|
تو برام با همه فرق می کنی + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 2:10 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چی کار کنم تو رو داشته باشم ؟ + این ها فکرهای شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 1:31 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تو ساحل امنتم + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 10:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
امشب از اون شباست که همه چیز برام روشنه از اون شباست که جواب تمام سوال هاتو می دونم خدا من به خاطر چی شکرت کنم ، تو بگو انقدر زیاد بهم دادی که نمی دونم چیو شکر کنم من شبای بی نهایت عالی ای با تو داشتم اما امشب یه جور دیگه است فکر کنم هزار سال زندگی کنم امشب خدا چقدر ممنونم پیشمی تو پیشم می مونی ؟ پیشم بمون + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 11:20 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
نمی تونم قشنگترین عکستو انتخاب کنم + این ها فکرهای سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 2:58 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
حالم خیلی عالیه چی کار کنم اینطور باشم همیشه بهت می گم امید ، بین دو چیز خودت رو زنده نگه دار به همین سر حالی باشه ، ممنونم عزیزم راستی آدما وقتی آدما تو بودن یا نبودن خودشون تاثیری ندارن و حتی روی بودن یا نبودنشون تاثیری ندارن چطور می تونن به داشتن چیزی مطمئن باشن می تونم چیزی که تو داشتن و نداشتنش حتی تاثیری ندارم ادعای دارایی اش رو بکنم ؟ می دونی آدم من عاقلم ، برام خنده داره که بگم برای منه وقتی روی بودن یا نبودنم هم حتی مالک نیستم می بینم اون جمجمه و اون قفسه سینه رو تو قبر نه عزیز ، تو رو دوست دارم اما واقعیت داره باهام محکم تر حرف می زنه + این ها فکرهای سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 9:24 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
عرق روی پیشونی پدرم چه چیز مقدسیه + این ها فکرهای شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 5:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدای قشنگم تو که کنارمی چی می خوام ؟ + این ها فکرهای سه شنبه بیستم اسفند 1387 1:53 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
همیشه بهت اینو می گم خدا ضعیفم کمکم می کنی ؟ اگه نبودم بهت نمی گفتم می دونی چقدر مغرورم تو خواستن واقعا ضعیفم تو که خودت می دونی مثل خیلی وقتا خودمو برات لوس نمی کنم واقعا ضعیفم ، خودت ضعیف ساختیم تا با خودت قویم کنی من خیلی ضعیفما ، می دونی + این ها فکرهای سه شنبه بیستم اسفند 1387 1:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هیچ مقامی بلندتر از بندگی تو نیافتم ای بزرگ بی همتای ستودنی من چون دست بر آنان بنهی تنهایشان و روح هایشان چون موم نرم شود و چه بر تو دست برد و تو چه بسیار صبوری و چه بسیار ستودنی من بد هستم اما بر تو آرزومندم اگر خانه ای داشتی دوست داشتم همیشه کنار خونه ات باشم و دور و برش بچرخم از لای سوراخ های دیوارهاش تو رو دید بزنم می دونی چه مزه میده دوست داشتم میومدم غلام اون خونه ات می شدم غلامی که فقط می خواست نگاهت کنه اگر تو یه بار نگاهم می کردی به محبت که من دیگه چی بخوام ؟ + این ها فکرهای یکشنبه هجدهم اسفند 1387 3:30 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدا به ما آدما کمک می کنی ؟ می دونی حالمون چقدر خوب میشه برات آخه می دونی همه چیز دست توئه به جز تو که کسی تاثیر نداره آخه اصلا به جز تو که ... حالا حال ما آدما رو خوب می کنی؟ مرسی من از طرف خودم برای همه ما آدما می خواما باشه + این ها فکرهای یکشنبه هجدهم اسفند 1387 3:21 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر یه روز بهشت باشم اونروز حتی نمی بینی بخندم یا خوشحال باشم شاید احساس کنم راحته اما خوشحال نه قبلا هم بهت گفتم من اونقدر بزرگم که هر چیزی برام کمه جنبه چیزیه که با داشتن یا نداشتنش شاد یا غمگین می شی من جنبه ام از جنس قابل ارزش گذاری یا شمردنی نیست اون روز اگه در بهشت باشم یه چیزه که من رو شاد می کنه عمیقا رضایت اون از وفاداری من به پیمانمون + این ها فکرهای شنبه هفدهم اسفند 1387 11:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من از وفاداری قشنگتر ندیدم فعلا البته رضایت فکر کنم قشنگتره رضایت میوه وفاداریه به خاطر همونه قشنگتره + این ها فکرهای شنبه هفدهم اسفند 1387 11:21 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شناختمت مثل اصلی که پشت همه فرع هاست خودتو روشن مثل روز بهم نشون دادی تو این خرابه و دیدم که خیلی نامحدودم خیلی هم محدود می کنه نامحدودیم رو + این ها فکرهای جمعه شانزدهم اسفند 1387 4:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر وجود من قله ای داشته باشه انقدر قله اش رو بلند می کنم که جز اون کسی دستش بهش نرسه من دست نیافتنی ترین و مانع ترین وجود رو دارم قبلا هم بهت گفتم نه می ترسم نه شمرده می شم من نه پرداختی هستم نه ترسو پس بهشت و جهنم برای خواهنده هاش و ترسنده هاش + این ها فکرهای یکشنبه یازدهم اسفند 1387 11:22 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
نمی خوام اسمتو بگم چون خیلی هاشون بی جنبه ان ظرفیت ندارن واقعیت ها رو انکار می کنن من بدم می زاری باهات باشم آخه تو بامزه ای باشه ؟ + این ها فکرهای جمعه نهم اسفند 1387 10:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدا می دونی قشنگترین لحظه زندگی ام تو این دنیایی که به تنم محدوده کیه ؟ اون موقع که دارم می میرم به وجه زیبات خیره ام و یه عالمه خاطره های قشنگتو یادم میاد دستتو می کشی روی سرم می خندی که همه از رضایت توئه تو راضی ای من چقدر راضی ام اون دست و اون خنده ات با اون وجهت آخه تو چرا انقدر قشنگی + این ها فکرهای شنبه سوم اسفند 1387 11:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
به اندازه خودت شکرت به اندازه ای که تو تویی شکرت به اندازه اسم هات شکرت راستی خوب دارید ما رو آموزش می دیدا دیدید من واقعا ممنون شمام ها خیلی ها خدایا تو قشنگتر از خودتی دقت کردی قشنگ تر از خودتی + این ها فکرهای جمعه دوم اسفند 1387 0:5 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خودتو انقدر بهم نشون بده که بخوام مثل یه پیچک دورت بپیچم و دیگه رهات نکنم نتونم رهات کنم کاش می شد کسی باشم که مستت کنم همونطوری که توی نازم منو مستت کردی مستتم ، می بینی چشمامو مست و آروم عقل در کمال کمالشه و خوشی در کمال کمالش + این ها فکرهای پنجشنبه یکم اسفند 1387 10:35 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
آروم بگو نمی خوام زود تموم شه دوست دارم هیچوقت ازت جدا بشم انگار سالها بود جات توی قلبم خالی بود هوا بودی که نداشتم آبی که تشنه اش بودم پری که نداشتم نورم تو تاریکی از چاه بیرونم آوردی بردیم به بهشت دیگه گفتنی نیست هر چی بگم کوچیک تر کردم اون حس بزرگی که لایق توئه رو ... آروم بگو ببینمت می خوام تا خود ته ابد ابد بهت زل بزنم
+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر تو خونه ای باشی
که هزار تا در داره و هر درش هزار تا قفل من کلید هر هزار هزار تاشو دارم تا بهت برسم و تو کلیدشو گذاشتی زیر بالشتم وقتی خوابیده بودم اینطور نیست نور چشمم؟ + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|