بهم می گی چی کارم داری
چی می خوای بهم بگی
اون : صبر کن
خوشت میاد
من : تو مواظبمی ؟
اون : آره
من : باشه . من که به جز تو کسی رو ندارم
+
این ها فکرهای یکشنبه سوم خرداد 1388 2:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شیطون تو
چی رو می خوای از من بگیری و چی رو به من بدی؟
هیچی رو
به من بدی و همه چیزم رو ازم بگیری
پروردگار
بزرگ و توانام
ممنونم که
به من این دید رو دادید
مثل همیشه
همه اش لطف شماست
ممنونم که
اجازه دادید شاهکار شما رو بزنم
ممنونم
+
این ها فکرهای چهارشنبه نهم بهمن 1387 4:15 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه داستانی هست ، دوست داشتید بخونید :
داستان از اين قراره كه روزي توي يكي از مناطق خشكسالي اينقدر شديد مي
شه كه ، حيوونها براي رفع تشنگي ساقه ي گياه ها رو مي خوردن تا شايد اندك
ذخيره اي از آب موجود تو ساقه اونا بتونه تشنگيشو نو برطرف كنه ، اما از
اونجايي كه حتي ساقه هاي اون گياه هام خشك بودن ، حيونها آسيب ميديدن !
موسي كه ميبينه وضعيت رو ، ميره كوه طور و از خدا ميخواد كه بارون
بباره و خشكسالي تموم شه ، اما خدا ميگه امكانش نيست و الان مصلحت من بر
خشكساليه !
از طرفي حيونها همه يك جا جمع ميشن ، در نزديكيه كوه ، ويك آهو رو
مامور ميكنن تا بره و از موسي ، نتيجه رو بپرسه و همگي پايين كوه منتظره
آهو ميمونن !
آهو ميره بالاي كوه و از موسي ميخواد نتيجه رو ، موسي هم با ناراحتي به آهو ميگه كه ، نه ، بارون نمياد !
آهو خيلي ناراحت ميشه و از اون بالا پايين و نيگاه مي كنه و ميبينه كه
حيوونها همه منتظره يك خبره خوبن ! با خودش فكر مي كنه كه حالا بايد چيكار
كنه !؟ و فكر ميكنه بذار حداقل تا وقتي كه من بهشون ميرسم ، توي همين زمان
كوتاه ، خوشحال باشن ، پس شروع مي كنه جست و خيز كنان و خوشحال به سمت
حيوونها رفتن !!!
حيوونهاي ديگه وقتي اين حالت آهو رو ميبينن ، خوشحال ميشن ، و ميگن بله
، حتما خبر خوبي دريافت كرده و قراره بارون بياد ، غافل از اينكه موضوع
كاملا برعكس بوده !
هنوز آهو نيمي از راه رو طي نكره بود و هنوز به بقيه حيوونا نرسيده بود
، كه يهو آسمون پر مي شه از ابر ! و يك بارون شديد شروع به باريدن ميكنه
!!!
موسي وقتي اينو ميبينه ، از خدا ميخواد كه براش توضيح بده ! چرا
اينجوري شد ؟ و ميگه ، خدا جون مگه نگفته بودي كه بارون نمياد ، پس چي
شد، كه اينجوري شد ؟ اينجوري كه من دروغگو شدم پيشه آهو !
خدا ميگه ، موسي !
من واقعا نميخواستم باروني بفرستم ، اما ، آخه تو نميدوني اين آهو با دل من چه كرد !
نقل مطلب از : قصه ي قشنگ بابام
+
این ها فکرهای شنبه پنجم بهمن 1387 9:32 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
میخوای منو ؟من : آره
ببین ، ساده منو به دست نمیاری...
