برای یه دونه از پروژه هایی که باید در موردشون تحقیق کنم اومدم تو اینترنت و رسیدم به اینجا :
Norfolk County Agricultural High School - Norfolk Aggie خیلی جالبه ... اگر انگلیسی تون خوبه بخونید اهدافش رو نحوه پذیرش دانش آموزا رو ... خیلی خوبه . نه برای اینکه برید اونجا . برای اینکه ببینید تلویزیون ما و رسانه های ما چقدر راستگو هستند . می دونید این چیزایی که اینها نوشتن و این زحمتی که می کشن حتی توی یه کار عادی مثل یه دبیرستان تو حومه بوستون ... خوب می تونید مقایسه کنید با کارهای کم مایه ما ... بنده خدا تلویزیون ایران و رسانه هاش همه تو توهم هستند ...
امشب تا صبح مجبورم حدود 80 صفحه اطلاعات مربوط به این دبیرستان رو به عنوان یه نمونه برای آشنایی با یه مفهوم خاص ( مرحله 1 انجام کار - قبلا گفته شده و در پایان این مطلب لینکش رو گذاشتم ) بخونم و تا جمعه یه جوری ترجمه اش کنم . البته حدود 20 صفحه ام در مورد Vocational Education که البته فکر نکنم برسم . قبل ها هم در مورد Seismic Retrofit , Public Library , Book , Media و چند تا مطلب دیگه ترجمه کرده بودم ....
مطلب کمک کننده در مورد مراحل انجام کار :
ما از پس هرکار جدید ممکنی برمیاییم ( مستقل از نوع کار ) چون .....
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 7:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 6:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
تو رو می شناسم که اینطوری می خندم ... خوبی ... مهربونی ... قابل اطمینانی ... دوست داشتنی ، زیبا ، ظریف ، ظریف ، ظریف ، زیبا ... زیبا ...
تو اون قشنگترین آهنگی هستی که می تونم بشنوم ، اون قشنگترین صورتی هستی که می تونم ببینم ، قشنگترین کاری که می تونم انجام بدم ، اون قشنگترین من ....
دوست داشتم بیام پشت دیوارت و زیر چشمی نگاهت کنم .... همونطور که تو همیشه پشت دیوار من بودی ... فرشته ها برامون آواز می خونن ...
همه داریم تو رو ستایش می کنیم ...
چی می خواستم و چی می شد
این همه قدم برداشتیم و آخر کار به چی رسیدیم ...
فکر می کردیم کجاها ....
و الان کجاها ....
آخر کار از همه آسونتره ...
اون بچه شاید ناخود آگاه داشت همون چیزو به من می گفت
تو فرستاده بودیش تا به من دوستی رو یاد بده
دوستی و معصومیت رو ...
بچه ها خوب می دونن
دوستی رو و معصومیت رو
منتظرم ببینمت
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 6:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
می بینی که می بینمت .... هیچ وقت رهام نکن ... همیشه مواظبم باش ... باشه ؟ باشه ؟
می بینمت ...
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 5:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
داشتم از فایل های کامپیوترم روی د ی و ی د ی Backup می گرفتم . بیشتر برنامه های مهمی که از اینترنت گرفته بودم برای کم شدن سایزشون Rar بودند .... یه لحظه برنامه Winrar رو نگاه کردم . اونجا اون مهمترین برنامه ای بود که باید کپی می شد . و مهمترین کاری که تو اون لحظه باید انجام می شد در این مورد خاص ( بکاپ گرفتن ) کپی برنامه Winrar بود . اگر اون نبود بقیه برنامه ها هیچکدوم اجرا نمی شدن .... حالا که کپی اش کردم همه برنامه ها تو کامپیوترایی که ویندوز دارن اجرا میشن .... جالب بود و الهام بخش
به نظر رسید که می شه از این الهام گرفت ... ببینید ، هر کاری داریم می کنیم خوبه که حواسمون باشه اون کار مهم چیه ... اونی که خیلی مهمه و اگر نباشه بقیه اجرا نمی شن ...
خدایا ازت می خوام چیزهای اضافه ام رو حذف کنی و فقط چیزهای خوبم رو بزاری ... این گوشه نوشتم کسی نبینه ... می خندم . خندم رو می بینی . نزار اصلا چیز اضافه ای توی من باشه ... حذفشون کن ... نمی دونم .کار توئه ... می بینی می خندم . تو رو می شناسم که اینطوری می خندم .
