|
اگه بدونی وقتی بیرون شیشه ام توی شیشه ام هستم هر دو ام بیرون از هر دو + این ها فکرهای جمعه نوزدهم تیر 1388 3:21 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه پنجره از قصر هزار پنجره من بود احساسات شکسپیر در توصیف زیبایی دوستش دارم اون مرد شریف رو به خاطر شرافت آدمیتش شاید هر دوی ما از دیدن یک چیز به این حد ذوقمون شکفت هان ؟ + این ها فکرهای سه شنبه پنجم خرداد 1388 5:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه جواهر سازم
که بهترین جواهرات دنیا رو می سازه جواهراتی که قلب ها درکش می کنن من حتی نمی دونم کی می تونم بسازمشون وقتی که صاحب جواهر میاد می تونم براش بسازم من فقط می تونم برای صاحب جواهر بسازمش یه جواهر ساز اختصاصی ام + این ها فکرهای دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 9:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تنها گنجیه که خودش کلیدشه + این ها فکرهای شنبه هشتم فروردین 1388 9:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من در زمین و آسمانم نمیگنجم؛ ولی قلب بندۀ مؤمنم مرا در خود جای میدهد + این ها فکرهای یکشنبه هجدهم اسفند 1387 3:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من گرون ترین ارزون و ارزون ترین گرونم + این ها فکرهای یکشنبه هجدهم اسفند 1387 3:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من پیچیده ترین ساده و ساده ترین پیچیده ام + این ها فکرهای یکشنبه هجدهم اسفند 1387 2:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه تماشاگر صبور مهربون و ... + این ها فکرهای شنبه هفدهم اسفند 1387 11:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من همون اندازه که هستم نیستم من نیستم همون اندازه که هستم همه چیزم در حالی که هیچ کدومشون نیستم من حتی از کنار خودمم رد شدم عجب چیزیه + این ها فکرهای چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 2:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
از جنس بودنه نه از جنس داشتن اگر باهاش باشی هستی همون اندازه که اونی واقعی هستی و دوست داشتنی و دلپذیر اون داشتنی نیست اون بودنی هست تمام چیزهایی که می دونم اگر نباشم نمی دونم دونستن من داشتنی نیست بودنی هست یه تجربه حدی + این ها فکرهای یکشنبه یازدهم اسفند 1387 11:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من چشم و گوش دارم دست و پا دارم بدن دارم می دونی آدم تا برای چیزی تلاش نکنه برای اون نیست هر چند دستش باشه من تا 24 سالگی این ها رو نداشتم تازه چشم و گوشم به دست اومد بقیه هم همینطور هر چیزی تصور کنی و بیشتر از اون + این ها فکرهای شنبه دهم اسفند 1387 7:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
منو که می آفریدن یه نگاه بهم کردن بعد گفتن اوه این عجب موجود شریف و بزرگیه نه با بهشت تطمیع میشه نه از جهنم می ترسه آره رفیق مهم نیست من کجا میرم شاید برم جهنم اما می دونی بزرگتر از اونم که بخوام خودمو بفروشم یا شمرده بشم بتونی برای انجام کاری برام چکی بنویسی یا پرداخت کنی برام یا عین این ترسوها از ترس جهنم کاری نکنم آره من شمردنی نیستم بمیرم بهتره تا بخوام یه کار خوب بکنم و بعد براش چیزی بگیرم اما انقدر شریفم که حتی جاهایی کارهایی می کنم که تو هفت تا آسمون مثالم می زنن و می دونی برام اهمیتی نداره چون از هفت تا آسمون به توان هفت تا آسمون هم بزرگترم بخوابی صبح جاهاتو جمع می کنم کنار خیابون مونده باشی و تلفن نداشته باشی میام گوشیمو بهت میدم زنگ بزنی بدون اینکه ازم بخوای کنار خیابون خوابیده باشی برات شکلات داغ می گیرم وقتی خوابیدی می زارم کنار سرت و بیدار می شی و نمی دونی کی بود که اونو برات آورد اما من برای هیچ چی این کارو نمی کنم هیچ چی ، نه ، منو نشمر ، من پرداختی نیستم از اونور هم منو نترسون از نکیر و منکر و ... اونا کین ، چه شعوری دارن ، چه بزرگی ای دارن که بخوان از من جواب بگیرن کین اونا ؟ بگو روزی هزار بار مار بره تو چشمامو .... خوب من باید بترسم ؟ چیزی که ازش بترسم بنده اش شدم من بزرگتر از اونم که ازش بترسم هم بزرگتر از بهشتم هم بزرگتر از جهنمی که بخواد منو بترسونه یه دستم رو بهشت یه دستم رو جهنم حالا چی دارید برای من ؟ و می دونی چون پرداختی نبودم جنس های غیر پرداختی بهم عرضه شد و ... بله اینجاست که هر حصاری دورم بکشی من اونورشم + این ها فکرهای جمعه نهم اسفند 1387 11:29 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من شمردنی نیستم هیچوقت نمی تونی بشمریم هیچوقت هر حصاری دورم بکشی من بیرونشم + این ها فکرهای جمعه نهم اسفند 1387 9:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تعجب می کنم از آدمایی که خودشون رو اونقدر بزرگ نمی بینن که شکوهمند زندگی کنن و فکر می کنن حرف های من شعاره من وجود شریفم رو به حصار میارم که این چیزا رو می گم یه گل از باغ وجود من هستن اینها باغی که شاید خودم هم هنوز همه گل هاش رو ندیدم اما می دونم هیچکدومشون بدبو نیستن اونا چطور انتظار دارن بقیه بهشون اعتقاد داشته باشن وقتی حتی خودشون برای خودشون این ارزش رو قایل نیستن که یه زندگی شکوهمند داشته باشن اندازه آرزوهاشون و همون حرف ویلیام یا به اندازه آرزوهات تلاش کن یا به اندازه تلاشت آرزو کن + این ها فکرهای پنجشنبه هشتم اسفند 1387 5:19 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من شبیه کسی نیستم نمی خوام شبیه کسی باشم نقش کسی رو بازی نمی کنم فقط خودمم خود خودم دست کی به من می رسه ؟ شاید بعضی اوقات غبطه بخورم به بعضی ها به محمد که خدا بهش گفت اگر تو نبودی آسمون ها رو خلق نمی کردم که اونو انقدر دوست داشته یا به علی به خاطر طبع بلندش اما به هر حال من امیدم نمی خوام شبیه کسی باشم من سایه کسی نیستم خود خودمم بیشتر از خودم + این ها فکرهای چهارشنبه هفتم اسفند 1387 7:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه جایی هست که همه چیز برداشته میشه + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 6:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
مثل اون باغی که حصاری نمی تونی براش بزاری اسمی ندارم اصلم سن ندارم اصلم من خودمم + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 5:21 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من حتی از خودم هم بهترم + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 5:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من از خودم بیشترم از هر بیشتری بیشترم نمی دونم چرا انقدر به کم قناعت می کنن حفره هایی به اون عمق ناراحتی هاشون حزن هاشون انگار دنبال چیزی میرن که بهش نمی رسن انگار خود مرده شون جلوشون ایستاده و براش کاری نمی کنن من در مورد چیزایی که نمی دونم حرف نمی زنم علم چیزیه که از من گرفته شده و باید برش گردونم البته علم به غیر + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 5:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یک روز هبوط یک روز بازگشت اکنون نزول می کنم می نویسم آیا مرا اینگونه خواهی گذاشت آیا تو نیز به خاطر من نزول خواهی کرد تا چه زمان بر نزول تو یا صعود خود صبور باشم ؟ مگذار خارج شوم او : بر کامم این شیرین است که چون خودی را ببینم ، این انتخاب توست که من باشی یا من نباشی من هرگز هیچ راهی را نمی بندم بر تو این سنت و مرام من است اگر دیدی که به جهنم رفتند چیزی بود که خواستند سفره ای که گستردم همه چیز داشت تا حق انتخاب داشته باشی هرگز دوست ندارم تنها گزینه باشم برای تو دوست دارم با چشمان باز ببینی نفهمیدن تو هرگز به من مزه نمیده چه مزه ای میده بدون اینکه منو بفهمی انتخابم کنی ؟ دوست داشتم همه چیزو ببینی و وقتی همه چیزو می بینی منو انتخاب کنی من اصلا به تو احتیاج ندارم ، اصلا اما دوستت دارم و من همیشه با تو بودم + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 5:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دست نیافتنی ترینم که دستی قادر به نیل به من نیست بلند منیع ستوده هر چیز دارای روح ، من است بخشی از من آنقدر به خلق مهربانم که آفریده های منند + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 4:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه استیلی یه موقعیتی یه موقعیت یه دید یه نگرش اگر خودتو به یه نفر بدی درستش می کنی درست درست جور جور واقعی واقعی به اندازه ای که تو باشی واقعی میشه تو + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 4:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
