به ما یه عالمه ناجوری بده
ازش یه شاهکار می کشیم بیرون
یه عالمه
می دونی
به ما دست شاهکار ساز داده
و چشمایی که ببینه
و بشنوه
تو هر چیزی درسی هست اگه ببینی
و تو بعضی چیزها درس هایی خیلی بزرگ
ببین لایه های موازی رو
+
این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 10:19 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شاید یکی از کارای من اینه که دو تا راه رو نشون بدم
بدون اینکه بخوام چیزی رو به تو تحمیل کنم یا اغوات کنم ، بدون اینکه تو رو به هیچکدومشون ترغیب کنم یا از هیچکدوم باز بدارمت
فقط بهت نشون بدم
درست همونطوری که هست
و بعد انتخاب رو به تو بسپارم
این که خودت انتخاب کنی
این برای من قشنگه
این که تو خودت انتخاب کردی
اینه ارزش تو
چون انتخاب کردی
این چیزایی که به دست میاری برای تو میشه
+
این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 8:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و مرتعش می کنم
و حرکت می دهم
ارتعاش زنده می کند
ارتعاش می دهم
دوست دارم اینکار رو
دوست دارم قلبت رو مرتعش کنم
زینگ
+
این ها فکرهای سه شنبه پنجم آذر 1387 1:20 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یکی از کارهام این بود که نویسنده ای بودم که به جای خواننده هم فکر می کردم . جوابتون رو می دادم قبل از اینکه بخواهید چیزی بگید . من اون راه رو می بستم ، حرف هاش درز نداره
+
این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 11:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
این یکی از روند ها و داستان هایی هست که تو تاریخ زیاد تکرار میشه
آدم های نادون زیاد حرف می زنن و کم گوش می کنن
کارهاشون عین پشگل های دونه دونه گوسفند ازشون میریزه
به تعداد زیاد ، بی ارزش و اشتباه
وقتی می خوای بهشون راه رو نشون بدی
گوش ندارن تا بشنون
انقدر حرف می زنن
یه سری آدم هستن که بهشون یاد داده شده راه درست
تربیت شده هستن
چیزهای زیادی برای گفتن دارن
اما میدونی تا وقتی ازشون نخوان چیزی نمی گن
این رسمشه
خدا هم همینو می گه : می گه بخواه تا بهت بدم
نه خدا نه بنده های واقعی خدا
هیچکدوم بدون دعوت جایی نمیرن
ما خودمون رو سبک نمی کنیم
هیچوقت
ما عزیزیم
اگر از ما می خواستی
و گوشش رو داشتی می تونستیم راهنماییت کنیم
راه هایی روشن و امن
+
این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 5:20 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی یکی از تخصص های ما چیه ... اینه که رو قلب آدم ها راه بریم تا جای پای نرممون روی قلبشون بمونه ... تا بعد از رفتنمون به قلبشون دست بزنن تا ببینن چی بود که جاش رو قلبشون مونده ... ما می ریم اما اگه قلبشون سنگ نشده باشه جای پامون روش می مونه ... شاید یه روزی هم اونها پاهاشون رو بزارن رو قلب بقیه ... پاهای نرمشون رو
البته گاهی اوقات هم روی فکرهاشون پا می زاریم . باز هم جای پاهامون می مونه ... می دونی ما هی می پریم رو قلب و فکر آدم ها ... تا شاید دوباره ... ما می پریم دیگه
+
این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 8:2 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره

بعضی ها هستن تو تاریخ
میان . وقتی علف های هرز دور اون گل قشنگ زیاد میشه میان شاخه های زیادی اون علف های هرز رو می چینن و شاخ و برگ اون گل زیبا که پشت اون شاخه ها پنهان شده رو دوباره بیرون میارن . ما یکی از کارهامون اینه ... شکسپیر هم چند قرن پیش این کارو می کرد ...
ما با بهترین کیفیت زندگی می کنیم . با فهم . وضع خوب و یه زندگی نرمال ،
تمام فرع هایی که شاید برای خیلی ها در زندگی اصل باشه رو داریم ، در واقع پادشاه ما اونها رو به ما لطف می کنه ، اما اصل رو هرگز از دست نمی دیم . این بخشی از زندگی شکوهمندی هست که پادشاه بزرگ به ما داده و ما ممنونشیم .
البته و صد البته ما سعیمون بر این هست . شاید گاهی اوقات و خیلی کم و به صورتی ناخواسته بعضی جاها از شاخه هایی که ما اضافه کردیم تعبیری مثل علف هرز بشه اما باز هم می گم ما سعیمون اینه و خیلی مواظبیم تا علف هرز نرویانیم اما بالاخره ناقصیم . امیدواریم پادشاه علف های هرز ما رو در دونه بخشکونه . ممنون
می دونی ما تو زندگی عادی هم خیلی موفق هستیم . چون اصل رو فهمیدیم در فرع مشکلی نداریم . توی کارمون اولیم و بهترین کیفیت رو داریم . و ما چیزی که هستیم رو از کسی قرض نگرفتیم تا بخواهیم از دستش بدیم . پادشاه به ما داده .
چیزی که وجود داره برای اثبات نیاز به تایید کسی نداره .جالب این هست که من تا حالا به جز هملت و شاه لیر دیگه چیزی از شکسپیر ندیدم اما با همون دو تا می تونم اون چیزی که پشت نوشته ها هست رو ببینم . می دونی نخونده تمامش رو از بر هستم . یه چیز پشت اون نوشته ها هست .
انگار تمام حرف ها یکیه و دوباره قشنگه .... جالبه که کهنه نمیشه .
+
این ها فکرهای جمعه هفدهم آبان 1387 4:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره