تبليغاتX
omid63.blogfa.com

omid63.blogfa.com

آن به آن شکرت کنم نمی تونه حس تشکر من به تو رو پر کنه

که نجاتم دادی از نادونی

نادونی ای که می بینم آن به آن نادونا توش مغروقن

+ این ها فکرهای جمعه بیست و دوم خرداد 1388 6:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من آزاد آفریده شدم و هیچ زنجیری رو قبول نمی کنم

ببینیم کی راست می گه و ستون های کی محکم تره

چه خوش

+ این ها فکرهای شنبه شانزدهم خرداد 1388 6:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


ممنونم و چقدر لطف داری که همیشه کنارمی

با اینکه من انقدر عوضیم

اونا فکر می کنن دارم شکست نفسی می کنم

نمی دونن که واقعا عوضیم

 

+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:52 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


روزام داره خیلی ارزون میره

دوست داشتم به گرون ترین قیمتات ازم بخریشون

کاش ... کاش

می دونم که به بالاترین جات بردیم

اما دوست دارم به گرونترین قیمتات ازم بخری

نمی خوام حسرتی بمونه

+ این ها فکرهای جمعه هجدهم بهمن 1387 3:21 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خدایا شکرت

خیلی شکرت

تو همه جا برنده شدم

برنده برنده 

شکرت

شکرت

شکرت

همه جا برنده شدم

شکرت

شکرت

شیرینی اش تا همیشه زیر لبمه 

اوممممممممممممممم

+ این ها فکرهای چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 3:20 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خدایا

به خاطر سختی هایی که بهم دادی و منو ساختن 

چقدر ازت ممنونم

و به خاطر اینکه چشم عبرت گیر بهم دادی 

چقدر ممنونم

و به خاطر اینکه سفر رو بهم دادی

تا زمین رو بگردم و آدم ها رو ببینم

و به خاطر کنجکاوی 

و به خاطر ...

می دونی که چقدر ازت ممنونم 

+ این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 2:12 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


از بیکاری بیزارم

از کار بیهوده

از حرف بیهوده بیزارم

از رکود بیزارم

از چیز بی ثمر بیزارم

نمیتونم تحمل کنم

دوست دارم ازش فرار کنم

خدایا شکرت به خاطر اینکه فکر رو جایی قرار دادی که دست کسی بهش نمی رسه

و می تونم تا وقتی هستم فکر کنم 

چقدر ازت ممنونم

+ این ها فکرهای سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 1:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


میشه درها رو ببندی و دیگه برگشتی نباشه 

به اون آدم ...

دوست دارم همیشه اینجا باشم 

کنار تو 

میشه ؟

+ این ها فکرهای چهارشنبه نهم بهمن 1387 5:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


ما هیچ امتیاز ویژه ای نداریم

هیچ فرقی نداریم

فقط به خدا اعتماد کردیم 

چون فقط اونه که هست 

+ این ها فکرهای چهارشنبه نهم بهمن 1387 5:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هر چی نگاه می کنم 

ببینم چیزی جز لطف خدا هست

می بینم واقعا نه 

حتی به اندازه یه نوک سوزن 

اگر به من بود تا حالا بارها تاریک شده بودم

تاریک تاریک

فقط لطف اونه 

من نمی تونم روی چیزی جز لطف اون حساب کنم

چقدر روشنه 

ممنون

+ این ها فکرهای چهارشنبه نهم بهمن 1387 5:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


انگار همه چیز اینجا چند برابر شد

انگار خیلی چیزا مشخص شد

از چهار ماه پیش ( مهر 1387)

تا حالا انگار دارم هزار سال زندگی می کنم

من زنده ام 

باور کن این چند ماهه انقدر زیاد و پر جنب و جوش بود انگار به جای 4 ماه چهل سال بود

اندازه هزار سال چیز فهمیدم

+ این ها فکرهای شنبه بیست و هشتم دی 1387 3:36 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خدایا شکرت به خاطر این همه چیزایی که به من می فهمونی

