تبليغاتX
omid63.blogfa.com

omid63.blogfa.com

فکر نکنم یادت بیاد

یادت بیاد اون لحظه رو

که اومده بودی تو این دنیا

اولین بار که چشماتو باز کردی

بی پناه بودی اون آغوش اول ، انگار امن ترین و گرم ترین جای دنیا بود

جدا شدن ازش آسون بود ؟ یادت نمیاد ، میاد؟

یادت میاد آدم من ؟

+ این ها فکرهای جمعه نوزدهم تیر 1388 3:25 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بعضی چیزا هستن

اونقدر اغوا کننده ان 

که انتخاب رو سخت می کنن

مرزهای واضح رو مبهم می کنن ...


با کلیک بر روی اینجا می تونید ادامه مطلب رو بخونید

+ این ها فکرهای دوشنبه پانزدهم تیر 1388 11:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


احساسمو انگیخته کن

تا ذوقم طلوع کنه و بدمه 

و شکوه و شرافت آدمیتم رو برات بروز بدم


+ این ها فکرهای یکشنبه چهاردهم تیر 1388 11:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تا حالا من 

حالا وقت توئه 

وقت توئه که نظرمو به خودت جلب کنی

اغوام کنی 

+ این ها فکرهای یکشنبه چهاردهم تیر 1388 1:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


روشنی تو تاریکی

طلوع خورشید پشت کوه

اون ابر پرآب تو خشکسالی یه کویر 

اون نگاه تو بی نگاهی

اون توجه تو بی توجهی

مهر تو بی مهری

خواسته 

آروم تو بی آرومی 

امن تو نبودن امن 

+ این ها فکرهای چهارشنبه سوم تیر 1388 0:45 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هی آدما

شرافتم رو نفروختم مثل خیلیا

آدمیتم رو نفروختم مثل خیلیا

هی آدما

آزاد بودم و آزادم

چیز خوبی رو ندیدمو انکارش کنم مثل خیلیا

بد بودم و بد بشم معذرت می خوام

هی آدما آدم موندم

زنده بودن و آدم نبودن چیه

+ این ها فکرهای جمعه بیست و دوم خرداد 1388 6:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دوست داریمو بهم نمی گی ؟

+ این ها فکرهای یکشنبه دهم خرداد 1388 2:40 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هی ، می خوای برای خودت چی کار کنی ؟

+ این ها فکرهای یکشنبه دهم خرداد 1388 2:32 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


باورت نمیشه 

توی بسته در بسته رو دیدم ، بسته ای که توش دیده نمی شد

نمی دونی چه لطفی بود لطف خدا که توی جعبه هایی رو بهم نشون داد که توشون معلوم نبود 

+ این ها فکرهای یکشنبه دهم خرداد 1388 2:20 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


گنجی هست پشت کوهی 

کوه انقدر بلند که کسی به قله اش نمی رسه

اما

اما وقتی کسی میره تا به گنج برسه 

هی بالا میره و بالا میره 

و یهو جوینده گنج میشه گنج پشت کوه

دست کسی بهش نمی رسه 

+ این ها فکرهای سه شنبه پنجم خرداد 1388 6:2 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


زندگی تو آسمونا انقدر مزه میده که نخوام مثل زمینی ها زندگی کنم 

تو هم اگر بیای اینجا می بینی یه ثانیه اینجا به تمام زندگی روی زمین می ارزه 

+ این ها فکرهای شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 1:57 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


میشه شما رو آشنا کنم با آقای .... 

کسی می دونه اسم این آقا چیه ؟

+ این ها فکرهای شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 1:22 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


انقدر گشت می زنم بینتون تا ...

ببینیم 

تا بیای بشی من که خودت بشی

مطلب ویژه امروز : کسی می دونه اسم این مرد چیه ؟

+ این ها فکرهای شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 1:0 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من حتی غیر از خودمم 

مطلب ویژه امروز ( زیبایی این مرد زمینی نیست ، جدا می گم ) : کسی می دونه اسمش چیه ؟

+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 11:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


آدم 

تو یه اتفاق بزرگی 

+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 11:49 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر نیمکره های چپ و راست مغزشونو استفاده کنن خیلی خوب میشه ، نه ؟

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 4:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بعضی ها نمی دونم چرا مثل یخ می مونن

یا مثل یه آهن زنگ زده زیر برف

بی حس و بی حال

+ این ها فکرهای شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 6:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اونقدر گوش دادم که همه چیز داره باهام حرف می زنه 

+ این ها فکرهای چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 5:15 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


ازت این سوالو می پرسم شاید بعضی موقع ها

باورم داری ؟

اگر باورم داری چرا بهم اعتماد نمی کنی ؟

چرا چشم  هاتو نمی بندی ؟

+ این ها فکرهای چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 5:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تو راه خودت رو برو و ما هم راه خودمونو 


+ این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 3:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه پرنده هایی رو دیدی هرچی می گی تکرار می کنن

دیدی بعضی ها رو هر چی می گی دستاشونو می برن بالا تکرار می کنن

آخه خدا تو رو آفریده این همه شعور کنارته ؟ یه بار نشنیدی حرفای ما رو ؟

اون پرنده که از روح خدا نداره 

تو که از روح خدا در تو دمیده شده

خدا تو قرآنش می گه هر چی تو آسمونو زمینه برای تو آفریده 

فکر نمی کنی شاید این همه دم و دستگاه یه هدف قابل قبول داشته باشه 

زود قضاوت نکن ، اگر کنارت بودم و تو لجوج نبودی چیزی بود که جواب بگیری 

بعد آخرش تو اینطوری نباش دیگه 

همینطوری تکرار می کنی ؟ 

فکر نمی کنی ، یکم فکر کن دیگه 

جایی که همه مردمش یه جور فکر می کنن کسی فکر نمی کنه . می کنه ؟

+ این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 3:0 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بعضی استادا تو دانشگاه ها هستن انگار مدرکشونو تو رشته از سر باز کردن مسئولیت گرفتن 

به جای درس دادن و یاد دادن دارن از سرشون باز می کنن

آخه می دونی چیزی که نفهمیده رو چه جوری یاد بده

همینطوری نمی مونه ، براتون برنامه ها داریم ، همینجا ، اون دنیا که دست من نیست 

حسابتون می رسیم رفقای از سر باز کن 

البته می دونی این یه شاخه آفت زده از درختیه که بیشتر شاخه هاش آفت زدن 

ریشه سست و مریضه 

مردم من نگران نباشید ریشه رو عوض می کنم و یه درخت از بهشت می سازیم 

وقتی که دانایی لازم برای حرکت رو پیدا کنم بلند می شم 

البته اگر بخواهید که نخواهید من از همه چیز بی نیازم 

+ این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 2:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


همه ما می میریم 

با همه ادعاها و ...

