاهرا یه چیز خیلی کش داری هست ...

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 4:44 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


به نظر میرسه که انکار توی هیچ سیستمی فایده ای نداره ... شاید برای مدت کوتاهی جواب بده اما در دراز مدت می لنگه ... باید چاره کرد . انکار راهش نیست . 

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 4:29 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هر حرفی اگر در عمل و در نهایت در نتیجه مشخص بشه و صحت و سقمش در عمل ثابت بشه اعتبار داره ، در غیر این صورت گوینده خودش و بقیه رو سر کار گذاشته ... 

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 4:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی رفیق من اصلا ناراحت نیستم ، اصلا نگران نیستم ، اصلا ترسی ندارم و .... هیچ کدوم هم نمی شم . آخه می دونی ما جنسمون اصل اصله ... چیزی کم نداریم . جاییمون پوک نیست که بخواد از توش سوز بیاد . نگرانی و ناراحتی رو انگار سالهاست که از ما گرفت . وقتی اومد فقط خوبی هست ... فقط راحتی ... فقط امنیت ... فقط آرامش و همه چیزهای خوب ... ما در حال رشدیم . ولی اول همه چیزمون رو درست کرد بعد رشدمون میده .ما دنبال چیزی نیستم . اون داره ما رو می بره 

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 4:5 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


عطر رو خیلی دوست دارم 

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 3:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره



آخیش .... چقدر راحته بدون بخش نظرات آدم بنویسه ... واقعا راحته ... کاملا بدون حاشیه ... یه حرکت در اصل مسیر ... اصل اصل
به همه کسایی که برای خودشون می نویسن و البته دوست دارن تا این حرف هاشون رو وسط یه میدون بندازن تا بچرخه و ... پیشنهاد می کنم این سبک بدون نظرات رو انتخاب کنن . خیلی عالیه
این تخیل هم عجب چیزیه ... آدمو به کجاها که نمی بره .. من آخرش مچ این فکر و تخیل رو می گیرم .. مشکوک می زنن . انگار از یه جاهایی میان .
البته می دونی من هنوز دو تا مشاور خوب دارم ... عقلم که خیلی محتاطه و همه چیز رو می خواد چک کنه و قلبم که عیارش بالاتره ولی ... به هر حال عقلم همیشه می خواد ایده های بهتری داشته باشم تا انتخابام بهتر باشه .همیشه بهم میگه امید شاید بیرون فکر تو ایده بهتری باشه .. برو دنبالش ... انقدر رفتم دنبالش تا اینکه ....
اصلا درست فکر کردم دیدم درستش هم همینه
وقتی من یه چیزی بخوام و تو بهم بدی درسته
نه اینکه تو به من چیزی بدی در حالی که من نمی خوامش
اینطوری تو سبک می شی
تو دنیای واقعی که آدم با چشم می بینه مشورت عاقلانه تره
تا تو دنیای مجازی که معلوم نیست از کجا و چطوره و کیه
خیلی ها میخوان جملات قصار بزارن و ...
در کل که بهتره خواستی باشه تا جوابی باشه
من دنیای واقعی رو ترجیح میدم
البته می دونی از اونجا که آدم یه شاهکاره
و در واقع همه کارهای اون شاهکاره
بله
چطور انتظار داری آدم یه سیستم Stand Alone نباشه
کاملا Stand Alone هست
یه Full Pack هست که می تونه با کمک همیشگی سازنده اش خودش رو ارتقا بده
و مشخصه وقتی زندگی آدم صاحب داشته باشه
غمی نداره
برای چی نگران باشه ؟

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 1:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


آخه انتخاب سختی نیست
انتخاب بین هیچ چیز و همه چیز
چرا اشتباه می بینن ؟

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 1:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تو بعضی از زندگی ها ( این نوع زندگی رو خودت می تونی انتخاب کنی ) هیچ چیزی اتفاقی پیش نمیره ، صاحب داره ... ریزه کاریش زیاده اما در یک کلمه یه سری از زندگی ها حسابی صاحب داره .. همینطوری پیش نمیره ... با رعایت قوانین و اسم ها هر اتفاقی که توش می افته خوبه .

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 1:18 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تربیت چیز خیلی مهمیه ، اگه یه آدم درست تربیت نشده باشه از خیلی چیزها محروم میشه ، می دونی تربیت مثل یه چیزی می مونه که موانع سر راه آدم رو برمیداره ، موانعی که وجود داره سر راه آدم ها برای بهتر شدن ، اول از همه برای یاد گرفتن ....
می دونی آدما همیشه خوبی خودشون رو می خوان ، تو یه تربیت قرار نیست چیز خوبی از دست داده بشه یا فدا بشه ، فقط قراره وضعیت بهتر بشه ، این بهتر یه بهتر واقعی هست نه از این بهترهایی که تو کتاب های دینی می گن ، تو یه تربیت درست همه چیز با فهم پیش میره ، چون کار بدون فهم خیلی غیر محتاطانه است .
آدم انقدر بزرگ هست که همه چیز رو بفهمه ... ( در محدوده خودش )

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 1:12 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه کار بزرگ یه توجه بزرگ می خواد

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 12:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی این چیزی که اینا می گن یه چیز دیگه است
کاملا من درآوردی هست
و چیزی که واقعا وجود داره خیلی روشن و واضح هست
چیزی هست که خودش دلیل درستی اش هست
مثل تیغی می مونه که می بره
و تیغ باید ببره
وقتی ببره تیغ هست
اما اونها هی می گن تیغشون می بره
اما وقتی می خوای ببری نمی بره