خیلی زیاده خیلی زیاد

انگار افتادن یه قطره از توی موهام به زمین توی حموم

تمام قانونهای جهان رو داره توضیح میده

اینجا تصاعدیه فهم

پر نوره اینجا

+ این ها فکرهای جمعه بیستم دی 1387 9:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خدا دردی در ... نموند که درمونش نکردی . ممنونم

+ این ها فکرهای شنبه هفتم دی 1387 3:31 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شکرت که دیگه روی زمین نیستم

و دوست هم ندارم برگردم

بدنم هست ولی فکرم نیست

فکرم جایی بالاتر از زمینه

خودم هم نمی دونستم

وقتی داشتم با یکی بحث می کردم دیدم چرا این چیزایی که من می بینم اینا نمی بینن

چیزایی که عین روز روشن هستن

اما انگاری نمی بینن

و تو همیشه دعا رو گذاشتی

و اعتماد به خودت رو

برای رسیدن به هر چیز گرانبهایی

مرسی

+ این ها فکرهای چهارشنبه چهارم دی 1387 5:11 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خدایا

به من خیلی خیلی لطف کردی . خیلی خیلی . خیلی زیاد . ازت ممنونم. می بینم که می گم

+ این ها فکرهای سه شنبه سوم دی 1387 1:16 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هر روز بیشتر می بینمت . بیشتر حس می کنمت . بیشتر می خوامت . مرسی .

+ این ها فکرهای شنبه سی ام آذر 1387 1:12 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خدایا شکرت

+ این ها فکرهای جمعه بیست و نهم آذر 1387 2:27 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خدایا منو بسیار بسیار باهوش آفریدی

ممنونتم

می بینم که درون ذهن من رو مثل یه کارخونه ای ساختی که هزاران هزار کارمند از لحظه بیدار شدن من تا لحظه خوابم دارن اطلاعات رو تجزیه و تحلیل می کنن .

انگار خواب ندارن و خسته نمیشن ، همه چیز رو با همه چیز تناظر و ربط میدن

مثل یه مجتمع تحقیقاتی می مونه

خدایا ممنونم

به من خیلی زیاد دادی

خیلی زیاد

ممنونتم

خیلی خیلی ممنونتم

من انگار دارم وصل زندگی می کنم

انگار تمام زندگی ام یه روز بیشتر نیست

انقدر متمرکز هست

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 9:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شکرت به خاطر اینکه بهترین نوع زندگی رو به من دادی

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 4:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خدایا چقدرو چقدر ممنونم ازت به خاطر فهم
به خاطر هوشیاری

به خاطر همه چیزایی که بهم دادی و همه چیزایی که بهم نمی دی

به خاطر این که هر چیز رو سر موقع و وقتی آماده ام کردی بهم میدی

به خاطر همه چیزت

به خاطر همه چیز و همه چیز و همه چیز 

به خاطر خود خودت که از همه برام عزیزتری

با اینکه لایقت نیستم

با اینکه ...

چی بگم 

به خودت که خودت ....

مرسی

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 2:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خدایا

چی دارم از خودم ؟

جز اونایی که تو خودت بهم دادی ؟

هر چی نگاه می کنم فقط تو دادی

دست . پا . چشم . نگاه . نفس ... دوست داشتن . قلب . درک زیبایی ... پلک زدن . بابا . مامان . ....

دوستای خوب ... 

کلی چیز خوب که می دونم و کلی کلی چیز خوبتر که نمی دونم 

تو چقدر لطف داری ؟ 

گل های خوشگل 

عقل ... فهم . فکر . درک 

شکر به خاطر این همه و این همه 

می دونید سرور من 

شما انقدر عالی هستید من همیشه در برابر شما کم میارم 

می دونم هم که چیزی در شان شما ندارم

اما ...

می دونید شما ...

مرحبا به شما

اون قشنگترین ستایش من بی چیز برای شما

برای شما

شما چقدر سخاوتمندید 

چقدر لطف دارید

از اینجا به بعد از زمان خارجه 

زمان ، مکان ، مولفه های محدود کننده ...