چرا آفریده شدیم ؟

من یه آدمم ، مثل تو ، با وسوسه های تو ، با دردهای تو ، با نیاز های تو ، با فکرهای تو

پوست نازک و استخون شکننده ...

اما ما همه می میریم . چرا آفریده شدیم 

جواب سوالم رو می دونم اما دوست دارم تو هم بدونی چون وقتی بدونی ماجرا خیلی فرق می کنه 

همینقدر بهت بگم که از بالا تا پایین همه چی تغییر می کنه 

جوابش گفتنی نیست وگرنه بهت می گفتم ، حاملش من نیستم

+ این ها فکرهای دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 11:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی قلب من واقعا می تپه 

وقتی مردم نمی دونم چی رو باید به تپش بندازم 

من تپنده ام 

ببینیم می بینی که چه جوری می تپم 

تپش ها به شمار میاد ؟

+ این ها فکرهای دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 7:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دیدی چقدر خنده داره

همه آدما می میرن 

منتظر باش میام پیشت 

+ این ها فکرهای دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 4:19 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


میای شکارم کنی یهو شکارم می شی 

+ این ها فکرهای دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 2:35 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


از بالای یه تپه میاد بالا

اینور تپه ان آدما

بالا میاد طوری که انگار پشت شونه هاش خورشید طلوع می کنه

انگار دو تا خورشید همزمان طلوع کرده 

که خورشیدی که هر روز درمیاد در برابرش کم نوره

از تپه میاد مثل یه ابر پربارون بعد از یه قحطی طولانی یا هوا توی بی هوایی

زندگی زنده میشه

مرد طلوع می کنه 

+ این ها فکرهای جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 5:27 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه قطار برات می فرستم

از توی مه ها بیرون میاد و تو مه ها تموم میشه 

تو مسیری که تو می خوای میره 

تو جایی که می خوای

با رنگ و ساختی که دوست داری

تو تک تک کوپه هات برات چیزایی که دوست داری و می خوای رو گذاشتم 

مسافراش آدم ترین هان ، شریف ترین ها ، زیباترین وجودها و ستودنی ترین وجودها ، داناترین ها ، بزرگ های تاریخ آدمان ، بزرگی تو تاریخ گذشته و آینده نیست که تو قطارم نباشه 

ببین صدای قشنگش میاد

+ این ها فکرهای جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 5:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بهم مزه نمیده که من رو در حالی انتخاب کنی که تنها گزینه ات هستم 

تعداد کسایی که منو از بینشون انتخاب می کنی هر چی بیشتر باشه ارزش انتخاب تو برام بیشتر بالا می ره 

اشتباه نکن ، ارزش و مقام من ثابت هست و بری هستم از سنجش ، مقامم ثابته و سبحان کاملم 

اما اگر من تنها گزینه ات باشم  بهم مزه نمیده که انتخابم کنی ، دوست دارم همه باشن و ببینی و بعد انتخابم کنی

اون موقع بهم مزه میده ، تعداد کسایی که منو از بینشون انتخاب می کنی هر چی بیشتر باشه 

بهم بیشتر مزه میده انتخابت

اشتباه نکنی من بهت نیاز ندارم 

نمی دونم اگر زبون عربی نبود چه طوری معناهام رو برات کامل حمل می کردم 

+ این ها فکرهای جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 4:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دارم جدی می گم . واقعا نمی تونم قشنگترین عکستو انتخاب کنم 

+ این ها فکرهای سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 10:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


مثل یه چشمه ام که می جوشه ازم

زندگی

+ این ها فکرهای شنبه پنجم اردیبهشت 1388 12:52 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من دور تو اردو زدم

+ این ها فکرهای شنبه پنجم اردیبهشت 1388 0:0 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هی

تو چی هستی؟

رویایی یا واقعیتی؟

چرا انقدر محشری

+ این ها فکرهای جمعه چهارم اردیبهشت 1388 11:44 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تو یه اتاقی گیرمون انداختن 

دلیلشو نمی دونم اما توشیم 

بیرون معلوم نیست 

بیرون مه هست و اونور تر معلوم نیست 

از اونور خبر دادن که بیرون اژدهاست ، بعضی ها می گن

نمی ترسم حتی به اندازه یه نسیم

اما حواسم هست

ترس خیلی بده ، نترس هیچ وقت ، احتیاط عاقلانه خوبه

ترس باعث میشه نتونی درست فکر کنی

من ضرر رو نمی خوام ، نه برای خودم نه برای هیچ کس دیگه 

اگر به خودت غلبه کنی فکر کنم بتونی رو همه چی غلبه کنی 

+ این ها فکرهای پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 5:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه کاری می خوای بکنی باید انجامش بدی

خیلیا رو دیدم خیلی چیزا می خوان اما کاری نمی کنن 

این یعنی چی ؟

می دونما ، همینطوری می پرسم 

+ این ها فکرهای چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 11:58 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


برای اینکه بهت اعتقاد داشته باشم و باورت کنم 

نیاز دارم خودتو باور کنی

به خودت اعتقاد داشته باشی

هر چقدر بیشتر و قوی تر باشی بیشتر

+ این ها فکرهای سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 3:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


کی می دونه چرا اون تور انداز تورش رو می اندازه 

+ این ها فکرهای سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 9:0 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


آدم 

چطور بهت بگم دوستت دارم

چطور بگم 

خیلی دوستت دارم

راهی هست تا بهت نشون بدم ؟


راستی آدم 

یه اقیانوس به داشتن یه غروب قشنگ تمایلی داره ؟

راستی آدم 

آیا شوق از رسیدن قشنگتره 

نکنه اشتیاق از رسیدن قشنگتره ؟

+ این ها فکرهای سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 8:46 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


چند تا چیزبرام تعجب داره واقعا

اولیش اینکه آدما که یه بار بیشتر زندگی نمی کنن

بعد اینکه یکی از خودشون بیشتر ندارن

پس چرا انقدر راحت ...