این زمینه و اون یکی آسمون
از زمین تا آسمون با هم فرق دارن

داستان قدیمی تکرار شد
مرلین ها و سو استفاده هاشون

مطلب مربوط همراه با توضیحاتی در مورد مرلین ها : مرلین ها با تاریکی ذهن شما زنده اند ، روشن بشید

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 7:49 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


عجیبه که وقتی بعضی صورت ها رو نگاه می کنم ...
بعضی هاشون ملیح هستن
بعضی هاشون مثل مرغ های دریایی آرومن
بعضی هاشون ملوس هستن
بعضی هاشون مرموز هستن
بعضی هاشون جدی هستن
بعضی هاشون متین هستن
بعضی هاشون ....
بله ظاهرا اسم ها تو صورت ها هستن
اون صورت های قشنگ تر اسم رو با درصد بیشتری و پررنگ تری دارن

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 0:58 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


ما همه چیزمون اصل و واقعی هست ... چیز بدلی یا تقلبی یا موقتی نداریم ... 

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 0:39 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


و می دونی عزیزم
احساس می کنم ماجرا داره یواش یواش به جاهایی میرسه که
من باید خاموش بشم ...
خاموش خاموش
فقط باید ببینم
شاید هم نه
ولی دارم کنجکاو میشم نسبت به پشت صحنه

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 0:34 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


o-mid.com X

کسی مجبور نیست بخونه . اگر می خونی خودت می خوای . عزیزم من نادون ترین و ناقص ترین آدم روی سرتاسر زمینم . هیچ ادعایی ندارم


صفحه نخست


نکاتی اساسی در مورد من و وبلاگ

ارتباط در اینجا
من اینجا رو هم رفتم ؛ زود قضاوت نکنی عزیزم
مهمه ، بخون
نظرتون در مورد من
در ارتباط مستقیم با موبایل من
آرشیو تمام مطالب در یک فایل تا آخر فروردین 88
Disclaimer رفع ادعا
پروفایل ( درباره من )
داستان زندگی من
چرا نظرات وبلاگ بسته شد ؟
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385


آرشیو بر حسب موضوع

موسیقی
شخصی
نرم افزارهای اسمارت فون - سیمبیان
فکرهای من
مربوط به اینترنت و رایانه
جملات بزرگان
متفرقه
این قسمت رو جدی نگیرید
سفرهای من و ارسطو
سفرهای من به سرزمینی که از اونجا اومدم
درک موضوع انحنا
گفتگوهای همراه با ادب من و پادشاه
نقاط بازگشت فکری - Restore Points
شاهکارها
قانون های اصیل حاکم بر این پیاز هزار لایه
سلام به تو قشنگترین من
برای تو می نوازم
ممنونتم عزیز دلم
گوش کن
تموم شد ... اینجا آخر خطه ، Last Point
لوس بازی
کارهای ما چیه
روی قلب هات قدم می زنم
عادت های خوب ما
دوست دارم عسلم
کوچیک شماییم
به نرمی تو
معاشقه ها
ایده های طلایی
میدین ؟
نزدیک نزدیک
معذرت خواهی های خیلی زیاد من
بررسی زیبایی در ساخت ظاهر آدم ها
اینترنت روی موبایل
بعد از بعد از بعد ، حتی بعد از آخرین بعد
من کیم ؟
رده جدید فکرهای من
این قسمت یه قسمت خاصه و با بقیه فرق داره
نور چشمه
صورت های گزیده o-mid.com
شخصیت های گزیده o-mid.com
به خودمون دروغ نگیم
سفرهای من تو زمان
اینجا قصر خصوصی ماست ، وارد نشید
داستان های من و صادق
به آدم های بد
بود و نبود
آزادی
پرواز و آزادی و جهش

لینک ها

اینو آخر از همه بخون
داستان آهوی من
بانویی از قطب شمال
قشنگترین قطعه زندگی من
عناوین تمام مطالب سایت من
Iranian Education In USA
International Students In USA
زنگ های MP3 ملايم براي موبايل
دانلود تمام برنامه هاي s60v3
رويت آخرين صورت حساب تلفن همراه
چاپ دوم - مردي متفاوت
انگلیسی واحد 41
پیغام های صوتی امید
last Site For Symbian Signing
سایت تمام خبرگزاری های ایران
وبلاگ دوستم رامین
خرید اکانت رپیدشیر rapidshare
خرید اینترنتی از طریق PayPal در ایران
شبکه تلویزیونی من دز WorldTV - اینرتنت پرسرعت
Visa And Mastercard In Iran
دوست قدیمی در کانادا
مد روز
به زودی جی پی اس ایران روی موبایل
ایده های زیبای تصویری پیترو
نویسنده
123456789
لغت نامه دهخدا آنلاین
چطور بریم بهترین جاها ؟
وضعیت منفی 33
چرا خدا آدم رو آفرید ؟
آدم کی هست ؟ چی هست ؟
قطعه شاهکار هنوز مونده
یکی از رازهای طلایی
بزرگترین راز
اعتماد ، یه چیز قشنگ
روش عاقلی 1
پیمانی که یادم میاد و نمیاد کی بستم
آمار ثانیه به ثانیه جهان
Online Pronouncing
پزشکان
عطرآگین
بانک لپ تاپ
Urban Dictionary
مترجم گوگل
instructables
ایتالیایی صدادار
هورمون ها
رفع ادعا - Disclaimer