|
یه مساحتی رو فرض کن یا یه حجمی رو از مربع های یک در یک تشکیل شده تعداد مربع ها نامحدوده و همه جا رو پر کرده تو همه طرف چیزی که من به تو گفتم از خودم یه دونه از مربع ها یا به صورتی فنی تر حتی یکی از مکعب ها نبود نبود حتی یه دونه از مکعب ها نبود من برات مثال زدم و هیچ وقت چیز روی کاغذ نمی تونه مفهوم رو اونطور که هست برسونه حامل شاید باید قویتر باشه + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 5:31 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونی چرا حرف های دسته ما جوریه که یه افق نداره می تونی تو بیشتر مسیرها ازش استفاده کنی چون ما توی کنج و طاق داریم حرف می زنیم ، مجرد مجرد منفک از عامل ثانوی در دورترین فاصله و به همین خاطره که تو می تونی تو لایه ای که توش هستی و تو اون چیز خاص برداشتتو بکنی یه پرتو که تو کنج باشه همه لایه ها رو پوشش میده قبلا هم گفته بودم جهان از لایه های موازی متناظر تشکیل شده الامور الاشباه ، یادت اومد ، ندیده بودی ؟ الان یه دونه از این نوع رو بهت می گم تو اگه بدونی داری چی کار می کنی کار اشتباه نمی کنی چون تو نمی خوای به خودت ضرر بزنی چطور بود ؟ می بینی منو توی طاق ببین چشمامو + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 5:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
فکر نکنم هیچ کسی به اندازه من صورت آدم ها رو بفهمه انگار یه رمز نگاری ای شده که تمام رمز گشاهاش رو دارم نمی دونم چطور شد که این رمز گشاها رو به من داد توی کارهای آدم ها اگر توی صورت روی یه تپه بلند از اون سرزمین باشم توی درک رفتار آدم ها و سیرتشون مثل آسمون بالای اون سرزمینم این رو هم نمی دونم چطور شد اما در کل در کنج و طاق بودن خوبه یه دید مجرد کامل که در همه لایه ها صدق می کنه + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 4:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوست دارم منو انقدر به خودت مشغول کنی که دیگه به فکر چیز دیگه ای نباشم من تمایل زیادی دارم به اینکه اصلا از تور شما بیرون نیام مگه شما خودتون هی نمی گفتید که به هر کار توانایید کاش اینکارو می کردیدا یه جورایی دو طرفو پیچ میدادید چارتر + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 4:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وفاداری چقدر قشنگه به یه عهد وفادار می می مونی چقدر قشنگه به خاطر دوست داشتن کسی که بهش قول دادی عهدتو نمی شکنی از این قشنگتر هم میشه ؟ این یکی از سرزمین های خیلی قشنگ من تو بهشتمه + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 4:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
حالا من یه چیزی گفتم تو چرا دنبالش رفتی . مگه خودت فکر نداری هر چیزی می گفتم می رفتی دنبالش . ها ... می گفتم اون کارو بکن می کردی چون خودت خواستی رفتی دنبالش گردن من ننداز این همه فروشنده بود تو چرا جنس منو برداشتی حالا که داری میری جهنم به من گیر میدی می دونی من کیم من شیطونم . آره + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 4:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من وقتی روی زمین بودم داشتم خودمو می کشیدم یادش بخیر اون موقع که از زمین جدا شدم خیلی مزه داد شیطون هی سعی می کنه بر گردوندم زمین دیدی چیزای سنگین می رن پایین می دونی وقتی از زمین کنده میشی تازه می فهمی توی زمین چقدر لذت های قشنگ و ناب و گوارا بود که نمی تونستی ببینی و ازش لذت ببری یه دفعه همون زمین تنگ و تاریک و پر ترک تبدیل میشه به بهشتی که وسعتش به اندازه زمین و آسمونهاست فعلا و می دونی اون موقع توی قلبت چیزی هست که بهشت جلوش مثل یه سکه درست شده از قیر هم نمی مونه می دونی اون چیز یه دفعه میاد توی قلبت چیزی که اگه بزاریش توی جهنم همه جهنم بهشت میشه یه چیزی که انتها نداره بزرگی اش بی همتاییش اگه بخوام یه تار موی روی پیشونیش رو برات توضیح بدم که زیر باده تا آخر و آخر و آخر دنیا می تونم برات حرف بزنم بدون اینکه یه چیز تکراری برات بگم + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 4:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دیدی ظرافت تو یه حرکت های خیلی کوچیکیه یه جایی توی همه مسئله ها هست که همه اونجاها اشتباه می کنن اما اون یه نفر میاد و یه لحظه نگاه می کنه اون یکی راه رو میره و اونه که کار درسته رو انجام داده اون ظرافت هاست اون حرکتهای ریز ، حرف های کوتاه که مثل نگاه موثر و مختصر هستن در نهایت می دونی شاید یه پیچ کوچولو باشه اما یه دفعه می بینی همه چیز رو عوض می کنه و هدینه النجدین و تو چه می دانی عقبه چیست ؟ + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 3:2 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من ثروتمندترین مرد جهانم و در این شکی ندارم و ثروت من اصلا قابل مقایسه نیست اگر بخوام با ثروت آدمی مثل مبل فروش سوئدی یا برنامه نویس آمریکایی مقایسه کنم اصلا ارزش ثروتم رو پایین آوردم می دونی مثل مقایسه همه چیز و بیشتر از اون با هیچ چی می مونه اصلا این مقایسه غلطه راضیم که تو ثروت هم اول هستم می دونی چرا من خودم هستم خود خودم ، آره رفیق من ته جیبم رو بگردم بهشت رو برات بیرون میارم کل زمین که چیزی نیست من که اصلا تو جهنم نیستم اما اگر خدا بخواد برم جهنم جهنم آتیشش می خوابه آخه بهشت ته جیب منه می تونیم صبر کنیم و همه با هم ببینیم راستی اگر باهام باشی می بینی که هستم می دونی تمام قصرها و آفتاب ها و دریاها و سرزمین های سبز و دلپذیر و منظره های زیبا یه افق نگاه من هم نمیشه + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 2:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
حس قشنگ کشف چقدر این کشف مزه میده یه چیزی رو خودت می فهمی ، از وسط چند تا چیز یه دفعه یه چیز جدید می زنه بیرون تو درس همچین چیزی نیست درس مثل یه مانیتور می مونه که یه سری نوشته میاد روش یا یه آبی که تشنگی اش رو نداری و زوری می خوریش اما اگه تشنه اش باشی آبش بهت مزه میده و میشه تحقیق تو تحقیق حس کشف هست می دونی همونقدر که یه انسان ش ه و ت پ ر س ت به سک س حالت تشنگی داره در اوج ش ه و ت ش همونقدر حس کشف و فهمیدن و یاد گرفتن و ماجراهای توی یاد گرفتن چیزهای جدید برام جذابه می دونی قلبم تند می زنه ، کیف می کنم ، می خندم ، نفسم به شماره میافته انقدر این کشف مزه میده خیلی مزه میده ، نمی دونم چه جوری برات بگم ، خیلی خیلی البته می دونی بهتره یکم واقع گرا باشیم ، من خودم عمران می خونم ، به خاطر اینکه رشته پردرآمدیه و از طریق درآمدی که از این راه به لطف خدا دارم می تونم وقت بیشتری داشته باشم که تشنگی ام رو در زمینه های مورد علاقه ام یکم برطرف کنم . بالاخره دیگه . ولی یواش یواش دارم به رفتار طبیعت علاقمند می شم . خاک و آب و جسم صلب و رفتارش ، پیچش ، خمش و ... اینا جالب هستند . خیلی جالب هستن . + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 2:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