+ این ها فکرهای شنبه بیست و سوم آذر 1387 11:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


چرا من انقدر بهت امید دارم ؟

چرا من هیچوقت ازت ناامید نمیشم ؟

چون تو خدایی

و من که جز تو واقعا هیچ کیو ندارم

تو خدایی و من هم مخلوق تو

+ این ها فکرهای جمعه بیست و دوم آذر 1387 5:13 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بدترین نوع فقر نادونی و حماقته . تا نبینی نمی فهمی . خدایا بیشتر می کنی فهممون رو ؟

+ این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 10:49 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من هیچ موجود خاصی نیستم . نه فیلسوفم نه دانشمندم نه آدم بزرگی ام نه ... هیچ چیزی نیستم و حتی اگه بزرگترین پرچم ها رو هم به دست بگیرم و بشم روشنترین نور و ... خودم رو هیچ چیز نمی دونم . چون واقعا هیچ آدمی ....
بگذریم
مثل یه بچه کوچولو که می پره بغل مامانش تا آروم بگیره .. من هم می پرم اونجایی که آرومم . هیچ ادعایی ندارم . خدا جونم میام پیش تو ... منی که هیچ کی نیستم . تو فقط آروم منی .

+ این ها فکرهای یکشنبه هفدهم آذر 1387 7:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هیچیو یادم نمیره ها ... یادمه ها ... می بینما... چی بگم

+ این ها فکرهای یکشنبه دهم آذر 1387 7:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


میشه ازم دور نشی ... ببخشید

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 4:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


ممنونم به خاطر اینکه همه دعاهام رو برآورده کردی
و اونایی که برآورده نکردی بهترشو بهم دادی

+ این ها فکرهای جمعه هشتم آذر 1387 2:55 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


و جایی میرسه که همه چیز اون میشه ... تمام کارهات ... تمام نگاهات.. تمام حرف هات ... یه چیز میشی ... کارهات .... زندگی ات میشه پر اسم های اون 

+ این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 8:12 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی من دنبال یه سری چیزها بودم اما الان همه چیز رو دارم . خیلی خیلی خیلی بیشتر از همه چیز رو دارم . اونقدر که تو هیچ جایی جا نمیشه . خدایا ...

+ این ها فکرهای شنبه بیست و پنجم آبان 1387 1:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


به خاطر روزی بی حسابت ممنون ... خیلی ممنون 

+ این ها فکرهای جمعه بیست و چهارم آبان 1387 11:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خاک من خیلی تشنه است ، خیلی 

+ این ها فکرهای جمعه بیست و چهارم آبان 1387 11:27 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شما دارید هی به من بیشتر می فهمونید ... شما مجراهای فهم رو دارید هی بیشتر به سمت من باز می کنید
من متوجه هستم ها ...
چشمام رو نگاه کنید و تمام وجودم رو
ما همه از شما متشکریم
با تک تک ذراتمون ... متشکریم از شما

+ این ها فکرهای دوشنبه بیستم آبان 1387 5:53 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خدایا چقدر ممنونتم
به خاطر اینکه می تونم فکر کنم
و به خاطر اینکه فکر کردن رو بهم یاد دادی
می دونی چقدر فکر کردن داره زندگیمو بهتر می کنه
هر روز کلی چیز جدید می فهمم که دیروز نمی دونستم
تو هر چیز کوچولوی به ظاهر بی اهمیت کلی چیز جدید برای فهمیدن و تجربه هست
همه چیز خارق العاده هست
آدم ها هر کدومشون یه چیزی دارن برای یاد گرفتن
به خاطر این همه فهم ممنونتم ...
ممنون
به خاطر همه چیز
همه چیز

+ این ها فکرهای دوشنبه بیستم آبان 1387 1:53 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


از همه کسایی که درهای فهم رو به روی من باز کردن ممنونم
از پایین به بالا
همتون رو عشقه
مخصوصا اون باز کننده اصلی
که اون دومینو رو راه انداخت

+ این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 8:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


و چقدر ممنون توام

+ این ها فکرهای جمعه هفدهم آبان 1387 1:35 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


هر جوری گم می شم آخرش تنها جایی که آروم می گیرم و قرار پیدا می کنم پیش تو هست . همه راه های قشنگ به تو ختم میشه . . . 

