تبليغاتX
omid63.blogfa.com

omid63.blogfa.com

وقتی خواستی برای کسی صحبت کنی به شنوایی اش هم توجه کن

منظورم از شنوایی شنوایی مرسوم نیست 

منظورم اینه که گوش شنیدن برای چی داره

بهتره اینطور بگم ، اگر زمینی باشه زمینش برای چی حاصلخیزه

بین سنگ های درشت نمیشه گل کاشت

از سلام و رفتارهای کوچیک آدما میشه فهمید برای چی گوش شنیدن دارن

اگر درک نکنی شنونده ات برای چی گوش شنیدن داره 

مثل تیر اندازی می شی که داره خارج از سیبل مرتب شلیک می کنه

به سیبل بزن

اگر خواستی تغییر بدی یادت باشه طیف تغییر رو پیوسته نگه داری 

کندن عوارض زیادی داره ، یکیش ضعیف بودن ساختار بعد از تغییره ، ثبات نخواهد داشت

+ این ها فکرهای دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 7:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خیلی واضحه 

جنس دم دستی مشتری اش هم دم دستیه 

+ این ها فکرهای دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 7:2 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


چیزی که تو داشتن یا نداشتنش تاثیری نداری برای تو نیست 

دستته 

چی هست که تو داشتن یا نداشتنش تاثیری داشته باشی ؟

+ این ها فکرهای دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 6:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خنده هاشو خیلی دوست دارم . فرم چشم های خاصی داره . اون قسمتی از چشم که نزدیک بینی هست تو این صورت به حالت خاص و قشنگی به سمت پایینه . 

راحت بگم خنده خارق العاده ای داره . چشم و بینی خیلی بامزه ای داره . با اینکه بینی بزرگی داره اما قشنگتر شده باهاش . انگار روی خنده هاش تاکید می کنه . چشماش یه جوری بامزه است . انگار توش خنده قایم شده . 

این جور صورتا رو من اینجوری توصیف می کنم :

وقتی می خنده قشنگه

و وقتی نمی خنده قشنگه چون می خواد بخنده ، منتظری بخنده

من این پیش فرض رو قایل شدم که این تفکیک رو قایل می شید که صورت یک فرد یک بخش مجزا  از خود شخص هست و هیچ ربطی به شخصیت فرد نداره . چیزی نیست که براش تلاشی کرده باشه . پس عملا برای اون نیست . چیزی هست که دستش هست . در داشتن یا نداشتنش تاثیری نداره پس می بینی که عملا هیچ ربطی به اون نداره . منظورم خانم هست .

رده مطلب : صورت های گزیده o-mid.com

مطلب مرتبط : صدای عجیب Jim Sturgess

+ این ها فکرهای دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 6:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من بین دو قسمت از یک چیز زنده ام 

خارج اون مردن بهم نزدیکه 

چه زیاد آدم دیدم که راه میره و مرده 

می ترسم از بین اون دو خارج بشم که مرگ در کمینه 

+ این ها فکرهای دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 5:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی 

من که اصلا ناراحت نمی شم 

اما بعضی اوقات صحنه هایی هست که دیدنش برام خوشایند نیست 

دوست ندارم ببینم

یکی از این صحنه ها صحنه ای هست که می بینم یه آدم داره از دست میره

وقتی می بینم آدما دم دستی و ارزون می شن 

ناراحت نمی شم اما به تماشای این صحنه علاقمند نیستم

اگر اونجا باشم بعد از مدتی دیگه منو نمی بینی ، می رم یه جای دیگه 

کلا بزرگی رو دوست دارم و از دم دستی بودن و کوچیکی خوشم نمیاد 


+ این ها فکرهای دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 5:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


چند تا چیزبرام تعجب داره واقعا

اولیش اینکه آدما که یه بار بیشتر زندگی نمی کنن

بعد اینکه یکی از خودشون بیشتر ندارن

پس چرا انقدر راحت ...

بعد یه سوال هم دارم . چرا بیشتر آدما یه جورین ؟

آیا اونا فکر می کنن ؟ فکر می کنن یا من اشتباه احساس می کنم

داره می گذره ها ...

می دونی من دایه مهربون تر از مادر نیستم

ناراحت نیستم . هر کسی مسئول کاراشه اما واقعا برام عجیبه چه راحت از خود خودشون می گذرن

مطالب آینده : پیچ - لحن

+ این ها فکرهای شنبه بیست و نهم فروردین 1388 3:45 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


برای گدا

 زدن همون در اول سخته

برای حقیر شدن همون اولین بار سخته

اولین بار که خم میشه انگار بعدی ...

قدم قدم ... خطوه خطوه

هر موقع بخوای زندگی ات رو شکوهمند کنی و اسطوره بشی

تمام ما اسطوره ها برات دست می زنیم

از صمیم قلبمون برات حس خوب داریم

صدای دست هامون و حس تحسین ما برای تو تا ابد هست

+ این ها فکرهای شنبه بیست و نهم فروردین 1388 3:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من یه وسیله کمکی خیلی قوی دارم 

بهتر بگم قوی ترین وسیله کمکی بین آدم ها رو دارم

دیگه الان بهت می تونم بگم هیچی کم ندارم 

هیچی 

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 9:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


باور نمی کنی

هیچ چیزی ندارم پشت سرم که بهش فکر کنم و احساس کنم جاش گذاشتم و باید برگردم

خیالم همیشه از پشت سرم راحته 

منظورم از پشت سرم زندگی گذشتمه 

این از مزایای همون قابلیت جدیده که ازش کمک گرفتم 

در بالاخره سپر و نوسان گیر سفرهای بین ستاره ای ام رو پیدا کردم توضیحش دادم

همینطور در دولبه با مرزهای باریک و برای رام کردن اژدها ...