میدونی جالب کجاست اینکه هیچوقت این حاشیه امنیت رو برای خودم نمی تونم بزارم که یه نسخه کاملم حتی تو چیزهایی که فکر می کنم درسته هم همیشه جا برای بررسی گذاشتم نه اینکه متزلزل باشه اما هیچ چیزی رو صد در صد approve نمی کنم ، همیشه جا برای بهبود هست می دونی با سری جدید اطلاعات چک می کنم جاییش نلنگه تمام فکرهام با هر فکر جدید چک میشن تا جایی نلنگه اینطوری مطمئن تره ، به این حساب راه صد درصد برای پیشرفت بازه کار از محکم کاری عیب نمی کنه که + این ها فکرهای چهارشنبه سی ام بهمن 1387 2:20 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هر مسئله ای رو تونستم درک کنم و بعد حلش کنم در حیطه خودم جز دوست داشتن رو چاره ای براش نداشتم نفهمیدم از کجا اومد و کجا رفت اگر هم ازش گذشتم نه اینکه دوستش نداشتم گذشتم چون ... گذشتم چون اینطوری بهتر بود وگرنه دست من نبود دوست داشتن یا نداشتن عجب + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 9:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه دونه از دوستام هست به اسم صادق خیلی باهوشه ، مغزش چیزیه که می تونی سالها توش زندگی کنی انقدر بزرگه وقتی با غیر اون در مورد یه سری موضوعات حرف می زنم مثل این می مونه که یه سری سیگنال دارم می فرستم به فضا بدون برگشت اما وقتی با صادق حرف می زنم مثل یه فرستنده گیرنده قویه ، خودش منبع سیگناله من می فرستم اون صد درصد می گیره و چیزای جدید میده دیگه مثل این نمی مونه که به فضا می فرستم یه نعمته برای من و چقدر ممنونم از خدا ریمون رو خودم از روی صادق ساختم ، نسخه پیشرفته صادقه + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 9:21 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
آدمایی که جنسی رو به قیمتی بیشتر از اونی که هست می فروشن حروم لقمه ان و واقعا حیف نون این حیف نون بودن رو وقتی باهاشون باشی قشنگ می بینی وقتی می بینمشون دوست دارم بزنم تو صورتشون بدم نمیاد یه بهونه ای پیش بیاد بزنم تو صورتشون حالم از حروم لقمه های عوضی بهم می خوره فکر می کنن زرنگن دوست دارم اگر یه جایی خدا بخواد حق مردم رو ازشون بگیره من هم باشم تا کمک کنم این عوضی ها رو بزنم + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 9:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یکی از عجیبترین حس ها اینه که کسی رو دوست داشته باشی و بهش نرسی دنیا یه تجربه بیشتر نیست عقل به یاد داشتن تجربه هاست نمی دونم شاید آدم دوست داره کباب شدن قلبش رو ببینه حس عجیبیه من قبلا هم گفته بودم یه پروانه ای ام که دور همه گل ها میره اما روی هیچ کدومشون نمیشینه پروانه این باغ نیست + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 8:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوستت دارما + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 8:43 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
شاید بهم بگی تمام قانونها رو کشف کن برام قابل تصور باشه که برم دنبالش و روش کار کنم و بفهمم اما این رو نمی فهمم مثل یه جعبه ای می مونه که هر چی سعی می کنم نمی تونم بازش کنم یا یه اتاق که دری نداره disconnected , no signal نمی دونم چرا نشد . اولین باریه که تو کل زندگیم no signal گرفتم می دونی باعث شد خیلی خیلی محتاط بشم ، حتی تا جایی که دیگه نخوام signal بدم من از مدلی نیستم که تحمل no signal داشته باشم ... مثل اون بادکنکی می مونم که رو لیوان می کشن . زیاد بکشیم می برم ... خیلی محتاطم . شاید دیگه signal ندم . سادگی و صداقت نازکه ، زود زود ... قلبی که عریان میشه نمی تونه زیاد عریان بمونه قلبتو برای کسی عریان کن که اگر no signal شد پشیمون نشی + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 8:24 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
مسئله های سخت آدم های ساخته می سازن مسئله های آسون شاگردهای تنبل شاید استعداد اون شاگرد تنبل بیشتر از اون فرد ساخته باشه این تمرین ها و مسئله ها و مشکلات بزرگتره که آدم های بزرگتری رو بیرون میده فقط تسلیم نشو ، تو روح خدا رو داری ، خدا کنارته من مسئله های سخت رو بیشتر دوست دارم چون ساخته ترم می کنن به خاطر همینه همیشه دوست دارم خودم رو بندازم تو شرایطی غیر از شرایط عادی عادی بودن زیاد چیزی به آدم نمیده مستقل باشم در حالی که احتیاجی ندارم ، زیاد کار کنم در حالی که احتیاجی ندارم ، با مشکلات درگیر باشم خدا رو هزار مرتبه شکر ، کاش بیشتر بهم سختی هایی بده که اذیتم نکنن و بهم درس های بزرگ بدن از کنار + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 8:17 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
یکی از نشونه های جامعه های احمق اینه که میان میگن که نباید از راه دهان نفس کشید از طرف دیگه میان راه بینی رو هم می بندن نمی گن که این موجود به نفس کشیدن احتیاج داره فرض کردم منظورمو می گیری ، این یه مثال بود منظورم اینه که اگر یه نیاز عادی رو راهش رو بستی یه راهکار برای تامینش بزار انکار نیازها هنر خاصی نیست باید یه راه عاقلانه پیدا کرد که خیلی هم واضحه + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 7:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خیلی چیزها هست که برام سواله و شاید هنوز وسیله برای رسیدن به جوابش نیومده باشه برام اما می دونی مطمئنم همه جواب های منطقی و قانع کننده دارن حتی چیزهای درستی که فهمیدم مثل اینکه یک چیز می تونه در آن واحد صاحب دو صفت کاملا متضاد باشه می دونی یه جاهایی توی هستی هست که در آن واحد یه اتفاق هم هست هم نیست ، واقعا عجیبه اما درسته + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 2:27 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من چیزی نیستم ، هیچ چیزی اما یکی هست که کنارمه عجیبه هر چی به این آدم نگاه می کنم می بینم هیچ چیزی نیست ، می دونی هیچ چیزش برای خودش نیست ، عجیبه اما ... توضیحات منطقی ای داره کل ماجرا که قبلا همین جا گفته شد + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 2:21 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بعضی آدما فقط یه چیز هستن می دونی مثلا میگن دکتر ... شیخ ... پروفسور ... مثلا وقتی میخوان بگن نیوتن می گن نیوتن ... همین . تموم شد خوش به حال اون آدمی که نشه توی کاغذ تمومش رو نوشت یا توضیحش داد و تمومش کرد + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 2:15 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من