|
از اونایی که همیشه مستن هم حساب پس می گیری ؟ مجرم تویی ، تو که خودتو بهم نشون دادی + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 10:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چه بسیار دیدم که کلیدی به آنها دادند برای باز کردن دری و هدف باز کردن در بود ولی آنها به جای باز کردن قفل با کلید و در نهایت باز کردن در به ستایش کلید پرداختند همه چیز آمد برای بازکردن قفل نه پرداختن به کلید یا ستایش آن و چه اندک جماعتی کلید را تشخیص دادند آیا آنها فکر نمی کنند که کلید و ملحقات آن همه فقط وسیله ای بودند برای باز کردن قفل عده کمی به پشت در رسیدند همه کلید را هدف کردند و کیست که با کلید در را باز کند ؟ + این ها فکرهای شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 5:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من چیز خیلی نزدیکی ام به تو شاید سایه ای که صاحبش هیچوقت دیده نمیشه + این ها فکرهای دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 10:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه عقاب بلند پرواز یه عقاب بلند پرواز تر از خودشو دوست داره کسی که دست رس نیست دست نارس رو دوست داره خونه ای که درهاش تموم نمیشه یه خونه با درهای تموم شدنی رو دوست نداره + این ها فکرهای جمعه شانزدهم اسفند 1387 4:2 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
مثل خاری بود که رفت توی پام رفتم درش بیارم خم که شدم زیر خار گمشده هزار ساله ام رو پیدا کردم گمشده هزار ساله ام خود خودم رو و شاید هزار خار کوچکتر به پایم رفته بود تا به این خار برسم اون خار یه گلوگاه بود برای امتحان من و چون اشتباه بازی نکردم به من داده شد خودم و حالا الماسی رو دارم که به هیچ قیمتی نمی فروشم اون بهم گفت حالا دیگه ما نداریم اون خیلی مواظبمه منم دوست دارم یه روزی ... منو لایق نازکشیدن خودش بدونه منو به ... خودش قبول کرد بلندترین مقامش رو بهم داد من حالا یه بنده اش هستم + این ها فکرهای شنبه دوازدهم بهمن 1387 8:27 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
انقدر گرمه که آبت می کنه مثل یه نارنج می شی براش که عصاره ات رو می کشه و تو دوست داری آبت کنه یا آبت رو بگیره ظرفی می شی که حلت می کنه + این ها فکرهای شنبه دوازدهم بهمن 1387 7:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من تحمل دوری ندارم + این ها فکرهای سه شنبه هشتم بهمن 1387 6:13 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من یه چیزی دارم که حتی یه لحظه هم دوست ندارم ترکش کنم فاصله ما واقعا کمه نزدیک تر از رگ گردنیم به هم اگر بخوای بدونی کجاست نزدیکه ، گفت بگم که : (( انی قریب )) اون زبون عربی رو به وجود آورد تا به این زبون با تو حرف بزنه زبون حمل می کنه بسته هایی از فکر رو + این ها فکرهای سه شنبه هشتم بهمن 1387 5:12 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
کار من این نیست که باشم با کسایی که دارن اینه که چیزای خوب رو بدم به کسایی که ندارن می دونی اون ناراحتی و تنهایی اونها دلم رو یه جوری می کنه دوست دارم خنده روی صورتشون رو خیلی زیاد خیلی + این ها فکرهای سه شنبه هشتم بهمن 1387 4:30 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
این تمام چیزیه که میتونم بگم از بزرگترین چیزی که فهمیدم جدی می گم هرچی خواستم بنویسم نمی شه انگار جنسش نوشتنی نیست + این ها فکرهای سه شنبه هشتم بهمن 1387 3:26 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بزرگترین چیزی که فهمیدم چیزی هست که نمی تونم بگم ای بابا ( می خنده ) + این ها فکرهای سه شنبه هشتم بهمن 1387 3:22 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تمام زندگی شاید چیزی باشه شبیه این