بعد یه سوال هم دارم . چرا بیشتر آدما یه جورین ؟

آیا اونا فکر می کنن ؟ فکر می کنن یا من اشتباه احساس می کنم

داره می گذره ها ...

می دونی من دایه مهربون تر از مادر نیستم

ناراحت نیستم . هر کسی مسئول کاراشه اما واقعا برام عجیبه چه راحت از خود خودشون می گذرن

مطالب آینده : پیچ - لحن

+ این ها فکرهای شنبه بیست و نهم فروردین 1388 3:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


برای گدا

 زدن همون در اول سخته

برای حقیر شدن همون اولین بار سخته

اولین بار که خم میشه انگار بعدی ...

قدم قدم ... خطوه خطوه

هر موقع بخوای زندگی ات رو شکوهمند کنی و اسطوره بشی

تمام ما اسطوره ها برات دست می زنیم

از صمیم قلبمون برات حس خوب داریم

صدای دست هامون و حس تحسین ما برای تو تا ابد هست

+ این ها فکرهای شنبه بیست و نهم فروردین 1388 3:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


مثل رگبار می مونن

به همون سرعت که میان میرن

به همون سرعتی که داغ میشن سرد میشن

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 9:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


کی میگه اژدها وجود نداره

من هر روز دارم باهاشون می جنگم 

من با استفاده از اون چیزی که در دولبه با مرزهای باریک گفتم باهاشون کار می کنم 

اژدهاها چه سواری ای می دن

نزار هیچ چیزی سوارت بشه ، تو سوار همه چیزت باش

احساست ، حس هات ، هر چیزی که داری

چون تو یه چیزی بالای همه چیزی 

بزرگتر از چیزایی هستی که داری

قدر خودتو بدون

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 11:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من چیزی نمی خوام جز دوست داشتن تو 


+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 10:15 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونستی من یه جواهر سازم

یه عطر ساز

می دونستی بهترین جواهرای دنیا رو من می سازم

جواهرهایی که درخشندگی شون ابدی و اونقدر قیمتی ان که هیچ قیمتی ندارن 

من اون جواهرامو خیلی کم بیرون میارم

برای کسی که لایقش باشه 

یه بار ساختمش جواهرمو

برای یه نفر 

جواهرام از جنس قوس هستن

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 9:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من چیزی رو تجربه کردم که هیچ آدمی جز من تجربه اش نکرد و نخواهد کرد تا ابد 

یک تجربه خاص که فقط من تونستم داشته باشم 

می دونی چیه اون تجربه ؟ زیاد سخت نیست 

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 9:51 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


من صاحب شهری هستم بی انتها

که قسمت های شهرم  هم غیب می شن و هم ظاهر

به اراده من 

برای هر کس قسمتی ظاهر 

و قسمتی غیب

من صاحب شهر بی انتهام

به تو همه شهرم رو نشون ندادم 

بخش هایی رو برات ظاهر کردم 

به کی نشون می دم همه اش رو ؟

آیا شهر من پایانی داره 

سوال اینه ؟ 

تو چی فکر می کنی ؟

شهر من کجاست یا شاید کیه ؟

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 9:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شاید یه اژدها باشم که می خوام ادای آهو دربیارم تا گولت بزنم 

مواظب باش 

عجله نکنیا

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 9:41 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شما انقدر قابل توجه هستید که نمی تونم ازتون چشم پوشی کنم

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 6:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اصلا شوخی نیست

وجود رو می گم

خیلی از انسان ها حواسشون نیست با چی طرفن

خیلی جدیه

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیستم فروردین 1388 10:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تعجب می کنم از آدما که چه راحت عمرشون رو تلف می کنن

ما که یه بار بیشتر زندگی نمی کنیم

اگر نمی میرید ، اگر استخوون قفسه سینه و جمجمه تو قبر نمی مونه و گوشتش نمی پوسه بگو

من با واقعیت زندگی می کنم 

برام مهم نیست تو در موردم چی می گی 

نمی گم که شب و روز و زندگی عادی و اعتدال رو رها کنی و همه چیزو مختل کنی

نه همه چیز رو داشته باش اما در کنارش در مورد این موضوع فکر و تحقیق کن که این همه قصه برای چیه

اجازه نده هرگز اعتدال از زندگی ات بیرون بره که من نمی خوام هیچ چیز خوبی رو از دست بدی 

ولی برام عجیبه چرا انقدر راحت می زارن این یه بار به این راحتی بگذره

از خودشون که یه دونه بیشتر ندارن 

مثل کسایی می مونن که می بینم سیل داره میاد 

و نشستن و دارن غذا می خورن 

من می گم غذا که واجبه ، باید بخوریم اما بیاد یه فکری هم به حال سیل کنیم 

نمی گم غذا رو رها کنیم 

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 4:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر به موضوعی علاقه داشته باشم و بخوام بشناسمش