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 5:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
و اون تغییرهای بزرگ همه در ذهن ها رخ دادند ، یه جایی دنج تو ذهن ...
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 4:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
خنده ام می گیره و چه احساس خوب کوچولویی به تو پیدا می کنم وقتی یادم میاد اون روزایی که تو اون اتاق کوچولویی که داشتم اومدی ... بدون اینکه بفهمم . مثل داستان سارا کورو ... من خبر نداشتم و تو داشتی برام اون همه کارای خوب رو می کردی . . . حالا می بینمت . بازم با من خوب باش و نزار هیچوقت... نزار ... دور باشم ازت
یادمه ، قشنگ یادمه ، اون پیرمرد کور که اون روز جلوی راهم گذاشتی ، یادته .... اون پیرمردی که تو بانک دایی اومد ... اصلا صورتش معلوم بود ... تو پشت صورتش معلوم بودی . می بینی می خندم .... دوستت دارم ... دوستت دارم ... دوستت دارم . بگو فرشته ها تا ابد بخونن ... دوستت دارم ... دوستت دارم ... همیشه تو اتاق کوچولوی من باش ... همیشه همیشه ... همیشه همیشه مواظبم باش
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 3:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
سازی هست که اگر بلد باشی بزنیش همه آدم ها م س ت میشن ، همه مسحور میشن ، همه بیهوش میشن ، یاد گرفتن این ساز از همه سازها سخت تره ، اما صداش از همه قشنگ تره .
این ساز یک استاد بیشتر نداره ، یه استاد که همیشه زنده هست ، فقط یک استاد داره ، استاد خودش شاگردش رو انتخاب می کنه . فقط استاد هست که می تونه زدن ساز رو یاد بده ، نه هیچ کس دیگه ای ....
استاد دوست داره همه شاگردش بشن و بهشون این ساز رو یاد بده ...
وقتی به یه نفر زدن ساز رو یاد بده اون نفر ثروتمند ترین و پرترین میشه و تا ابد زنده و خوشه
م س ت م س ت ...
بیشتر شاگردهای استاد قبلا بودند ... اما خوب عده کمی هم هنوز هستن
اون ساز چیه ... کوکش چیه ... استاد کیه ؟
نمی گم .... تمام مزش به نگفتنش هست ... اما این ساز هست . صداش رو نمی شنوید ؟ هنوز خوب وارد نشدم . هنوز دستای استاد اشتباهاتم رو می گیره ... جای دست هاش رو حس می کنم ...
برات می خونیم ، پس فراموششون نکن ... سنقرئک فلا تنسی
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 3:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
آدم ها در برابر یه چیزایی سحر میشن .... منظورم از سحر ، سحر و جادوی جادوگرها نیستا، اون ها خواب و خیال و توهمه و برای آدم های نادون ، منظورم از جادو بودن اون چیزها اینه که آدم ها در برابر اون چیزها کم میارن ، یه چیزی مثل اینکه آدم ها کوکشون بر اون مبناست ... البته باز هم می گم آدم ها ....
یکی از این چیزهای جالب که آدم ها در برابرش کم میارن لحن هست ... به تجربه ثابت میشه ....
اگر خواستید بدونید لحن چیه می تونید این مطلب که قبلا نوشته شده رو بخونید :
یه چیز خارق العاده به نام لحن
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 3:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
و من چقدر به مواظبت تو احتیاج دارم ، اینکه مواظبم باشی که مغرور نشم به خودم ، پاهامو کج نزارم و خیلی کارهای اشتباه که به خودم صدمه می زنن رو انجام ندم .... می بینم مواظبمی . چه طور محبتت رو جبران کنم ؟
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 3:10 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
شاید یه روزی برسه که خودت با خودت تنها بشی . خودت باشی و فقط خودت ... اونطوری باش که اگر روزی قرار باشه یه نفر که عین خودت هست با تو زندگی کنه تا ابد ... هیچوقت از زندگی کردن باهاش خسته نشی . اون روز تو هستی و خودت ... فقط خودت . تو میشی خودت .