این که خودتو پیدا کنی ببینی چی هستی آدم شاید یه پادشاهی باشی که دنیا و آخرت و بهشت و جهنم حلبی ته جیبت هم نباشن اون موقع که خودتو شناختی می بینی که قیمتی نداری چیزی که قیمت تو میشه اون اسم هایی داره که انگار اسم های توئه بعد می بینی که اسم هات اصلا فروختنی نیستن وقتی که یکی از اسم ها بره انگار هیچ کدوم نیستن نمی دونم چرا انگار رفت میشه ازتون خواهش کنم از پیش من نرید خواهش می کنم بمونید تمام زندگی اینه که من بخوام بمونی و نزارم بری شیطون می خواد اسم های من رو بخره به ثمن بغض جالبه که انقدر ناتوانه که حتی نمی تونه بخره ... وعده چیزی رو میده که حتی خودش هم نمی ده ... مثل کسی که از مال کدخدای ده می بخشه در حالی که کدخدا اون رو قبلا بخشیده . وعده چیز بخشیده شده رو میده تا گرونترین جنست رو بخره . به هیچ همه چیز رو می خواد بخره چیزی رو می گیره که مثل و مانندی نداره و هیچ چیز رو می خواد بده ... چیزی هم که وعده اش رو میده کس دیگه میده نه اون راستگو بودنم رو می خواد بگیره و به جاش یه موجود دروغگوی کوچولوی حقیرم کنه بهم می گه تنبل باش و دنبال علم نرو تا نادون بمونم و ..... روش بازی مهمه توی این بازی نه نتیجه ای که می بینی این عحیب ترین بازیه که دیدم برای برنده شدن تو بازی باید درست بازی کنی برنده واقعی این بازی کسیه که درست بازی کنه نه اون کسی که می بره ... عجیبا غریبا + این ها فکرهای یکشنبه ششم بهمن 1387 10:56 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دستم رو روی هر چیزی گذاشتم دیدم بزرگتر از اونم تا رسیدم به خودم بد نبود یه جنس درونش بود که راضیم کرد اندازه من بود ، در شان من بود ، راضیم کرد نمی دونم چیه اما دوستش دارم ، اونیه که دوستش دارم یه عالمه اسمای قشنگه گاهی اوقات دست میکشم روی سر سقراط گاهی اوقات با غرش صدام می تونم دل تمام شجاع های تاریخ رو بلرزونم گاهی اوقات انقدر نرم می شم که دو تا چشمه از چشمام میریزه .... نمی دونم چیه و نمی خوام بدونم فقط دوستش دارم سلام + این ها فکرهای شنبه پنجم بهمن 1387 10:42 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدا منو می بینی می بینی که بهترین بنده ات نیستم اما می دونی من اونیم که قیمت نداره خریدنی نیست ، به هیچ قیمتی ؛ شاید حتی به قیمت اون بهشتی که هنوز ندیدمش اما فکر می کنم می بینم اون هر چی باشه قیمت من نیست من بی قیمتم هیچ قیمتی ندارم هیچ قیمتی طبع من بلندتر از بلنده اون کوهی ام که بلند تر از بلنده قیمت نداره خدایا می دونی قیمت من چقدره ؟ اینکه ببینم یه صورت غمگین شاد بشه اینکه یه دل گرفته باز بشه خدایا وقتی یه نفر سردشه انگار من سردمه چرا انگار همه از منن ؟ من بی قیمتم بهشت کجایی ، چرا انقدر کوچیکی تو کوچیک نبودی من بزرگم یا تو کوچیکی من کیم ، چرا اینطوریم ... ؟ جنسم چرا اینجوریه آدما شما می دونید ؟ + این ها فکرهای شنبه پنجم بهمن 1387 10:32 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدا تا حالا کسی به شما گفته شما چقدر خوشگل هستید ؟ من که چیزی در حد شما ندارم چیزی که دارم هم خودتون به من دادید چی دارم براتون ؟ جز یه عالمه از چیزایی که ندارم و یه عالمه نداری و سر پایین ممنونم که به من اجازه دادید همینقدر ببینمتون انقدر زیاد می دونید همین هم خیلیه به خودتون قسم دوستتون دارم من که براتون هیچ چی ندارم + این ها فکرهای شنبه بیست و هشتم دی 1387 3:16 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
به تمام آدم ها می گم چرا انقدر جنس مونث خودتون رو عقب نگه می دارید ؟ باهاشون درست رفتار نمی کنید باهاشون درست برخورد کنید کیه که روی اعتدال راه بره ؛ یکی از این ور یکی از اون ور آدم ها ... ما زیبا آفریدیمشون نشد که انسانیتش زیر سایه زیبایی اش باشه درک کن که اون یه انسانه انسانی که ما قله هایی بسیار بلندتر از فقط زیبایی برای لذت اون آفریدیم آدم یه قسمت از یه رشته کوه قشنگ ، قشنگه اما بزار دستش به همش برسه + این ها فکرهای شنبه بیست و هشتم دی 1387 0:25 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من دارم پیش خودم بر می گردم + این ها فکرهای جمعه بیستم دی 1387 9:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
این چه چیز بزرگیه خیلی بزرگه اینکه قاصد خود مقصوده ... خیلی بزرگه خیلی بزرگ قاصد اون مقصوده که از خودش دور شده ؛ قاصد و مقصود یکین جرم یه چیز بود جدا شد الان همه جرم ها به سمت جرم بیشتر میرن بار بی قراره تا به قرار برسه ندارنده مایل به دارنده قوس + این ها فکرهای جمعه بیستم دی 1387 9:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
میخندم و بهت می گم و می گم شکر تا خودت + این ها فکرهای پنجشنبه نوزدهم دی 1387 9:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
