|
برای چند روز آدرس o-mid.com قابل دسترسی نیست . اگه زنده باشم شنبه یکشنبه درست میشه . با همین آدرس omid63.blogfa.com وبلاگمو می تونید بخونید . ممنونم . موفق باشید + این ها فکرهای پنجشنبه یکم مرداد 1388 11:0 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من نادون و ناقص ترین آدم در سرتاسر زمینم یکم کنجکاو و یکم مایل به رشد اون ستاره رو دیدی چه می درخشه ؟ انگار برق می زنه + این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم تیر 1388 6:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وقتی یاد خاطراتم روی زمین با آدم هاش می افتم یه حسی دارم قشنگه + این ها فکرهای شنبه بیستم تیر 1388 1:37 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تو می دونی پشت اون دیوار چه خبره ؟ می دونی کدوم دیوار رو می گم پشت دیوار مرگ رو می گم اگر نمی میری ، یا اگر موهات سفید نمیشه ، یا پیر نمی شی و همیشه زنده ای طرف صحبتم با شما نیست + این ها فکرهای جمعه نوزدهم تیر 1388 0:38 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
در موردم چی فکر می کنی
فکر می کنی چه جور آدمیم جه حسی بهم داری ؟ ساده بهم بگو صریح و ساده نوشته هام چه احساسی بهت میده ؟ ازت نمی خوام ازم تعریف کنی + این ها فکرهای جمعه پنجم تیر 1388 9:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
هر چی بیشتر یاد می گیرم خنده های عمیق ، ریشه دار و معنادارم بیشتر میشه علم تو چقدر دلپذیری جات همیشه برام خالیه + این ها فکرهای چهارشنبه سوم تیر 1388 0:9 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
حدود ربع قرن از اثرات من روی زمین می گذره که نه می خوام خودم رو به کسی ثابت کنم و نه اینکه با کسی مسابقه ای دارم که به نظرم کسی که این کارو می کنه مشکلی داره ، حتی اگه خودم عمل کننده این کار باشم من که خودمم و دلیلی برای مسابقه با کسی یا اثبات خودم نمی بینم همه بیان ازم جلو بزنن مثل یه موستانگ گردن به هیچ افساری نداده بودم چیزی متفاوت از کله شقی نوعی چموشی دلپذیر بود ... + این ها فکرهای سه شنبه دوم تیر 1388 1:33 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
در موضوع ها و درس های تحلیلی زنده و در موضوع ها و درس های غیر تحلیلی زخمی ام + این ها فکرهای شنبه سی ام خرداد 1388 2:30 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من چقدر زیاد دارم زندگی می کنم ، تو 9 ماه اخیر فکر کنم 70 یا 80 سال زندگی کردم ، عجب + این ها فکرهای دوشنبه یازدهم خرداد 1388 0:4 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
الان توی دورخیزم یه دورخیز 18 روزه دوست دارم دورخیزو همیشه دوست داشتم تو تمرینات خون بریز تا تو جنگات زخمی نشی و ... چند ترمی بود که به خاطر کار زیاد معدلم یکم پایین اومده بود و به حدود 17 رسیده بود این ترم کاری نیست نزدیک امتحانا می تونم یه دورخیز حسابی بکنم امیدوارم برنامه خاصی پیش نیاد این چند وقت که به خاطر کار نمی تونستم درس بخونم یه چیزی یکم بی مزه بود ، اینکه موش ها حرف می زدن انبارو رها کرده بودم شروع کرده بودن به پچ پچ این چند وقته موشا فرصت پچ پچ پیدا کرده بودن دوباره برم بالای انبار دوباره میرن تو لونه هاشون صداشون در نمیاد می دونی چون کار می کردم انبارو رها کرده بودم اگر کار نمی چربید حتی نمیزاشتم فرصت حرف زدن پیدا کنن اگر اتفاق خاصی نیفته نشون میدم که کی باید ساکت بشینه و کی حرف بزنه ، هیس مثل دوران قبل از کار ، هیس من همیشه اینطوری نیستم ، خودخواه نیستم ، تجربه های سطح بالام بهم اجازه نمیده پچ پچ بی مزه این موشا رو ببینم ، مرسی که درکم می کنی + این ها فکرهای یکشنبه دهم خرداد 1388 11:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
مدتی باید وقت بزارم تا به صورتی کامل به مطالعه در مورد موضوعاتی بپردازم موضوعاتی که قدم های آینده ام رو روشن می کنه به کسی جواب پس نمی دم چون من در برابر زندگی خودم مسئولم شاید همه بخوان با چشم بسته راه برن ، من می خوام ببینم چی کاره ام من هیچ ادعایی ندارم ، گفتم شاید از مهمترین کارایی که باید بکنم اینه که کمی علم کسب کنم ! روش های درست انجام کارها رو یاد بگیرم باید خودم رو تربیت کنم سخت بگیرم تا آسون بشه هیچ عاقلی خودشو به رنج نمی اندازه علاقه خاصی دارم به اینکه جلوی سو تفاهم رو ببندم + این ها فکرهای یکشنبه دهم خرداد 1388 2:15 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هزارتا قصر طلا دارم یه دونه از دوستام یه قاشق حلبی بهم داد از همه قصرام برام عزیزتره چون اون همه چیزی بود که داشت من دوستم رو دارم ، دوستم رو اسم دوستم محمد هست + این ها فکرهای یکشنبه دهم خرداد 1388 2:44 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