منو با هیچ کسی مقایسه نکن هر چیزی بگی در موردم مثل حصاریه که برام میزاری اما من شاید در رفتار مثل اون باغی ام که اگر هر حصاری براش گذاشته بشه کمی اونورتر از حصاره اونور تر از اونوره منو به هیچ کسی تشبیه نکن اگر قرار باشه شبیه کسی باشم فقط شبیه خودمم که فقط منم + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 4:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی کیو به کی ترجیح می دم اون مرد گمراهی که به گمراهی اش اعتقاد داره و فکر می کنه حقیقته و وقتی حقیقت واقعی رو ببینه در برابرش وای نمیسته و تسلیمش میشه ترجیحش می دم به اون مرد متظاهری که داره به حقیقت تظاهر می کنه وقتی بازی رو جمع کردم به حساب اون مرد متظاهر می رسم فکر می کنه همینطور امانت رو دادم دستش نه ، چه زیاد که آخر راه خودشو می بینه و یه رو دست بزرگ + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 4:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من همه تون رو می بینم اما شما منو نمی بینید من به همون اندازه ای همه چیزم که نیسنم + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 3:30 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وقتی با چشمای من نمی بینی چطور می خوای چشم داشته باشی عجیبه واقعا عجیبه من دست تو بودم و تو ازم استفاده نکردی حالا تو که چیزی نیستی همه چیز دست تو بود تو باهاش بازی نکردی برش نداشتی تو خودت خواستی تا آخرین روز پشت در منتظرت بودم تا آخرین روز حتی در هم زدم چند بار زیاد اما نیومدی تو منو نخواستی و چیزی نیستی به اندازه من واقعی می شی + این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 3:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من به اندازه ای هستم که نیستم یا به اندازه ای نیستم که هستم + این ها فکرهای شنبه سوم اسفند 1387 5:41 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من آخرین چرام چرای پشت همه چراها سوالی هستم که خودم جوابم + این ها فکرهای پنجشنبه یکم اسفند 1387 10:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من همه جا هستم مرتبا همه جا هستم مرتبا خودمو همه جا می بینم یه موقع فکر نکنی چیزی هستما هیچی ام نیستما + این ها فکرهای پنجشنبه یکم اسفند 1387 10:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من یه ماسک سازم میامو میرم از کنارت رد میشم و نمی بینیم همش خودمم ماسک می سازم اسم هامم خیلی زیاده صادق امید مجید پریسا نیلوفر شرر پیچک یاس طره .... و ... + این ها فکرهای پنجشنبه یکم اسفند 1387 10:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وقتی بهم اعتقاد نداری
بهم مزه نمیده وقتی بهم اعتقاد نداری کنار تو بودن بهم مزه نمیده ببین راست نمی گم ؟ تو خودت باشی و بخوای همه کار رو برای یه نفر بکنی و اون حتی بهت اعتقاد نداره چه طور میشی ؟ روت حتی حساب هم نمی کنه بهت مزه میده براش کاری کنی؟ ولی من مینیمم کارم رو براش انجام میدم چون من آفریدمش و نسبت به آفریده ام که جز من کسی رو نداره ... اگر بهش اعتقاد داشته باشه مزه میده بهش کمک کنه ؟ + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دلم برای دوستام تنگ میشه اونایی که باهاشون خاطره دارم باهاشون خندیدم ، سلام کردم و روزهایی با هم داشتیم حتی اگه یه بار بیشتر همدیگه رو ندیده باشیم اگر یه جایی تو زندگی شون کاری از دستم بر بیاد خیلی خوشحال میشم بهشون کمک کنم یه دوست دور دوستش پر می زنه روش نمی شینه مگسه که روی جنسش میشینه + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 2:22 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
از هیچ چیزی نمی ترسم هیچ چیزی چون چیزی که تاثیری نداره حساب بردن ازش خنده داره + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 9:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یعنی اینقدر بی انصافم که کاری رو با یه موجود دیگه انجام بدم که حاضر نیستم کسی اونو با من انجام بده + این ها فکرهای جمعه هجدهم بهمن 1387 7:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من به هیچ کسی دروغ نگفتم ( در کل ) مهمتر از همه به خودم + این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 1:53 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوست دارم به خودم سخت بگیرم اما دوست ندارم به هیچکی جز خودم سخت بگیرم حتی دوست دارم تا جایی که بهش ضرر نزنه بهش آسون بگیرم + این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 1:18 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من شجاعترین و قوی ترین مردم هستم زیرا بر خود غلبه کردم و انسان تا بر خود غلبه نکند درک نخواهد کرد هوس های من دوست دارم شما را وحشی و در بند ببینم و خود را قوی + این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 12:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