همه رو با همین وسیله کمکی قوی انجام دادم 

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 9:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


مثل رگبار می مونن

به همون سرعت که میان میرن

به همون سرعتی که داغ میشن سرد میشن

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 9:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


راستی یه چیزی که قبلا گفتم و دوباره هم می گم 

این ضمیر " من " که من مرتبا در جمله هام به کار می برم 

مثلا من ...   من ....

من منظورم از این " من " خودم نیستم ها 

منظورم یه آدم هست ، نوع آدم 

که البته چون خودم هم هستم پس می تونم بگم ، می دونی شخص من نیست 

نوع آدم هست ، یه آدم در یه مقام خاص و موقعیت خاص 

آدم های خودخواه که هی می گن من ، من ، من ، ... رو دوست ندارم 

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 9:22 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


برای اینکه بخوای اژدها رو رام کنی باید وسایل رام کردن اژدها رو داشته باشی

یادت نره هر کاری یه روشی داره 

هیچ ربطی این موضوع به دو تا عکس قبلی نداره ، جدی می گم هیچ ربطی نداره 

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 9:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


+ این ها فکرهای پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 9:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


کی میگه اژدها وجود نداره

من هر روز دارم باهاشون می جنگم 

من با استفاده از اون چیزی که در دولبه با مرزهای باریک گفتم باهاشون کار می کنم 

اژدهاها چه سواری ای می دن

نزار هیچ چیزی سوارت بشه ، تو سوار همه چیزت باش

احساست ، حس هات ، هر چیزی که داری

چون تو یه چیزی بالای همه چیزی 

بزرگتر از چیزایی هستی که داری

قدر خودتو بدون

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 11:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


با استفاده از چیز جدیدی که به خودم اضافه کردم بسیار به آینده خودم امیدوار شدم 

بهم مهارت خاصی داده در استفاده از چیزهای دولبه با مرزهای باریک

نمی دونی چه مزیت بزرگیه 

کار کردن با چیزهایی که یه طرفش اژدهاست و یه طرفش آهو

دیگه واقعا تموم شد ، خیالم راحت شد

می دونی اگر بخوام خودمونی و ملموس بگم همه اش مثل راه رفتن روی یه مو می مونه بدون پاره شدنش 

انقدر مرزها رو روشن می بینی 

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 11:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


سفری داشتم به نوک بلندترین قله نزدیک برای فرود

و رسیدن به گلی برای چیدنش

گل آماده بود 

او دعوت من رو قبول نکرد

راستی من اون گل رو روی اون قله می چینم 

چون او نخواست بچینمش

یه بذر گرفتم 

تا تبدیلش کنم به اون گل 

و تو اون قله بچینمش

می دونی در واقع از بذر تا گل با خودمه ، مزه میده

اما امیدوارم بذر مشکل نداشته باشه 

باید بیشتر بررسی اش کنم 

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 11:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من چیزی نمی خوام جز دوست داشتن تو 


+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 10:15 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بین ستاره ها سفر می کنم 

از موقعیت یه ستاره به موقعیت دیگه

مدت ها بود با اینکه بهترین سفینه رو داشتم به خاطر غبارهای کیهانی ، باتلاق های فضایی ، پدیده های موجود در فضا و ... سفرهام پرنوسان بود 

ما روی خطوط هم پتانسیل حرکت می کنیم تو سفرهامون و تو لایه ها هستیم 

تو لایه های بالاتر سفر راحت تره 

من علاقه داشتم به لایه 7 اما می دونی شهاب سنگ ها و مخصوصا غبارها خیلی اذیت می کردن و حرکتم رو پرنوسان کرده بودن جوری که یه روز تو لایه هفت بودم و معلوم نبود فرداش چی 

یه روز آروم روز بعد پر از نوسان طوری که حالت تهوع می گرفتی

احتیاج به یه سپر داشتم و یه نوسان گیر

به دو دلیل 

راحتی سفرم 

و دومی به خاطر نداشتن نوسان


یه چیز گرفتم هم سپر و هم نوسان گیر ، در واقع ازش کمک گرفتم 

و کاری برام انجام میده که واقعا نمی خوام از خودم جداش کنم 

من دائما در موقعیت بین ستاره ها در حال سفرم 

الان نوسان رفته ، سفر به حدی راحته که می تونی تو سفینه خیلی آروم بخوابی و حتی شطرنج بازی کنی 

تو یه خط هم پتانسیل به راحتی در حال حرکتم 

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 10:2 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونستی من یه جواهر سازم

یه عطر ساز

می دونستی بهترین جواهرای دنیا رو من می سازم

جواهرهایی که درخشندگی شون ابدی و اونقدر قیمتی ان که هیچ قیمتی ندارن 

من اون جواهرامو خیلی کم بیرون میارم

برای کسی که لایقش باشه 

یه بار ساختمش جواهرمو

برای یه نفر 

جواهرام از جنس قوس هستن

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 9:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من چیزی رو تجربه کردم که هیچ آدمی جز من تجربه اش نکرد و نخواهد کرد تا ابد 

یک تجربه خاص که فقط من تونستم داشته باشم 

می دونی چیه اون تجربه ؟ زیاد سخت نیست 

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 9:51 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