به راه های عجیب و غریبی برده شدم راه هایی که جرات هایی می خواست جسارت هایی و بی پروایی هایی خوب تا بهم گفته بشه که : یه دل با دو محبوب نمیشه + این ها فکرهای یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 8:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تو یه جا رو بهم نشون بده که خدا نباشه بعد بگو من خدا رو نبینم + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 7:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
نمی دونم چرا اینطورن قلاب ماهی گیریشون تکون میخوره کلی سر و صدا و خوشحالی از گرفتن ماهی کوچولو ذوق می کنن من اینور دارم ده تا ده تا نهنگ می گیرم هیچ کسی خبر نداره و اصلا هم مهم نیست بفهمه یا نفهمه چون اصلا لزومی نداره و نیازی ندارم بفهمه نمی دونم چی کار دارن می کنن ؟ + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 6:35 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اونقدر گوش دادم که همه چیز داره باهام حرف می زنه + این ها فکرهای چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 5:15 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اینترنت به من خیلی کمک می کنه مخصوصا ویکیپدیا می تونم بدون خریدن کتاب کتابا رو بخونم اینترنت یه کتابخونه خیلی بزرگ از آدم ها ، فکرهاشون و کتابهاشونه چه نعمتیه این ... شکرت خدا + این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 5:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خوشحالم که به خودم دروغ نمی گم خودم رو درست درک کردم با خودم رو دروایستی هم ندارم اگر از یه جایی نازل بشی و بگی یه سنگ آب هست سنگ سنگه ، آب نمی شه که من چیزی که وجود داره رو قبول می کنم نه قصه های این و اونو قصه هایی که اسمش رو گذاشتن .... شرمندتم ، اگر قصه بگی شاید به احترامت پای حرفت بشینم و بخندم ، اما شرمنده ات هستم ، برای شنیدن قصه هات وقت ندارم ، شرمنده همه قصه گوها آخه خود خدا به من گفت : چیزی که علمی بهش نداری رو پیروی نکن ( ... لاتقف ما لیس لک به علم ) + این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 3:7 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه نکته رو به تمام دوستام ، خانواده ام و ... یاد آور می شم دوستتون دارم ، می تونیم کنار هم روزای خوشی داشته باشیم اما من یه بار بیشتر زندگی نمی کنم و دوست دارم در شان خودم باشم کوچکتر از وجود شکوهمندم عمل نکنم برای اینکه بزرگ باشم و خودم باشم هیچ جایی نمی بینم که بخوام از کسی اجازه بگیرم از همه تشکر می کنم اما من برای اینکه خودم باشم ازتون اجازه نمی خوام از هیچکدومتون دوستتون دارم ، بیشتر صحبتم با خانواده امه + این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 2:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دود سیگار اذیتم می کنه ، خیلی اذیتم می کنه چرا بعضی ها سیگار می کشن ؟ سالمن ؟ ملاحظه ما رو نمی کنن؟ به نظرت آدمای خودخواهی هستن ؟ + این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 2:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ما گداها رو چه به شما شاه ها ما همین که پشت در خونه شما باشیم دلمون خوشه + این ها فکرهای دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 3:6 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بهش می گم تو پرخواب ترین آدمی هستی که تو عمرم دیدم بهم میگه تو بیدارترین آدمی هستی که دیدم بعضی قانونا هستن واقعا عجیب صدق می کنن ، حتی ساعت 2 نیمه شب یکی اش همین قانونی هست که میگه جنس خوب روی زمین نمی مونه حتی 2 نیمه شب ، یه بار دیگه تو 2 نیمه شب ثابت شد + این ها فکرهای دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 2:45 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
گاری ایده یاب سرت کدوم وریه ؟ + این ها فکرهای پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 0:16 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
جایی که اونا زیرآبی می رفتن رو می رفت چون تو جایی که اونها رو می رفتن زیر می رفت در دوره ای که اون زندگی می کرد انقدر کوچکی بزرگ بود که بزرگ بودن غیر عادی بود + این ها فکرهای چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 9:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
مثل ماهی می موند هر کاری می کردی از دستت فرار می کرد نمی تونستی یه جا پیش خودت نگهش داری چه ماهی ای بود + این ها فکرهای سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 11:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