با سپاهم می رم دورش اردو می زنم و سالها نگاهش می کنم

زمان من گذشتنش فرق می کنه

اون میشه مرکز کره ای که من سطحشم و روش متمرکزم 

تو چهار ماه از یه پسر 8 ساله به یه مرد 1800 ساله تبدیل شدم 

زمانم خیلی زیاده 

دوست من من اینا رو نمی گم تا از خودم تعریف کنم 

می گم این راهیه که ما آدما می تونیم استفاده کنیم

یکی از راه ها

تو همه رو نگاه کن هر کدوم بهتر بود برش دار

من فقط جنسم رو می زارم 

در مورد اردو

من واقعا اردو می زنم 

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 1:14 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر آدم یه کتابخونه باشه با هزار هزار قفسه و هزار هزار هزار کتاب 

من به همه قفسه هاش سرک کشیدم و حداقل یه دستی به کتاباش زدم

یا قصد دارم به اون چند تای مونده دست بزنم و بازش کنم و بخونم 

حواسم هست گرد نشینه روم 

نخ هاش رو نگه داشتم 

هیچ کدوم از قفسه ها خاک نمی گیره ، گرد نداره کتابخونم

من با مباحثه های منطقی ( باید یاد بگیری ) که ریشه در فکر درست و تحقیق و علم و ... داره بهشون دست زدم

با گفتگو و مناظره درست هست که جرقه ها میان و روشن می کنن

دیدی شمشیرها به هم می خورن جرقه میاد 

جرقه رو بگیری روشن می کنی 

یه نخه که به یه جای جدید می بردت 

دیدم کسایی رو که کتابخانه درون وجودشون انقدر گرد اومد روش که مدفون شد

انقدر دنبال زندگی رفتن که زندگی نکردن 

-----------------------------------------------

مطالب مربوط : 

من شب و روز دارم جرقه به کاه می زنم ، زندگی توی خودشه

وقتی شمشیرها به هم می خورن و جرقه ها میان


+ این ها فکرهای دوشنبه هفدهم فروردین 1388 11:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خیلی ها خیلی حرف ها می زنن

با زبون ها و با رنگ های مختلف

دوستان اجازه بدیم تا نتیجه همه چی رو مشخص کنه 

به قول دوستای قدیمی شاهنامه آخرش خوشه 

بزار پاییز بشه ، موقع شمردن هم می رسه 

دوست دارم صدای مدعی ها رو اون موقع بشنوم 

من خودم به شخصه هیچ ادعایی ندارم چون واقعا چیزی هم نیستم 

من اونقدر باهوش بودم تا بین هیچ چیز و همه چیز همه چیز رو انتخاب کنم 

از ما گفتن

یه بادی میاد همه رو می کنه 

به خودت دروغ نگیا 

یکی که بیشتر نیستی ، از خودت هم بیشتر که نداری

این یه بار هم میخوای سر خودت شیره بمالی

البته بلانسبت کسایی که اینطور نیستن 

+ این ها فکرهای سه شنبه بیستم اسفند 1387 2:19 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


کدوم بهشته که تکخوریه ؟

وا... ما که تو بهشت زندگی می کنیم ندیدیم بهشت تکخورها رو 

مخصوصا اونایی که کارشون راه میافته با بقیه کاری ندارن 

من تو بهترین نوع بهشتم اما طبقه های پایین بهشتو که رفتم ندیدم 

بهشتی به اسم بهشت تکخورها نبود 

مخصوصا اونایی که کارشون راه میافته با بقیه کاری ندارن و همه چی به نظرشون توجیه شده است 

+ این ها فکرهای سه شنبه بیستم اسفند 1387 2:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تمام طیف ها رو پر کردم 

از سوز تا زوزه سنگین

تو همه لایه ها

پر

+ این ها فکرهای سه شنبه بیستم اسفند 1387 2:0 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر زیبایی زن های زیبا 

لطافت نسیمی که شب به گردن و صورتم می خوره 

اون چشمای قشنگ

اون صورت های خواستنی

اون صداهای گوش نواز 

و ...

برای خودشون بود 

براشون فدا می کردم خودمو 


اما نه 

اون صورت زیبا پیر می شه ، چروکیده میشه ، می میره 

من ویترین رو تشخیص میدم 

از 

اصل

صاحب این زیبایی ها کیه ؟

این آدمی که پیر میشه یه نمایشگره

دقت کن 

اگر برای خودش بود می تونست جلوی زوالشو بگیره

پس وقتی اینطور میشه یعنی چی ؟

یعنی دستی به اون چیز نداره 


می دونی چرا موهاش سفید میشه ؟

دندوناش چرا دارن خراب می شن ؟

ا

نمایشگرش داره خاموش میشه 

+ این ها فکرهای سه شنبه بیستم اسفند 1387 1:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


متاسفم

اما متاسفانه 

من یکی از خوش سلیقه ترین مرد های تاریخ بشر و موجودات ذیروح هستم 

+ این ها فکرهای سه شنبه بیستم اسفند 1387 0:25 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


کسی می دونه این چرا انقدر خوشگله ؟

از آدم ها خواهش می کنم به خودشون نگیرن

اینی که من می گم آدم نیست 


+ این ها فکرهای دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 11:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هیچوقت از جلوی چشمام نرو 

باشه ؟

+ این ها فکرهای شنبه هفدهم اسفند 1387 11:20 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر یه روزی بخوام حال یه عوضی مردم آزار که دوستامو اذیت کرده بگیرم

جوری طرفش می رم

که قبل از اینکه بهش برسم از ترس بمیره 

اگر اندازه یه نقطه کوچولو روشنی تو قلبش مونده باشه

هیچوقت اینکارو نمی کنم 

+ این ها فکرهای شنبه هفدهم اسفند 1387 11:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من فکر می کردم آدم بالغ و آدم بزرگ زیاده

اما نه 

چرا انقدر کمه ؟

انگار همه بچه ان 

کوش آدم بزرگ 

آدم بالغ

یه stand alone pack

+ این ها فکرهای چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 2:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


از آدمایی تعجب می کنم که در همه جعبه های بی مصرف رو باز می کنن

اما در گنج وجود خودشون رو باز نمی کنن

تا ببینن که چه چیزهای بزرگی درونش پیدا می کنن

چیزهایی که بیشتر از اون اصلا نیست 

+ این ها فکرهای یکشنبه یازدهم اسفند 1387 11:27 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


