دوست دارم با چشم های باز انتخابم کنی
با آزادی
اینطوری مزه میده
نفهمیده و زوری چه مزه ای داره
اگر با چشم بسته یا بدون آزادی انتخابم کنی
چه فرقی دارم با اونی که با من فرق داره
+
این ها فکرهای چهارشنبه نهم بهمن 1387 5:7 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
+
این ها فکرهای یکشنبه هشتم دی 1387 12:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ما صاحب همه چیز بودیم . همه چیز داشتیم و توی بهشت زمین زندگی می کردیم . یه سری آدم ها که چشمشون جلوی پاشون رو هم نمی دید اومدن بررسی کنن ببینن ما سالم بودیم یا نه ...
کارتون رو بکنید . اون موقع که به نتیجه رسیدید نظرتون رو اعلام کنید . کاش می دونستید چقدر اینجایی که ما هستیم راحته ... اگر می دونستید میومدید ... اینجا همه چی کوک کوکه ...
پادشاه همه ما رو از تاریکی ها به روشنی ها برد . اون قدر روشن که تمام چیزایی که احتیاج داریم انگار روشن میشه . مرسی پادشاه روشن کننده ما ... تو مهربون عزیز ما
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 6:44 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اون تو یه افق بلندی صحبت می کنه
هیچ وقت نمی تونی اون افق رو محدود کنی
شاید یه تیکه ازش بگی
اما هیچوقت نمی تونی عین اون معنی رو بهش برسی
افقش بلند و نامحدوده
و شاید ...
+
این ها فکرهای جمعه یکم آذر 1387 6:5 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدا وقتی یه حرفی بزنه
یه جوری شرایط رو فراهم می کنه
که فقط کسی که خودش انتخاب می کنه حرفش رو بفهمه
می دونی
بسته هایی که خدا می فرسته
فقط به دست اونایی که می خواد می رسه
اینطوریه
البته می دونی من از افق بلند به افق پایین تبدیل کردم و پایین آوردم
دقیقا اینطور نیست
می دونی توضیحش بیشتره
+
این ها فکرهای جمعه یکم آذر 1387 5:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
نه دیگه
من بی وفایی نمی کنم
من به عشق تو وفادارم
این قول محکمی هست
که دیگه نمی شکنمش
حداقل نمی خوام بشکنم
سر قولم هستم
می دونی چرا؟
چون تقدس عشق پاک تو رو به خودم
توی چشم هات دیدم
به اون عشق پاک توی چشم هات قسم که دیگه بی وفایی نمی کنم
اون مقدسه
من نمی تونم بهش خیانت کنم
نه ...
نمی تونم
مرسی
ر به : ز فرش - م کرام
+
این ها فکرهای جمعه یکم آذر 1387 4:20 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی . دیگه تمام توانم رو می زارم . راست می گم ... چیز جعلی ای در کار نیست
+
این ها فکرهای دوشنبه بیستم آبان 1387 2:58 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر عهدی بستیم بر آن پایداریم و هرگز نخواهیم شکستش
چون دو نفر نیستیم
تنها یک نفریم
+
این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 2:58 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
به جز تو هم چیز قشنگی هست ؟
نه
چرا وقتی تو هستی بیام مثل شاعرا خودم رو تو شعر و قافیه درگیر کنم
می دونی
من بلد نیستم خودم رو تو تکلف شعر بندازم
عشق بازی با تو این چیزا رو نمی خواد
یه دل پاک می خواد و خالص که به زیبایی تمام وجود تو خیره باشه
و نه بیشتر
+
این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 2:45 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می پرسیدن که وقتی خدا هست چطور بدی هم هست ؟
خوب نظرتون در مورد این جواب چیه ؟ فقط جواب منه ... نه بیشتر
بدی وجود نداره
وقتی من نباشم میشه ناراحتی و بدی
آدم
تو شاهکار منی
من تو را آفریدم و تمام اسم هام رو به تو عرضه کردم
تمامشون رو
و تو حالا...
حتی آزادی که انتخاب کنی
من در اراده خودم به تو اجازه دادم تا راه خودت رو بری
و انتخاب کنی
تو می تونی انتخاب کنی
و بعضی انتخاب هات جاهایی میره که من اونجا نیستم
و خوب وقتی که تو در اراده من انتخابی می کنی
که از اسم های من خارجه
خوب ناراحتی میاد
چیزی که تو باهاش سازگار نیستی و بهش می گی بدی
+
این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 2:14 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
فکر نکنی نمی فهمم بعضی اوقات میای تو چشمام ، توی زبونم ، خیلی وقتا تو فکرم و ... می بینما ... ببین دارم به کی می گم ... باشه به هر حال گفتم دیگه .