سلام آرشیو کامل از شهریور ۸۵ تا آخر فروردین ۸۸ برای دانلود فایل با فرمت Doc قابل اجرا در Word 2003 و بالاتر با سایز 1.2 روی آیکون زیر کلیک کنید . ۹۹۹ صفحه است . و برای دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا و قابل اجرا در بیشتر موبایل ها با سایز حدود ۱ مگابایت و ۵۲۷۶ صفحه روی آیکون زیر کلیک کنید . + این ها فکرهای پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 5:0 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
اگر شکارچی نهنگ ماهی کوچولو شکار کنه بازم شکارچی نهنگه ؟ شکارچی رو شکارش تعریف نمی کنه ؟ به این معنا نیست که نمی تونم ماهی کوچولو بگیرم ماهی کوچولوها دوست دارن بگیرمشون ، آخه شاید نهنگ بشن اما دستم به ماهی کوچیک بره ، اگر از رودهای کوچیک بگیرم انگار دارم خودمو کوچیک می کنم گرفتن نهنگ مزه داره ، حتی انگار حرمت داره من ماهی کوچولو نمی گیرم یا اگه بگیرم نهنگش می کنم تا به جفتمون خوش بگذره ماهی ها لوسن و گرنه همه شون می تونن نهنگ بشن آدما تنها ماهی هایی هستن که رشد می کنن توضیح اینکه چرا ماهی کوچولو نمی گیرم : ماهی ام هنوز نیومده تا بگیرمش مطلب ویژه : سلام به رفقای قدیمی و جدید خودم + این ها فکرهای پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 0:2 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
سلام به رفقای قدیمی و جدید خودم از آدما خوبید ؟ دلم براتون تنگ شده اینجا می خوام به سوال هاتون در مورد خودم جواب بدم اگر سوالی داشتید در مورد خودم یا در مورد هر موضوعی که علاقه داشتید اگر بدونم جواب می دم وگرنه که من همه چیز رو که نمی دونم فقط اسم درست خودتون رو بزارید و ایمیلتون بی نشون ، اسم مستعار بیمزه ( رهگذر ، .... ) و ... جواب نمی دم به هر حال نه من مجبورم نه شما ، می بینید که من جای خودم رو خوب می دونم دوستتون دارم + این ها فکرهای چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 4:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
مردی بود که گفت از من بپرسید تا وقتی زنده ام یه مردی گفت اگر راست می گی بگو تعداد موهای سرم چند تاست نپرسیدن الان اون لحظه رو یادم میاد و میگم کاش الان زنده بود و ازش می پرسیدم یه دونه از صحنه هایی هست تو تاریخ که بعضی اوقات دلم می خواست تکرار باشه اون مرد زنده شه و تمام سوال هام رو ازش بپرسم هر چند استاد که یکی بیشتر نیست و همیشه زنده اما مرد تو چقدر خوبی جات خالیه استاد یادم رفت معذرت می خوام چقدر ممنونم از حضورتون ممنونما + این ها فکرهای سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 9:19 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من دوستی دارم با ذهن خارق العاده نبوغ و درک بسیار بالا بسیاری از چیزهایی که فهمیدم رو با اون فهمیدم در گفتگوهایی که با او داشتم همینجا ازت تشکر می کنم صادق با سرعت نور می فهمه ، باهوش و نابغه براش کمه البته می دونی زیاد مسواک می زنه ، بیشتر اوقات بهش می گم بیا خونه من اوقات بیکاریمون مناظره کنیم نمیاد و من می رم خونه اش به خاطر همینه بیشتر اوقات پیش همیم به موبایل زیاد علاقه نداره ، بهتره بگم یه جوری گریزانه ، اگر کارخونه ساخت گوشی زدم یه گوشی مخصوصش می سازم که یکم مهربون تر باشه ، وقتی زنگ می خوره بلند شه بگه صادق میشه منو برداری نمی دونم ، به هر حال این فرد وجود خارق العاده ایه + این ها فکرهای سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 9:11 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اومدم تا ازت معذرت بخوام نه به اندازه بدی هام که بدی هام خیلی زیاده اندازه خوبی های تو که درسته از بدی های من کمتره اما با اینکه از بدی های من کمتره اما چون از تو هست زیاده خیلی زیاده خیلی خیلی زیاده خوبی تو مثل طلوعه یکمش هم طلوعه کمش با زیادش فرقی نداره همه اش زیاده تازه بدی من هر چقدر زیاد حرمت نداره و نمک نداره خوبی توئه که حرمت داره و نمک داره به خاطر خوبی ات ، به اندازه خوبی ات ازت معذرت می خوام + این ها فکرهای سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 8:16 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
راستی یه چیزی که قبلا گفتم و دوباره هم می گم این ضمیر " من " که من مرتبا در جمله هام به کار می برم مثلا من ... من .... من منظورم از این " من " خودم نیستم ها منظورم یه آدم هست ، نوع آدم که البته چون خودم هم هستم پس می تونم بگم ، می دونی شخص من نیست نوع آدم هست ، یه آدم در یه مقام خاص و موقعیت خاص آدم های خودخواه که هی می گن من ، من ، من ، ... رو دوست ندارم + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 9:22 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