من : تو کنارمی ؟
آره
( بهش نگاه کردم و انگار که روحم خندید وقتی صورت آرومش رو دیدم )
من : منو می فرستی به امتحان ؟
آماده ای
من : آره ، بفرست ، کنارم می مونی ، آره ؟
آره
من : بفرست منو تو امتحانت
-------------------------------------------------------------- فراموشی
از اینجا به بعد پیش شمام . ظاهرا فراموش کرده بودم
ببین من تضمینی ندارم که هیچ کدوم از مطالبم درست باشه . فقط یه چیزی هست که گفته میشه . کاملا LL
+
این ها فکرهای جمعه چهارم بهمن 1387 11:54 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تو خیلی زرنگی ، خیلی
کارات خیلی ظریفه
می بینما
ببین چی می گم ، یه کارخونه داره یه کارخونه تولید می کنه ، عجب
بعضی اوقات من خنده هایی می کنم که معنی اش رو فقط خودم و خودت می دونیم
مرسی ، ممنونم
+
این ها فکرهای دوشنبه سی ام دی 1387 8:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چی ندارم که عزیزت نمی شم . بهم می گی ؟
من که با خودتم
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هشتم دی 1387 3:5 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
سلام
سلام
راستی یه چیزی فهمیدم
اینکه من توام در واقع
همه کارها رو قراره من بکنم
و آدم ها
می دونی
من اشتباه فکر می کردم که تو ...
اصلا من هستم تو
اون هست تو
همه ما هستیم تو
ما قراره کارا رو بکنیم
همه چیزو
ما باید درست کنیم
اون چیزایی که کجه و درست نیست
ما باید هر کاری رو انجام بدیم
درسته شاهکار
+
این ها فکرهای چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 10:0 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدای من
خدای خوب من
خدای توانای من
کاری کن
منو از اونا نزار که از اشتباهم درس بگیرن
منو از اونا نزار که درس دیگران و مثال دیگران بشم
منو از اونا نزار که افسوس می خورن
ازت می خوام تمام دعاهای خوب همه گذشته ها و آینده ها رو
و اون چیزایی که خودت برامون داری
برای همه مون
هیچ سختی ای ازت نمی خوام
همه اش راحتی می خوام
برای همه مون
+
این ها فکرهای دوشنبه یازدهم آذر 1387 10:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ممنونم از اینکه اجازه دادی رشد کنم . اجازه دادی بشکفم . آبم دادی . نورم دادی . ریشه ام دادی . بیرون میام و باغتو سبز می کنم . اگر اجازه بدی تا جایی که تو می خوای علف های هرزشو بچینم . نور و غذا بدم به بغل دستی هام ... با هم همه باغ رو سبز کنیم .. آره ؟
+
این ها فکرهای دوشنبه یازدهم آذر 1387 7:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من دارم از حرف ها و رفتارها و ریز ریز کارای آدما خیلی چیزا یاد می گیرم . تو کوچه ها ، تو حرف هاشون ، تو نگاه هاشون ، تو فیلم هاشون ، تو آهنگ هاشون ، تو همه چیزشون ، مرسی که برام راهشو باز کردی ، خیلی مرسی . منتظر باشم ؟
+
این ها فکرهای دوشنبه یازدهم آذر 1387 6:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
همه داستان زندگی رو فهمیدم
همه اش رو
همه همه اش رو
گول نخوریدا
یه فرصته برای اینکه دنبال یه چیزایی برید و یه چیزایی رو بفهمید
اگر وافعا بخواهید بهش برسید
اونا منتظرن که بهتون جواب هاتون رو بدن
اگر واقعا دنبال جواب باشید و راست بازی کنی یه روزی میرسه که
می بینی بهشت اون حلبی ته جیبت هم نیست
بهشت حلبی ته جیبت هم نیست
خدایا
به همین حرمتت قسم
نزار کسی بخونه که نباید بخونه
ازت می خوام
باشه ؟
از الان تا لحظه مرگم برام یه چیزیه مثل اینکه بخوام از در خونه مون برم مغازه ته کوچه با فروشنده صحبت کنم و خوش و بش کنیم و شوخی کنیم ... همین قدر کوتاه و راحت
+
این ها فکرهای دوشنبه یازدهم آذر 1387 6:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بعضی اوقات احساس می کنم من و تو نداریم ... اشتباهه یا درسته ؟ احساسم اشتباهه ؟
+
این ها فکرهای دوشنبه چهارم آذر 1387 10:44 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
جز لطف تو چی هست ؟
من که لایقش نبودم
منو چه به این همه لطف
ببین
فقط لطف توئه ها ...