+ این ها فکرهای پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 10:14 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


کاش دلت برام تنگ بشه . با همه بدی هام و بی وفایی هام 

+ این ها فکرهای سه شنبه چهاردهم آبان 1387 5:29 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


با اینکه گاهی اوقات به نظر میرسه راه به آخرش رسیده اما بوش میاد که خیلی راه مونده ... خیلی چیزها مونده که گفته بشه .. گاهی اوقات انگار عکس خودت رو می بینی تو همه جا ... خودت رو می بینی . متقابلین

+ این ها فکرهای شنبه چهارم آبان 1387 1:38 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


وقتی راحتی هست چرا ناراحتی
وقتی دوستی هست چرا دشمنی
وقتی فکر هست چرا بی فکری
وقتی بوی خوب هست چرا بدبویی
وقتی خنده هست چرا گرفتگی
وقتی تلاش ، کار و حرکت هست چرا تنبلی و رکود
وقتی بینش هست و هوش و تدبیر چرا کم توجهی و پشت گوش انداختن و بی تدبیری
وقتی باز بودن هست چرا تنگی ( مفهومش فعلا توضیح داده نشده )
وقتی آزادی هست چرا بند و غل و زنجیر
وقتی او هست چرا غیر او
وقتی دوست داشتن هست چرا تنفر
و ....
وقتی راحتی هست چرا ناراحتی
این ها همه صفت هایی بودند که روح آدمی دچار آنها میشه ( خوشبویی و بدبویی بازی و تنگی و آزادی و در بند بودن )

+ این ها فکرهای شنبه چهارم آبان 1387 1:21 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


بعضی چیزها هستند که انقدر واقعی و ستودنی هستند که نمی تونی ازشون دست بکشی

+ این ها فکرهای شنبه چهارم آبان 1387 1:12 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


و روزی میرسه که دیگه آخرین جمله ات رو می گی ....
می فهمی اون چیزی که سالها به دنبال پیدا کردنش بودی خودت بودی
از رگ گردن به تو نزدیک تر بود
اون اسمی که خیلی ها دنبالش بودن
بزرگتر از همه

+ این ها فکرهای شنبه چهارم آبان 1387 0:50 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


فقط یه نوع جنس تو دنیا هست که اون چیزی که نشون میده هست ... بقیه بدلی ان . نمی تونم دلیلی برات بیارم . می بینم 

+ این ها فکرهای جمعه سوم آبان 1387 11:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


حرف ها همون حرف هان ... گوینده ها عوض میشن و زبون ها 

+ این ها فکرهای جمعه سوم آبان 1387 10:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


رویای چیزهایی رو در سرت بپرورون و برای چیزهایی تلاش کن که واقعی باشن و سراب نباشن 

+ این ها فکرهای جمعه سوم آبان 1387 10:52 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


یه جایی هست که وقتی بهش میرسی ....
وقتی به یه ساختمون نگاه می کنی احساس می کنی تمام تیر و ستون ها و اجزای ساختمون رو می فهمی ... وقتی به ساختمون نگاه می کنی انگار تمام اون یه قسمت از خودته که می فهمیش .
انگار همه اونها رو با هم می فهمی ... بعضی جاها میشه نمی دونی چرا
اما می گی اینجا غلطه .. اینجا مشکل داره ... فقط مطمئنی و می دونی که اینجا مشکل داره ....
نمی دونم چیه اینجا ؟
همه چیز داره به زبون بی زبونی باهات حرف می زنه

یه جایی هست ... که وقتی یه آدم رو می بینی می دونی چی بهش بگی
کوک و ناکوک بودن آدم ها رو می فهمی ... مثل روز برات روشن میشن
می تونی کوکشون کنی
کجاست اینجا
همه چیز داره باهات حرف می زنه
حالت درست و حالت نادرست همه چیز رو می فهمی ...
کجاست اینجا ؟