سفری داشتم به نوک بلندترین قله نزدیک برای فرود و رسیدن به گلی برای چیدنش گل آماده بود او دعوت من رو قبول نکرد راستی من اون گل رو روی اون قله می چینم چون او نخواست بچینمش یه بذر گرفتم تا تبدیلش کنم به اون گل و تو اون قله بچینمش می دونی در واقع از بذر تا گل با خودمه ، مزه میده اما امیدوارم بذر مشکل نداشته باشه باید بیشتر بررسی اش کنم + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 11:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من یه جواهر دارم که بزرگترین شاهکار منه اصلا قابل مقایسه با هیچ جواهری نیست اصلا اونو برای یه نفر ساختم زیاد بزرگ نیست ، خیلی درخشنده است شاید به یه نفر بدمش جواهر عجیبیه کار ماست + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 9:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دیرور چه روز خوبی بود وقتی کنارش بودم خودش نمی دونست که چیزی که دارم می نویسم در مورد اونه به هر حال مثل همه چیز گذاشتم و گذشتم مزه داد ، آروم ، معصوم یادش بخیر ، خوش باشه ، خیلی ... + این ها فکرهای سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 9:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بعضی چیزها هستن اصلا دوست ندارم به یادشون بیارم اصلا نزدیک ترین ها بودن و الان دورترین ها + این ها فکرهای پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 1:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بلاگر که یکی از محصولات گوگل هست این امکان رو به همه مردم دنیا داد تا از موبایلشون مستقیم و بدون واسطه فکرهاشون رو بنویسن روی نت از این به بعد می تونید فکرهای من رو اینجا بخونید ، نسخه موبایل o-mid.com هست . مطالب رو بیشتر روی اینجا می نویسم . گاهی اوقات که خیلی واجبه نوشتن و رایانه نیست بعضی مطلب ها رو روی وبلاگ موبایلیم تیپون TIPPUN165 می نویسم . این وبلاگ اصلا از طریق کامپیوتر آپدیت نمیشه . فقط و فقط با موبایل ... چقدر از گوگل ممنونم که بالاخره دسترسی راحت شد روی اونجا می نویسم بعضی اوقات آدرسش اینه : http://www.tippun165.blogspot.com/ + این ها فکرهای شنبه هشتم فروردین 1388 11:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
رده مطلب : شخصی چکیده مطلب » تا شانزدهم کمتر مطلب می زارم سلام به دوستان خوبم و شاید کسایی که اولین بار هست به اینجا سر می زنن راستش می دونید که هر چیزی که شروع میشه یه روز تموم میشه ( طبق قانون زوج ) پس لزومی نمی بینم یه روند تکراری رو تبریک بگم . اما بدم نمیاد بهونه ای داشته باشم برای صحبت با کسایی که دوستشون دارم . خوب خواستم بگم اگر احیانا افرادی بودن که هر روز میومدن سر می زدن و مطالب جدید رو می خوندن خوب من تا شونزدهم فروردین یکم با خانواده ام و از طرف دیگه یکی از کامپیوترام ویروس گرفته که کشتن ویروسش حوصله خاصی میخواد که عید وقتش نیست و این لپ تاپ هم اتصال به اینترنتش به خاطر آزمایشی که روش انجام دادم یه جورایی مثل 5 ساعت تمرین سخت تو باشگاه بدنسازی می مونه . اون یکی کامپیوتر هم که تو خونه خودمه و باز هم به خاطر عید دوست دارم پیش خانواده باشم چون دلشون برام تنگ شده و ... اتصال به اینترنت هم اونقدر چیز داغی نیست که به خاطرش بخوام برم کافی نت.اگر کامپیوترام جلو دست باشن وصل می شم نباشن هم که هیچی . ایمیل هام هم که همه رو از موبایل هم چک می کنم هم می فرستم . دیگه عملا برای ایمیل نیازی به رایانه نیست . برای فکر کردن هم که نیازی به کامپیوتر به صورت خاص نیست . نه برای من مهمه که شما سر می زنید یا نمی زنید و احتمالا نه برای هیچ کسی که من چه کار می کنم . اما خوب من برای شعورتون ارزش قایلم و براتون احترام قایلم . گفتم بگم که در جریان باشید . چیزایی که بهشون می رسیم رو روی موبایلم یادداشت می کنم و بعد اینجا می نویسم نمی زارم چیز خوبی از دستمون در بره . همه رو می قاپیمشون + این ها فکرهای چهارشنبه پنجم فروردین 1388 3:34 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
Multi Is Just For A Minute + این ها فکرهای شنبه هفدهم اسفند 1387 11:12 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یکی از خنده دارترین چیزا اینه که میگن چقدر ظریف و چقدر منطقی و چقدر بدیع و ... می دونی یه صورتی یه جوش سمت راست داره میگه سمت راست جوش داره واضحه اگر جوش سمت چپ بود می گفتیم سمت چپ میگن چقدر درسته آخه اون چیزی که هست رو می گیم اگر نبود که نمی گفتیم اگر یه چیز دیگه بود اونو میدیدیمو می گفتیم بعد خوب چون از یه چیزی اومده همونه دیگه + این ها فکرهای پنجشنبه یکم اسفند 1387 6:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه دونه از دوستام هست به اسم صادق خیلی باهوشه ، مغزش چیزیه که می تونی سالها توش زندگی کنی انقدر بزرگه وقتی با غیر اون در مورد یه سری موضوعات حرف می زنم مثل این می مونه که یه سری سیگنال دارم می فرستم به فضا بدون برگشت اما وقتی با صادق حرف می زنم مثل یه فرستنده گیرنده قویه ، خودش منبع سیگناله من می فرستم اون صد درصد