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 3:0 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
وقتی دوستت داشته باشه مهره ها رو طوری می چینه که آخرش بری پیش خودش ، نه هیچ جای دیگه
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 2:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
غیرت یعنی اینکه وقتی یه نفر رو دوست داری اگه یه نفر بیاد و اون محبوبت رو اذیت کنه ناراحت میشی و ازش دفاع می کنی و با مهاجم وارد عمل می شی ، تحمل نداری محبوبت ناراحت باشه .... خدا خیلی سخت روی کسی غیرت پیدا می کنه چون واقعا ظریفه اما اگه غیرت پیدا کنه ... مهاجم طوری ضربه می خوره که اصلا و ابدا نمی فهمه از کجا خورده ... ضربه می خوره ضربه خوردنی مثال زدنی . خود خدا و دوستاش همه می فهمن ماجرای این ضربه خوردن رو اما خود اون کسی که اذیت کرده اصلا نمی فهمه چه حالی داره ...
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 2:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
وقتی یه نفر رو تربیت می کنه ، یه جایی می شه که شاگرد دیگه می دونه باید چی کار کنه ،اونجاست که ولش می کنه ، فقط نگاهش می کنه و لذت می بره ... لذت می بره و بهش درود می فرسته ، زنده باد
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 2:26 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
می بینی چطور همه چیز جای خودش قرار گرفته
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 2:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
ما آدم ها این دنیا اومدیم تا یه چیزای درستی رو یاد بگیریم ، یه چیزای قشنگی رو بفهمیم و در نهایت دوست بودن رو یاد بگیریم و دوستی درست رو بفهمیم و بعد از فهمیدن ، دوستی رو به کمالش برسونیم . این نهایت ماست . نهایتی که انتها نداره ... دوستی
باید کار کنیم ، تلاش کنیم ولی آخر کار خنده داره که به آسون ترین چیز و راحت ترین چیز می رسیم ... آسونی ، عجیبه که خیلی آخر کار ، کارمون آسون میشه ... آسون آسون ....
گفته شده که گروهی از آدم های عصر قدیم به این نهایت می رسن و عده کمی از آدم های جدید ... من خودم نمی دونم این قدیم و جدید کیه و نقطه صفر این قدیم و جدید کجاست . شاید اون موقعی که این حرف زده شد . به نظر می رسه همون باشه . باز حالا میشه بیشتر در موردش تحقیق و فکر کرد.
البته می دونید یه جاهای دیگه هم هست که ارتفاعش تو آدم بودن خیلی زیاده ، مثلا اون جایی که یه نفر ماسک شیمیایی خودش رو در میاره و به دوستش میده به خاطر این که شرمش میاد خودش داشته باشه و دوستش نداشته باشه ، این جور آدم ها رو هیچ جوری نمیشه توصیف کرد ... این ها دیگه واقعا کارشون درسته . خیلی ... خیلی . حالا حتما نباید ماسک شیمیایی باشه . خیلی اوقات تو یه کوچه هایی تو یه شهرهای کوچولو ... چیزهایی می بینی که شاید هیچوقت نتونی جای دیگه ببینی . پس قضیه رو به جنگ و ایران و این چیزای بی ربط ربط ندیم بهتره . درسته ؟
نمی گم اون دوست کیه . بگردید خودتون .... به خودتون می سپرم .... ارزشش خیلی بیشتر از این هست که من بخوام به شما معرفی اش کنم .... من در حد معرفی اون نیستم . شاید هم باشم اما دوست ندارم بگم . اون رو اینطوری معرفی نمی کنن . انقدر قشنگه که اگه بخوام اینجا به شما نشونش بدم .... برید خودتون پیداش کنید .
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 2:13 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 2:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
می دونم که تو فقط چیزهای خالص رو دوست داری ... دوست داری تمام وجود من برای تو باشه ... خالص خالص ... بقیه هر چیزی که می خوان بگن بگن ... وقتی تو روبروم نشستی و داریم با هم صحبت می کنیم دیگه چه اهمیتی داره چی می گن . تو خالص خالص من رو دوست داری و من هم برات خالص خالص می شم .