+ این ها فکرهای جمعه سوم آبان 1387 7:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


امیدی دیگه وجود نداره که بخوام به خاطرش ناراحت بشم ( پدر و مادرم اسم من رو امید گذاشتند  یعنی اسم من امید هست )  ، من رفت ، اما توی فکرم انقدر فهم و تدبیر هست که می تونم هر کاری رو درست انجام بدم ، نه به خاطر اینکه بلد باشم همه چیز رو ... به خاطر این که بهم یاد داده شد چطور یاد بگیرم چیزهایی رو که نمی دونم . دیده میشه اون چیزی که دیدنی هست .
در قلبم هم انقدر محبت اومد که اگر هزار هزار سال به هزار هزار سرزمین برم و به تمام موجوداتش محبت کنم تموم نمیشه ، کم هم نمیشه ... از همه بندها آزادم ... فکر آزاد ... قلب آزاد ... ذهن آزاد ... چرا دوباره دو نفر رو دوست داشته باشم . چرا ؟ تو به من بگو . این همه چیز خوب رو ول کنم و دوباره شروع کنم به ناراحت شدن و دو خدا داشتن و دو نفر رو دوست داشتن . من یه خدا دارم ، یه قلب دارم ، یه قلب خلوت خلوت فقط برای یه نفر ... یه فکر باز باز ... بدون هیچ بندی ... هیچ تنگی ای ... باز باز باز باز ... رهای رهای رها ...

+ این ها فکرهای جمعه سوم آبان 1387 7:27 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