من صاحب شهری هستم بی انتها

که قسمت های شهرم  هم غیب می شن و هم ظاهر

به اراده من 

برای هر کس قسمتی ظاهر 

و قسمتی غیب

من صاحب شهر بی انتهام

به تو همه شهرم رو نشون ندادم 

بخش هایی رو برات ظاهر کردم 

به کی نشون می دم همه اش رو ؟

آیا شهر من پایانی داره 

سوال اینه ؟ 

تو چی فکر می کنی ؟

شهر من کجاست یا شاید کیه ؟

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 9:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شاید یه اژدها باشم که می خوام ادای آهو دربیارم تا گولت بزنم 

مواظب باش 

عجله نکنیا

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 9:41 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من یه جواهر دارم که بزرگترین شاهکار منه

اصلا قابل مقایسه با هیچ جواهری نیست 

اصلا

اونو برای یه نفر ساختم 

زیاد بزرگ نیست ، خیلی درخشنده است 

شاید به یه نفر بدمش

جواهر عجیبیه 

کار ماست 

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 9:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر یه روز بفهمم تمام چیزایی که گفتم اشتباهه

همه رو می زارم کنارم و میرم دنبال اون چیز بهتر و درست

من که نمی خوام سر خودمو کلاه بزارم

بابای حقیقت و واقعیت که نیستم

چیز درست درسته ، با حرف من که درست تر نمی شه ، غلطم غلطه ، با حرف من که درست نمیشه

روی هیچ چیزی اصراری ندارم

دنبال اون چیز درستم

سر خودمم نمی خوام کلاه بزارم

+ این ها فکرهای چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 5:21 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


به خاطر دیر اومدنام 

بدقولی هام و همه بدی هام معذرت می خوام 


+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 9:53 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دیرور چه روز خوبی بود 

وقتی کنارش بودم

خودش نمی دونست که چیزی که دارم می نویسم در مورد اونه 

به هر حال مثل همه چیز گذاشتم و گذشتم 

مزه داد ، آروم ، معصوم 

یادش بخیر ، خوش باشه ، خیلی ... 

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 9:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


می دونی 

من اصلا اون آدمی نیستم که بخوام چیزی رو به جایی یا کسی ثابت کنم 

اصلا علاقه ای ندارم

من اصلا یه اثبات کننده نیستم 

اگر چیزی درسته که درسته و با اثبات من درست نمیشه

اگر هم غلطه که باز با اثبات من درست نمی شه و از غلط بودنش کم نمیشه 

پس می بینی که خوب در کل تاثیری ندارم و لازم نیست جوش بزنم 

اگر کاری می کنم یه بررسی ساده هست برای خودم ، نه بیشتر

بگذریم 

امروز یه اتفاق جالب پیش اومد که احساس می کنم ارزش نوشتن داره .... 


اصل مطلب اینه که سرعت حرکت روح و فرشته ها چیزی نزدیک سرعت نور هست 

حداقل در روز بازگشت

و این مطلب یه مطلب هست که وجود داره ، حداقل قابل بررسیه


با کلیک بر روی اینجا می تونید ادامه مطلب رو بخونید

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 8:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |


من کمی عاقلم ، کمی !

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 6:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شما انقدر قابل توجه هستید که نمی تونم ازتون چشم پوشی کنم

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 6:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر رفتی بالای کوه

روزایی که تو دره بودی رو یادت نره ها 

همه اونایی که تو دره ان رو از خودت بدون

اوناییشون که دوست دارن بیان بالا رو می گم

بد باهاشون برخورد نکنی

ملامتشون نکنی

یادت نمیاد چطور یکی دستتو گرفت اورد بالا

تو هم اون دست دلپذیر و پرستیدنی باش

+ این ها فکرهای سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 6:35 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بعضی اوقات از استدلال های خیلی کوچیک و ساده می تونی استفاده هایی واقعا خارق العاده کنی . 

+ این ها فکرهای دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 11:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


مثل همیشه تو سفر بودم 

رفتم یه غذاخوری تو وسط راه 

به مرد ساندویچ فروش گفتم یه ساندویچ همبرگر بده

زود داد

ساندویچ رو خوردم

ساندویچی بود که همبرگرش خیلی قبل سرخ شده بود ، گذاشته بود یه جایی و بعد وقتی من خواستم گرمش کرد . روغنش ماسیده بود و خلاصه ساندویچ داغونی بود

سیر نشدم . خواستم ساندویچ دوم رو بخورم

اما یه نگاه انداختم به ساندویچ 

اجزای ساندویچ که ثابت هستند ، همون نون ، همون همبرگر ، همون ... 

مشکل از مرد ساندویچ فروشه نه ساندویچ

ساندویچ دوم رو سفارش ندادم 

فردی که ساندویچ اولش این بود ساندویچ دوم هم به نوعی مشکوکه 

اثر مخرب از جایی خارج از اجزا و در فکر ساطع میشه 

فرد سالم وقتی سربازه سرباز خوبه ، وقتی مهندس هست مهندس خوبه ، وقتی دانش آموزه دانش آموز خوب و .... 

ساندویچ نماد اثره ، ساندویچ فروش نماد عامل اثر

اثر نماد عاملشه 

و اما نکته ظریفتر این قضیه

اگر فرد عامل ( ساندویچ فروش ) به اشتباه خودش اعتراف کنه

و معذرت بخواد به خاطر کاری که کرده به من این پیغام رو از خودش می رسونه که کیفیت کارش به صورت ناخواسته از دستش در رفته و اون خواهان حفظ کیفیت کارش هست و می خواد همچنان این کیفیت رو داشته باشه . 

این جاست که متوجه می شم ساندویچ فروش مشکل نداره و بر اثر موقعیتی ( هر موقعیتی ، شاید حتی با عمد این نقص رو ایجاد کرده ، اما می دونی هر موقع روشنی شروع شه خوبه ) این اتفاق افتاده . 

اعتماد دوباره برقرار میشه و من می تونم به مرد ساندویچ فروش اعتماد کنم 

اگر می بینی ماشین هایی که تو ایران تولید میشه تقلب داره توش

مشکل ما ماشین ما نیست 

مشکل ما متقلب بودن سازنده هامونه 

من ازشون خواهش می کنم ادعای مسلمون بودن نکنن

چون اسم یه آدم شریف رو دارن لکه دار می کنن

خدا حافظ منه ، تمام زمین هم قصد کاری کنند اگر او نخواد قادر به انجامش نیستن حتی به اندازه قصد


+ این ها فکرهای دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 11:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


شکارچیم کجایی می خوام شکارت بشم 

+ این ها فکرهای دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 6:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


حقارت از یه نظر شبیه گدایی می مونه 

این که حقارت هم اولین بارش سخته 

مثل گدا 

اولین بار که خودش رو کوچیک ببینه  دیگه ...

من دفعه اولش رو هم نمی خوام 

گدایی یه زیر مجموعه ملموس از حقارته 


+ این ها فکرهای دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 4:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


خوشگل رو وقتی می بینی می گی چقدر خوشگله

اما بامزه رو میخوای نازش کنی

نی نی ها بامزه ان بیشترشون ، هرچند شاید خوشگل باشن

اخلاق خوب ، آدما رو بامزه می کنه

یه آدم خوش اخلاق ملیحه و تو دلبرو

حتی ممکنه دوستش داشته باشی بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشی

وقتی یادش می افتی دلت براش تنگ میشه

ملاحت جذاب تر از زیبایی هست

از معدود آدمایی که هم ملیح هست و هم زیبا Anne Hathaway هست ، البته زیبایی صورتش و ملاحت نقشش در فیلم Passengers یا Get Smart ... تو زندگی واقعی چطور هست اخلاقش دسترسی نیست .

پس نمی تونم در مورد ملاحت خودش صحبت کنم .

+ این ها فکرهای دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 3:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


به نظر می رسه هر چیزی نگه داشتنش سخت تر از گرفتنشه

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیستم فروردین 1388 10:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اصلا شوخی نیست

وجود رو می گم

خیلی از انسان ها حواسشون نیست با چی طرفن

خیلی جدیه

+ این ها فکرهای پنجشنبه بیستم فروردین 1388 10:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بعضی ها رو دیدم که از یه سوراخ کوچولو تو یه سلول تو یه جایی دارن نگاه می کنن به منظره ای 

هر چند وقت یه چیزی می بینن و فکر می کنن همه چیزش رو فهمیدن

بعد میان و چنان صحبت می کنن که انگار تمام اون مفهوم رو درک کردن 

قبول دارم ما آدما همه ناقص و نادونیم اما حداقل این تواضع رو داشته باشیم که نادونیمون رو معترف باشیم 

به اسم نیست ، اسم سخنگو هر چی می خواد باشه 

من اگه ژیان باشم و مارک بنز بزنم که بنز نمی شم

بنز با کارکردشه که بنزه نه با مارکش

من هر دانشمندی دیدم شکیبایی و سربزیریش چیزی بود که دوست داشتم و باهاش بود 

دوستان قبلا گفتم

یه بار دیگه هم می گم درست دیدن تنها یه راه درست داره 

حداقل در این رده ای که ما هستیم 

شاید تو مقام های بالاتر راه های بهتری باشه 

اما فعلا در این رده اینه راهش 

عکسش رو گذاشتم 

می تونی ببینی اگه خواستی ، روش کلیک کنی میاد

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 4:51 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر یه مشکل برات بزرگه به خاطر اینه که تو از اون کوچیکتری 

بزرگ شو تا مشکلا ازت کوچیک تر بشن 

وقتی خیلی بزرگ می شی عملا فشار صفر می شه 

فشار میشه نیرو تقسیم بر سطح 

وقتی سطحت زیاد میشه مخرج بی نهایت میشه و فشار میشه صفر

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 4:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تمام عمر خودمو بهت نشون دادم

یعنی حتی یه بار هم ندیدی ؟

اراده ام بر کاری قرار گرفت

و برام کافی بود تا یکی برگرده پیشم

کافی بود یکی به نتیجه برسه 

که رسید


+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 4:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تعجب می کنم از آدما که چه راحت عمرشون رو تلف می کنن

ما که یه بار بیشتر زندگی نمی کنیم

اگر نمی میرید ، اگر استخوون قفسه سینه و جمجمه تو قبر نمی مونه و گوشتش نمی پوسه بگو

من با واقعیت زندگی می کنم 

برام مهم نیست تو در موردم چی می گی 

نمی گم که شب و روز و زندگی عادی و اعتدال رو رها کنی و همه چیزو مختل کنی

نه همه چیز رو داشته باش اما در کنارش در مورد این موضوع فکر و تحقیق کن که این همه قصه برای چیه

اجازه نده هرگز اعتدال از زندگی ات بیرون بره که من نمی خوام هیچ چیز خوبی رو از دست بدی 

ولی برام عجیبه چرا انقدر راحت می زارن این یه بار به این راحتی بگذره

از خودشون که یه دونه بیشتر ندارن 

مثل کسایی می مونن که می بینم سیل داره میاد 

و نشستن و دارن غذا می خورن 

من می گم غذا که واجبه ، باید بخوریم اما بیاد یه فکری هم به حال سیل کنیم 

نمی گم غذا رو رها کنیم 

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 4:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه چیز جالبی که جدیدا متوجه شدم رابطه بین سن والدین و تحرک و جنب و جوش بچه است

