با ارسطو داشتم تو یکی از کوچه های سنگی آتن قدم می زدم ... شب بود . ارسطو ازم پرسید امید نظرت در مورد بهشت و جهنم چیه ؟
یکم فکر کردم و گفتم ... ارسطو من قبلا در این مورد فکر کردم و می دونی . آخرین تعریفی که براش دارم اینه که :
ببین ، تو ( هر آدمی ) بی نهایتی و این چیزی هست که وجود داره و نمیشه انکارش کرد ، تو بی نهایتی و وقتی که در بینهایت باشی میشه بهشت . تو بی نهایتی ( هر آدمی ) و این چیزی است که وجود داره و نمیشه انکارش کرد و وقتی در منفی بی نهایت باشی میشه جهنم . اگر آدم رو درست بشناسی متوجه میشی که چی هستی و آیا بی نهایت هستی یا نه .
ارسطو یه نگاه بهم کرد و گفت : بدک نیست . خندید و مثل همیشه دو تا دستش رو رو گذاشت پشتش و به راهمون ادامه دادیم . استاد خوبی بود .
برای درک بهتر مطلب می توانید بخوانید :
ظاهرا آینه نبودیم و جنس اصل هستیم
+
این ها فکرهای یکشنبه دوازدهم آبان 1387 9:7 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
یادم میاد اون زمانی که پیش ارسطو بودم با هم رفتیم کمی روی تپه های آتن قدم بزنیم . تپه های قشنگ کنار شهر ... از اونجا معماری و ستون های سنگی آتن قشنگ تر به نظر میومد . از ارسطو پرسیدم : (( ارسطو ا س ت ث م ا ر چیه و چطور ضورت می گیره ؟ )) ارسطو گفت : .....
با کلیک بر روی اینجا می تونید ادامه مطلب رو بخونید
+
این ها فکرهای دوشنبه یازدهم شهریور 1387 8:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|