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 2:1 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
چرا انکار کنم که دوست دارم مثل تو باشم ؟ چرا؟
تو زیبایی ، دوست داشتنی هستی ، محبوبی ، خواستنی ، مهربون ، ظریف ، قوی ، ستوده ، لطیف ... مثل اقیانوسی که تهش رو تو افق نمیشه پیدا کرد ... مثل یه پدر خسته وقتی تمام صورتش رو عرق گرفته به خاطر اینکه خواسته پولش شرافتمندانه باشه ... مثل خیلی چیزهای قشنگ دیگه ... من همه تو رو دوست دارم ... همه تو رو
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 1:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
اون انتخاب های کوچولو هست که همه چیزو مشخص می کنه ، تو جاهایی که شاید فکرش رو نکنی .
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 1:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
و شهری بود که سالها بود جادوگری مردم آن را مسحور کرده بود ، در آن شهر همه ساکت شده بودند و کسی به ظلم جادوگر و سحر او اعتراض نمی کرد ، تا آنکه پسرکی بی پروا ( که از سالها پیش سفیر روشنی او را پرورده بود و نامش را قاپ زن روشنی نامیده بود ) لب به سخن گشود و شروع کرد به سخن گفتن .... گفت : جادوگر تو چرا انقدر پلیدی ؟
با گفتن این حرف ناگهان صورت زشت جادوگر نمایان شد و مردم از خواب بیدار شدند ... جادوگر ریز و ریزتر شد تا کاملا سوخت .... مردم شهر که سالها بود همانند مرده ها شده بودند همه زنده شدند و ....
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 1:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
بعضی چیزهای کوچولو هستن که تاثیرهای خیلی بزرگی می زارن
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 1:41 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
آدم ها نگران روزی هستن در حالی که خدا روزی رو می رسونه ، از هر نوعش ، برکت فکر ، برکت مال و ... برکت زندگی ، روزی یعنی اون موقعیت خوب که توش کار کنی و زحمت بکشی تا به اون چیز خوب که تو اون روزی هست برسی . اون موقعیت روزی هست نه اون پول یا ... اون موقعیت هست که خدا بهت میده تا کار کنی ...
البته اگر به خدا هم اعتقاد نداشته باشی به مقدار کافی بهت می رسونه ... یه سری حساب کتاب ها و ریزه کاری های کوچولو داره که خوب اینجا جاش نیست ...
فکرهایی که تو سرت هست و کارهایی که می کنی و توانایی هایی که داری بهت کمک می کنه ... اون موقعیت ها میاد اما خوب تو باید کار کنی و تخصص داشته باشی ... با توجه به همه قانون هایی که در دنیا وجود داره . تو اگر می خوای مهندس عمران خوب بشی باید بشینی درس بخونی مثل همه ، شب بیداری بکشی ، تمرین حل کنی و ... کم نزاری . اونجا باید تو آزمون ورودیش قبول بشی و .... مثل همه . کاملا عادی
البته جدا از همه این ها یه چیزی هم هست به اسم مزه ... ممکنه تو روزی 3 میلیون دلار درآمد داشته باشی اما مزه نداشته باشه ... ولی ممکنه روزی 100 هزار دلار درآمد داشته باشی ولی بهت بچسبه ... می دونی این مزه رو خدا میده ... به قول دوستم شاید بتونی لقمه رو بگیری اما حلق رو نمی تونی بگیری .
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 1:34 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
آیا آنچه را که کشت می کنید دیده اید ؟
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 1:30 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
حالا که بر می گردم و به اتفاقاتی که تا امروز برام افتاده یه نگاه می کنم می بینم که تو چقدر با من مهربون بودی ... و هستی ... همیشه همیشه ، از اون لحظه ای که به دنیا اومدم و در آغوش پدر و مادرم بودم ، حتی قبل از اون وقتی که خواست نطفه من بسته بشه ... تو مواظب و مراقب من بودی ... از همون موقع ... می بینی حالا منو ... می بینی دارم باهات حرف می زنم ... جلوت وایستادم و نگاهت می کنم و ازت لذت می برم ، دستهام رو به کجا تکیه بزنم که بتونم چند دقیقه بیشتر درست نگاهت کنم . وقتی تو با منی دیگه زمان چه اهمیتی داره ... می دونم که بودن با تو حتی یه بارش هم خیلی زیاده ... اما می دونی که کسی از تو سیر نمیشه ... می خوام تا ابد با تو باشم ... تا ابد ابد ...
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 1:19 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
ستاره ... این مفهوم موازی در جهان های موازی ... در این پیاز هزار لایه ...
چطور یک ستاره زاده می شود و جهانی را روشن می کند ؟
مدتی جرم جمع می کند ...
در یک لحظه باور می کند که ستاره است و در آن لحظه است که ستاره است
بدون آن جرم اولیه که در آن مدت جمع کرده هرگز به آن باور نمی رسید
و ستاره هم اکنون تغییر کرده است ، ستاره است هر چند در ابتدا هیچ نبود ...
او یک ستاره است
این باور دادنی نیست ، با جمع کردن جرم به دست میاد
ستاره هم اکنون ستاره است
و روشنی از ستاره بودن است ، ستاره اگر روشن نکند ستاره نیست
فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿75﴾
وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿76﴾
نه [چنين است كه مىپنداريد] سوگند به جايگاههاى [ويژه و فواصل معين] ستارگان (75)
اگر بدانيد آن سوگندى سخت بزرگ است (76)
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 2:20 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
شاید خیلی از ایرانی هایی که گوشی های نوکیا سری 60 نسخه 3 دارن بخوان بدونن گوشی هاشون چه برنامه هایی می خوره ، من یه لیست تقریبا کامل از تمام برنامه های به درد بخور براشون تو اینجا نوشتم . ( البته برنامه های تا مهر 87 ) .. برای دیدن لیست به ادامه مطلب برید :
اینجا لیست گوشی های نوکیا سری 60 نسخه 3 رو آوردم ( تا تاریخ مهر 87 )
Nokia N95 8GB,Nokia N95,Nokia N93i,Nokia N93,Nokia N92,Nokia N91,Nokia
N81,Nokia N80,Nokia N77,Nokia N76,Nokia N73,Nokia N71,Nokia E90,Nokia
E70,Nokia E65,Nokia E62,Nokia E61i,Nokia E61,Nokia E60,Nokia E50,Nokia
6290,Nokia 6120 Classic,Nokia 6110 Navigator,Nokia 5700,Nokia
5500,Nokia 3250.
با کلیک بر روی اینجا می تونید ادامه مطلب رو بخونید
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 0:46 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
انقدر کارهای خوب برای انجام دادن هست و فرصت هایی که بشه ازشون بهره برد و لذت برد و حالشون رو برد که واقعا جایی نمی مونه آدم بخواد کارهای بد بکنه و بیکار باشه . فقط باید ببینه و متوجه این بشه . اگر ببینه دیگه اصلا سرشو برم نمی گردونه
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 0:26 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
دریای طوفانی ناخدای لایق می سازد
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 0:18 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
این آهنگ که امروز براتون می زارم اسمش رو گذاشتم نگاه دخترک ... Lovona
حتما با جت آودیو Jet Audio گوش بدید ... یه فرق کوچولو می کنه اگر با اون گوش بدید
سایزش 232 کیلوبایت هست و زمانش 13 ثانیه ، از اینجا دانلودش کنید : Lovona.mp3
+
این ها فکرهای سه شنبه سی ام مهر 1387 0:3 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
امشب یه دفعه حال خوندن پیدا کردم . بدون آمادگی قبلی ... همینطوری چشم هامو بستم و شروع کردم خوندن ...
نخندید ... مشخصه که حرفه ای نیست و یه چیز آماتور هست . گذاشتم گوش کنید و نظرتون رو بگید . البرز چه جوریه صدام ؟
آوازی که خوندم زمانش 28 ثانیه هست و سایزش 439 کیلوبایت هست ، همینطوری خوندم ، کاملا فی البداهه ،
کاملا همینطوری خوندم ، همینطوریه همینطوری ، اگر دوست داشتید صدای ترانه ای که خوندم رو گوش بدید می تونید از این لینک دانلود کنید :
Hamintori.mp3ممنونم ، البته می دونم که آدم ها معمولا جوری هستن که هیچ کسی جز خودشون براشون مهم نیست ، این رو برای دوستام و کسایی که از نزدیک می شناسمشون گذاشتم . دوستایی مثل البرز ...