و تو چقدر بزرگی
+
این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 10:22 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هر چی دارم از لطف توئه ... حتی این جمله هایی که بهم یاد دادی گفتنشو
+
این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 10:21 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من هر چیز خوبی دارم از توئه
+
این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 10:20 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من چطور مغرور باشم وقتی هر چیز ستودنی ای دارم تو هستی و اسم های تو ...
واقعا خنده داره که بخوام به چیزی مغرور باشم که من نیستم
خیلی خنده دار و غیر منطقیه
+
این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 10:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تو چه مرامی داری
چه مرامی
چرا انقدر کارت درسته؟
میشه بگی
چرا انقدر کارت درسته
وقتی یه نفر میاد زیر پرچم تو
طوری دوستش داری و هواشو داری
که انگار تنها کسی هست که برای تو وجود داره
جوری هواشو داری که آدم شک می کنه نکنه فقط اون هست
حالا بمونه که انقدر مهربونی که اگه یه آدم حتی یه ذره تو وجودش خوبی باشه
تو مواظبشی و راه های خوب جلوش می زاری تا آخرش برسه به اون جای قشنگی که توش راحته
تو چه مرامی داری؟
میای تو خونه ما بدون اینکه بفهمیم
و خونمون رو قشنگ می کنی
می دونی
بهتره بگم خونه خودت
چی هست که تو نباشی
یه نفر که تنها میشه میری سراغشو می گیری
به من افتخار می دید مرام شما رو داشته باشم
افتخار می دید در وجود من
که شاید به بلندای شما نباشه
اما دوستتون داره و سعی می کنه با کمک خود شما
قدر شما رو بدونه و نرنجوندتون
افتخار می دید
در وجود من باشید ؟
افتخار می دید خونه دل من بشه
جایی که زیاد شما بهش سر می زنید
: خودتو لوس نکن
عجیبه برام آدم هایی که با وجود تو و حرف هایی که زدی باز هم جای دیگه میرن
می دونی تو برای همه اون چیزی که می خوان رو داری
برای هر مدلی
عجیبه
آخه انتخاب سختی نیست
بین هیچ چیز و همه چیز
چرا اشتباه می بینن ؟
+
این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 1:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره

یه پرده نقره ای تیره براق روی صحنه بود
یه گوشه از وسط پرده کنار رفت ...
یه تیکه از کفشش اومد بیرون ...
صداش رو می شنیدم که داشت با یه نفر حرف می زد
می گفت : می دونم بهشون چی بگم
اونها رو می لرزونم ... مرتعش می کنم قلب هاشون رو
آره ... می دونم دقیقا چطور مرتعششون کنم
خودت پرده هاشون رو و کوکشونو نوشتی ... یادته ؟
کوکشون می کنم . باشه ؟
سرش رو آورد بیرون ...