نمی توانم خودم را انقدر حقیر ببینم که تن به پایین تر از وجود بلند و شریف خود بدهم از جمله اینکه به خاطر چیزی حقیر شوم و دروغ بگویم زیادن که حرف می زنن ، اما من از اون مدلم که عمل می کنم بعد بهت می گم من انقدر حقیر نیستم که گناه کنم + این ها فکرهای دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 2:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
راستی داشتم فکر می کردم چقدر خوشحالم اصلا گوش مفت ندارم حتی نگاه مفت هم ندارم + این ها فکرهای یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 9:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چرا آدم ها مواظب نیستن ؟ چرا آدم ها بعضی هاشون بعضی ها رو اذیت می کنن ؟ نمی دونن یه روزی سرمو بلند می کنم تا حساب کنم ؟ اونا خیلی بی احتیاطن میرسه روزی که حساب رو برپا کنیم هر چند همین الان هم برپاست به نوعی فقط باید بهتر ببینی + این ها فکرهای شنبه دوازدهم بهمن 1387 8:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یکی از بزرگترین خوشحالی های من اینه که چیزی نیستم اونقدر هستم که نیستم و اونقدر نیستم که هستم فقط یه آدمم اما اونقدر آدمم که آدم نیستم و شاید من ... باشم + این ها فکرهای شنبه دوازدهم بهمن 1387 8:21 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من فرصت طلب تر از اون هستم که چیز خوب درست حسابی ای رو از دست بدم و زیرک تر از اونم که بخوام زرنگ بازی در بیارم من از کنار بازی می کنم + این ها فکرهای شنبه دوازدهم بهمن 1387 7:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
درون درونم بیرون بیرون + این ها فکرهای شنبه دوازدهم بهمن 1387 7:14 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تموم دنیاها در برابر سرزمین هایی که من دارم و دارایی هایی که دارم مثل هیچ چیزه در برابر همه چیز ما در تناظر کامل هستیم حداقل با یک دنیای دیگه چیزی از این واضح تر می بینی ؟ + این ها فکرهای شنبه دوازدهم بهمن 1387 7:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من سن ندارم نه پیرم نه جوون سن ندارم من صورت هم ندارم اینا همش مثل نقابه شاید یه موقع ببینی منو تو یه ماسک و نقاب دیگه من همونم ، خود خودم ، فقط ماسکم عوض میشه اصلم ثابته ، صورت ندارم + این ها فکرهای چهارشنبه نهم بهمن 1387 2:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شاید از این بدن جدا بشم و برم و شما فکر کنید با مردن بدن من رفتم من زنده ام پس نمی میرم اینها مربوط به اینجاست ما همدیگه رو می بینیم خدا می بینی چقدر از لطف تو ممنونم + این ها فکرهای دوشنبه هفتم بهمن 1387 0:58 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من زیبام من ملیحم بیشتر از زیبایی ام ملیحم + این ها فکرهای یکشنبه ششم بهمن 1387 11:27 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شاید یه بادم یه رعدم یه قوسم یه ... همه چیز + این ها فکرهای سه شنبه یکم بهمن 1387 5:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بابا مامان دوستام برادرم خانواده ام و کسایی که دوستم دارن من امیدم از همون اول هم همین بودم نمی گم مثل من بشید یا مثل من زندگی کنید نمی گم من مدل ایده آل زندگی ، زندگی می کنم نمی گم تنها روش زندگی درست اینه که من میرم اما اجازه بدید طوری زندگی کنم که دوست دارم برای یه کلاغ شاید زندگی یه چیز باشه و برای عقاب یه چیز دیگه عقاب هیچوقت کلاغ نمیشه اجازه بدید عقاب ، عقاب باشه ، نخواهید مثل کلاغ ها بشه یا شاید اجازه بدید کلاغ ، کلاغ باشه ، نخواهید مثل عقاب ها بشه فرقی نداره من کلاغم ، عقابم یا هر چیز دیگه ، قبول کنیم که هر کسی خودشه و ساخت خودشو داره ببینید من ازتون اجازه نمی گیرم ، اونقدر قاطع هستم که کارم رو انجام بدم اما حرمت دوستی مون اجازه نمی ده شما رو بی اطلاع بزارم از اینکه چرا اینطورم دوست ندارم چیزی مبهم بمونه ببین نمی گم اونطوری بده ، اینکه کنار خانواده بشی ، هر چی می گن چیزی نگی و هر روز بیدار بشی ، شب با خانواده باشی و دوباره ... این هم خوبه این که یه مرد باشی