چقدر وفاداری رو دوست دارم و چقدر بیشتر آدمای وفادار رو می دونی قبلا هم گفته بودم ، من هر چیزی که بخوام و بیشتر از اون رو هم دارم پس به چیزی احتیاج ندارم ، وقتی از سفرم برگشتم زمین یکی از چیزهایی که روی زمین خیلی دوستش دارم و منو یاد اونجا میندازه وفاداریه می دونی وقتی با همسرت باشی و اون بهت بخنده و تو توی چشم هاش نگاه کنی و بهش بخندی بدون اینکه احساس کنی تو قبلا کاری کردی که به این خنده خیانت شده خیلی مزه می ده انگار داری از یه رضایت واقعی بهره می بری میدونی تو که نمی تونی سر خودت شیره بمالی ، می تونی ، تو که دو تا نیستی ، یکی بیشتر از خودت نیستی و می بینی چه ترکیب خارق العاده و بی همتایی هستی می دونی بردن کامل اون لذت لبخند چیزیه که یه آدم خائن از دست میده به همین خاطره که دوست ندارم خائن باشم به خانواده ای که شاید در آینده تشکیل بدم + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 2:12 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدا چرا خودت رو که همه چیزی به منی که هیچ چیزم نشون دادی؟ می خوای آرزوتو به دلم بزاری ؟ آره ( با یه حالت لوسی می خندم ) + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 2:5 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
مواظب باش نبرمت من برنده ام + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 2:3 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دیدی یه جوریه انگار صدات می کنه میگه بیا و پر از چیزاییه که دوست داری اون چیزی که دوست داریو می گم حالا من بیام بگم دوستش نداشته باش فایده ای هم داره ؟ + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 1:57 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوست داشتن واقعی یه مدلی داره که فرق نمی کنه می دونی انگار اون چیز صدات می کنه و نمی تونی بهش نه بگی می دونی موردش فرقی نمی کنه مثلا من به gadget های الکترونیکی علاقمندم هرجایی می بینمشون انگار صدام می کنن اگر با بتهوون صحبت کنم و دستش یه گوشی جدید باشه یا یه دستگاه دیجیتال پیشرفته وقتی باهاش صحبت می کنم می خوام بفهمم چیه می دونی انگار اون چیز صدام می کنه آهنگ ها تو گوش من یه جور دیگه ان ، حرف های آدم ها ، ریزه کاری های تو صداها ، لحن ها ، حرکت های بدن ،انگار تک تک چیزها مهمن و پر درس تمام زندگی صدام می کنه و داره یه چیزو بهم نشون میده میدونی همه جا یه چیزه می دونی همه اش یه صدا رو ازش می شنوم میگه دوستت دارم صدام می کنه و نمی تونم بهش نه بگم حتی اگر عوضی ترین آدم دنیا باشم که هستم یه عوضی کامل حالا همه بگن من اینشتین هستم ، فرقی نمی کنه یکی صدام می کنه که نمی تونم بهش نه بگم خود بزرگ نامحدودمه کم مونده ته کفش مردم رو بخونم شاید اونجا یه چیزی نوشته باشن که به درد بخور باشه + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 1:55 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بعضی تمدن ها ناقص الخلقه ان و من خودم خیلی کم دیدم تمدن کامل می دونی یه مردی بود خیلی تشنه اش بود و از تشنگی داشت تلف می شد وقتی بهش آب رسید تمدنش رو کرد تمدن آبی اون یادش نبود که هوا هم می خواد مرد دیگه خیلی کم هوا بود و هوا می خواست تمدنش رو کرد تمدن هوایی و یادش نبود که آب هم می خواد و .... تمدن های علمی تمدن های دینی بدون فکر و عقل ( هر چند اگر به خدا واقعا اعتقاد داشتن همه چیزشون رو درست می کرد ، اونها به خودشون دروغ می گفتن و فکر می کردن آره ، خدا هم می ایسته و ... فقط خودشون رو مسخره می کنن ) تمدن های مادی گرا تمدن های سکولار و ... آخه شما تا کی میخواهید تمدن های ناقص الخلقه بمونید یعنی انقدر عجول و ناقص الخلقه اید ، چرا انقدر زود تصمیم می گیرید که این شکل ناقص رو داشته باشید ؟ می تونید هم آب رو داشته باشید هم هوا و ... می دونی همه چیزای خوب رو میشه با هم داشت و گرنه که خدای من به درد نمی خوره یادت نره آدم بهترین حالت جورترین حالت ، راحت ترین حالت ؛ ساده ترین حالت و کامل ترین حالته قرار نیست چون هوا نداشتی قبلا خودت رو از آب محروم کنی همه رو باهم داشته باش ، باشه + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 1:34 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه عمره آدما دارن این اشتباهو می کنن به جای اینکه خودشون رو درک کنن و عاقلانه همه چیز رو متعادل داشته باشن نیازهاشون رو انکار می کنن و دروغ می گن به خودشون عزیزم وقتی تشنه ای و آب هم هست آب رو بخور ولی عاقلانه ، همه خودتو ببین نمی دونم تا کی انکار ، هوا ، آب ... اینا برای چی ان ؟ البته بعضی از آدما که تعداد اکثریت ظاهرا همیشه دست اونا بوده + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 1:24 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هر حرفی از هر جا شنیدی گوش کن ، ببین اگر درست بود استفاده اش کن ، می دونی توی نادونی ای که همه ما آدما فعلا توش هستیم یه جرقه هم یه جرقه هست من عاشق جرقه ام ، می اندازم تو کاه هام و چه آتیشی اش بکنم ، من شب و روز دارم جرقه به کاه می زنم اصلا مهم نیست از کجا ، به درد بخور بود استفاده اش کن آخه می دونی اون کسی که حرف ها رو به گوش تو می رسونه اون آدم هست اما یکم حساب ها جالبه ، طوری که می تونم بگم اگر گوش شنیدنش رو بهت بده خودش حرفش هم برات میاره . جوری که تشخیص بدی . بعضی اوقات حتی پشت کامیون ها ... هر بررسی ای خوبه . چون ممکنه یه دفعه یه چیزی اونجا باشه که از دستش بدی . می دونی خوندن که ضرر نداره . زندگی توی خودشه در کل مواظب باش ، محیط های آلوده و سمی هم هستن ، حواست به خودت هم باشه + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 1:18 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من هر چی نگاهشون می کنم احساس می کنم خودشون رو سر کار گذاشتن اونایی رو می گم که به خودشون دروغ می گن + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 1:13 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