امید یه نگاه سریع کرد و رفت
اون داشت با کی حرف می زد
تو پشت پرده بین کی و کی گفتگو هست ؟
+
این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 0:24 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من زیرک ترین مرد دنیا هستم
با خنده هایی که بر لبم دارم
سرم رو جلوی تو خم می کنم
و انگار که تاج پادشاهی روی سرم گذاشتم
چه عزت و شکوهی از این بیشتر
من با کمال افتخار و عزت می گم
من در برابر تو سر خم می کنم
و دست هام رو به افتخارت باز می کنم
بفرمایید عالیجناب
و می دونم که تو به من هیچ احتیاجی نداری
و می دونم که تو رو نمیشه وصف کرد
تو کرانه ای نداری که بخوام با یه تعریف محدودش کنم
+
این ها فکرهای یکشنبه سوم آذر 1387 0:5 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چیو می خوای بهمون بفهمونی که الان تو این وضعیتیم
خواستم من بشی
منو اونطوری تجربه کنی که انگار خودمی
+
این ها فکرهای سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 3:23 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدایا
من شرافت رو انتخاب کردم
و زندگی شرافتمندانه رو
کمکم کن
خیلی از کارهام به نظرشون احمقانه میاد
اما من که می دونم همه چیز از طرف تو میاد
کمکم کن
بهت احتیاج دارم
تو این دوران خلاف آبه شرافتمندی
مگه مراممون این نبود
که وقتی یکیمون تنها بشه
سراغی ازش بگیریم
و بهش کمک کنیم
می بینی
تنها موندم
و کمک می خوام
بین مردم ناشریف
شرافتمندی سخته
کمک می کنی ؟
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 4:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدا
می دونی
می دونم من بهترین بنده ات نیستم
اما اگه نت ها رو به من یاد بدی
یه شاهکار می زنم
می دونی من آدمش هستم
اونی هستم که پرچم ها رو تکون میده
می دونی
یه کاری می کنم
که آدمیت دوباره حداقل به یه دونه از اوج هاش برسه
اون سدی میشم که هرگز نمی شکنه
اون چیز بلند و استواری می شم
که هیچ چیزی نمی تونه نابودش بکنه
می خوام مثل خودت بشم
زدن نت ها رو به من یاد بده
تا بتونم شاهکار وجود تو رو
رو زمین نمایش بدم
بزار حداقل به یه دونه از قله های وجودت برسم
بزار تو رو همینجا ببینم
و می دونم هر چیزی که تو برای من در نظر گرفتی بهترینه
چون تو عادت نداری چیز کم بدی
اگر بخوای بدی بهترین چیز رو می دی
منو ببخش
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 1:44 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
میشه ولم نکنی ؟ هیچوقت ... هیچوقت هیچوقت
اون : باشه
قول دادیا
اون : باشه
تو چقدر مهربونی
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 1:38 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدایا
من رو از خودم رها می کنی
دوباره
برای همیشه
من هنوز من هستم
ما هم دوست ندارم
میشه همش تو باشی
همش تو
دوست دارم اصلا نباشم
اصلا
دوست دارم فقط تو باشی
اینطور هم هست
اما میخوام برای من هم اینطور باشه
می دونی می خوام بگم دوستت دارم
اما می دونی
من کی هستم
که دوستت باشم
هی ...
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 0:36 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی که این بدی هام موضعی هست و اصیل نیست
می دونی که اگر بخوای و اگه خودت رو بهم خوب نشنون بدی اون موقع که آماده ام کرده باشی
یه لحظه هم صبر نمی کنم
می دونی دلم برات پر می کشه
اینو ازت می خوام
حالا که دلم برات پرپره
دیگه تیکه های پرت زندگی ام رو یه جوری از بین ببر
آماده ام می کنی ؟
می دونی تو جلوی منی
دوست دارم مثل اونایی که پیش تو روزی می گیرن باشم
اونایی که نمی میرن
البته که هستم
پرت وجودم رو ازم دور می کنی
تدبیر می کنی برام
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 0:7 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
فکر کنم دیگه وقتش شده . میشه شما رو نزدیک تر ببینم . میشه با شما یه ملاقات داشته باشم . می دونم که خودتون وقتش رو می دید . هر چی شما بگید . منتظرم . اما خواستم . می دونید دوست دارم از نزدیک ببینمتون . راستی یه چیزی .. آدم ها من دیگه هیچوقت نمی میرم . هیچوقت
+
این ها فکرهای شنبه بیست و پنجم آبان 1387 4:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوستم داری ... ؟
آره
وگرنه اون پیرمرد کور رو نمی فرستادی چند سال پیش تا وقتی به خونه اش رسید اون دعا رو در حقم بکنه
آره ...