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 10:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
ما نسبت به چیزهایی که نسبت به اونها بینش نداریم خیلی محتاطیم . فقط کارهایی رو انجام میدیم که نسبت به اونها آگاهی داریم و می دونیم چیه . . . ما فقط چیزهایی رو می دونیم که در موردشون تحقیق کردیم و مطالعه کردیم و در موردشون فکر کردیم و بعد از تحلیل اونها به اصل و ذاتشون پی بردیم .
پس ما کارهایی رو انجام نمی دیم که نمی فهمیم چیه ...
می تونه این 2 مطلب به شما کمک کنه بهتر بفهمید منظورمو :
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 9:18 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
تا وقتی که مرددی و مطمئن نشدی تو موضوعاتی که جلوی روت هست تصمیم گیری نکن ، قشنگ نسبت به قضیه دید پیدا کن و بعد تصمیم گیری کن . مخصوصا در مورد موضوعات مهم ... موضوعاتی که تاثیر زیادی روی زندگی تو و خودت دارن . اگر بدون شناخت تصمیم بگیری و مرددانه تصمیم بگیری ممکنه خیلی درست کردن اشتباهت سخت بشه . شایدم ...
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 9:3 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
اگر کاری بود که مرتبا با اون درگیر بودی دو راه داری . چشمه و محل جوشش اون چیز بشی یا اینکه مصرف کننده بقیه چشمه ها باشی .
طوری کار کن که در نهایت تو حالتی پیدا کنی که چشمه و منبع جوشش چیزهای جدید در اون بشی نه اینکه مصرف کننده چشمه های دیگه باشی . وقتی چشمه بشی چیزی که ازت بیرون میاد تمیزه و سالمه و اصیل . اما خوب اگر از بقیه چشمه ها استفاده کنی تضمینی نیست . چشمه ها خودشون می فهمن دارن چی کار می کنن . آبشون وقتی بیرون میاد برای خودشون گل آلود نیست اما وقتی یه نفر ازشون آب می خوره چون باهاشون فاصله داره معمولا آب گل آلود میشه . تازه معمولا چشمه ها تضمین نمی کنن .
مثل این می مونه که خودت بری اونور اون شیشه مات و واقعیت رو ببینی یا اینکه از پشت اون شیشه مات حقیقتش رو به صورتی تار ببینی . اگر چشمه بشی تو اونور شیشه ای و با چشم های خودت اون رو می بینی .
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 8:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
از اون زمان که به دنیا اومدم ... در آغوش پدر و مادرم که بودم ... در آغوش تو بودم ... تو بزرگم کردی و حالا منو می بینی ... منو می بینی . می بینی . من همون بچه ام که پاهاش موقع راه رفتن می لرزید .
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 8:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
هیچ وقت نباید فکر کنیم کامل شدیم .
همونجایی که فکر می کنیم کامل شدیم همونجا جایی هست که اشتباه کردیم . چون
همیشه جا برای بهتر شدن هست .
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 7:46 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
دوست من اگر چیزی رو ویرایش کردی . نسخه اصلش رو نگه دار ... اینطور دستت باز تره برای ویرایش های آینده
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 7:41 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
یه چیز خیلی جالبی که جدیدا متوجه شدم اینه که روح آدم وقتی یه چیزی رو می خواد اگر همون موقع که می خواد بهش بدی دفعه بعد راحت تر اون رو می گیره و همینطور الی آخر ...
می دونید مثلا برای من این سوال پیش میاد که کلمه Raphael چه معنی ای میده ؟ اگر من تنبلی کنم و نگاه نکنم و این حس کنجکاوی رو در خودم به خاطر تنبلی بکشم دفعه بعد میل من به این حس کم تر میشه و همینطور میره تا جایی که اصلا کنجکاوی در من می میره .
همینطور هست در مورد تمام حس های اصیلی که در وجود آدم هست . می دونید مثلا اگر وقتی فکری در ذهن من میاد من اون رو اینجا ننویسم ( یا مثلا تو موبایلم ، نوت بوکم ، کامپیوترم یا حداقل توی دفترچه یادداشتم ننویسم ) اون از من دور میشه و می پره . می دونید من فکرهام رو با نوشتن بند می کنم . من می نویسم و هر چی بیشتر می نویسم ارتباط قوی تری با اون قوه نویسنده برقرار میشه . . . برای تمام حس های اصیل همچین حالتی برقراره ...