+
این ها فکرهای پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 9:30 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وقتی خوبه تو اونجایی و وقتی بده تو نیستی
+
این ها فکرهای پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 9:19 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و هیچ چیزی تغییر نکرده و مثل قبل ... با قدم هایی با فاصله های مشخص گام برمی داریم به سوی جلو ... و ظرف هایمان را به اندازه ای می گیریم که زود سرریز نشود . وجود ما را کرانه ای نیست تا اگر چوب بزرگی در آن افتاد به ساحلش بنشیند . ساحلمان نیست . ما اینگونه ایم .
+
این ها فکرهای چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 7:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی چقدر صداتو دوست دارم
چقدر نگاهت رو دوست دارم وقتی می خندی
وقتی دل تنگ میشی
وقتی ...
تو چرا اینقدر خوبی
و من چرا انقدر بد
انقدر بی وفا
منو ببخش
جای دیگه ای ندارم بنویسم و بگم
اینجا واقعی ترین جای منه
خودت که می دونی
+
این ها فکرهای سه شنبه چهاردهم آبان 1387 5:33 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
تو ناز داری ...
کاش بهم یاد میدادی و لایقم می کردی تا بتونم نازت رو بکشم
خنده هات ...
نگاهت...
ظرافت هات رو ...
کاش قبل از رفتنم از این دنیا درست بشناسمت ...
بهتر از اینی که الان می دونم
اگر نمی خواستی خودت رو بهم نشون بدی
چرا فکرش رو انداختی توی سرم
بزار بفهممت
ظرفم رو اندازه خودت کن
نخند ... نمی تونم تاب بیارم
نگاهم نکن
تاب نگاهت رو ندارم
همه عشق ها زود میمیرن
مثل خورشیدی که طلوع کرده باشه غروب می کنن
اما تو لدینا مزیدی ...
کجایی ؟
نزار خسران شامل ما باشه
باشه ؟
+
این ها فکرهای سه شنبه چهاردهم آبان 1387 5:28 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
دلم برات تنگ میشه
هر چند خیلی بی وفام
تو هم دلت برام میگیره
دلت برام تنگ میشه ؟
گفته بودی یکی از چیزایی که خیلی دوست داری
دمعه فی ...
قطره اشکی ...
ندارم
اما دلم برات تنگ شده
+
این ها فکرهای سه شنبه چهاردهم آبان 1387 5:21 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
اگر بوی خوبی در وجودت داری بزار بیرون بره ... بقیه هم خوش بشن ... بخیل نباش ... خساست تنگیه ... تنگی بنده و بند تو رو اذیت می کنه . نمی بینی ؟
اگه توپمون بیفته تو خونه همسایه همسایمون توپ دار میشه ،ما می ریم یه توپ دیگه می خریم ... ( یاسی میگه ، خواهر زاده 6 ساله نازم )
+
این ها فکرهای جمعه سوم آبان 1387 9:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
من خیلی ها رو پاک دوست داشتم ...
6 سالم که بود با دوچرخه ای که برام خریده بودن می رفتم دور و بر خونه شون و همیشه اون نزدیکا رکاب می زدم تا صورتش رو بیشتر ببینم ، از مدرسه که میومدم مسیر رو کج می کردم تا از جلوی در خونشون برم ، شاید یه موقع اتفاقی بیرون بیاد و ببینمش ، وقتی که راهنمایی بودم رفتن از محله ما و من ناراحت شدم چون دیگه نبودن ، من دوستش داشتم ، پاک ...
چشم های عارفه رو از وقتی سه سالش بود دوست داشتم و دارم ، طرز حرف زدنش رو .... و این که دوستش داشته باشم یا نه دست من نبود .
تمام ظاهر claudia pandolfi رو دوست دارم . چیزهایی هست در وجود اون که من در برابرش حرفی برای زدن ندارم ، چشم های Aria Giovanni و اون نازی که توی صورتش هست رو دوست دارم . یه چیزی مثل خنده ای که پشت خنده قایم شده باشه . همینطور تمام وجود نیلوفر رو و اینکه خیلی می دونه و خیلی باهوشه ... با همون نگاه و خنده های aria giovanni ... شیطون و آتیش ...
چشم های پاک julia roberts که هر کاری بکنیش قشنگه ... مثل یه بچه ... با خنده های از ته قلبش ...