سرنگ رو دیدی ، وقتی بالای سرنگ رو می کشن و توش خالی میشه دیگه چاره ای نداره که هوا یا اون چیزی که بیرون هست رو بکشه ... این مکشه ... سرنگ توش خالیه ... و بیرون پره ... میکشه چون خالیه ، این طبیعته ... می دونی . اگر این کارو نکنه سرنگ به خاطر خلا داخلش و تراکم بیرون فشار به دیواره های سرنگ وارد میشه و مچاله میشه ...
می دونی ، همه چیز داخل وجود من پوک بود و او همه چیزش پر بود ، چرا مقاومت کنم ... حالا مسیرها باز شده و جریان داره داخل من ... من اون سرنگ هستم که در واقع چیزی نیستم ، یه دیواره با یه دسته .... فقط نگاه می کنم این جریانش درون خودم رو و کیف می کنم ... نگاهش می کنم که چقدر قشنگه... و ازش ممنونم که به من فهموند که ..... منی دیگه وجود نداره ... من الان نیستم . حتی اون دیواره سرنگ هم نیستم .
چیزی نیستم که به دست بیام ، شاید من رو و صورتم رو ببینی اما من دیگه واقعا هیچ چیزی نیستم ، چیزی که به دست بیاد .
از همه اینها بگذریم ولی خوب این مقاومت نکردن خیلی لذت داره ، یه شرابیه که سردردی نداره ، یه بوی خوبیه که هیچوقت تموم نمیشه  . تازه این طبیعت اصل ماجرا نیست . این طبیعت داره حالت جور رو تامین می کنه و مثل این می مونه که یه جورایی حالت جور رو ایده آل می کنه و حالت های ناجور رو غیر ایده آل و ناقص می کنه . می دونی مثل این که بیرون یه محوطه درست و سالم یه سری آدم بیان با چوب شما رو بزنن تا شما مجبور بشید برید داخل اون محوطه ... در واقع طبیعت می خواد با این کارش به زور تو رو ببره اون حالت خوب ...
گذشته از همه اینها اون پر از محبته و اون چیزی که من همیشه می خوام محبت واقعی اونه ، من اون محبتش رو بیشتر از هر چیزی دوست دارم . . . انقدر مهربونه که هیچوقت تموم نمیشه ... دیگه هیچ چیزی برام مهم نیست . باز بگذریم از همه اینها ، هیچ چیزی جز دوست خوشگل نازم برام مهم نیست . . . هیچ چیز ... البته سو برداشت نکنید ، اون امیدی که می شناختید الان هنوز این طوریه و تازه درس ها ش رو هم فوق العاده عالی می خونه ، سر کلاس هاش میره ، تمرین ها رو مثل جوجه های کوچولوی نانازی حل می کنه ، راحت 70 صفحه کتاب رو میتونه نصف روز بخونه ، تمام کلمات رو انگلیسی اش رو پیدا می کنه ، درس ها رو کاملا مفهمومی می خونه ، وقتش تلف نمیشه ( به معنای واقعی کلمه ) ، دقیقه ، پشت گوش نمی اندازه چیزی رو ، همه چیز رو در محدوده حس بشر می فهمه ، چون منطق داره ، چیزی که منطق داره قابل فهمیدنه ، و چیزی که منطق نداره ( اون امید فکر نمی کنه هچین چیزی وجود داشته باشه ) خوب به چه درد می خوره ؟؟؟
از کارهایی که ازش می ترسن نمی ترسه چون کارها برای ترسیدن نیستند ؛ از بیرون بررسی می کنه کار رو و با بینش باز هم تبدیلش می کنه به جوجه ناز کوچولو... و دست می کشه روش . و خیلی بهتر شده ... می دونی همه اینها به این خاطر بود که تو قلبش شرک نداره ،فقط خدا رو دوست داره ... و کار بد نمی کنه و سعی می کنه خوب باشه . قلب اون امید دیگه یه دونه لک هم نداره ، روحش یه دونه هم غل و زنجیر نداره ... اگر هم جیزی مونده باشه ... دستای دوستش دورش هست و مواظبشه و هر چیزی که بخواد غل و زنجیر بزاره یا لکی روی قلبش بندازه رو دور می کنه ... امید دیگه خونه امنی داره که هیچ کسی به جز دوستش اون تو نیست و نمی تونه بیاد .... البته باز هم سو تفاهم نشه ها ... امید از هیچ چیزی نبریده ها ... تمام روز و بیشتر از همه مردم دنیا داره خوش میگذرونه ... با مردم می گه و می خنده ، کار می کنه ، ترجمه می کنه ، شوخی ، بازی ، عشق بازی با آدم ها ، بگو و بخند ، خوش خوش ، با روابط اجتماعی ای بیشتر از هر آدم عادی و ... هیچ فرقی با یه آدم عادی نداره  ،اونقدر محبت تو دلش داره که اگر به هزار هزار آدم تو هزار هزار سال محبت بکنه تموم نمیشه ، سخاوتمندی ، بی فکر و خیال ، خوش خوش ، بیشتر از مردم عادی خوش می گذرونه  ،کامش همه خوشی های مردم رو تا ته می چشه ، اصلا و ابدا ... دنیا تا آخرش به کامش هست اما خوب ... براش هیچ چیزی مهم نیست جز دوستش ... چقدر

این ها همه به خاطر اینه که فقط و فقط خدا رو دوست داره و اجازه نمیده خلوت توی قلبش رو هیچ چیزی بهم بزنه ، خلوتی که با عشقش داره . اون دو تا خدا نداره ، نه پول خداشه ، نه س    ک    س خداشه ، نه این که مردم ازش تعریف کنن و  ... هیچ کسی رو جز اون دوست نداره ، یه قلب خلوت خلوت داره برای یه نفر ، خلوت خلوت ... فقط یه نفر رو دوست داره و اصلا این براش راحت تره تا هزار تا خدای جور واجور داشته باشه ... حتی دیگه خود امید هم وجود نداره ، دیگه امیدی هم وجود نداره ، امید دیگه من نداره ... حتی امید هم وجود نداره ... دیگه فقط دوستش هست ....