فکر می کنی رگ خوابش چیه ؟

گولمو نمی خوره 

+ این ها فکرهای یکشنبه یازدهم اسفند 1387 8:7 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دیدی توی تاریخ یه اشتباه هایی دو بار تکرار میشه 

ببین قوم دوم و قوم های بعدی چقدر احمق هستن 

حساب کارو داشته باش 

+ این ها فکرهای جمعه نهم اسفند 1387 10:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خونه ای دارم که 36 تا اتاق داره

می تونی تو 35 تا اتاقش بری

در اتاق 36 امی رو بستم 

اونجا نری 

+ این ها فکرهای دوشنبه پنجم اسفند 1387 2:18 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه چیزی به همه آدم ها بگم 

از همون حضرت آدم که اومد رو زمین 

تا حالا و بعد حالا 

بهتره برای هم دیگه فیلم بازی نکنید

اینکه با هم خوب زندگی کنیم انقدرام سخت نیست

مشخص تر از مشخصه 

اینکه چطور درست زندگی کنید

آدم باشید 

لازمه کسی به من بگه تا ....

یه چشم منتظر رو منتظر نزارم 

حرمت دوستی رو نشکنم

و ...

آدما ....

ببین من اصلا هیچ کسی نیستم، مهم نیست کیم ، حرفش درسته دیگه گوینده اش چه اهمیتی داره جدا 

یعنی حتی می تونست این همه یادآوری هم نشه 

خود خدا هم گفته : ما هو الا ذکر للعالمین

یعنی جز یه یادآوری نیست برای دو عالم

ببینید چقدر خودتونو سر کار گذاشتید 

+ این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 6:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


چه طور خودمو اونقدر حقیر ببینم که اسیر یا خواهشگر یا کوچیک یه چیز کوچیکتر از خودم بشم 

نه 

نه 

هرگز نه 

دیدی پشت دروغ قایم می شن

بیا فکرهای تو ذهنم و خلوت هایی که کسی نیست رو برای همه پخش کن

آخه تو کی هستی که بخوای منو بسنجی 

بیا بسنج

جز غبطه برات چیزی هست ؟

چطور خودمو انقدر حقیر ببینم 

که بخوام خودمو پشت یه دروغ قایم کنم 

+ این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 4:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


انکار هیچ هنری نیست 

هیچ هنری

انکار هنر ناقص العقل هاست

مثلا وقتی در مورد س ک س صحبت می کنی می بینی دندوناشونو می زارن روی لب هاشون 

عده احمق دیگه وقتی در مورد فکر و روح و اندیشه و احساس و مرگ و دلیل خلقت 

دسته ای فقط روی ماده تمرکز کردن و بخش فکر و روح و مرگ و ... رو انکار می کنن

دسته ای هم فقط روی بحث های روحانی و ... و تعادل رو از دست دادن 

من می ایستم همینجایی که هستم 

هر دو دسته ناقص العقل برید ببینم به کجا می رید

دسته اول مگه شما نمی میرید ، چرا انقدر احمقید که واقعیت رو انکار می کنید 

هنری نیست انکار کردن 

باعرضه اونیه که یه برداشت واقعی  از کل ماجرا داشته باشه و  بعد یه حل درست 

دسته دوم شما هم که خودتون رو انکار می کنید ، شما هم دست کمی ندارید ...

شما رو دوست ندارم ، دارید وانمود می کنید به چیزی تا از مزایای اون بهره مند بشید ، شما همونایید که تو کلاس ها از روی حل المسایل مسئله هاتونو کپی می کردید . عادت دارین به کپی های بدون فهم 

اینها ناقص العقل هستن 

از ما نیست کسی که اینجا رو فدای اونجا یا اونجا رو فدای اینجا کنه

تو اگه بخوای خیلی راحت این دنیا ، اون دنیا و هزار تا چیز دیگه رو با موفقیت پشت سر می زاری 

بیرون باش از اون وجود ضعیفت ، بیا ، قوی باش ؛ ببین منو 

یعنی نمیشه این دنیا ، اون دنیا و ... روی هم رفته یه چیز بگیری ، سخت نیستا

به خودت اعتقاد داشته باش ، تو روح خدایی

دنبال علم باش 

علم دونستنه 


+ این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 3:53 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


همه چیز خیلی آسونه 

خیلی 

خوشحالم که بدنی هست

جسمی 

ابزارهایی

قدرت هایی 

قوت هایی

که بروز صورت بگیره 

ممنون

می فهمم دارم چی می گم

تو که نمی دونی چی می گم چرا در مورد موضوعی که نمی دونی حرف می زنی تو فکر خودت . هان ؟

+ این ها فکرهای یکشنبه چهارم اسفند 1387 3:12 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من سال آخر دانشگاهمو می خوام تا آخر عمرم ادامه بدم

+ این ها فکرهای شنبه سوم اسفند 1387 11:0 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه مساحتی رو فرض کن یا یه حجمی رو 

از مربع های یک در یک تشکیل شده 

تعداد مربع ها نامحدوده و همه جا رو پر کرده

تو همه طرف

چیزی که من به تو گفتم از خودم یه دونه از مربع ها یا به صورتی فنی تر حتی یکی از مکعب ها نبود

نبود

حتی یه دونه از مکعب ها نبود 

من برات مثال زدم و هیچ وقت چیز روی کاغذ نمی تونه مفهوم رو اونطور که هست برسونه 

حامل شاید باید قویتر باشه 

+ این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 5:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی چرا حرف های دسته ما جوریه که یه افق نداره

می تونی تو بیشتر مسیرها ازش استفاده کنی

چون ما توی کنج و طاق داریم حرف می زنیم ، مجرد مجرد

منفک از عامل ثانوی

در دورترین فاصله

و به همین خاطره که تو می تونی تو لایه ای که توش هستی و تو اون چیز خاص برداشتتو بکنی