چشم های شراره و صدای قشنگش ... ملوسیش
خنده های پریسا رو خیلی دوست دارم . عمیق عمیق قشنگه ... چی بگم ... بگم قشنگ نیست و اینکه دکترا می گیره و همتش کم نیست
من پروایی ندارم از گفتنش چون من انقدر محکم شدم که دیگه با هیچ چیزی ترک نمی خورم
تو خودت منو با خودت محکم کردی ... من به محکمی توام
الان هم که می نویسم
چون من بوی تو رو می دم
بوی خوب تو که هیچوقت تموم نمیشه
و بخیل نیستم
پخشش می کنم تا همه خوش بشن
این هایی که گفته بودم همه کسایی هستن که من فقط دوستشون دارم و حتی یکبار هم بهشون دست نزدم و نزدیکشون نشدم ... ( Needs More Explanation )
اما همه اینها یه چیزی کم دارن ... نمی دونم یه چیزی می لنگید همیشه ... همیشه می لنگید ، وقتی می خواستم براشون شعر بگم یه چیزی یه جای کار پوک بود ...
اما حالا تو همه قشنگی های منی . قلب من فقط خلوت توئه ... و پر از محبت تو
محبت تو اومد توی قلبم . الان انقدر محبت دارم ، بوی خوب می دم و خوشم که می تونم همه رو شاد کنم . محبت تو رو دارم . چیزی که هیچوقت کم نمیشه . خوشی ای دارم که تموم نمیشه . بوی خوبی که کم نمیشه . شادشاد ... خوش خوش
تو همه اون خوشگلایی هستی که دوست دارم و داشتم . من همه خوشگلا رو با هم دارم . حالا چه فرقی می کنه .... عارفه ، پریسا ، نیلوفر ، شراره ، Julia , Aria ,Tina , Claudia .... من تو رو دوست دارم . و چون تو رو دوست دارم همه رو دوست دارم و به همه محبت دارم . مرد و زن فرقی نمی کنه . من با همه خوشم ... بد و خوب خوشم . خوش خوش . چه بندی منو محدود کرده .. هیچ بندی .
این موضوع اونقدر اهمیت نداره برای من ( بیانیه نیست ، فقط مربوط به شخص منه و هیچ تضمینی برای عملکرد صحیحش برای بقیه ندارم ) چه فرقی می کنه ، با چشم باز نگاه می کنم و از بین کسایی که نمی تونم دوستشون نداشته باشم بهترینشون و نزدیکترینشون به تو رو انتخاب می کنم . نزدیکترینشون به تو رو ... می دونی . قشنگ فهمیدم چی گفتم . مرسی
تو خودت رو برای من داری ... به امید اون روزی که ببینمت . هر چند تو چیزی نیستی که به دست بیای ؟ هستی ؟
+
این ها فکرهای جمعه سوم آبان 1387 8:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
برای کدوم غل و زنجیری که به روحم هست می خوای من رو به جهنم ببری
وقتی که هیچ غل و زنجیری برای من نزاشتی
برای کدوم لک توی قلبم می خوای منو مواخذه کنی
تو که با محبتت تمام قلبم رو سفید کردی
جایی که تو توش باشی
لکی نداره
غل و زنجیری نداره
باز اگه دوست داری برای تو می رم جهنم
که من تو رو از جهنم بیشتر دوست دارم
اگر جهنم ناراحت ترین جایی هست که تو ساختی
من میرم توش
چون تو رو بیشتر دوست دارم
+
این ها فکرهای جمعه سوم آبان 1387 7:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
من که هیچ چی نبودم ... هیچی .... تو ... محبت تو ... همه چیز رو درست کردی ... این همه محبتت رو چه طور جبران کنم ؟
+
این ها فکرهای چهارشنبه یکم آبان 1387 2:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
خدا
تو مثل یه گل سرخ ظریفی با شاخه های نرم تو یه باغ
کف باغ پر گلبرگ گله ...
و هر کی می خواد بیاد پیش تو باید تمیز باشه
نباید کفش بپوشه
باید پاهاش ل-خت باشه و تمیز
تا نزدیکت بشه
کسایی می تونن وارد باغت بشن که تو بخواهیشون
و اونایی می تونن نزدیک بشن و بمونن که فقط خالص برای تو باشن ... خالص خالص
نمی دونم چه طور شد اومدم تو باغت ... یواش یواش
ولی می بینم که از همون اول تو بودی که منو کشوندی تو باغت...
تو گل منی که منو آوردی پیش خودت ..