دوستم داری
خیالم راحت شد
راحت راحت
+
این ها فکرهای دوشنبه بیستم آبان 1387 4:12 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و چون روی من به سوی توست چه بیمی دارم
من روی به سوی تو دارم
به پشت خود نمی نگرم
اگر در پس من هزار هزار اژدها باشد
چون روی به سوی تو دارم از هیچ نهراسم
+
این ها فکرهای یکشنبه نوزدهم آبان 1387 10:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
و من هر کاری کنم و هر چی بشم . همیشه دوستت دارم . همیشه می پرستمت ... اسمت رو می زارن خدا و یه فکرهایی در مورد تو می کنن که اصلا اونطور نیستی . چه چیزهایی که به تو وصل می کنن و تو اصلا اونطور نیستی . چه سو استفاده هایی که از اسم تو می کنن و ...
تو هم ایستادی و داری اینطوری می سنجیشون . و چقدر غافلگیر میشن وقتی می فهمن که کسی که تو این ماجرا گول خورده خودشون بودن نه تو ...
اسمت رو می زارن خدا اما تو برای من تمام اون چیزهایی هستی که دوست دارم . الان بهت خیلی نزدیک شدم . می دونی بعضی اوقات احساس می کنم شاید من به تو حبل الورید شدم ... یا نه . چی بگم . دوستت دارم . همین نه بیشتر .
+
این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 3:23 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه ب و س ه قشنگ برای تو عزیزم . به خاطر اینکه خیلی دوستت دارم
+
این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 3:18 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی اگه بخوام حرف بزنم
اونقدر حرف دارم که تا ابد تموم نمیشه
فکر می کنن حرفه
اما تو و من می دونیم که تموم نمیشه
و همیشه تازه هست
+
این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 3:4 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تند تند می رم جلو و دیگه قدم هام رو نمی شمرم
تو داری هی بهم نزدیک تر می شی
یا شاید هم من به تو
نمی دونم
ولی احساس می کنم
خیلی نزدیکت شدم
می دونی تو مقیاس زمینی ها شاید 24 سال زندگی کرده باشم
اما از تیرماه امسال تا الان انگار 1000 سال زندگی کردم
می بینی چطور دارم بهت نزدیک میشم
مرسی
+
این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 3:1 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی مشکل من چیه ؟
چیه ؟
اینه که بین آدم بودن و خدا بودن ، خدا بودن رو انتخاب کردم
می دونی ، من اصلا خدا بودم ، بذر خدا رو همیشه تو وجودم حس می کردم
می دونی برام مهم نیست آدما در مورد من چی می گن
من وقتی می تونم تمام اسم های تو رو تو وجودم داشته باشم
چرا آدم باشم به اون تعبیری که آدم ها میگن
البته که من آدم هستم و همیشه بخشی از تو
و می دونی که من ازشون هیچ وقت نمی ترسم
و اگر آدم نبودم می گفتم و ترسی نداشتم از گفتنش
اما من بذر تو رو دارم
شاید خیلی نوسان داشته باشم
اما تو داری هی نوسان هام رو کم می کنی
تا مثل اون موجی بشم که آخرش تمام نویزهاش گرفته میشه
صداش صاف میشه
خط هاش میزون میشه
می دونی آخر درست تمام مسئله ها مثل هم هستن
مثل تو
تو همه جایی
اگر بخوام دنبالت بگردم
خودمو تو مرکز یه کره می بینم
که گوشه ای نداره
تو تو بی نهایت نقطه تو سطح اونی
آره داشتم می گفتم
مشکل من اینه که همه آدم ها میگن آدم باش
اما من آدم نیستم به اون معنی ای که اونا میگن
من بذر تو رو دارم
و الان می بینی که دارم باهات حرف می زنم
می بینی
انقدر بهت نزدیک شدم
که دیگه شاید بتونم من به تو بگم
نزدیک تر از حبل ورید
می دونی
پرده ها نمی زارن
پرده ها نمی زارن خوب ببینمت
صدات تو فکرم خوب شنیده میشه
اما بیشتر ندیدمت
راستی یه چیز دیگه
تو چرا انقدر خوبی ؟
این چند وقت چیزی نبود که ازت بخوام و تو بهم ندی
هر چی خواستم به ساعت نکشیده داشتم
چرا انقدر زود جوابمو میدی ؟