یه پرتو که تو کنج باشه همه لایه ها رو پوشش میده

قبلا هم گفته بودم جهان از لایه های موازی متناظر تشکیل شده

الامور الاشباه ، یادت اومد ، ندیده بودی ؟

الان یه دونه از این نوع رو بهت می گم

تو اگه بدونی داری چی کار می کنی

کار اشتباه نمی کنی

چون تو نمی خوای به خودت ضرر بزنی

چطور بود ؟

می بینی منو توی طاق

ببین چشمامو

+ این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 5:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من چیزی نیستم ، هیچ چیزی

اما یکی هست که کنارمه

عجیبه

هر چی به این آدم نگاه می کنم

می بینم هیچ چیزی نیست  ، می دونی

هیچ چیزش برای خودش نیست ، عجیبه اما ... توضیحات منطقی ای داره کل ماجرا که قبلا همین جا گفته شد

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 2:21 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه سوالی هست برای من چرا همه می گن اینکارو بکن

اونکارو بکن

چرا کسی نیومد بگه برای چی ؟

از این بترس ، از اون بترس ، وعده به این ، وعده به اون

من شک ندارم که همه چیزایی که می گن وجود داره و اتفاق می افته

اما کسی هست بگه که اصلا چرا ما آفریده شدیم یا چرا اصلا ما الان روی زمینیم

مگه ما عقل نداریم . مگه ما شعور نداریم

کسی چرا نمیاد اون دید رو بده به یه موجود با شعور

تا اون کار رو برای همیشه انجام نده

می دونی ، یکم به عقل کل جمع آدما دارم شک می کنم ، کسی فکر نمی کنه توی آدما

مگه ما ماشین حرف گوش کنی هستیم

همه اومدن و گفتن ...

چرا یکی به ما یه دورنما از خودمون نداد

از اول تا آخر ماجرا

( اینها رو گفتم نه این که نبود ، می دونی من گشتم و همه چیز بود .... اما انگار کنار گذاشته شده بود )

می دونی من دنبال جواب ها رفتم و همه به دستم رسید ، می دونی خوب جواب ها رو خدا میده و خوب بله همه جواب ها رو خیلی قشنگ پیدا کردم و چقدر ممنونم

امادر مورد سوالی که در ابتدا پرسیدم

می دونی تنبل بودن ، تاجر و ترسو

صورت مسئله رو پاک کردن  ،خود بزرگشون رو انکار کردن ، ترسیدن ، طمع کردن و ...

از فرض های ساده کننده استفاده کردن و به قول خودمون خواستن میانبر برن ، خدا قضاوت می کنه

جواب اینه که ظاهرا موجود فکر کننده و دارای روح بزرگی نبود به غیر از اونایی که خبر آوردن

همه برای رسیدن به بهشت صورت مسئله های آسون رو انتخاب کرده بودند

می دونی سریع از جواب های ساده استفاده کرده بودند

تا برسن ، می دونی خط هاشون رو پر نکردن ترسوها و تاجرها

اینا همونان که تو امتحانا جواب سوال ها رو حفظ می کنن

آخ آخ اگه سوال ها عوض بشه 

کجان کسایی که درس ها رو بفهمن

از رو دست بقیه ننویسن

خوب دارم صورتت رو رنده می کنم مرد کوچولو

من لزومی نمی بینم برای وجود خودم از موجودات ناتوانی که حتی قادر نیستن مرگ رو مهار کنن اجازه بگیرم

به هیچ موجود ناتوانی هم جواب پس نمیدم

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 0:48 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اونی که نداره دلش می خوادا

تو که داری یکم بهش میدی

دلش شاد میشه ها

+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 6:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


از کسایی که در قسمت های عقب تخته برای ترجمه اینا میان تشکر می کنم

من عقب رو هم یکم می بینم ، نمی بینم

خوبی دوستم ، ازت ممنونم . من زودتر به اینجا رسیدم

من اصلا همیشه یکم زودتر از اونی هستم که باید باشم

زمان یه جنس یه پارچه هست که بخشی از وجود ماست

یه تابلو هستم که قبل از اینکه ببینیش توی گوشت اومدم و پیغامم رو بهت دادم

من زودتر از خودم اومدم پیش تو ، صدام رو بهت دادم تو گوشت اما خودم میام پیشت

+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 6:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


مواظب فروشنده های چرب زبون باش

سرتو با پنبه می برن

خواستی بری جایی

اول زنگ بزن باشه بعد برو

نرو به سمت جایی که تهش چیزی نیست

+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:58 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


آدم تو نقاش نقش خودتی

داری خودت رو می کشی همین الان

اگر کمک خواستی ما می تونیم کمکت کنیم

ما چیزی که نمی خوای رو نمی تونیم بهت بدیم

به کلمه ها دقت کن ، مهمه

+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تو مدرسه بچه های سرایدارو دیدی

اونا دوست دارن با شما دوست باشن

هواش باش براش وقتی هوا میخواد

اون دوستی شما رو می خواد چون تنهاست

+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


آدمایی الان روی زمین هستن که دست تو جیبشون کنن هزار تا بهشت برات بیرون میارن

تو بهشت زندگی می کنن همین الان

 و این کمترین چیزیه که دارن

بهشت یه بخش کوچولو از وجودشونه

و لدیهم مزید ، اونجان

+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


وانمود نکن

فایده نداره

من خودتو می بینم

من ظاهرت رو نمی بینم

خودتو می بینم

قایم نشو

نمی تونی از دست ما در بری

+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 4:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


وقتی خواستیم آدم رو خلق کنیم

نگاهش کردیم

محمد رو می گم

چه چیزی بود 

می دونی 

انقدر محشر بود که می تونستی بر اونایی که بی وفایی کردن چشم پوشی کنی

من 

خود من که الان دارم برات اینو می نویسم

هر موقع می شینم فیلم زندگی اش رو نگاه می کنم 

می دونی 

دوست دارم زندگی اش رو هزار بار ببینم انقدر قشنگه

مثل یه صدایی می مونه که کهنه نمیشه یا ...