نمی دونم چرا بعضی ها فکر می کنن هر جا یه صفحه سفید دیدن باید یه چیزی روش بنویسن تا می بینن یه نفر چیزی می گه یا نوشته یا ... احساس می کنن حتما باید یه نظری بدن و یه نصیحتی بکنن دوست من هر موقع ازت چیزی خواستن تو جنست رو عرضه کن باشه در غیر این صورت ممکنه با دست رد اون کسی که نصیحتش می کنی مواجه بشی و این وسط تنها تو هستی که ضایع و مفتضح شدی راستی یه چیزی تو مجبور نیستی اینجا رو بخونی ... اینجا فکرهای منه . اگر خوشت نیومد اون ضربدر رو بزن و برو ... می دونی من به همه احترام می زارم اما بازدید کننده ، بودن یا نبودنش برای من فرقی نداره در کل هم نگاه کنی می بینی اصلا موضوع مهمی نیست من اون چیزی هستم که هستم نه با تشویق کسی موقعیتم تغییری می کنه نه با نکوهش کسی من همونم که هستم اگر هم بهتر بشم که بهتر شدم باز هم تشویق و نکوهش کسی تاثیری نداره می بینی حتی اصلا موضوع مهمی هم نیست + این ها فکرهای شنبه چهاردهم دی 1387 3:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
روی چیزایی حساب کن که برای خودت هستن نه چیزایی که برای خودت نیستن چیزی که از دستت میره برای تو نیست + این ها فکرهای پنجشنبه دوازدهم دی 1387 10:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چشم رو برات گذاشتم تا ازش زمین رو ببینی + این ها فکرهای پنجشنبه دوازدهم دی 1387 9:22 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چرا اونا رو نمیدی تو که نخواستی چرا اونا رو نتونستم بگیرم چون نیومدی طرفش برداری + این ها فکرهای پنجشنبه دوازدهم دی 1387 9:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تو چه قشنگ و از ته دل صدام کردی منو به یکی از اسم هام صدام کردی گفتی که به من که پناه بی پناهام پناه آوردی بیا بیا تو پناه من ببین سایه اش تمومی نداره + این ها فکرهای شنبه هفتم دی 1387 3:13 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اون تو زندگی اش یه سختی شرافتمندانه داره این رو برای دوست شریفم گفتم کسی که با وجود تمام سختی های زندگی اش درسش رو داره به بهترین شکل می خونه آفرین آفرین به اون و به همه آدم های شریف تو چشماش غمی هست که خیلی دوستش دارم غم شرافته ، غم که نیست ، بهتره بگم یه شکوه وصف نشدنیه این مطلبم انقدر برام ارزش داره که دوست داشتم اگر می شد تا ابد همین مطلب بمونه اولین مطلب وبسایتم و دیگه آپدیتش نمی کردم انقدر این حالت و این شرافت توی چشماش رو دوست دارم + این ها فکرهای سه شنبه سوم دی 1387 10:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
جایی رسیدم به من گفت : تمام فکر و خیال هایت را به من بده تمام نگرانی ها و دل بستگی هایت را هر چه می خواهی از من بخواه که فقط من هستم که می دهم و می گیرم فقط به من دل ببند فقط از من بخواه همه چیز نزد منه و جای دیگه نیست همه چی واقعی بود و این ها همه واقعی است بقیه سراب ها و توهم هایی است که سستی شان به زودی بر همه ما روشن خواهد شد و چه قدر آرامم که واقع گرا هستم کاری که آن را نمی فهمی انجام نده + این ها فکرهای یکشنبه یکم دی 1387 11:5 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
این ها رو نوشتم و امید رو به این ماجرا کشوندم و به اینجا آوردمش، بهش گفتم فکرهاتو بنویس تا تو ببینی که یه آدم چطور میاد نزدیک من . + این ها فکرهای شنبه سی ام آذر 1387 12:52 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من اگه یه روزی معلم بشم یا مدیر اولین روز بدو بدو میرم بالای سکو میگم : بچه ها هر کی ، هر کی به شما گفت یه کاری انجام بدید تا وقتی نفهمیدید دارید چی کار می کنید انجام ندید حتی اگه من بهتون گفتم ازم توضیح قانع کننده بخواهید خوشم میاد که بچه ها انقدر زرنگن که خوش می گذرونن و به باد مسخره می گیرنشون زود می رسه روزی که به حسابتون میرسم + این ها فکرهای شنبه سی ام آذر 1387 0:3 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تعریفی از شی زنده که تا امروز بهش رسیدم : جریان در اون وجود داره یعنی ورود و خروج اون چیزی که زنده نگهش می داره خواص : شی زنده به خاطر جریان ارزشش کم نمیشه ، اگر شی ارزشش کم بشه یواش یواش نیست میشه این حرف من نیست حرف طبیعته آب راکد می گنده ، میوه چیده شده ، فکر بدون اندیشه ، قلب بدون محبت ، پول بدون تجارت و ... می بینی ؟ زنده باش تا ارزشتت پایین نیاد + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 0:16 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بله ، دیگه من و شما نداریم . شما من هستید و من شما .... دیگه من در کار نیست ، ما در کار نیست ، سلام + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 11:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ببین من اون استیل و اون روش هستم اون که وقتی یه کلمه رو بلد نیست میره یادش می گیره اونی که همیشه عزیزه اونی که هیچوقت کم نمیاره و ... اونی که .... اون استیلم من اینی نیستم که می بینی . می بینی ؟ + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 10:7 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تا وقتی از بالا نگاه نکنی نمی تونی پایین رو خوب درک کنی + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 9:5 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ببین دوست من اون موقع ها که آدم بودم و روی زمین ، خوشحال بودم که نخواستم سر خودم شیره بمالم و گول بزنم به خودم مطمئن باش که هرگز نمی خوام سر تو رو شیره بمالم. مربوط : از هیچ کسی سو استفاده نمی کنم + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 9:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
از اولش هم من نبود ، خودم رو دو تا می دیدم . بله من فقط من هستم . من ... هستم . + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 9:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من خود ... هستم + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 8:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته ببینید آدم ها من به کسی از آدما جواب پس نمی دم همه آدم ها رو دوست دارم ، اما طرف حساب من فقط یه نفره برام مهم هم نیست در موردم چی فکر می کنید اما اگه کنار هم باشیم می بینید چه لحظات خوشی رو با هم داریم من که من ندارم و به هیچ چیزی تعلق ندارم مثل چیزی که می بینیم اما نمی تونی تو دستات نگهم داری من قیمت نداشتم مامان ، بابا شاید بچه ایده آل شما نشم اما توی یه پیچ هستم جایی که زندگی می چرخه اگه خدا نصیب کنه و زنده باشم سر گاری ای که مردم سوارش هستن رو کج می کنم من هیچ چیزی رو به هیچ کسی تحمیل نمی کنم من فقط بهشون ایده های بهتر رو می دم می دونی از قدیم گفتن روشن کن بعد بهتر رو بده تا بهتر رو برداره تا وقتی بهتر و بالاتر رو ندی پایین تر رو بر نمی داره من کاری نکردم اومدیم و چیز بهتر رو دادیم تو هم برشون داشتی اتفاق خاصی نیفتاد من هر چیزی که خواستم رو دارم چیزی کم ندارم که بخوام دنبالش باشم تا بهش برسم هر چیزی که خواستم و بیشترش رو دارم چون حالم خوبه خواستم تو هم خوش بشی اگر نبودی تحمیلی هم بهت ندارم فقط این راه هم جلوت می زارم اما بهت قشنگ نشونش می دم برات توضیحش می دم اینجا تو بهشت دریغی نیست ببین من اصلا و ابدا مذهبی و روحانی و .. نیستم یه بچه بودم که با الگوریتم و فرمول و ... به اینجا رسیدم هیچ چیزی رو با چشم بسته قبول نکردم اما سر خودم کلاه نگذاشتم اما همه مردم قبل و بعد خودم رو دوست دارم + این ها فکرهای سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 4:52 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تو هیچوقت دستت به من نمی رسه یه گنجی ام پشت یه کوهی یه کوهی یه کوهی که هیچ کس نمی تونه ازش بالا بره اگر دستش بهش رسید + این ها فکرهای یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 6:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر خواستی در مورد فردی نظر بدهی تمام حرف هایش را گوش کن + این ها فکرهای یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 1:54 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
در ابتدا بسیار نزدیک به شی بودم + این ها فکرهای یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 0:30 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 0:1 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای شنبه بیست و سوم آذر 1387 4:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای جمعه پانزدهم آذر 1387 7:28 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
جایی که من دوستش دارم و دوست دارم تمام عمرم رو اونجا باشم + این ها فکرهای جمعه پانزدهم آذر 1387 4:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
منو صید خودت می کنی ؟ + این ها فکرهای سه شنبه دوازدهم آذر 1387 11:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|