می گیره و چیزای جدید میده دیگه مثل این نمی مونه که به فضا می فرستم یه نعمته برای من و چقدر ممنونم از خدا ریمون رو خودم از روی صادق ساختم ، نسخه پیشرفته صادقه + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 9:21 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوستت دارما + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 8:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شاید بهم بگی تمام قانونها رو کشف کن برام قابل تصور باشه که برم دنبالش و روش کار کنم و بفهمم اما این رو نمی فهمم مثل یه جعبه ای می مونه که هر چی سعی می کنم نمی تونم بازش کنم یا یه اتاق که دری نداره disconnected , no signal نمی دونم چرا نشد . اولین باریه که تو کل زندگیم no signal گرفتم می دونی باعث شد خیلی خیلی محتاط بشم ، حتی تا جایی که دیگه نخوام signal بدم من از مدلی نیستم که تحمل no signal داشته باشم ... مثل اون بادکنکی می مونم که رو لیوان می کشن . زیاد بکشیم می برم ... خیلی محتاطم . شاید دیگه signal ندم . سادگی و صداقت نازکه ، زود زود ... قلبی که عریان میشه نمی تونه زیاد عریان بمونه قلبتو برای کسی عریان کن که اگر no signal شد پشیمون نشی + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 8:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
I love 99 + این ها فکرهای دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 11:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
سرما خوردم چند روز کمتر میام راستی دقت کردین چشم دیدن صورت زیبا بینی بوییدن بوهای خوب قلب اخلاق خوب عقل هوش و زیرکی گوش شنیدن حکمت و موسیقی خوب و ... دوست داره عجیبه ها واقعا + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 9:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
بزرگترین آرزوم داشتن تربیت درسته چون راه رو برام باز می کنه تا به کسی که دوستش دارم و دوستم داره برسم + این ها فکرهای چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 4:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خوب دوستای من تو این پست می خوام حرفتونو بشنوم بگید . می شنوم رو دروایستی ندارم اگر چیزی بنویسید که دور از ادب باشه و حریم ها از بین بره بدون خوندن پاکش می کنم دارم بهتون رک می گم چون اهل پیچ و تاب و حاشیه نیستم همین هستم که دارم بهت میگم + این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 3:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
اون رو تو هفدهمین روز اولین ماه قمری به این دنیا آورد و من رو تو هفدهمین روز آخرین ماه قمری دوستت دارم اون 63 سال عمر کرد و من 63 به دنیا اومدم دوستت دارم هیچ کسی امتیاز ویژه نداره من اگه ناراضی اش کنم جهنم برام کمه که صورت ناراضی اش رو نمی تونم تحمل کنم + این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 1:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اینجا جایی هست که می شه از طریق اون ارتباط برقرار شه . دوست عزیز من از شما راهنمایی نمی خوام لطف کنید نصایحتون رو برای خودتون نگه دارید صادقانه گفتم . سعی کن وقتی ازت چیزی خواستن بهشون بدید و گرنه سبک می شید اگر هم احیانا خواستی نصیحت کنی ایمیلت رو بزار تا پاسخی بدم به تو در همون جایی که ایستادی + این ها فکرهای یکشنبه ششم بهمن 1387 7:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
یه چیز جالبی چند وقتیه تو ذهنم جرقه می زنه اینکه چقدر رفتار خاک ، رفتار ستون ها تو ساختمون و ... شبیه رفتار آدمه ستون تحت بار کمانش می کنه و می خواد در بره می پیچه خم میشه پدیده خزش و خستگی قانون هوک از همه جالب تره ( من حالت کلی ترش رو کشف کردم با نام قانون دوری ) خاک بیش تحکیم میشه ، رس انگار حافظه داره عجیبه واقعا من این بحث بیش تحکیمی برام خیلی جالبه می دونی من خودم تو زندگی انقدر شکستم انقدر زمین خوردم و بلند شدم انقدر حرف های بی ربط بقیه رو شنیدم که الان اگر بیای 25 ساعت منو تحقیر کنی هیچ تاثیری روم نداره راهم رو شناختم و دارم اون رو می رم پوست کلفت پوست کلفت مثل خاکی می مونم که سیگماپریم سی اش بی نهایته خاک من سابقه باربری اش خیلی زیاده ... خیلی زیاد الان می بینم که اون شکست ها منو ساختن انگار آدم خیلی از خاک ساخته شده + این ها فکرهای چهارشنبه یازدهم دی 1387 0:53 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
جیمی ویلز بنیانگذار دائره المعارف منبع باز ویکیپدیا که علم رو به صورت رایگان و راحت در اختیار می زاره تو این صفحه از مردم دنیا یه درخواستی کرده ... چقدر این ویکیپدیاش روی موبایل کار آدمو راه میندازه : http://www.o-mid.com/post-289.aspx جالبه ...: درخواست جیمی ویلز + این ها فکرهای دوشنبه نهم دی 1387 5:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