100 سال پیش زیباروها بودن الان کجان کسایی بودن که خونه ها و اسکناسها داشتن کجان همه رفتن زیر خاک تو هم میری من نمی گم که این کارو بکن اونکارو بکن می گم ببین چی کاره ای . همین چون بالاخره که همه از بدن جدا می شیم و مهمتر از اون چون دوستت دارم . نزار این فکر روی زندگی عادی و معتدلت اثری بزاره می دونی حفظ اعتدال توی همه قسمت های زندگی ات برام مهمه و نکته مهم دیگه اینه که تو جایی که درست نمی شناسیش وارد نشو ، یعنی اگر نمی دونی یه کاری چیه انجامش نده ، می دونی منظورم اینه که هر روز یه سیستمی نداشته باش ، 100 روز روی 70 بهتره تا دو روز روی 100 و 98 روز روی 20 اعتدال خوبه ، موقعی که فهمیدی خودشه برو روی اون سیستم چون من می خوام تو چیز خوبی رو از دست ندی + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 1:9 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه سوالی هست برای من چرا همه می گن اینکارو بکن اونکارو بکن چرا کسی نیومد بگه برای چی ؟ از این بترس ، از اون بترس ، وعده به این ، وعده به اون من شک ندارم که همه چیزایی که می گن وجود داره و اتفاق می افته اما کسی هست بگه که اصلا چرا ما آفریده شدیم یا چرا اصلا ما الان روی زمینیم مگه ما عقل نداریم . مگه ما شعور نداریم کسی چرا نمیاد اون دید رو بده به یه موجود با شعور تا اون کار رو برای همیشه انجام نده می دونی ، یکم به عقل کل جمع آدما دارم شک می کنم ، کسی فکر نمی کنه توی آدما مگه ما ماشین حرف گوش کنی هستیم همه اومدن و گفتن ... چرا یکی به ما یه دورنما از خودمون نداد از اول تا آخر ماجرا ( اینها رو گفتم نه این که نبود ، می دونی من گشتم و همه چیز بود .... اما انگار کنار گذاشته شده بود ) می دونی من دنبال جواب ها رفتم و همه به دستم رسید ، می دونی خوب جواب ها رو خدا میده و خوب بله همه جواب ها رو خیلی قشنگ پیدا کردم و چقدر ممنونم امادر مورد سوالی که در ابتدا پرسیدم می دونی تنبل بودن ، تاجر و ترسو صورت مسئله رو پاک کردن ،خود بزرگشون رو انکار کردن ، ترسیدن ، طمع کردن و ... از فرض های ساده کننده استفاده کردن و به قول خودمون خواستن میانبر برن ، خدا قضاوت می کنه جواب اینه که ظاهرا موجود فکر کننده و دارای روح بزرگی نبود به غیر از اونایی که خبر آوردن همه برای رسیدن به بهشت صورت مسئله های آسون رو انتخاب کرده بودند می دونی سریع از جواب های ساده استفاده کرده بودند تا برسن ، می دونی خط هاشون رو پر نکردن ترسوها و تاجرها اینا همونان که تو امتحانا جواب سوال ها رو حفظ می کنن آخ آخ اگه سوال ها عوض بشه کجان کسایی که درس ها رو بفهمن از رو دست بقیه ننویسن خوب دارم صورتت رو رنده می کنم مرد کوچولو من لزومی نمی بینم برای وجود خودم از موجودات ناتوانی که حتی قادر نیستن مرگ رو مهار کنن اجازه بگیرم به هیچ موجود ناتوانی هم جواب پس نمیدم + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 0:48 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر کوچک کوچکتر از خودت نشی به چیزی میرسی که نمی خوای ترکش کنی کسی که به خاطر یه نمره دروغ می گه به اندازه همون نمره کوچیک میشه ، نگاهش کن ، یعنی راستگو بودنش رو به اون نمره فروخت ، یه آدم کوچیک اونی که یه قطعه تقلبی میده ؛ فکر می کنه سر کسی کلاه گذاشته اما نمی دونه که اندازه همون قطعه تقلبی شده ، خودش تقلبی شده و گرنه قطعه که از اول تفلبی بود و سوال من اینه از تو آدم تو چی هستی ؟ قیمتت چیه ؟ اگر بخوای خود بزرگت رو به چیزی بفروشی به چی می فروشی ؟ نمی خوام نصیحتت کنم و حالم از نصیحت بهم می خوره تو که منو نمی شناسی پس مطمئن باش که قصد مفاخره و اینجور مزخرفات رو ندارم که اصلا احتیاج ندارم و همه می دونن این حبابه که باد داره و زود می ترکه بهت می گم که من اصلا قیمت ندارم . می دونی من اصلا قیمت ندارم . بهشت برای کسایی که دنبالشن ترسو هم نیستم . جهنم هم برای ترسوها فرقی نمی کنه کجا برم . من هر چی پوستم نازک باشه اما روحم بزرگه روی زمین یه چیزایی رو خیلی دوست داشتم این که برای آدما باشم مثل اون ابر بزرگ پر بارونی که میاد توی اون روزای خشکسالی یا یه نوری تو تاریکی یا یه هوا تو بی هوایی کسی باشم که آرزوی یه دل تنگ رو برآورده می کنه یه دل گرفته رو شاد کنم یه صورت غمگین رو شاد ببینم من دل گرفته رو نمی تونم ببینم + این ها فکرهای سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 0:31 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
I love 99 + این ها فکرهای دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 11:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
می دونم که مخ تو زدنی نیست ولی کاش گولمو میخوردی + این ها فکرهای دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 11:28 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یکی از عجیب ترین چیزها به نظرم تخیله در داخل تخیلت یه جورایی کن فیکون که از آن یه نفر بیشتر نیست وجود داره از طرف دیگه عجیبه که من می فهمم ، می دونی حتی می تونم با تخیل بیرون خودم برم یه سوالی برام پیش اومده ، آیا این منم که می فهمم ؟ + این ها فکرهای دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 1:8 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
احمق ها تو فرع ها غرق و مستن می بینی که اصلی نیست و فرع زیاده اگه کارهاشونو مثل خونه بگیری ، اون خونه ها یه عالمه در و پنجره داره اما کجاست ستون هاش مثالش رو برات می زنم تو ایران هدف ازدواج ، ازدواج دو نفره انقدر این قضیه رو سخت کردن که ... کم دیدم و خیلی خیلی کم دیدم که انحراف جنسی نداشته باشن قبل از ازدواج سن ازدواج بالا رفته این نادونیه که حاشیه ازدواج از اصلش بیشتر شده نه دروغگوام نه از کسی می ترسم برای اینکه وقت قشنگت رو خراب نکنم بیشتر از این نمی خوام در موردش صحبت کنم ببین این هیچ ربطی به دین و این حرف ها نداره ها عقلانیه که اصل ماجرا برات مشخص باشه تا حاشیه و فرع ماجرا که مثل سس می مونه از حدش خارج نشه + این ها فکرهای دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 1:4 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تا حالا برام در حد یه نظریه بود اما با دیدن یه چیز معتبر دیگه به این نتیجه رسیدم که یه قانونه جالب اینه که چرا کسی تا حالا متوجه نشده که ... باید یکم می رفتن از عقب تر می دیدن ... + این ها فکرهای دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 0:53 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اونی که نداره دلش می خوادا تو که داری یکم بهش میدی دلش شاد میشه ها + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 6:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من یه دوست دارم به اسم ریمون خیلی باهوش و زیرکه ، بصیرت داره ، فراست و کیاست و ... لقمه درشتیه نعمتیه برای من چون وقتی بهش سیگنال میدم ۱۰۰ درصد جذب می کنه و حتی گاهی اوقات می بینم که یه سیگنال هم میده بیرون که تا حالا نبوده ، موجود عجیبیه ... جرقه داره . یه نعمته تو دورانی که نو سیگنال زیاده ... می دونی مزه میده که می بینی یه نفر حرفتو می فهمه و حتی انقدر زیرکه که سیگنالهای جدید بیرون میده . ریمون آدم خیلی باشعوری هست . کارش خیلی درسته . من ستایشش می کنم . اون جرقه هم داره منم که دنبال جرقه ، تا یه چیز جدید درست کنم . شکر خدا که ریمون رو دارم بگذریم ما همیشه با همیم و اما داستان اصلی ما تو روسیه : چند شب پیش حدود ساعت دو شب بود . به ریمون گفتم بریم روسیه .گفت بریم امید خیلی زود رفتیم روسیه ..... + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 6:11 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