اونیه که دل می خواد

می دونی محمد یه چیزی بود که دوستش داشتم 

خیلی محدود شد چیزی که می خواستم بهت بگم تو این کلمه ها 

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 1:12 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


مواظب باش ممکنه با پنبه گوشاتو ببرم چون من فقط این مدلو بلدم

+ این ها فکرهای یکشنبه بیستم بهمن 1387 9:30 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


این به ما چه هاشون این کار رو دستشون داد

سالها قبل و نسل ها قبل یکی گفت به من چه و از همون جا شروع شد

قل خوردن و قل خوردن اومدن اینجا

کلکم راع رو یادشون رفته

کلکم مسئول عن ... رو چی ؟

اما ... 

راه حل هم هست 

ناامیدی هیچ جایی نداره ، حتی اندازه یه نقطه 

وقتی یه قدم می تونی به سمت بهتر شدن بری

یعنی بقیه راه رو هم می تونی با همون یه قدما بری 

شیطون چون خودش تو ناامیدی زندگی می کنه دوست داره همه رو به اونجای مزخرفی ببره که هست 

بیچاره ندار

+ این ها فکرهای پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 6:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


در قفس اژدها رو محکم محکم ببند

یه کوچولو شل ببندی میاد بیرونا

اژدهاش وحشیه ، درو آروم باز می کنه یهو میاد بیرون

شوخی نداره 

+ این ها فکرهای چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 4:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


آدمایی که فکر نمی کنن زنده ان ؟

+ این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 2:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


انقدر زود می گذره که خیلی زود خودت همه چیزو می بینی

اگر عادی پیش بره

موها اول سفید میشه

بعد ...

کاش خودتو از بیرون خودت یکم ببینی

موی سفید که میاد 

انگار میگه سلام مرگ ، البته این مرگ پایین ترین مدل مرگه

+ این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 2:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


چرا آدما دنبال برد و باختن

اونا مگه خودشون رو نمی بینن که اینهمه دارن 

تو می دونی اونا که این همه ثروتمندن چرا خودشونو نمی بینن ؟

اونا که به چیزی احتیاج ندارن 

+ این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 1:21 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خودشونو چقدر ارزونو به قیمت های پایین می فروشن

عجب

اگر می دونستن چی هستن

آدما هیچ وقت خودشونو انقدر ارزون نمی فروختن


+ این ها فکرهای دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 2:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بعضی از این مجری های تلویزیونو دیدی چقدر دروغگو ان 

می گن سلام به بینندگان عزیزتر از جان

یعنی واقعا برای اون مجری ما عزیزتر از جانش هستیم ؟

یکی نیست این موجودات پست و حقیر رو از این منبر دلقکوار بیاره پایین 

مگه اینجا سیرک دروغگوهاست 

+ این ها فکرهای شنبه دوازدهم بهمن 1387 6:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تو داری برای کی زندگی می کنی ؟

برای مردم ، برای اون ، برای این ، ....

من دارم برای خودم زندگی می کنم

حداقل وقتی مردم حسرتش رو نمی خورم که چرا طوری که دوست داشتم زندگی نکردم

برای خودم دنبال راه درست می گردم 

زندگی من مثل ساندویچیه که گوشتش زیاده و سسش به اندازه

نه مثل زندگی بعضی ها که همش شده سس و گوشتی در کار نیست


من که یه بار بیشتر زندگی نمی کنم ، تو رو نمی دونم
اون یه بارم به خاطر این و اون زندگی کنم 
مثل مترسکی که با دست اونا می چرخه 
اونا خوششون بیاد ، اونا خوششون نیاد

اینطوری که الان زندگی می کنم
اونقدر قشنگه که اگر حتی چند بار هم زندگی می کردم
اگر هزار هزار بار زندگی می کردم 
دوباره اینطور زندگی می کردم 
یه بار که جای خودشو داره 

+ این ها فکرهای جمعه یازدهم بهمن 1387 12:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من یه جاهایی تو زندگی از کنارت رد می شم 

تو از کنارم رد میشی اما این منم که از کنارت رد می شم 

می گذری

همه چیز می گذره

اما اون چیزایی که به یاد میاری از منه

+ این ها فکرهای جمعه یازدهم بهمن 1387 4:8 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اون آخرین دستی هستیم که روی شونه ها میره

مچ بعضی ها رو می گیریم

و بعضی قلب ها رو آروم می کنیم 

ما آخرین نقشه ایم 

اونی که غالب میشه

بازی جوری پیش میره که اون می خواد

و تو فکر می کنی اشتباهه

اما مهره هاشو رو می کنه 

و می بینی که از کنار ظاهر می شن 

و اونه که غالب میشه

داستان موسی رو به یاد داری 

فرعون ، آسیه و ...

یوسف رو ، چاه رو ، ... و آخرش

از این داستان ها زیاد داره توی اونی که در زمین ازش می بینی 

صبر کن ، مهره ها رو ببین 

به زودی بهتر می بینی 

+ این ها فکرهای جمعه یازدهم بهمن 1387 4:5 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من نوشته هاتونو می خونم

فکرهاتونو می شنوم

بعضی هاشونو دوست دارم :

مثل این که یه آدمی به یه آدم دیگه گفت تو یه گوشه :

(( باز هم میگم من عاشق دست های مهربونتم حتی اگر ترک خورده باشه ، انقدر بوسش می کنم تا خوب شه ))

من دوست دارم کسی که اینو گفته ، میارمش به بهشتم



+ این ها فکرهای پنجشنبه دهم بهمن 1387 11:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من تو چشمای تو زندگی می کنم 

کسی که اینو بفهمه خیلی خیلی ...

+ این ها فکرهای پنجشنبه دهم بهمن 1387 10:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تویی که اونجایی 

و داری می خونی نوشتم رو 

و نفست رو نگه داشتی و پلک هات دیرتر به  هم می خورن

تویی که اونجایی 

اون کنار

اگر نفست کند شده و ستایش گر این وجودی

دلیل نمایش من به تو اینه 

که تو ...