تو گل منی
و گل ناز منی که دوست داری همه بوی خوبت رو و تمام چیزای خوبت که هه چیزت خوبه رو به همه بدی
+
این ها فکرهای چهارشنبه یکم آبان 1387 1:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 6:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
تو رو می شناسم که اینطوری می خندم ... خوبی ... مهربونی ... قابل اطمینانی ... دوست داشتنی ، زیبا ، ظریف ، ظریف ، ظریف ، زیبا ... زیبا ...
تو اون قشنگترین آهنگی هستی که می تونم بشنوم ، اون قشنگترین صورتی هستی که می تونم ببینم ، قشنگترین کاری که می تونم انجام بدم ، اون قشنگترین من ....
دوست داشتم بیام پشت دیوارت و زیر چشمی نگاهت کنم .... همونطور که تو همیشه پشت دیوار من بودی ... فرشته ها برامون آواز می خونن ...
همه داریم تو رو ستایش می کنیم ...
چی می خواستم و چی می شد
این همه قدم برداشتیم و آخر کار به چی رسیدیم ...
فکر می کردیم کجاها ....
و الان کجاها ....
آخر کار از همه آسونتره ...
اون بچه شاید ناخود آگاه داشت همون چیزو به من می گفت
تو فرستاده بودیش تا به من دوستی رو یاد بده
دوستی و معصومیت رو ...
بچه ها خوب می دونن
دوستی رو و معصومیت رو
منتظرم ببینمت
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 6:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
می بینی که می بینمت .... هیچ وقت رهام نکن ... همیشه مواظبم باش ... باشه ؟ باشه ؟
می بینمت ...
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 5:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
خنده ام می گیره و چه احساس خوب کوچولویی به تو پیدا می کنم وقتی یادم میاد اون روزایی که تو اون اتاق کوچولویی که داشتم اومدی ... بدون اینکه بفهمم . مثل داستان سارا کورو ... من خبر نداشتم و تو داشتی برام اون همه کارای خوب رو می کردی . . . حالا می بینمت . بازم با من خوب باش و نزار هیچوقت... نزار ... دور باشم ازت
یادمه ، قشنگ یادمه ، اون پیرمرد کور که اون روز جلوی راهم گذاشتی ، یادته .... اون پیرمردی که تو بانک دایی اومد ... اصلا صورتش معلوم بود ... تو پشت صورتش معلوم بودی . می بینی می خندم .... دوستت دارم ... دوستت دارم ... دوستت دارم . بگو فرشته ها تا ابد بخونن ... دوستت دارم ... دوستت دارم ... همیشه تو اتاق کوچولوی من باش ... همیشه همیشه ... همیشه همیشه مواظبم باش
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 3:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
چرا انکار کنم که دوست دارم مثل تو باشم ؟ چرا؟
تو زیبایی ، دوست داشتنی هستی ، محبوبی ، خواستنی ، مهربون ، ظریف ، قوی ، ستوده ، لطیف ... مثل اقیانوسی که تهش رو تو افق نمیشه پیدا کرد ... مثل یه پدر خسته وقتی تمام صورتش رو عرق گرفته به خاطر اینکه خواسته پولش شرافتمندانه باشه ... مثل خیلی چیزهای قشنگ دیگه ... من همه تو رو دوست دارم ... همه تو رو
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 1:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
حالا که بر می گردم و به اتفاقاتی که تا امروز برام افتاده یه نگاه می کنم می بینم که تو چقدر با من مهربون بودی ... و هستی ... همیشه همیشه ، از اون لحظه ای که به دنیا اومدم و در آغوش پدر و مادرم بودم ، حتی قبل از اون وقتی که خواست نطفه من بسته بشه ... تو مواظب و مراقب من بودی ... از همون موقع ... می بینی حالا منو ... می بینی دارم باهات حرف می زنم ... جلوت وایستادم و نگاهت می کنم و ازت لذت می برم ، دستهام رو به کجا تکیه بزنم که بتونم چند دقیقه بیشتر درست نگاهت کنم . وقتی تو با منی دیگه زمان چه اهمیتی داره ... می دونم که بودن با تو حتی یه بارش هم خیلی زیاده ... اما می دونی که کسی از تو سیر نمیشه ... می خوام تا ابد با تو باشم ... تا ابد ابد ...
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 1:19 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
از اون زمان که به دنیا اومدم ... در آغوش پدر و مادرم که بودم ... در آغوش تو بودم ... تو بزرگم کردی و حالا منو می بینی ... منو می بینی . می بینی . من همون بچه ام که پاهاش موقع راه رفتن می لرزید .
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 8:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|