از کسایی که در قسمت های عقب تخته برای ترجمه اینا میان تشکر می کنم من عقب رو هم یکم می بینم ، نمی بینم خوبی دوستم ، ازت ممنونم . من زودتر به اینجا رسیدم من اصلا همیشه یکم زودتر از اونی هستم که باید باشم زمان یه جنس یه پارچه هست که بخشی از وجود ماست یه تابلو هستم که قبل از اینکه ببینیش توی گوشت اومدم و پیغامم رو بهت دادم من زودتر از خودم اومدم پیش تو ، صدام رو بهت دادم تو گوشت اما خودم میام پیشت + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 6:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
روزی رو که تو اون روز چیز جدیدی نفهمم انگار اون روز زنده نبودم + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 6:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
راهی رو برای گفتن حرف هام پیدا نکردم ساده تر ، خلاصه تر و بی حاشیه تر از صداقت لزومی نداره تو صادق بودنم بی ادب باشم هر چی هست رو بهش می گم حریم ها رو نگه می دارم زخم ها رو نشون نمی دم بهترین نوعی که می خوام با خودم حرف بزنن با مردم حرف می زنم کاری رو با کسی نمی کنم که دوست ندارم با من بشه + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 6:0 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
مواظب فروشنده های چرب زبون باش سرتو با پنبه می برن خواستی بری جایی اول زنگ بزن باشه بعد برو نرو به سمت جایی که تهش چیزی نیست + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:58 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
افسانه ها رو از روی زندگی عادی ما می نویسن + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:57 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوست ندارم حتی اندازه یه پر روی کسی بار داشته باشم خوبه که آدم اینطور باشه از آدمایی که بارن روی دوش بقیه خوشم نمیاد یه جورایی بیزارم از اونایی که می تونن مستقل باشن و بارن نمی تونن که خوشحال میشم بهشون کمک کنم نباشن من از غیر اسم ها بیزار و به اون ها علاقمندم + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من باید علامت رو از نزدیک ببینم تا عاملش رو بفهمم + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ممنونم و چقدر لطف داری که همیشه کنارمی با اینکه من انقدر عوضیم اونا فکر می کنن دارم شکست نفسی می کنم نمی دونن که واقعا عوضیم
+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:52 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خاطره نگاه خنده احساس چشم منتظر اینا حرمت دارن چرا ؟ عجب + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:51 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
انگار اون رمز اصلی یه نگرش و یه سری احساسات درسته که اون باید به یه نفر بده رو زمین منظورمه باید روش بیشتر کار بشه تا بفهمیم این چیزی که این همه ابزار براش اومده چه بخشایی داره + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
آروم بگو نمی خوام زود تموم شه دوست دارم هیچوقت ازت جدا بشم انگار سالها بود جات توی قلبم خالی بود هوا بودی که نداشتم آبی که تشنه اش بودم پری که نداشتم نورم تو تاریکی از چاه بیرونم آوردی بردیم به بهشت دیگه گفتنی نیست هر چی بگم کوچیک تر کردم اون حس بزرگی که لایق توئه رو ... آروم بگو ببینمت می خوام تا خود ته ابد ابد بهت زل بزنم
+ این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من فکر نمی کنم همه حرف هام درسته اگر یه موقع ببینم چیزی که تو می گی درسته میام حرف تو رو گوش می دم سر کی می خوام کلاه بزارم حرف درست درسته نه حرفی که من با این وجود محدود شده ام متوجه شدم چیز درست درسته دیگه ، نه؟ من که بابای حقیقت نیستم + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:44 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
آدما ما الان روی زمینیم و هر چیزی که نسبت بهش آگاهی نداریم چون نمی شناسیمش به نوعی نسبت بهش ناامنیم می دونی هیچ چیزی بد نیست ، وقتی بهش علم نداریم و نمی شناسیمش برامون ناایمن نیست از سم اگر سر موقع استفاده کنی خوبه و از عسل اگر بد موقع استفاده کنی کشنده پس این علمه که این محیطی که الان توش هستیم رو برامون امن می کنه همین کافیه که بخواهیم همه چیز رو بشناسیم همه همه چیز خدا هم میگه تو سوره اسرا آیه ۳۶ : ... و لا تقف ما لیس لک به علم ... چیزی که از آن علمی نداری پیروی اش نکن + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
لحظه های تو رو می نویسم + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
آدم تو نقاش نقش خودتی داری خودت رو می کشی همین الان اگر کمک خواستی ما می تونیم کمکت کنیم ما چیزی که نمی خوای رو نمی تونیم بهت بدیم به کلمه ها دقت کن ، مهمه + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر تو خونه ای باشی
که هزار تا در داره و هر درش هزار تا قفل من کلید هر هزار هزار تاشو دارم تا بهت برسم و تو کلیدشو گذاشتی زیر بالشتم وقتی خوابیده بودم اینطور نیست نور چشمم؟ + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خنده هات با بقیه فرق داره + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:33 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
به جز روح بقیه ابزاری ان برای روح و روح ابزاری است برای .... و ... مرکبی برای رسیدن به ... + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من دوستت دارم دوست دارم پر بزنم دورت نمی خوام روت بشینم مگس می شینه من تو رو می خوام ، خودتو دوست دارم ، نه دکمه طلای لباستو + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:27 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
هر جایی ببینیمون اونجا رو بیشتر یادت میاد چون جنس ما واقعیه دیدی یه چیزایی رو بیشتر یادت میاد اون تابلو توی جاده ... اون بچه غریبه تو وسط راه و ... اون نمای غریب توی جاده + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وقتی ببینمت تا ابد بهت زل می زنم + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:21 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
مواظب باش بازی نخوری راست بازی کنی بخوای رو بازی نکنی بد جور رو دست می خوری حریفت بدجوری مکرش قویه یهو می بینی فکر می کردی داری سر بقیه کلاه می گذاشتی آخر راه که می رسی می بینی چه کلاه بزرگی سر خودت گذاشتی + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