واقعا چرا انقدر برای من زمان زیاد هست احساس کردم این داستان حداقل مال 2 سال قبل بوده اما وقتی نگاه کردم تاریخش رو میشه مال سه ماه قبل انگار عمر من خیلی زیاده ، سه ماه بوده ولی انگار 10 سال زندگی کردم داستانی که اون موقع نوشتم : افسانه تیکاد و هفران + این ها فکرهای دوشنبه نهم دی 1387 10:32 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
این رو نمی پرسم که بخوام خودم رو بشناسم یا چیزی از خودم بدونم ، خودم رو می شناسم می خوام بدونم شما در مورد من چی فکر می کنید من عین یه بچه می مونم ، بلد نیستم فیلم بازی کنم کسایی که دوستم دارن بنویسن که دوستم دارن و دلیلش رو هم بنویسن اگر هم کسی بدش میاد دلیلش رو بگه جور دیگه بلد نبودم بگم کلا قضیه زیاد مهم نیست اگر ننوشتید هم ننوشتید + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 4:0 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
من توی این 6 ماه اندازه 6 هزار سال خودم زندگی کردم .... این نوع زندگی رو خیلی دوست دارم . داشتم تاریخ مطلب مربوط به جهان های موازی رو نگاه می کردم . برای خرداد 87 بود . الان آذر 87 هست و از اونجا تا اینجا ... انگار تو این 6 ماه 6 هزار سال سفر کردم . راستی داشتم حساب می کردم ، تو 3 سال اخیر حدود 60 هزار کیلومتر سفر کردم . مارکو ... فکر کنم اگر به همین روند سفرهام ادامه بدم رکوردت رو می زنم یا شاید زدم . البته تو دور دنیا زدی ولی خوب من تو ایران سفر کردم . جالبتر اینه که هر چی جلوتر میرم انگار داره این سرعت و ضریب زیاد میشه . مثلا صبح تا بعد از ظهر انقدر اتفاق های جالب میفته و انقدر زیاد چیز می فهمم که صبح انگار تو سال 5 هزارم عمرم بودم و بعد از ظهر انگار تو سال 250 هزارمش ... یه جورایی قضیه منو یاد مقیاس لگاریتمیک میندازه آدما به اندازه ای که می فهمن ، حس می کنن ، درک می کنن و ... زندگی می کنن نه به اندازه ای که از عمرشون می گذره برای نوشتن این قسمت با خط ضخیم تر یه چند تا پله برگشتم عقب ، بعدا اومدی جلو حواست باشه از دید اون پله گفتما ... + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 3:34 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای شنبه بیست و سوم آذر 1387 2:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
حد اقلش اینه که خودم به حرف هام اعتقاد دارم + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 8:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 9:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای شنبه شانزدهم آذر 1387 5:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 2:11 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من درس می خوندم + این ها فکرهای سه شنبه پنجم آذر 1387 0:45 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
زندگی من بهترین دلیل برای حرف هام هست + این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 2:15 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 2:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خوب بله + این ها فکرهای شنبه بیست و پنجم آبان 1387 4:40 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای شنبه بیست و پنجم آبان 1387 2:6 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
سلام .خوبید؟ خواستم یه چیزی رو بگم . بچه ها من برای این اینجا می نویسم که وقتی یه چیزی که توی من هست جریان داشته باشه من بیشتر می فهمم . میدونی جریان طبیعته و من به طبیعت عمل می کنم . اینطوری بهتره. کسی که قرار باشه بفهمه می فهمه و جریان از اون هم ادامه پیدا می کنه . وقتی یه چیزو برای خودت نگه داری یه روزی می ترکی . اول ترک می خوری بعد می ترکی . + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 6:52 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من ناراحت بودم . طبیعت طوری بود که ناراحت بودم . طبیعت می خواست من رو از ناجوری و ناراحتی به راحتی و جوری ببره . من مقاومت نکردم ... می دونی من دنبال راحتی بودم ... دنبال یه سری چیزها بودم . شاید به شوخی اما می دونی ... من الان به چیزی رسیدم که بیشتر از هر چیزی هست که بتونی تصور کنی بهتر از هر بهتری ... من اصیل هستم تو داشتن .. می دونی رستگاری اول راه بود ... من فکر کردم آخر راهه ... رستگاری اول راه بود ... این ها خواب و خیال و توهم و بازیچه نیست ... به قول اون تنیس باز بزاریم راکت حرف بزنه ... من این چیزایی که گفته شد رو دارم من صبح تا شب دارم ... همیشه ممنون + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 6:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
این مطلب رو از اینجا آوردم . دوست داشتید بخونید روی ادامه مطلب کلیک کنید ... در مورد عطر هست . خیلی جالبه ... این مطلب در مورد رنگ پاییز امسال بسته به نوع رنگ موهاتون رو هم بخونید .جالبه ... اگر رنگ لباس پاییزی تون را خواستید انتخاب کنید اینجا یه سری پیشنهاد داده . باز خودتون می تونید انتخاب کنید ... پیشنهاد دادن دیگه + این ها فکرهای سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 7:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه نوزدهم آبان 1387 11:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
جالبه ... خودم هم نمی دونم چه خبره .... کسی می دونه به من هم خبر بده + این ها فکرهای یکشنبه نوزدهم آبان 1387 3:50 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای یکشنبه نوزدهم آبان 1387 0:8 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
زندگی من رویا نیست ، سراب نیست ، واقعی واقعیه ، واقعیه واقعی ، خیلی چیزا رویا و سرابه + این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 8:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 10:21 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
روش پله ای یا یکی کمتر برای مطالعه - یه روش کلاسیک و روتین و راحت . هر جلسه درس جلسات قبل رو می خونی . اینطور اگر فرض کنیم ۱۰ جلسه درس باشه . در جلسه آخر تو درس جلسه اول رو نه بار . درس جلسه دوم رو ۸ بار و ... همینطور الی آخر . همیشه یکی کم می شه . خیلی راحت کارهای بزرگ انجام میشه به این طریق . مثل این که تکه تکه بخوریش . راحته و کلاسیک . کار خارق العاده ای نیست اما خیلی خوب جواب میده . آستانه پایین خواب یعنی اون مقدار خواب که اگر بخوابی صبح با زنگ موبایل ( قدیما ساعت ) بیدار میشی . این آستانه وقتی مهم میشه که به خاطر کار زیاد و کم خوابی های متوالی یه کلاس یا کار مهم رو از دست بدی ( به خاطر اینکه ساعت زنگ زده و تو اصلا بیدار نشدی چون از اون آستانه گذشتی ) راستش خودم این آستانه رو تعریف کردم چون برای خودم بهش احتیاج داشتم . سری که درد می کنه رو باید بست . + این ها فکرهای چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 7:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و چقدر خوشحالم که بر روی پای خود ایستاده ام + این ها فکرهای سه شنبه چهاردهم آبان 1387 2:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای سه شنبه چهاردهم آبان 1387 2:30 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای سه شنبه چهاردهم آبان 1387 2:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+ این ها فکرهای سه شنبه چهاردهم آبان 1387 1:45 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای یکشنبه دوازدهم آبان 1387 9:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 7:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 10:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 1:15 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 11:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
سرماخوردگی ! ... جاتون خالی نباشه ... سرما خوردم از اون ناجوراش ... سردرد ... تب و لرز ... گلو درد و گوش درد .. از نوع استروپتوکی ... دو تا آمپول و کلی دارو ... ۶۰ تا سوال باید تا چهارشنبه حل کنم که ... نمی دونم . هر چی تونستم حل می کنم ... نشد . همون اول ترمی مریضی زد زمین ما رو ... خواستم با انرژی شروع کنم مریضی انرژی رو گرفت . مثل اینکه زیاد نباید ادامه بدم . وقتتون رو گرفتم . از اینکه خوندید ممنونم . انقدر حالم گرفته است دارم از خونه خودم میرم خونه دوستم مجتبی یکم حال و هوام عوض بشه . بچه ها مواظب باشید سرما نخورید . انقدر مریضم حتی حال ندارم حرف بزنم ... ولی خودمونیما .... این فقط یه دوستی صاف و بی غل و غش و دوست داشتن هست که می مونه ... این دوستا و دوستی نبود آدم چی کار می کرد ؟ هیچی نداشت . + این ها فکرهای دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 7:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای شنبه بیستم مهر 1387 9:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
تشکر به خاطر همه چیز . ممنون + این ها فکرهای جمعه نوزدهم مهر 1387 7:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
در عمقی بی نهایت از نادانی غوطه ورم اما به اندازه جرعه ای از سم تنبلی و سستی نخواهم نوشید چون دیدم که تنبلی فقط مرا محروم می کند و کرم های غرور را از سرم بیرون کردم . برای همیشه ... این کرم ها برایم حصاری بود که نمی گذاشت دورتر را دریابم و چرخ های معیوب سرکشی را از خود دور ساختم که هرگاه بر آنها سوار شدم ... دیر و زود بر زمین خوردم ... و خدا را شکر می کنم که عمق نادانی خود را دیدم ... و به خاطر همه چیز ... از آنچه دارم و ندارم و می دانم و نمی دانم + این ها فکرهای جمعه نوزدهم مهر 1387 6:0 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