+ این ها فکرهای جمعه سوم آبان 1387 4:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


o-mid.com X

کسی مجبور نیست بخونه . اگر می خونی خودت می خوای . عزیزم من نادون ترین و ناقص ترین آدم روی سرتاسر زمینم . هیچ ادعایی ندارم


صفحه نخست


نکاتی اساسی در مورد من و وبلاگ

ارتباط در اینجا
من اینجا رو هم رفتم ؛ زود قضاوت نکنی عزیزم
مهمه ، بخون
نظرتون در مورد من
در ارتباط مستقیم با موبایل من
آرشیو تمام مطالب در یک فایل تا آخر فروردین 88
Disclaimer رفع ادعا
پروفایل ( درباره من )
داستان زندگی من
چرا نظرات وبلاگ بسته شد ؟
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385


آرشیو بر حسب موضوع

موسیقی
شخصی
نرم افزارهای اسمارت فون - سیمبیان
فکرهای من
مربوط به اینترنت و رایانه
جملات بزرگان
متفرقه
این قسمت رو جدی نگیرید
سفرهای من و ارسطو
سفرهای من به سرزمینی که از اونجا اومدم
درک موضوع انحنا
گفتگوهای همراه با ادب من و پادشاه
نقاط بازگشت فکری - Restore Points
شاهکارها
قانون های اصیل حاکم بر این پیاز هزار لایه
سلام به تو قشنگترین من
برای تو می نوازم
ممنونتم عزیز دلم
گوش کن
تموم شد ... اینجا آخر خطه ، Last Point
لوس بازی
کارهای ما چیه
روی قلب هات قدم می زنم
عادت های خوب ما
دوست دارم عسلم
کوچیک شماییم
به نرمی تو
معاشقه ها
ایده های طلایی
میدین ؟
نزدیک نزدیک
معذرت خواهی های خیلی زیاد من
بررسی زیبایی در ساخت ظاهر آدم ها
اینترنت روی موبایل
بعد از بعد از بعد ، حتی بعد از آخرین بعد
من کیم ؟
رده جدید فکرهای من
این قسمت یه قسمت خاصه و با بقیه فرق داره
نور چشمه
صورت های گزیده o-mid.com
شخصیت های گزیده o-mid.com
به خودمون دروغ نگیم
سفرهای من تو زمان
اینجا قصر خصوصی ماست ، وارد نشید
داستان های من و صادق
به آدم های بد
بود و نبود
آزادی
پرواز و آزادی و جهش

لینک ها

اینو آخر از همه بخون
داستان آهوی من
بانویی از قطب شمال
قشنگترین قطعه زندگی من
عناوین تمام مطالب سایت من
Iranian Education In USA
International Students In USA
زنگ های MP3 ملايم براي موبايل
دانلود تمام برنامه هاي s60v3
رويت آخرين صورت حساب تلفن همراه
چاپ دوم - مردي متفاوت
انگلیسی واحد 41
پیغام های صوتی امید
last Site For Symbian Signing
سایت تمام خبرگزاری های ایران
وبلاگ دوستم رامین
خرید اکانت رپیدشیر rapidshare
خرید اینترنتی از طریق PayPal در ایران
شبکه تلویزیونی من دز WorldTV - اینرتنت پرسرعت
Visa And Mastercard In Iran
دوست قدیمی در کانادا
مد روز
به زودی جی پی اس ایران روی موبایل
ایده های زیبای تصویری پیترو
نویسنده
123456789
لغت نامه دهخدا آنلاین
چطور بریم بهترین جاها ؟
وضعیت منفی 33
چرا خدا آدم رو آفرید ؟
آدم کی هست ؟ چی هست ؟
قطعه شاهکار هنوز مونده
یکی از رازهای طلایی
بزرگترین راز
اعتماد ، یه چیز قشنگ
روش عاقلی 1
پیمانی که یادم میاد و نمیاد کی بستم
آمار ثانیه به ثانیه جهان
Online Pronouncing
پزشکان
عطرآگین
بانک لپ تاپ
Urban Dictionary
مترجم گوگل
instructables
ایتالیایی صدادار
هورمون ها
رفع ادعا - Disclaimer