راستش آمار دقیقی نگرفتم و یه تئوری ثابت شده علمی نیست

اما در حدی به نظر می رسه که انگار ارزش بررسی داره 

اینکه دیدم

یه سری از دوستام بودن که خیلی آروم و درونگرا بودن 

خیلی تو خودشون ، کم تحرک و یه جورایی تو یه کلمه Cancel گرا

بررسی شون کردم دیدم پدر یا مادر یا هر دو در سن بالایی بودن که بچه به دنیا اومده

یه دونه شون وقتی باباش 40 سالش بوده به دنیا اومده 

یه Cancel گرای کامله ، دوست داره همه چیز cancel بشه

درسش عالیه و فوق العاده باهوش

و دیدم پدر و مادر های جوون رو که بچه هاشون چقدر پر جنب و جوش هستن 

به نظرم بشه رابطه ای بین جنب و جوش بچه و سنی که پدر ، مادر یا هر دو هنگام تولد داشتن پیدا کرد

می دونی هر چیزی قابل بررسیه تا درست در ک بشه 

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 3:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر به موضوعی علاقه داشته باشم و بخوام بشناسمش

با سپاهم می رم دورش اردو می زنم و سالها نگاهش می کنم

زمان من گذشتنش فرق می کنه

اون میشه مرکز کره ای که من سطحشم و روش متمرکزم 

تو چهار ماه از یه پسر 8 ساله به یه مرد 1800 ساله تبدیل شدم 

زمانم خیلی زیاده 

دوست من من اینا رو نمی گم تا از خودم تعریف کنم 

می گم این راهیه که ما آدما می تونیم استفاده کنیم

یکی از راه ها

تو همه رو نگاه کن هر کدوم بهتر بود برش دار

من فقط جنسم رو می زارم 

در مورد اردو

من واقعا اردو می زنم 

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 1:14 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دیدی دزدا تو تاریکی می زنن

تو خلوتی

فکرت رو روشن کن با حکمت 

خود رای و تنها نباش ( منظورم تو فکرته )

دزد هست که بدزده 


+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 1:8 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


عقلم اگر درست حرف نمیزد حرفشو گوش نمی کردم 

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 1:6 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


ما یه پنجره ای داریم به یه جایی خیلی بزرگ

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 1:3 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اثر آتش از سه طریق منتقل میشه 

خودش ( مستقیم ) 

تابش

ماده 

اما خاک فقط با حرکتش می تونه منتقل بشه

بیشتر از این علاقه ندارم به آتش و ... بپردازم 

انقدر خودم کار دارم که حوصله حاشیه بیهوده نداشته باشم

ایشا... به کارهای اصلی ام رسیدم و بیکار شدم روی این حاشیه ها کار می کنم

سری که درد نمی کنه رو اصلا نمی بندم 

در همین حد برام کافیه ، کارای مهمتر دارم 

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 0:57 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من یه پیمانم


+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 0:40 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دل یه بچه ای هست که بزرگ نمیشه

یه بچه بازیگوش

نزار هیچ چیزی سوارت بشه 

تو سوار همه چیز باش 

هیچ چیزی رو انکار نکن 

انکار فایده ای نداره 

ببین و کنترلش کن ، تو همیشه سوار همه چیز خودت باش

نزار چیزی به جز خودت به تو حکومت کنه 

عقل ...


+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 0:28 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بوی بد بیشتر میاد با این که کمتره 

به خاطر اینکه نباید باشه و هست 

+ این ها فکرهای سه شنبه هجدهم فروردین 1388 0:25 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اگر آدم یه کتابخونه باشه با هزار هزار قفسه و هزار هزار هزار کتاب 

من به همه قفسه هاش سرک کشیدم و حداقل یه دستی به کتاباش زدم

یا قصد دارم به اون چند تای مونده دست بزنم و بازش کنم و بخونم 

حواسم هست گرد نشینه روم 

نخ هاش رو نگه داشتم 

هیچ کدوم از قفسه ها خاک نمی گیره ، گرد نداره کتابخونم

من با مباحثه های منطقی ( باید یاد بگیری ) که ریشه در فکر درست و تحقیق و علم و ... داره بهشون دست زدم

با گفتگو و مناظره درست هست که جرقه ها میان و روشن می کنن

دیدی شمشیرها به هم می خورن جرقه میاد 

جرقه رو بگیری روشن می کنی 

یه نخه که به یه جای جدید می بردت 

دیدم کسایی رو که کتابخانه درون وجودشون انقدر گرد اومد روش که مدفون شد

انقدر دنبال زندگی رفتن که زندگی نکردن 

-----------------------------------------------

مطالب مربوط : 

من شب و روز دارم جرقه به کاه می زنم ، زندگی توی خودشه

وقتی شمشیرها به هم می خورن و جرقه ها میان


+ این ها فکرهای دوشنبه هفدهم فروردین 1388 11:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من سرزمین هایی رو فتح کردم که هزار هزار بار از تمام زمین بزرگتر بود 

سرزمین هایی رو آباد کردم که هزاران بار از آسمون ها پهناور تر

و من بهترین شون رو مال خودم کردم

اون سرزمین ها هیچ وقت کهنه نمی شن و افول نمی کنن 

و جالب اینکه سرزمین ها دوست داشتن تا فتح بشن تا آباد بشن

من فقط بردمشون پیش کسی که آبادیه 

+ این ها فکرهای پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 11:52 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من توی یه کشتی به دنیا اومدم که مردمش فقیرن همه 

یه عده کمی هم توش از بقیه سو استفاده می کنن 

ناخدای کشتی فرد نادون و نالایقی هست 

بد نیست اما نادونه 

چی کار کنم 

می تونم برم یه کشتی دیگه که در برابر کار من و تخصص و توانایی هام بهم کلی می رسن

اما من این همه مردم رو چه کار کنم 

بزارم برم

چشم اون بچه ها رو چه کار کنم ، اون ها هم دردهای من رو تحمل کنن

نه 

می مونم و کشتی ام رو درست می کنم 

+ این ها فکرهای پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 11:29 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


اون روزی که چیزی نفهمم انگار اونروز زندگی نکردم

به اندازه فهمیدنم زندگی می کنم تو هر روز

من بیشتر زندگی کردن رو دوست دارم

+ این ها فکرهای پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 2:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


سلام 

بهت گفته بودم که من چیزای خوب رو از جاهای مختلف به خودم اضافه می کنم 

و همینطور بهت گفته بودم که من هیچ وقت تسلیم نمی شم تا وقتی هستم

چون از روح خدا دارم و خدا خودش گفته از روح خدا ناامید نشید

اصلا از این هم بگذریم من تسلیم نمی شم ، حالا چیزی هست ؟

خدا می دونه که چقدر زندگی سختی دارم 

اگر قصری داشتم و پادشاه سرزمینی بودم 

می تونم برات تمثیل بزنم که نزدیک ترین هام تلخ ترین شهدها رو بهم نوشاندند

عاقل تر از اونم که بخوام عاشق آدم ها بشم  پس فکرت رو جاهای اشتباه نبر 

من با چشم باز می رم و هیچوقت روی یه ستون لاغر بیشتر از خودش حساب نمی کنم 

 اما چه کار کنم ؟ ناراحت شم که هیچ فایده ای نداره ؟

یه نگاه می کنم 

می خندم و می گذرم و یادم می مونه قناعت رو به هیچ چیز 

و این شهد تلخ رو 

ازش گذشتم


یکی از قابلیت های جالبی که به خودم با تمرین اضافه کردم 

Real-Time Learning Ability Enabled قابلیت یادگیری همزمان هست

وقتی تنبلی حذف بشه فاصله بین سوال و جواب میشه تلاش برای رسیدن به جواب

هر کلمه انگلیسی ای هر جا می بینم بلافاصله یادش می گیرم

فاصله بین سوال و آموختن رو برداشتم و تلاش رو گذاشتم

یه تلاش قشنگ که فاصله من تا جوابم رو با یه شوق پر می کنه

و طبق روندی که مهر سال پیش متوجهش شدم : یه چیز خارق العاده به نام اتصال در اجزای درون روح آدم

اتصال برقرار شده و مسیر هموار شده و ظاهرا همه چیز برای آموختن همواره

عصب ها مسیرهاشون رو باز کردن ، فرشته ها بال هاشون رو ، خلاصه بدن و فکر آماده تا یاد بگیرم 

+ این ها فکرهای پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 2:29 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


بعضی چیزها هستن اصلا دوست ندارم به یادشون بیارم

اصلا 

نزدیک ترین ها بودن و الان دورترین ها 

+ این ها فکرهای پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 1:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


با خودت تنها باشی بهتر از اینه که با یه آدم دیگه تنها باشی 

+ این ها فکرهای پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 3:17 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


دوباره می گی رو نقش هاشون برن 

ببینم چقدر بی وفاست بی وفا

تا 

برگردم پیش تو

دست های خالی

مثل همیشه بی چیز 

با یه دل گرفته 

آره ؟

آره ؟

ولم نکنی ها 

باشه ؟

+ این ها فکرهای پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 3:2 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


چند وقته دارم واقعا در موردت فکر می کنم

تو واقعا چی هستی ؟

نکنه تو آرزوی منی

آره ؟

حالا که می گن تویی که منو آفریدی حداقل بهم بگو چرا 

( بین خودمون بمونه ، اون خیلی لوسه ، فکر کنم جواب بده  ... ) 

نمی گی ؟


+ این ها فکرهای پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 2:44 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من همیشه جوون نمی مونم

پیر می شم 

می میرم 

این منم که پیر می شم و می میرم 

یا بدنمه ؟

این ماجرا برای چیه ؟ این فرصت برای چه کاریه 

چیزایی دیدم تو طبیعت که نشون میده این همه ماجرا یه دلیلی داره

کاش دلیلشو بدونم 

+ این ها فکرهای پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 2:40 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


فرض کن شی ای مرکب به اسم a تشکیل شده از n قسمت اصلی 

از n قسمت اصلی که هر کدومشون نباشن شی نیست می شه

وابسته به m شی دیگه

به تعداد ترکیب m تا 

و همینطور به تعداد ترکیب n تا 

و همینطور به تعداد ضربشون و ...

می تونیم شی a رو وابسته ببینیم

فقط یه ترکیب هست که توش سالم هست 

بقیه ترکیب ها همه نقص دارن


مثلا اگر شی به آب ، هوا ، غذا احتیاج داشته باشه

اگر آب ازش گرفته شه یه حالت

اگر غذا یه حالت

اگر ..... و الی آخر


اگر هر یک از وابستگی ها ازش گرفته بشه

و بعد بهش داده بشه 

اون شی وابسته میشه به دهنده


جالب اینه که روح مرکب نیست 



+ این ها فکرهای چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 11:29 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تو حالت ایده آل تمام طیف مقابل رو پوشش میده

Multilayer

Full Spectrum Coverage

نخ : DKNGHT 

+ این ها فکرهای چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 1:22 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


یه برگه گذاشتن جلوم 

مسئله رو بررسی کردم و جوابی که من به مسئله دادم این بود : 

اطلاعات داده شده در مسئله با هم تناقض دارند 


در این حالت اینکه صورت مسئله غلطه جواب درست مسئله هست 


در امتحان دیگه ای 

مسئله رو بررسی کردم و جوابی که من به مسئله دادم این بود : 


اطلاعات کافی نیست 

در این حالت اینکه اطلاعات مسئله کافی نیست جواب درست مسئله است 

در هر دو امتحان من جواب درست دادم 

شاید اطلاعات مسئله کافی نیست
یا شرایط مسئله دارای تناقضه ...

بهترین استاد دانشگاهمون عادتشه که از بچه ها سوال هایی بپرسه که دارای تناقض هستن 
تا ببینه شاگردش طوطی وار درس رو حفظ کرده یا مفهوم رو فهمیده 
وقتی شاگرد جواب میده که مسئله دارای تناقضه
می فهمه که فهمیده و جواب درست رو از بین همه حالت ها تشخیص میده
حالت هایی که جواب درست خود جواب دادن عادی نیست
ازت می پرسه چرا تناقض داره
مو رو از ماست بیرون می کشه
نمی تونی از دستش فرار کنی
کم کاری کنی مچت رو رو می کنه
دوست داشتم همه استادا مثل اون بودن
شاگردی که از زیر دستش بیرون میاد
مثل یه قهرمان می مونه که هیچ جوری شکست نمی خوره
چون تو تمرین هاش حسابی ورزیده شده به وسیله سوال های سخت

+ این ها فکرهای سه شنبه یازدهم فروردین 1388 9:44 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


  

بلاگر که یکی از محصولات گوگل هست این امکان رو به همه مردم دنیا داد تا از موبایلشون مستقیم و بدون واسطه فکرهاشون رو بنویسن روی نت 

از این به بعد می تونید فکرهای من رو اینجا بخونید ، نسخه موبایل o-mid.com هست .

مطالب رو بیشتر روی اینجا می نویسم . گاهی اوقات که خیلی واجبه نوشتن و رایانه نیست بعضی مطلب ها رو روی وبلاگ موبایلیم تیپون TIPPUN165 می نویسم . این وبلاگ اصلا از طریق کامپیوتر آپدیت نمیشه . فقط و فقط با موبایل ...

چقدر از گوگل ممنونم که بالاخره دسترسی راحت شد 

روی اونجا می نویسم بعضی اوقات 

آدرسش اینه : http://www.tippun165.blogspot.com/


+ این ها فکرهای شنبه هشتم فروردین 1388 11:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


تنها گنجیه که خودش کلیدشه 

+ این ها فکرهای شنبه هشتم فروردین 1388 9:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


من مطمئنم حداقل یه دادگاه عادل هست 

+ این ها فکرهای شنبه هشتم فروردین 1388 6:12 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


رده مطلب : شخصی

چکیده مطلب » تا شانزدهم کمتر مطلب می زارم 

سلام به دوستان خوبم و شاید کسایی که اولین بار هست به اینجا سر می زنن

راستش می دونید که هر چیزی که شروع میشه یه روز تموم میشه ( طبق قانون زوج ) پس لزومی نمی بینم یه روند تکراری رو تبریک بگم . اما بدم نمیاد بهونه ای داشته باشم برای صحبت با کسایی که دوستشون دارم . خوب  خواستم بگم اگر احیانا افرادی بودن که هر روز میومدن سر می زدن و مطالب جدید رو می خوندن 

خوب من تا شونزدهم فروردین یکم با خانواده ام و از طرف دیگه یکی از کامپیوترام ویروس گرفته که کشتن ویروسش حوصله خاصی میخواد که عید وقتش نیست و این لپ تاپ هم اتصال به اینترنتش به خاطر آزمایشی که روش انجام دادم یه جورایی مثل 5 ساعت تمرین سخت تو باشگاه بدنسازی می مونه . اون یکی کامپیوتر هم که تو خونه خودمه و باز هم به خاطر عید دوست دارم پیش خانواده باشم چون دلشون برام تنگ شده و ...

اتصال به اینترنت هم اونقدر چیز داغی نیست که به خاطرش بخوام برم کافی نت.اگر کامپیوترام جلو دست باشن وصل می شم نباشن هم که هیچی . ایمیل هام هم که همه رو از موبایل هم چک می کنم هم می فرستم . دیگه عملا برای ایمیل نیازی به رایانه نیست . برای فکر کردن هم که نیازی به کامپیوتر به صورت خاص نیست .

نه برای من مهمه که شما سر می زنید یا نمی زنید و احتمالا نه برای هیچ کسی که من چه کار می کنم . اما خوب من برای شعورتون ارزش قایلم و براتون احترام قایلم . 

گفتم بگم که در جریان باشید . 

چیزایی که بهشون می رسیم رو روی موبایلم یادداشت می کنم و بعد اینجا می نویسم 

نمی زارم چیز خوبی از دستمون در بره . همه رو می قاپیمشون 

+ این ها فکرهای چهارشنبه پنجم فروردین 1388 3:34 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


راستش زیاد در مورد این فکر نکردم که ببینم چه کاری رو نمی تونم انجام بدم

اما یه کاری هست که تو صدر لیسته و می دونم که هیچوقت نمی تونم انجامش بدم

خدایا 

اینکه بتونم این  همه نعمتی که بهم دادی رو یه جوری جبران کنم

یه چیزایی دادی بهم که قیمت نداره

چه جوری تشکر کنم خدا

من هر چی به برکت زندگی ام نگاه می کنم

می بینم همه بر میگرده به اون خستگی و عرقی که روی پیشونی پدرم دیدم

اون منو نمک گیر کرده که خوشبخت شم

و حیف نشم 

من که چیزی نداشتم 

تو همه چیز بهم دادی

این همه لطف

من چطور تشکر کنم ؟

تو انقدر خوب

و من هیچی ندارم برات 

جز بعضی اوقات یه دو تا چشم اشکی و هیچی 

+ این ها فکرهای چهارشنبه پنجم فروردین 1388 3:7 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


به اندازه ای جدی هست که شوخی نگیریش

+ این ها فکرهای چهارشنبه پنجم فروردین 1388 3:1 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


جاتون خالی روی پله های بلند با دوچرخه چه پروازی می کنم 

تعادل

تعادل 

تعادل


+ این ها فکرهای چهارشنبه پنجم فروردین 1388 3:0 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


آدما به کوچیکی بزرگترین هدفشون هستن


+ این ها فکرهای چهارشنبه پنجم فروردین 1388 2:59 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


نیاز دارم که خودتو باور کنی تا باورت کنم

+ این ها فکرهای یکشنبه دوم فروردین 1388 1:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره


o-mid.com X

کسی مجبور نیست بخونه . اگر می خونی خودت می خوای . عزیزم من نادون ترین و ناقص ترین آدم روی سرتاسر زمینم . هیچ ادعایی ندارم


صفحه نخست


نکاتی اساسی در مورد من و وبلاگ

ارتباط در اینجا
من اینجا رو هم رفتم ؛ زود قضاوت نکنی عزیزم
مهمه ، بخون
نظرتون در مورد من
در ارتباط مستقیم با موبایل من
آرشیو تمام مطالب در یک فایل تا آخر فروردین 88
Disclaimer رفع ادعا
پروفایل ( درباره من )
داستان زندگی من
چرا نظرات وبلاگ بسته شد ؟
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385


آرشیو بر حسب موضوع

موسیقی
شخصی
نرم افزارهای اسمارت فون - سیمبیان
فکرهای من
مربوط به اینترنت و رایانه
جملات بزرگان
متفرقه
این قسمت رو جدی نگیرید
سفرهای من و ارسطو
سفرهای من به سرزمینی که از اونجا اومدم
درک موضوع انحنا
گفتگوهای همراه با ادب من و پادشاه
نقاط بازگشت فکری - Restore Points
شاهکارها
قانون های اصیل حاکم بر این پیاز هزار لایه
سلام به تو قشنگترین من
برای تو می نوازم
ممنونتم عزیز دلم
گوش کن
تموم شد ... اینجا آخر خطه ، Last Point
لوس بازی
کارهای ما چیه
روی قلب هات قدم می زنم
عادت های خوب ما
دوست دارم عسلم
کوچیک شماییم
به نرمی تو
معاشقه ها
ایده های طلایی
میدین ؟
نزدیک نزدیک
معذرت خواهی های خیلی زیاد من
بررسی زیبایی در ساخت ظاهر آدم ها
اینترنت روی موبایل
بعد از بعد از بعد ، حتی بعد از آخرین بعد
من کیم ؟
رده جدید فکرهای من
این قسمت یه قسمت خاصه و با بقیه فرق داره
نور چشمه
صورت های گزیده o-mid.com
شخصیت های گزیده o-mid.com
به خودمون دروغ نگیم
سفرهای من تو زمان
اینجا قصر خصوصی ماست ، وارد نشید
داستان های من و صادق
به آدم های بد
بود و نبود
آزادی
پرواز و آزادی و جهش

لینک ها

اینو آخر از همه بخون
داستان آهوی من
بانویی از قطب شمال
قشنگترین قطعه زندگی من
عناوین تمام مطالب سایت من
Iranian Education In USA
International Students In USA
زنگ های MP3 ملايم براي موبايل
دانلود تمام برنامه هاي s60v3
رويت آخرين صورت حساب تلفن همراه
چاپ دوم - مردي متفاوت
انگلیسی واحد 41
پیغام های صوتی امید
last Site For Symbian Signing
سایت تمام خبرگزاری های ایران
وبلاگ دوستم رامین
خرید اکانت رپیدشیر rapidshare
خرید اینترنتی از طریق PayPal در ایران
شبکه تلویزیونی من دز WorldTV - اینرتنت پرسرعت
Visa And Mastercard In Iran
دوست قدیمی در کانادا
مد روز
به زودی جی پی اس ایران روی موبایل
ایده های زیبای تصویری پیترو
نویسنده
123456789
لغت نامه دهخدا آنلاین
چطور بریم بهترین جاها ؟
وضعیت منفی 33
چرا خدا آدم رو آفرید ؟
آدم کی هست ؟ چی هست ؟
قطعه شاهکار هنوز مونده
یکی از رازهای طلایی
بزرگترین راز
اعتماد ، یه چیز قشنگ
روش عاقلی 1
پیمانی که یادم میاد و نمیاد کی بستم
آمار ثانیه به ثانیه جهان
Online Pronouncing
پزشکان
عطرآگین
بانک لپ تاپ
Urban Dictionary
مترجم گوگل
instructables
ایتالیایی صدادار
هورمون ها
رفع ادعا - Disclaimer