می دونی امید
من به همه میدم
اما کم میان ازم این چیزایی که تو می خوای رو بخوان
مثل تو راحت و مستقیم و فقط از خود من نمی خوان
تازه تو بعد از اینکه اون چیز رو بهت می دم
میای و ازم تشکر می کنی
و من کسی که تشکر می کنه رو خیلی دوست دارم
به خاطر اینکه خوبه
+
این ها فکرهای شنبه هجدهم آبان 1387 2:33 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدا هیچ وقت نزار با پاهای خودم به راهی برم که این روزهای قشنگم رو از دست بدم
جلوم مانع بزار ... هر چی می خوام ازت دور بشم هی مانع جلوم بزار
نزار از تو باغت برم بیرون
الان که هر روز یه چیز جدید به من می فهمونی
الان که درسم رو به بهترین شکل می خونم
چون من کاری نمی کنم که ناقص باشه ، ضعیف باشه ، یا اینکه استاد یا هر کس دیگه ای بخواد منو مواخذه کنه
عزتی دارم از تو که حقیر نمیشه
قیمتی ندارم که بخوام خریداری بشم
زندگی ام سر جای خودش
درسم سر جای خودش
و از همه مهمتر همیشه دارم فکر می کنم
مجراهای فهم رو برام باز کردی
توی یه چیز ساده چیز بزرگی بهم می فهمونی که خیلی خیلی بزرگه
و می نویسم تا بندش کنیم
بندش می کنیم
+
این ها فکرهای جمعه هفدهم آبان 1387 2:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
پشت درت وای میستم تا اجازه بدی بیام تو
+
این ها فکرهای جمعه هفدهم آبان 1387 2:4 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره

اگر ازت دور بشم زود برمی گردم پیشت . زود زود . جاهای دیگه ناراحت هستن و نا امن ، ترسناکن ، پر ناراحتی و ترس هستن ، می دونی که خودت . باشه . بزار همیشه نزدیک باشیم . نزار بد بشما . می دونم شاخه هات نرمه . نزار نا مهربون بشم تا نتونی تحملم کنی . باشه .می دونم هر کاری کنم کمم برات ولی خوب ببین ، جای دیگه ای ندارم . باشه .
چشمامو نگاه کن ... ببین چه جوریه . مثل دریا می مونه وسط ظهر که خورشید روش می خوره و روی موج هاش تیکه تیکه میشه . خورشید رو دیدی روی آب برق می زنه و می لرزه . چشمای منو ببین . ببین چه طوری پشیمونم .
ببین می لرزه . ببین توش مثل همون دریا خیس و روشن و زلاله ...
تو رو جون خودت نزار ازت دور بشم باشه . نزار . نزار .باشه
آخه من که به جز تو جای دیگه ای ندارم ...
چی کار کنم تو خدای منی ... هان
مگه من خدای دیگه ای هم دارم ....
یه کاری کن دیگه ناراحتت نکنم ...
دو روز دیگه دوباره ترک می خوره قلبم
دوست دارم این ناز کشیدنات رو و پشت در وایستادنات رو
اما دوست ندارم ناراحتت می کنم
می دونی از خودم بدم میاد که به غیر تو فکر کردم
احساس می کنم حلبی شدم
کمکم کن
+
این ها فکرهای جمعه هفدهم آبان 1387 2:0 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من که نمی خوام با چشم های باز به خودم شمشیر بزنم ( ضرر بزنم ) ، چشم هام رو طوری کن که شمشیر رو از غیر شمشیر تشخیص بدم . باشه ؟
+
این ها فکرهای سه شنبه چهاردهم آبان 1387 1:23 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

خدایا شکرت به خاطر چیزهایی که می دانم و نمی دانم
شکرت به خاطر نعمت رشدی که به ما عطا کردی
به خاطر این لذت رشدی که در آن غوطه وریم
و روزی بی حسابی که به ما عطا می کنی
که بسیار بیشتر از آن است که ما لیاقتش را داریم
عوام فکر می کنند مجراهایی که روزی را می رسانند این مجراهای عادی است
اما من به وضوح می بینم که تویی که آن مجراها را به سوی ما روانه می کنی
تویی که شدت آنها را تنظیم می کنی
و چیزی از دست تو خارج نیست
و می بینی من چه شدم
دوستت دارم
ببین مرا
می بینم تو را
دوستت دارم
خوشحالم که اینطور شدم
دوست دارم بهترم کنی
تا برای تو بهتر باشم
و دیگر بیش از این نمی گنجد
آهنگ مرتبط ( نام : لوکات ، سایز : 131 کیلوبایت ، زمان : 16 ثانیه )
دانلود : روی
Lokat.mp3 کلیک کنید .