بزار بگم

تویی که یه چیز شاهکار رو تشخیص میدی

یعنی تو خودت هم می تونی بزنیش

تو هم می تونی شاهکار باشی

من اومدم تا تو هم ببینی و شاهکارتو بزنی

شاهکار خودتو

همین که خدا تو رو آفریده کافیه که یه شاهکار باشی 

بهتر بگم بخوای که باشی

تایید خدا تیکی هست که بدون اون هیچ کاری انجام نمیشه 

+ این ها فکرهای پنجشنبه دهم بهمن 1387 10:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


الان که تو جایی هستم که هستم

اگر ازم بپرسی چرا اینجام

بهت می گم

چیزی جز لطف نیست

من چیم که بخوام به اینجا برسم 

به خودش قسم که فقط لطف خودشه 

به خودش قسم

بدون یه کوچولو از چیزی دیگه 

به خودش قسم فقط لطف خودشه

می شنوی صدامو کسی که داری این فکرم رو می خونی

فکری که سوارش کردم تو این کلمات تا با کلمات به فکر تو برسه 

تویی که داری می خونی و فکر می کنی 

+ این ها فکرهای پنجشنبه دهم بهمن 1387 10:28 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می بینی باد چه قدر خنکه

باد یه جا جمع نمی شه

یه جا که گرم و پر می شه 

یه جا که سرد و خالی

میاد و گرما رو پخش می کنه 

تا همه جا یه جور بشه 

حرف خدا رو گوش می کنه 

زکات هوا رو میده 

تا تمیزش کنه

باد خنکه 

منم باد رو دوست دارم 

+ این ها فکرهای چهارشنبه نهم بهمن 1387 6:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


ببین

تو هم هیچ فرقی با بقیه نداری ها

بدنت میره زیر خاک

خودت میای پیش ما 

منم یکی مثل تو


+ این ها فکرهای چهارشنبه نهم بهمن 1387 4:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


o-mid.com X

کسی مجبور نیست بخونه . اگر می خونی خودت می خوای . عزیزم من نادون ترین و ناقص ترین آدم روی سرتاسر زمینم . هیچ ادعایی ندارم


صفحه نخست


نکاتی اساسی در مورد من و وبلاگ

ارتباط در اینجا
من اینجا رو هم رفتم ؛ زود قضاوت نکنی عزیزم
مهمه ، بخون
نظرتون در مورد من
در ارتباط مستقیم با موبایل من
آرشیو تمام مطالب در یک فایل تا آخر فروردین 88
Disclaimer رفع ادعا
پروفایل ( درباره من )
داستان زندگی من
چرا نظرات وبلاگ بسته شد ؟
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385


آرشیو بر حسب موضوع

موسیقی
شخصی
نرم افزارهای اسمارت فون - سیمبیان
فکرهای من
مربوط به اینترنت و رایانه
جملات بزرگان
متفرقه
این قسمت رو جدی نگیرید
سفرهای من و ارسطو
سفرهای من به سرزمینی که از اونجا اومدم
درک موضوع انحنا
گفتگوهای همراه با ادب من و پادشاه
نقاط بازگشت فکری - Restore Points
شاهکارها
قانون های اصیل حاکم بر این پیاز هزار لایه
سلام به تو قشنگترین من
برای تو می نوازم
ممنونتم عزیز دلم
گوش کن
تموم شد ... اینجا آخر خطه ، Last Point
لوس بازی
کارهای ما چیه
روی قلب هات قدم می زنم
عادت های خوب ما
دوست دارم عسلم
کوچیک شماییم
به نرمی تو
معاشقه ها
ایده های طلایی
میدین ؟
نزدیک نزدیک
معذرت خواهی های خیلی زیاد من
بررسی زیبایی در ساخت ظاهر آدم ها
اینترنت روی موبایل
بعد از بعد از بعد ، حتی بعد از آخرین بعد
من کیم ؟
رده جدید فکرهای من
این قسمت یه قسمت خاصه و با بقیه فرق داره
نور چشمه
صورت های گزیده o-mid.com
شخصیت های گزیده o-mid.com
به خودمون دروغ نگیم
سفرهای من تو زمان
اینجا قصر خصوصی ماست ، وارد نشید
داستان های من و صادق
به آدم های بد
بود و نبود
آزادی
پرواز و آزادی و جهش

لینک ها

اینو آخر از همه بخون
داستان آهوی من
بانویی از قطب شمال
قشنگترین قطعه زندگی من
عناوین تمام مطالب سایت من
Iranian Education In USA
International Students In USA
زنگ های MP3 ملايم براي موبايل
دانلود تمام برنامه هاي s60v3
رويت آخرين صورت حساب تلفن همراه
چاپ دوم - مردي متفاوت
انگلیسی واحد 41
پیغام های صوتی امید
last Site For Symbian Signing
سایت تمام خبرگزاری های ایران
وبلاگ دوستم رامین
خرید اکانت رپیدشیر rapidshare
خرید اینترنتی از طریق PayPal در ایران
شبکه تلویزیونی من دز WorldTV - اینرتنت پرسرعت
Visa And Mastercard In Iran
دوست قدیمی در کانادا
مد روز
به زودی جی پی اس ایران روی موبایل
ایده های زیبای تصویری پیترو
نویسنده
123456789
لغت نامه دهخدا آنلاین
چطور بریم بهترین جاها ؟
وضعیت منفی 33
چرا خدا آدم رو آفرید ؟
آدم کی هست ؟ چی هست ؟
قطعه شاهکار هنوز مونده
یکی از رازهای طلایی
بزرگترین راز
اعتماد ، یه چیز قشنگ
روش عاقلی 1
پیمانی که یادم میاد و نمیاد کی بستم
آمار ثانیه به ثانیه جهان
Online Pronouncing
پزشکان
عطرآگین
بانک لپ تاپ
Urban Dictionary
مترجم گوگل
instructables
ایتالیایی صدادار
هورمون ها
رفع ادعا - Disclaimer