سلام به همه دوستاي خوبم اول از همه از همه دوستانم ،رضا ،البرز ،مجتبي ،رامين ،شاهد ،پرند ، مانيا و ... همه كه به من لطف دارن تشكر مي كنم . اين ترم واقعا درس هايي دارم كه نياز به وقت زياد و توجه خيلي زياد دارن . اين ۴ ماه يا در واقع سه ماه رو به جز ساعات خواب و ساعاتي كه در سر كلاسم عين ۲۴ ساعت رو بايد درس بخونم و وقتم رو صرف درس بكنم . درسها فوق العاده سنگينه و همه مرتبط به درس هاي گذشته كه بايد قبلي ها رو هم مرور بكنم . . . درس هاي گردن کلفتی هستند كه واقعا نياز به وقت گذاشتن دارن و دیگه وقت برای هیچ کار دیگه ای نمی مونه . به همين خاطر ديگه خيلي كم مي تونم اينجا بيام . واقعا ديگه موضوع جديه . اما از اساتيد ... اساتيد اين ترم ما فوق العاده هستند . مخصوصا آزمايشگاه خاك ... اين استاد خارق العاده است . تازه فهميدم مهندسي يعني چي ....اين آدم داره به ما زندگي درست رو ياد ميده ... يه پروفسور كامله .. خیلی پره ... تازه دارم می فهمم واقعا تا حالا خیلی کم کاری کردم . چيزايي كه اين چند وقت فهميدم :اين كه چقدر تو اين ۲۴ سال باد و غروري كه در سرم بود به من ضربه زد و من رو عقب انداخت ، اينكه فكر مي كردم براي خودم موجود خارق العاده اي هستم و حس شاگردي در وجودم نبود و مقاوم بودم نسبت به بعضي چيزها ،الان عزت نفس دارم اما واقعا ديگه مي بينم كه هيچي نمي دونم و هيچ چيزي نيستم و اگر اينطور باشم و باد تو سرم نباشه بيشتر ياد مي گيرم و بيشتر رشد مي كنم . غرور عین حماقته ... حماقتی که من این همه وقت دچارش بودم . دیگه این که هیچوقت تا وقتی زنده ام اجازه نمی دم تنبلی ام من رو از چیزی محروم کنه . طول کشید اما دیگه برای من مثل روز روشنه و عینا می بینم که چقدر تنبلی برای من ضرر داره ... نهایت حماقت منه که ببینم و به خودم ضرر بزنم . می بینم که تنبلی فقط منو محروم میکنه . من تنبلی و غرور رو کاملا کنار گذاشتم . الان کار . تمرین و شاگردی .... دیگه اینکه فهمیدم تمرین . تمرین . تمرین . تمرین . تمرین . تمرین نمی دونم . نمی دونم . نمی دونم . می خونم . می خونم . می خونم . مشکل بر می خورم . مشکل بر می خورم .مشکل بر می خورم . یاد می گیرم . یاد می گیرم . یاد می گیرم . یاد می گیرم .... همه چیز رو باید بر اساس یه سری اصول اولیه ساده و قابل تعمیم یاد بگیرم تا بتونم قدم به قدم جلو بیام . . . همه چیز رو یاد می گیرم نه برای نمره و .. برای اینکه دونستن خیلی خوبه و بهتر از ندونستنه ... مهم نیست که به درد می خوره یا نه .. اگه سوالی به ذهنم رسید و کسی بود که جواب بده ازش می پرسم . و مهمتر از همه اینکه نمی دونم و می پرسم و یاد می گیرم ... اتفاقای خوب زیادی افتاد که دیگه واقعا وقت نیست . فقط اینکه خیلی در گذشته کم کاری و تنبلی کردم که باید جبران کنم . ایشا... همه موفق باشید . ۴ ماه واقعا درس دارم و خیلی وقت کمه . موفق باشید . به خاطر اينكه اين چند وقت نظرها بسته شده بود و ... خوب + این ها فکرهای پنجشنبه هجدهم مهر 1387 7:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای سه شنبه شانزدهم مهر 1387 3:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای دوشنبه پانزدهم مهر 1387 6:30 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای یکشنبه چهاردهم مهر 1387 11:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای شنبه سیزدهم مهر 1387 3:50 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای جمعه دوازدهم مهر 1387 10:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
این درسا خانوم تو سریال عطاران ( ماه رمضون 87 - بزنگاه ) چقدر خوشگل بود ... راستی از این به بعد دیگه قسمت نظر دادن حذف شد . اینطوری بهتره . همه راحتتر هستن . بیشتر از همه خودم . + این ها فکرهای چهارشنبه دهم مهر 1387 10:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای یکشنبه هفتم مهر 1387 1:12 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای شنبه ششم مهر 1387 7:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
+ این ها فکرهای پنجشنبه چهارم مهر 1387 10:34 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
کاش محبوب و دوست داشتنی تو می بودم . . . + این ها فکرهای پنجشنبه چهارم مهر 1387 5:46 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
دستت درد نکنه به خاطر همه چیز + این ها فکرهای پنجشنبه چهارم مهر 1387 3:33 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
و چه می شد اگر + این ها فکرهای پنجشنبه چهارم مهر 1387 2:0 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
|