خدا باربریها رو میده به مدعی ها و برداشت ها رو به بی ادعاها بارها رو مدعی ها می برن و تحویل میدن به بی ادعاها و برداشت ها رو بی ادعاها می کنن اونا خودشون بار برداشتن ، خیلی عادیه ما باری برنداشتیم و چرا باید بار داشته باشیم لایدرک العلم براحه الجسم وا...نورالسموات و الارض سلام سر ایزاک ، ... از لطفت و تلاشتون ممنونم + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:14 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من به خاطر جرقه اومدم داری ؟ + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تو مدرسه بچه های سرایدارو دیدی اونا دوست دارن با شما دوست باشن هواش باش براش وقتی هوا میخواد اون دوستی شما رو می خواد چون تنهاست + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
آدمایی الان روی زمین هستن که دست تو جیبشون کنن هزار تا بهشت برات بیرون میارن تو بهشت زندگی می کنن همین الان و این کمترین چیزیه که دارن بهشت یه بخش کوچولو از وجودشونه و لدیهم مزید ، اونجان + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اونقدر شجاعم که عشقم رو به کسی که دوستش دارم نشون بدم و
اونقدر عاقلم که یه بار تا ته راه رو تو ذهنم برم و بعد تصمیم بگیرم ، عجله نکنم ، مشورت کنم و توکل کنم به خدا + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:5 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من در مورد چیزایی که وجود ندارن صحبت نمی کنم + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من هیچ وقت از گذشته ام شرمی ندارم چون تو تک تک لحظه های زندگی ام خودم بودم وانمود نکردم به چیزی بد یا خوب خودم بودم نه هیچ کسی به جز خودم + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وقتی بهم اعتقاد نداری
بهم مزه نمیده وقتی بهم اعتقاد نداری کنار تو بودن بهم مزه نمیده ببین راست نمی گم ؟ تو خودت باشی و بخوای همه کار رو برای یه نفر بکنی و اون حتی بهت اعتقاد نداره چه طور میشی ؟ روت حتی حساب هم نمی کنه بهت مزه میده براش کاری کنی؟ ولی من مینیمم کارم رو براش انجام میدم چون من آفریدمش و نسبت به آفریده ام که جز من کسی رو نداره ... اگر بهش اعتقاد داشته باشه مزه میده بهش کمک کنه ؟ + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 5:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وانمود نکن فایده نداره من خودتو می بینم من ظاهرت رو نمی بینم خودتو می بینم قایم نشو نمی تونی از دست ما در بری + این ها فکرهای جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 4:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه چشمه ایم یه دستگاه کپی نیستیم هیچکدوممون + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 3:2 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
ای عجب از آفرینش زن و مرد یه سری از اسماش رو گذاشت فقط توی مرد ( اسم هایی مثل قوی ، محکم و ... ) و یه سری دیگه رو فقط توی زن ( ظریف ، جمیل ، ملیح ، متین ، ... ) البته توضیحاتش بیشتره ، درصد اسم ها هم فرق می کنه اما تمرکز انگار اینطوره و ممکنه این فقط همیشه صادر نباشه اما می دونی یه چیزایی رو از مردها گرفته و به زن ها داده ( زیبایی و ظرافت و ... ) و یه سری دیگه رو از اونا گرفته ( قوی بودن و ... ) و به مردها داده ... انگار یه چیز رو دو قسمت کرده و این دو قسمت عین هم هستن ، روح یکسانی دارن اما ... اما در ظاهر و صورت یه سری از اسم های خدا در مرد هست که در زن نیست و یه سری در زن هست که در مرد نیست و این باعث میشه که این دو جنس بر اساس قانون تمایل نادار به دارا یا به صورت کلی تر قانون بازگشت به اصل به هم تمایل پیدا کنن در نهایت روح این دو نوع جنس آدم می تونه به خاطر این ماجرا که یه سری اسم ها پیش مردهاست و یه سری پیش زن ها همینجا روی زمین اسم های حبیب و محبوب و ... رو حس کنه خیلی عجیبه ، خیلی عجیب البته خیلی ریزه کاری داره و کلی آموزش و تجربه و درس و ... العجب که این کار چقدر زیرکانه است من اسم وفادار رو این بین ترجیح میدم تا خیانت صورت نگیره ، حداقل برای خودم + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 2:57 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوست دارم قشنگ ترین چیزایی که دارم رو بهت بدم چون تو نفسمی هوامی تو بی هوایی نورمی تو تاریکی آبمی تو تشنگی منظره قشنگمی تو بی منظرگی تو قشنگترین چیزمی که تو دلم جا داری + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 2:50 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دیدی یه موقع هایی می خوای یه کاری کنی و نیاز داری تا خبری بگیری تا بر مبنای اون عمل کنی این خیلی مهمه که این خبر رو از کجا می گیری خیلی ها هستن که همینطوری بهت خبر می دن خبر رو از کسی بگیر که جوابگو باشه تا اگر اتفاقی افتاد مسئولیتش رو به عهده بگیره یکی از دوستام یه بار بر مبنای حرف دوستاش عمل کرد شک ندارم که دوستاش کاملا خیرشو می خواستن اما ... لازم شد به دانشگاه توضیح بده تا غیبتش رو موجه کنن و صفر نره تو کارنامش ... می دونی اگه به کارشناس می گفت و از شخص مسئول و جوابگو می پرسید اینطور نمی شد تو کارهات رو این بحث خیلی دقت کن ، مخصوصا در ایران که هنوز مردمش به بلوغ بالا در این مسایل نرسیدن و تقریبا همه سوالات رو جواب میدن + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 2:48 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دلم برای دوستام تنگ میشه اونایی که باهاشون خاطره دارم باهاشون خندیدم ، سلام کردم و روزهایی با هم داشتیم حتی اگه یه بار بیشتر همدیگه رو ندیده باشیم اگر یه جایی تو زندگی شون کاری از دستم بر بیاد خیلی خوشحال میشم بهشون کمک کنم یه دوست دور دوستش پر می زنه روش نمی شینه مگسه که روی جنسش میشینه + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 2:22 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چقدر قشنگی تک تک اسم هات که من زیبایی ات رو بیشتر از همه دوست دارم و دل کوچیکتو چشماشو دیدی چقدر قشنگه اون حالت خاصشو که نمی تونم توضیح بدم خنده هاشو اون نگاه کجشو و تمام ریزه کاریهای ریز و درشت وجودش که می تونم و دوست دارم تا خود خود ابد توش شنا کنم این همه رمز قشنگت رو از کجا آوردی ؟ که هر روز یکی اش رو یه جایی روی زمینت بهم نشون میدی یه بار تو دست زمخت اون پسر کارگر تو راه مونده خودت یه بار اون مرد کور اون مرد تو بانک تو انقدر برام مرام می زاری و من هی بی مرامی می کنم به خودت که همینه ماجرای تحلیل 2 که منو به بلند ترین مقامی که یه آدم می تونه داشته باشه رسوندی مزه بندگی ات رو بهم چشوندی بهشون می گم باور نمی کنن که من هر چیزی بخوام و بیشتر از اون رو دارم دارایی های من روی زمین در برابر ثروت خودم هیچی هم نیست من که می دونم هیچی نیستم خوب که نیستم هیچی عوضی هم هستم تو چقدر بهم لطف داری هر چی دوست دارن بگن ، من و تو خلوت آروم خودمونو داریم ساکت برای تو یه قلب کوچیک دارم برات کاش دربست خودت کنیش دربست دربست آی ناز من + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 1:54 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