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 1:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
میشه ازت یه چیز بخوام ؟
بگو
میشه من رو به اونجا ببری که پر فرشته ها اونجا می سوزه ...
شنیدم اونجا نزدیک ترین جایی هست که به تو وجود داره
بیا
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 6:35 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
میشه باهات حرف بزنم
بگو
تو خیلی پری
من خیلی پوکم
منو از خودت پر می کنی ؟
بیا
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 6:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
+
این ها فکرهای شنبه سیزدهم مهر 1387 6:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
به ما ادب صحبت کردن با خودت را بیاموز
+
این ها فکرهای شنبه سیزدهم مهر 1387 6:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
هر گاه یکی از بنده هایم مرا فرا بخواند آنچنان به او گوش می سپارم که گویی جز او دیگر بنده ای ندارم
ولی شگفتا بنده ام همه را به گونه ای فرا می خواند که گویا همه خدای اویند جز من راستی یه سری هم به اینجا بزنید ، خیلی قشنگ می نویسه :
یادمان بابایی
+
این ها فکرهای یکشنبه هفتم مهر 1387 2:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
تو چقدر مهربونی و ...چقدر من بی وفام
تو چقدر زیبایی و دلپذیر
اما من هیچ چیزی ندارم برای خودم جز خودم
واقعا هیچ چیز ندارم جز اون چیزهایی که تو بهم دادی
من فقط خودم رو دارم
چیزی که می تونه تو رو داشته باشه اگه لایقش بشه
تو چرا اینقدر مهربونی
چرا اینقدر شریفی
چرا من اینقدر کوچیکم
چرا من انقدر به خودم بد می کنم
می بینم تو انقدر قشنگی
می بینم تو انقدر دلپذیری
اما باز هم ....
تو خیلی مهربون ، خوش اخلاق و زیبایی
تو کارهات ظرافت های خاصی داره
که کارهای هیچ کس دیگه نداره
همیشه راست بازی می کنی
هر چیزی که یه بویی از تو داره آدم رو مست می کنه
می شه یه روزی من هم اخلاقم مثل تو بشه
میشه
میشه یه روزی همون خود من که برای خودم هست
اونقدر تهذیب بشه که تو رو توش ببینم
می دونم که من شاید مرد راه نباشم
به قشنگیت که تو خوابم میاد قسمت می دم
کمکم کن
نزار اون روز بشه که دارم گریه می کنم
که دیگه تو رو نخواهم داشت
نمی خوام اون روز برسه
نزار قلبم سنگ بشه
وقتی زنده هستم
مگه من یه بار بیشتر هستم
محکومم یه بار باشم برای همیشه
نزار ...
به اون خنجری که توی وجودم زدی و وجودم رو تا بی نهایت شکاف دادی
شکافی با عمقی بی نهایت
به اون خنجر قسم
خنجری که تمام اسم هات رو روش نوشته بودی
می دونی که زخم های عمیق من جز با دیدن تمام تو خوب نمیشه
خوبم کن
نزار قلبم سنگ بشه
نزار گوش و چشمم بسته بشن
نزار اونروز بیاد که مجبور باشم تا ابد بدون تو باشم
+
این ها فکرهای شنبه ششم مهر 1387 10:30 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|