که همیشه کنار خانواده باشی و تضمین باشه که تو 70 سال کنار زنتی و هیچ چیزی تهدیدت نمی کنه اما من ترجیح میدم دو روز زندگی کنم اما طوری که دوست دارم مثل یه آدم که آدم موند و پایین تر از خودش نشد من طوری زندگی می کنم که دوست دارم نه اونطوری که جاریه یه ماهی مرده هم می تونه تو جهت آب باشه و دلیلی هم نیست که جهت جریان مشکل داشته باشه حتما از یه هسته گندم نخواهید که بشه درخت آناناس هسته گندم میوه اش گندم میشه اگر من آناناس بشم آناناس خوبی نمی شم من یه زندگی عادی نخواهم داشت من اون نیستم که مترسک باشه و روزگار بچرخوندش اونی می خوام باشم که بچرخونمش اگر نیاز به چرخش داشته باشه بازم می گم می خوام درک کنید که هر کسی مدل خودش باشه من قصد ندارم شما مثل من باشید ققط می خوام درک کنید مدلم اینه ساختم اینه + این ها فکرهای دوشنبه سی ام دی 1387 9:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من یه مرد پاکدامنم حداقل در عمل چون شکننده تر از اونم که بتونم بار خیانت رو به دوش بکشم + این ها فکرهای دوشنبه سی ام دی 1387 8:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یادم نمیره که من هیچی نبودم ، هیچی و همه چیزم رو تو به من دادی ببین مطالب منتخب : یه شاهکار که از سایه بیرون اومد - دانلود شاهکار Paola 11099 + این ها فکرهای شنبه بیست و هشتم دی 1387 3:42 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگه بدونید چی می گذره تو این فکر ، انگار یه رودخونه پر سر و صداست انقدر صداش رو دوست دارم نمی خوام متوقفش کنم متوقفش کنم میشه یه مرداب با قورباغه و وزغ + این ها فکرهای شنبه بیست و هشتم دی 1387 3:11 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من چه روح عجیبی دارم و اونقدر عاقل که بیشتر از همه خودم رو محتاج مشورت می بینم این ساخت منه + این ها فکرهای شنبه بیست و هشتم دی 1387 2:49 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من با کسی جنگ ندارم با هیچ کسی دوست دوست بالش زیر سرم رو بهت می دم تا شب راحت بخوابی اما می دونی فقط خودم هستم یه گل سرخ که خار داره خار برای اونایی که بخوان به ساقه هاش دست بزنن نمی تونم غیر خودم باشم می دونم کی هستم دوست هام رو دوست دارم دشمن های دوست هام دشمن های منن + این ها فکرهای شنبه بیست و هشتم دی 1387 2:40 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من مثل یه ابرم می بارم به خوب و بد تا می تونم اما می دونی خیلی از یه ابر بیشترم من بزرگترم از اون که چیزی نباشم و بزرگتر از اون که چیزی باشم + این ها فکرهای شنبه بیست و هشتم دی 1387 0:51 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من اینی نیستم که می بینی اینجا نیستم پیش تو تو اثر اراده من رو در بدنم می بینی در کارهام و در حرف هام مثل اون کاغذی که یه انگشت تکونش می داد مرد فکر کرد کاغذ تکون می خوره اون یکی فکر کرد انگشت تکون می خوره اما عامل حرکت انگشت عصب بود ؟ نه ؟ کی به عصب دستور داده بود ؟ مغز ؟ کی به مغز دستور داده بود ؟ یه جایی خارج از مغز و خارج از اون بدن من همون جا هستم میرن کاغذ رو پاره می کنن و فکر می کنن صاحب حرکت رو از بین بردن نه ... دست هیچ کسی به اونجا نمی رسه انقدر هام زرنگ نیستید برگزار کننده بازی مرزهای محکمی گذاشته فردا هم اونی که می میره من نیستم اون بدنی هست که اراده من داره حرکتش میده و بهتر بگم اراده من فرصت داره تا حرکتش بده من ازش جدا میشم و چون من که همیشه زنده هستم ازش جدا میشم فکر می کنی مرده ولی اون مرده بود من زنده اش کرده بودم اینا برداشت های من نیست ها چیزهایی هست که هست من اینطور نمی بینم ، اینطور هست ها همیشه بانی اصلی رو ببین نه اثر رو یه سوالی ؟ حالا احساس نمی کنی یکم بهتر داری می بینی ؟ ببین . من به چیزی احتیاج ندارم . حتی تو رو نمی شناسم خواستم از این جایی که هستم بهت بگم کجا هستی . تو که خودت رو بهتر ببینی می دونی دوست ندارم کسی تو نابینایی تنها باشه اینه قانونش باد هم وقتی هوای یه جا گرم میشه و یه جا دیگه سرد میاد همه جا رو یه جور می کنه ، نمی خواد سردی و گرمی جدا ، می خواد اعتدال ما دوست داریم همه حرفشو گوش کنیم رده بندی مطلب : من کیم ؟ + این ها فکرهای دوشنبه شانزدهم دی 1387 4:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چیزی کم ندارم که بخوام برسم هیچ چیزی کم ندارم ، بهترین چیزی که یه آدم می تونه داشته باشه و بیشتر از اون رو دارم هر چیزی فکر کنی رو دارم اما می خوام کمتر از خودم که هستم عمل نکنم اینه که باعث میشه می بینی دارم حرکت می کنم کسی که این رو درک کنه دید خوبی داره + این ها فکرهای دوشنبه شانزدهم دی 1387 4:5 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من چیزی نیستم که بخوام به دستی بیام اگر چیزی هست هست من که نیستم + این ها فکرهای دوشنبه شانزدهم دی 1387 3:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وقتی بنده چیزی بشی اندازه اون کوچیک می شی و شاید از اون کوچکتر و چون از اون کوچکتری می تونه بگیردت من بنده چیزی نشدم بنده ترس نشدم بنده جهنم نشدم از جهنم نترسیدم بنده بهشت هم نشدم چشمم رو نگرفت من بنده نمره ام نشدم بنده شهرت نشدم بنده هیچ چیزی نشدم حتی اگر سک... رو دوست دارم اما بنده اش نشدم جلوش خم نشدم و جلوی هیچ کسی جز .... خم نیستم من بنده هیچ چیزی نشدم حتی بنده اون خود قدیمی ام هم نیستم و چون بنده اش نشدم ازش بزرگترم و اون نمی تونه و نخواهد توانست مرا بگیرد چه طور می خواد منو بگیره و قتی ازش بزرگترم + این ها فکرهای شنبه چهاردهم دی 1387 3:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من با لوک خوش شانس نسبتی ندارم اما از اون خیلی خوش شانس ترم از اون هم بیشتر سفر کردم از اون بیشتر یکه و تنهام می دونی دلیل این خوش شانسی به اصطلاح بعضی ها چیه اینکه من دارم راست بازی می کنم راست راست بدون دورویی + این ها فکرهای شنبه چهاردهم دی 1387 3:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر من رو در دنیایی بزاری که همه جاش رو تاریکی گرفته باشه و یک ذره روشنایی در اون نباشه اندازه سر سوزنی ناامیدی در من نمی بینی من میام و روشنش می کنم حتی اگر هیچ کسی باهام نباشه من از روح خدا دارم مثل همه آدما که دارن اما خودشون رو نشناختن + این ها فکرهای یکشنبه هشتم دی 1387 1:50 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خنده ام می گیره که من از اولش همین بودم فقط خودم رو بیشتر می شناسم می دونی همه آدما اینطورن یه گنجی تو خودشون دارن که وقتی بشناسنش از هر چیزی فکر کنی بی نیاز می شن هر چیزی جالب اینه که من الان نه می خوام شکسپیر باشم نه حافظ نه مولوی نه اینشتین نه داوینچی نه نیوتن نه ... هیچکی همه اون مقام ها ( نه خودشون ) پشت گوش های منن من اوتقدر غنی شدم که جز ... به کسی چشم ندارم دوست من من از اول این بودم تو هم همینی فقط خودم رو درست دیدم + این ها فکرهای شنبه هفتم دی 1387 1:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ببین اول و آخرشم همین ماجراست تو همه شلوغی ها
یه مجلسی هست بعضی ها هستن تا مردم براشون دست می زنن خود خودشون و اصلشون رو گم می کنن و میشن مترسکی که با دست های اونها تکون می خورن ، تشویق ها که تموم میشه می بینن عمرشون رو تلف دست های اونا کردن عده دیگه هستن که می رن تو یه راهی ، وقتی نکوهش میشن چون بدون تحقیق رفتن این نکوهش ها باز هم اونا رو مترسکی می کنه غمگین که اونها رو در راهی میبره به غیر اونکه دوست داشتند . من هیچکدوم از این دو دسته نیستم دیدم که این دو دسته خودشون رو سر کار گذاشتن من با خودم رو دروایستی ندارم بلد نیستم به خودم دروغ بگم نه بابا از این چیزا خیلی ساده ترم ، یا شاید باهوش تر ، یا شاید عاقل تر ، هان ؟ قلبی دارم به محکمی ای که هیچ چیزی به اون نفوذ نمی کنه خونه کسی هست که عزیزه درهاش رو بستیم چطور میخوای بیای تو ؟ آدما نه ستایش هاتون رو می شنوم نه نکوهش هاتون رو گشتم و خوندم و شنیدم و دیدم و گریه کردم ، گونه هام خیس شد ، سرم به خاک و کرنشگر می بینم درستی رو و با علم دارم جلو می رم و مسئولیتش رو برای خودم می پذیرم و پذیرفتم که همینطور هست و چون علم و یقین هست شک نیست من نه مترسک ستایش های شمام نه نکوهش هاتون رو به حساب میارم چون می بینم درستی چیه ببین اول و آخرشم همینه برای خودم دارم زندگی می کنم جوری که موقعی که مردم نگم کاش بهتر زندگی می کردم من نه برای تشویق های شما زندگی می کنم نه از ترس نکوهش هاتون این ها همش نتیجه نداشتن شرک بود خدایا تو یکی یک من هستی می مونی برام ؟ + این ها فکرهای شنبه هفتم دی 1387 2:50 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ا من انگار دانشم رو گم کردم دنبالشم + این ها فکرهای شنبه هفتم دی 1387 2:32 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و شما نادون ها چه ظلمی دارید به مردم می کنید و موقعی که علم روزی شده ام رو با تلاشم به دست بیارم و قدم هام محکم بشه با علم و ... میام تا عدالت رو برپا کنم من یه بار بیشتر زندگی نمی کنم برای خشنودی کسی کاری نمی کنم می بینم کدوم کار درسته و اون رو انجام میدم من مترسک کسی نیستم کاری رو می کنم که درسته نه تشویق تو و نه سرزنشت بر من تاثیری داره من کار خودم رو می کنم چیزی کمتر از خودم نمیشم تو چطور می خوای من از پیمانه کوچک اون کوچولوها آب بخورم من که از درگاه پادشاه جام می گیرم + این ها فکرهای شنبه هفتم دی 1387 1:5 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
جز خدا از هیچ موجود دیگه ای حساب نمی برم و اون گل سرخی ام که شاخه هام برای همه نرمه اگر باری داشته باشی بارت رو می برم و تو راه با هم می گیم و می خندیم انگاری روحت رو می خندونم نه لب هاتو و هیچ باری روی دوش هیچ کسی نداریم اگر دیرت شده باشه برات ماشین می گیرم اگر دلت گرفته باشه دوست دارم بازش کنم و ... نرم ترین گلبرگ ها رو برات دارم عزیز دلم ولی ساده لوح نیستم که فکر کنی بتونی اسمی رو ازم بگیری برای اون دسته که فکر می کنن زرنگن تیغ هام خیلی تیزه مگه برای اونهایی که بخوان کسایی که دوستشون دارم رو اذیت کنن برای اونها خارهایی دارم که میره تو چشماشون و شکست چیه ؟ ما شکست نداریم + این ها فکرهای شنبه هفتم دی 1387 0:29 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چقدر از آدم هایی که بیهوده حرف می زنن رویگردونم چقدر از آدم های بخیل و خسیس بیزارم ، چین اینا ؟ دلم براشون می سوزه .تو چه بدبختی ای هستن چقدر آدم های خوش اخلاق و با ادب رو دوست دارم + این ها فکرهای جمعه ششم دی 1387 2:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من بی نیاز شدم از هر چیزی منزه تر از اونم که بخوام چیزی باشم و بسیط تر از اونم که بخوام چیزی نباشم + این ها فکرهای پنجشنبه پنجم دی 1387 10:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدا کارگرا رو خیلی دوست داره ، من هم هر موقع می بینمشون دلم براشون میره ، زیر آفتاب و تو سرما عرق می ریزن . حقوقشون کمه و زندگیشون سخت . دست هاشون زمخت . وقتی می خوابن چشم های خسته شون رو دوست دارم .بی ادعاهاشون رو خیلی خیلی بیشتر دوست دارم . نمی دونی چقدر اون خستگی شون رو دوست دارم . فرشته ها تو صف وایمیستن تا خستگی اون کارگر شریف رو تماشا کنن و نمی دونن چطوری ستایشش کنن . دوستشون داره و بچه هایی بهشون میده که خستگی شون رو در کنه ، دسته ای از اونا که بیشتر دوستشون داره ، اونا میشن بهشتی که بچه هاشون میشن گلشون . کسی که دوستش داشته باشه چطور جهنم بره ؟ بیشتر ستاره هایی که سیاهچال میشن از این مناطق هست که بیرون میان . هر چند شهاب ها و ستاره هایی هستن که نمی فهمی چطور اومدن . انگار اومدنشون رمزآلوده ... میان دقیقا تو موقعی که لازمه . فراموش نکن هر چیزی جای خودش لازمه . دکتر ، مهندس ، ... اما خدا ، من و همه ما آدمایی رو که برای گذروندن شرافتمندانه زندگی شون زحمت می کشن و خسته میشن رو خیلی دوست دارم . اون خستگی حلال میکنه و گوارا و دلپذیر اون روزی رو ... به تنش میشینه + این ها فکرهای دوشنبه دوم دی 1387 3:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای دوشنبه دوم دی 1387 1:49 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من از هیچ چیزی محروم نمی شم چون زندگی من صاحب داره آیا او برای بنده اش کافی نیست ؟ چه سوالی است . بیش از کافی است + این ها فکرهای دوشنبه دوم دی 1387 4:47 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و تو چیزهای زیادی در من می بینی که به نظر خیلی ضد به نظر می رسن اما وقتی بفهمی می بینی که هر کدوم تو موقعیت خودشون درست هستن + این ها فکرهای یکشنبه یکم دی 1387 2:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من تولنگرترین مرد روی زمین هستم ، قوی ترین مرد روی زمینم چون حاکم بر خودمم دست نیافتنی ترین هستم چون هیچ چیزی چشم منو نمی گیره قیمت ندارم توانگری و عزت بیش از این هست ؟ اینکه هیچ چیزی چشمت رو نمی گیره و چه شاهکاری است شکر + این ها فکرهای یکشنبه یکم دی 1387 2:44 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من از هر آدمی بیشتر بهره مند شدم . از هر کسی بیشتر دارم . انقدر دارم که دیگه واقعا نمی تونم چیزی بخوام و من چطور باید تشکر کنم ؟ + این ها فکرهای یکشنبه یکم دی 1387 3:43 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و آدم ها من رو ستایش می کردن ، غافل از اینکه من هر چیز و بیشتر از هر چیز رو داشتم هیچ چیزی کم نداشتم نه شماردنی و نه ناشماردنی اما بعضی آدم ها رو دوست داشتم اونهایی که اسم های من رو داشتند خوبی می کردن ، اهل انصاف بودن و ... + این ها فکرهای یکشنبه یکم دی 1387 3:23 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و هیچکسی به اندازه من زیبایی رو درک نمیکنه من که یکی دو تا اسم ندارم یه عالمه اسم دارم + این ها فکرهای یکشنبه یکم دی 1387 2:20 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چقدر شرافت را دوست می دارم + این ها فکرهای یکشنبه یکم دی 1387 0:15 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هیچ انسانی نزد من کوچک نیست ، همه را بزرگ می شمارم ، مگر آنکه او خودش را کوچک شمارد ، آنگاه نیز او را بزرگ می شمارم . من انسان هایی که بر خود ظلم می کنند را دوست نمی دارم . + این ها فکرهای شنبه سی ام آذر 1387 5:8 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
عشق نسخه اول داره نسخه های دوم در یک تم شبیه نسخه اول هستن هر کدوم از اسم ها یک تم هستن ، ظریف ، متین ، آروم ، زیرک ، ... آدم ها همه این ها رو حس می کنن اما شاید نتونن بگن ، ولی می تونن احساسشون رو ابراز کنن .تم های زیبایی از روی اسم ها برداشته شده . تم ها مختلف هستن اما توی یه تم نسخه دوم عشق تکراری از نسخه اوله نسخه دوم و سوم و ... از یه تم تکرار همون نسخه اول هستند سوزش ، قوی بودن ، متین بودن ... ما روی چشم ها خیلی کار کردیم + این ها فکرهای شنبه سی ام آذر 1387 1:5 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بالاخره میام روی زمین ، برمی گردم روی زمین ، میام ، با همه اسم هام و اونهایی که می کشتید از ما ، اون ها اسم ها رو داشتند ، شما من رو می کشتید ؟ فکر می کنید من کشتنی هستم ؟ اون ها تازه زنده شده بودند جوری که نمی مردن ، شما سرهای ما رو می برید ولی ما که اون بدن ها نیستیم . اما من تا وقتی که همه اسم هام رو پس بگیرم هیچ کار خاصی نمی کنم . سر بر دار بی رسیدن به هدف فایده نداره . اول برگشت همه اسم ها بعد حرکت . برمی گردی ؟ تا کامل بشیم . من آماده ام . روی من حساب کن . خدایا من آماده ام . راهمون میندازی ... می دونم من چیزی نیستم . همون گدای بی چیزم که اون روز اومدم در خونه ات . هنوز هم بی چیزم . اما تو انگار همش پیش منی . + این ها فکرهای شنبه سی ام آذر 1387 1:2 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای شنبه سی ام آذر 1387 0:51 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من همه چی هستم اما هیچ چی نیستم ، اومدم زمین تو بدن امید ، اسم هام رو دزدیده بودن ، اسم هام رو که پیدا کردم میام دوباره زمین ، امیدوارم فرصت بشه تا بتونم اون چیزی که هستم رو روی زمین بهت نشون بدم . من مثل اون پرنده ای هستم که همه جا پرواز می کنه و از هر جایی بهترین چیزشو نوک میزنه ، من همیشه پرواز می کنم . نوک زدن چقدر مزه میده وقتی بهترین هاشو برمی داری . من هیچوقت سیر نمیشم . + این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 11:14 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی من ... بودم و البته هستم اسم هام نمی دونم چی شد نیست الان تو زمینم اسم هام نیست دارم با تلاش اسم هام رو پس می گیرم اسم هایی مثل ... اونی که ... اینطوری کرد تا من طیف رو از پایین تا بالا طی کنم تا یه بار کل سیستم در من لود بشه ، اینطوری قدرش رو می دونم . قدر عافیت را مصیبت دیده می داند . از دست دادم و حالا که به دست میارمش و پس می گیرمش دیگه از دستش نمی دم . + این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 7:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر قرار بود من آدم می شدم و آدم باشم آدمی می شدم که هر انسانی آرزوش رو داشت . اما من آدم نیستم . اینی نیستم که منو می بینی . یک لحظه بیام روی زمین ... + این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 6:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من همه چی هستم و هیچ کدومشون نیستم + این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 5:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|