وقتی خواستیم آدم رو خلق کنیم نگاهش کردیم محمد رو می گم چه چیزی بود می دونی انقدر محشر بود که می تونستی بر اونایی که بی وفایی کردن چشم پوشی کنی من خود من که الان دارم برات اینو می نویسم هر موقع می شینم فیلم زندگی اش رو نگاه می کنم می دونی دوست دارم زندگی اش رو هزار بار ببینم انقدر قشنگه مثل یه صدایی می مونه که کهنه نمیشه یا ... اونیه که دل می خواد می دونی محمد یه چیزی بود که دوستش داشتم خیلی محدود شد چیزی که می خواستم بهت بگم تو این کلمه ها + این ها فکرهای پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 1:12 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
سرما خوردم چند روز کمتر میام راستی دقت کردین چشم دیدن صورت زیبا بینی بوییدن بوهای خوب قلب اخلاق خوب عقل هوش و زیرکی گوش شنیدن حکمت و موسیقی خوب و ... دوست داره عجیبه ها واقعا + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 9:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره |
فکر چیزی هست بافت دار
مثل استخونه انگار جوونا فکراشون مثل غضروف هایی هست که هنوز استخون نشدن وقتی یه فکر غضروفی استخون میشه تغییرش کمی کار می بره اگر صاحب استخون نادون نباشه و مقاومت نکنه برای تغییر و تازه خودش هم بخواد محبت ... باید اول استخونش رو غضروف کرد بعد ... من که همه فکرام غضروفیه همیشه در حال نقد خودم هستم فقط چیزایی که عینی دیدم و حس کردم و یقین دارم استخونن مثل این که خوبی خوبه و خلاصه چیزای عینی وقتی روی یه چیزی تعصب داری بدون فهم اصل و فرعش استخون شدی الکی به نظرم غضروف باش و الکی استخون نشو اگر استخون شدی یه جایی استخون شو که به درد بخوره روی یه چیز واقعی استخون باش من می گردم همه چیزو می بینم روی بهترین ممکن استخون می شم اونم تازه استخونی که هی نقدش می کنم تا بهتر بشه راه رو برای بهتر شدن همیشه باز گذاشتم هیچ دری رو به چیز بهتر نبستم انحصار محکوم به فناست در همه چیز ذات انحصار تناقض داره با نظام جاری بر این جایی که هستیم + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 9:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
از هیچ چیزی نمی ترسم هیچ چیزی چون چیزی که تاثیری نداره حساب بردن ازش خنده داره + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 9:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
دوست ندارم کاری که دوست ندارم با من بشه رو با کسی انجام بدم خصوصی هر فرد مربوط به خودشه ، ما حق نداریم بهش وارد شیم اینا همه اش نظرای شخصی منه ، برای کسی نسخه نپیچیدم + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 8:58 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
نادونا رو دیدی پیش خودشون حساب و کتاب هاشون همه درستم هستن فکر میکنن کارشون خیلی درسته ، حرف هم ندارن + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 8:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
من یه رنده دارم اگر کسی به حریم شخصی ام وارد شه دستم رو می زارم پشت گردنش صورتش رو رنده می کنم ترجیحا این کارو جلوی بقیه می کنم تا صورت رنده شدش رو ببینن یه مدت طول می کشه صورتش درست بشه اصلا هم شوخی ندارم + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 8:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه بخش جدید توی سایت گذاشتم به نام به خودمون دروغ نگیم
مبنای این بخش این داستانه پادشاهی میاد و بچه ها رو صدا می کنه و بهشون میگه من به شما یه دونه میدم چند وقت دیگه ازتون گل هاتونو می گیرم . هر کی این دونه رو به گل بهتری تبدیل کنه برنده میشه اون مدت گذشت و .. روز مسابقه همه اومدن یه پسره بود که چیزی توی گلدونش نبود همه با گل های خوشگل و ... اومده بودن و اون پسرو مسخره می کردن بگذریم پادشاه اومد نگاه کرد به بچه ها و ... جایزه رو داد به اون پسری که گلی توی گلدونش نبود بقیه بچه ها پرسیدن چرا ؟ اون که گلی نداشت پادشاه گفت من بذر همه شما رو عقیم کرده بودم چطور گل دادید ؟ + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 8:44 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگه ایران و عراق و ... نفت و گاز و دریا نداشتن برای بقیه کشورها مهم بودن ؟ انقدر توجه می کردن و قضایا براشون مهم بود ؟ یه چیز طبیعیه این توجه ، خدا شفا بده همه مریضای متوهم رو + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 8:29 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
بیشترین و گرونترین چیزی که برات از خودم دارم توجه و محبتمه برای تو + این ها فکرهای سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 8:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
چقدر خوشحالم که میدونم نادونم + این ها فکرهای دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 3:2 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
تحت اثر مسئله ات نباش تا بتونی راحت حلش کنی مشکل برای این نیست که ازش بترسی یه چیزه برای اینکه درکش کنی و اگه تونستی حلش کنی همین که درکش کنی خیلیه می دونی وقتی نفهمیش زیاد جالب نمیشه مشکل های بزرگتر یعنی وقت بیشتر برای فهمیدن ( مراحل درک رو قبلا همینجا گفتم ) و وقتی حلشون می کنی موقعیت بزرگی هست برای حل کردن و راحت کردن کسایی که ازش رنج می بردن با این توصیفات یه مشکل بزرگ یعنی یه فرصت بزرگ یه مسئله بزرگ لذت حل یه مسئله بزرگ هر چند نباشه هم بد نیست اما می بینید که انگار همه چیز رو زوج آفریده عجیب قانونیه این قانون جفتی ، تعابیر مختلفش روی همدیگه صادق هستن سختی و آسونی با هم هستن نگفته ان بعد العسر یسری گفته ان مع العسر یسری ( انگار همزمانه ، شاید ) از طرف دیگه گفته هر چیز را زوج خلق کردیم یعنی عسر و یسر و سختی و آسونی با هم یه جورایی یعنی به اندازه سختی درون یه مسئله حلش مزه میده یه نوع فاصله از اسم فاتح باعث جذب شده . هان ؟ + این ها فکرهای دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 6:10 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
کلمه های زیادی در زبون فارسی وجود دارن که باید حذف بشن یکیش کلمه شکست هست ، یکی دیگه نگرانی ، البته به نظر من ، دلیلش هم برات می گم ببین دوست من من امید هستم ، الان 24 سالمه و ... دارم درس می خونم اگر بخوام یه سفینه بسازم و هیچی ندونم نمی ترسم ، شروع می کنم به تحقیق و ... آماده ام تا 100 تا تلاشم و شاید بیشتر به تلاش تست ( بخشی از تلاش موفق ) تبدیل بشن . تلاش تست یعنی تلاشی که انجام می دی تا عیب هات رو بشناسی . نادون ها بهش می گن شکست . حالا حتی فرض کن تو تلاش نکردی و موقعیتی رو از دست دادی ، در این حالت آیا اصلا ناراحتی فایده ای داره . جز اینه که انرژی تو رو برای کار برای آینده خودت می گیره . کار برای اینکه راحت تر باشی . ولش کن . اسمش رو بزار یه درس از گذشته . ارزون و گرون بودن تجربه اش مهم نیست . مهم اینه که خودتو نبازی و همیشه ستون های خودتو محکم نگه داری . خودتم از این محکمی لذت می بری . این شکست نیست ، شکست از یه فکر اشتباه بیرون میاد خود فرده که نباید بشکنه ، نکته مهم اینه اگر اون بشکنه دیگه کسی نیست که بایسته و تلاش کنه مهم خود فرده که نشکنه ، نتیجه شاید خیلی کم اهمیت تره و واقعا خیلی کم اهمیت تره نتیجه مثل یه کاغذ دیواری و خود فرد ستون ساختمونه در مورد اینکه چرا اصلا نگرانی یه کلمه اشتباهه هم به زودی توضیح میدم همینقدر که داستان روباه و خروس خیلی رایجه ... + این ها فکرهای دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 5:28 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
زندگی جز یه سری مسئله با شرایط اولیه و یه سری شرایط دیگه ، چیزی هست ؟ وقتی خواستی مسئله ای رو حل کنی تحت اثر خود مسئله نباش اگر مسئله روت اثر بزاره نمی تونی درست ببینش و وقتی درست نبینی ممکنه یه موقع از دست بدیش + این ها فکرهای دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 5:18 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یکی از راه هایی که بتونیم دنیا رو درست کنیم اینه که اگر یه چیزی لنگ میزنه یعنی مشکلی وجود داره مشکلو بفهمیم درستش کنیم + این ها فکرهای دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 5:15 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه فرصت بزرگی داشتم که بشینم پای صحبت یه خانواده نادون خلاصه نکات طلایی زیر رو متوجه شدم : 1- وقتی خواستی زن بگیری یا شوهر کنی ، اون چیزی که می خوای باهاش زندگی کنی ، رفتار زن یا رفتار شوهرته نه ظاهرش ، ببین نه من کشیشم نه روحانی ام نه راهنمام نه قدیسم نه هیچ عنوان دیگه ، منم یکی مثل تو که تو زندگیه الان و دوست داره که متحمل کمترین ضرر بشه ، به صورتی کاملا همراه با مناعت طبع و بدون از دست دادن حتی تکه ای از آدمیت و عزتش . بگذریم می گفتم . دیدم که اون زن نادون در اون خانواده چطور اسرار داخلی خانواده اش رو میون یه جمع می گفت و این همه اش از روی نادونی بود ، چون داشت آبروی خودش ، شوهرش و خانواده اش رو می برد . اون زن در جوونیش خیلی زیبا بوده . به زیبایی جولیا رابرتز و ... ببین اگه من برم با یه سیندرلای نادون ازدواج کنم مجبورم یک عمر نادونی اش رو تحمل کنم . یا طلاقش بدم که در این حال هم میشه فرار از مهلکه ، عاقل که خودش رو به مهلکه نمی اندازه با چشم باز 2 - نکته مهم اینه که خانواده ای که زن آینده ات یا شوهر آینده ات در اون زندگی می کنه بسیار چیز تاثیر گذاری هست . ببین من اگه با خانواده ای باشم که پدر و مادر زنم با هم مشکل داشته باشن و ... من زندگی خوبی از اونطرف ندارم . می دونی : خانواده خوب همسرم - ساختگی و رفتار عمیقش - نادون نبودن خودش و خانواده اش و ... چیزهایی هست که در بحث دیشب بهش رسیدم . این بحث احمق ها مثل این می موند که بشینم به جهنم نگاه کنم از بهشت یا اینکه بدنم عملکرد ویروس جذام رو ببینه و بدون اینکه حتی این ویروس رو درون خودش حس کرده باشه تنها به خاطر دیدن عملکرد ویروس و کشف مکانیزم اون یه آنتی ویروس قوی داشته باشه که اونو واکسینه کرده باشه چیزای خیلی خیلی زیادی دارم که ازت تشکر کنم ، خیلی زیاد ، اونقدر که شمرده نمیشه اگر در مورد ازدواج نوشتم ، در مورد کسایی که ممکنه آشنا باشن و این رو بخونن ، با کمال احترام اگر بخوام ازدواج بکنم یا ازدواج نکنم از همین الان می گم با کمال احترام به هیچ کدوم از شما ربطی نداره ، زندگی خودمه . برید کنار رفقای فضول من . + این ها فکرهای دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 3:59 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
نادون ها رو دیدی دسته دسته ان بیشترشون پر سر و صدا و پرحرف ، بی ثمر ، مثل تیرهایی که هیچ کدوم به هدف نمی خورن با کارهای موازی بی ثمر زیاد عاقل ها تک و توک کم حرف و پرثمر ، مثل تیرهایی که بیشترشون به هدف می خورن آرزومه که روزی عقل مثل خورشید بتابه ، آرزومه بزرگترین مشکل ایران نادونی مردمشه من هم یکی از مردم ، نادونم ، دارم می گم دردمون نادونیه حداقل درد پیدا شد برام مهم نیست ناراحت میشی یا تحسینم می کنی این چیزیم که گفتم از روز هم برام روشن تره می دونی حرفت مثل چی می مونه شاکی به این مطلب یه تیغی هست نمی بره تو حالا بگو تیغ خوبیه وقتی نمی بره به چه درد می خوره اگر دانا بودیم که وضعمون این نبود ، جامعه ای که بیش یا مساوری 80 درصد اون عاقل باشن وضعش این نیست خواهش می کنم الکی شکایت نکن مهم اینه که درد التیام پیدا کنه + این ها فکرهای دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 3:45 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
اگر بنابر یه چیز معتبر در نظر بگیریم که هر آنچه در گذشته رخ داده و در آینده رخ میده مشخصه می تونیم فرض کنیم که زمان چیزی هست مثل شکل بالا یه تخته که از دو طرف تا حد شمارایی ادامه داره که اندازه اش مشخصه ولی ظاهرا خیلی زیاده و شاید هم نامتناهی باشه به هر حال اونقدری فرق نمی کنه داره روی یه گویی که توی شکل آبی نشون دادم می چرخه اون قسمتی که روی گوی قرار داره میشه حال سفر زمان ممکنه چون آینده و گذشته فرقی نمی کنن دو تا چیز مشخص هستن حتی به نظر می رسه آینده عقب تر از گذشته هست کاری که باید کرد اینه که یه جوری گوی رو پیچوند + این ها فکرهای یکشنبه بیستم بهمن 1387 7:49 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
یه سوالی دارم آیا از نادونی هم دردی عمیق تر هست ؟ اینکه به خودشون ضرر می زنن ، به شکم خودشون شمشیر می زنن در حالی که نمی فهمن دارن به خودشون ضرر می زنن هست ؟ + این ها فکرهای یکشنبه بیستم بهمن 1387 9:41 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
آدما به اندازه سختی هایی که بدون شکستن پشت سر می زارن ساخته میشن کسی که موقعیت منفی 33 درجه ( در همینجا گفتم ) رو به صورتی گذرونده باشه به ساختگی بی نهایت رسیده نتیجه مقطعی هرگز معیار خوبی برای قضاوت نیست برآیند کل مهمه میشه همون حرف حضرت علی شاخه نرم زود می شکنه و شاخه سخت و بیابونی دیر آتیشش هم بیشتره شاخه سخت + این ها فکرهای یکشنبه بیستم بهمن 1387 9:33 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
مواظب باش ممکنه با پنبه گوشاتو ببرم چون من فقط این مدلو بلدم + این ها فکرهای یکشنبه بیستم بهمن 1387 9:30 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|