خلاصه مطلب ... پاسخ مثبت بیشتر به اون حس اصیل یعنی ارتباط بیشتر و قویتر و دارا بودن بیشتر اون حس اصیل ، رد کردن و پاسخ منفی به اون حس اصیل یعنی ضعیف تر شدن و به تدریج مردن اون حس اصیل
پس چی شد ؟ برای نگه داشتن و قوی کردن حس های اصیلی مثل کنجکاوی ، ناطق بودن ، تخیل داشتن و فکر کردن و ... باید بهشون جواب مثبت بدید ، هر چقدر بیشتر بهشون جواب مثبت بدید در اون حس قوی تر میشید . یه چیزی می مونه مثل ملق زدن و دوباره روی دو پا وایستادن . یه روزی می رسه که متصل متصل میشید به اون حس ... Connected Optimal
این یه چیزی نیست که بخواهید قبولش کنید یا ردش کنید . یه چیزی هست که طبیعت داره بر اساسش پیش میره . می تونید بهش توجه کنید یا نکنید اما خوب اون داره کارش رو انجام میده بدون توجه به نظر شما ...
پیشنهاد من اینه که بهتره که برای حفظ حس های اصیلتون هم که شده زیاد بهشون نه نگید . باز خودتون بهتر می دونید .
مطلب کمک کننده برای رفع تنبلی آدم ها :
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 6:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
احتمالا خیلی از شما می دونید اما برای اونایی که نمی دونن یا ممکنه یادشون رفته باشه می گم . تو این زمونه و با این مردمی که ایران داره به حرف هیچ فروشنده ای اعتماد نکنید . شاید بعضی هاشون انصاف داشته باشن که البته من تا حالا ندیدم ...
موقع خرید هیچوقت و هیچوقت در مورد جنسی که می خوای بخری از فروشنده سوال نپرس ... نمی دونم . یعنی پول ارزش دروغ و نامردی رو داره ... تا حالا یه دونه ندیدم راست بگن . فقط می خوان جنسشون رو بفروشن .
اونا فقط می خوان جنسشون رو بفروشن .
تجربه نشون داده که در هر حالتی می گن جنسشون حرف نداره ... فرقی نمی کنه چه جنسی ، هر جنسی بفروشن ، فروشنده های این دوره میگن حرف نداره
حضرت علی یه حرف قشنگی در این مورد زده که حیفم اومد نگم ( البته مفهوم کلی اش اینه و دقیقا یادم نمیاد ) : (( در دوره ای که اکثریت مردم خوب هستند اگر به آنان بدبین باشی نشانه بدبینی توست و در دوره ای که اکثر مردم بد هستند اگر نسبت به آنان خوشبین باشی از کم خردی توست . ))
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 6:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
تو می خوای رشد کنی ؟ درسته . خوب مشخصه که عقل یه نفر کامل نیست . به عقل بقیه هم احتیاج داری . درسته ؟
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 5:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
تو برای این آفریده نشدی که فقط یه چیز خوب رو داشته باشی . برای این آفریده شدی که همه چیزهای خوب رو با هم داشته باشی ... چیزهایی رو داشته باشی که لیاقت داشتنش رو پیدا می کنی. به تدریج با یاد گرفتن و تربیت شدن ... اگه واقعا شاگرد باشی . مربی میاد پیش تو ...
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 4:47 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

و آزادی ... دیر یا زود باید از آن صحبت میشد ... چیزی که گمشده بسیاری است ... هر انسانی آزاد آفریده شد . اما خودش خودش را اسیر کرد . روح آزاد است و در آزادی خوب می نوازد . کوک روح بر آزادی است . روح آزاد . برای اینکه روح آزاد باشد نباید اسیر باشد . اسیر هیچ چیز ... انسان حتی نباید از نظر مادی وابسته باشد . اگر از نظر مادی وابسته باشد خواه و ناخواه به تامین کننده اش وابستگی فکری پیدا خواهد کرد . زنده باد آزادی
و بندها درجه ها دارند
آهنگ مرتبط ( نام : چشم های کلودیا Claudia Eyes ، سایز : 384 کیلوبایت ، زمان : 44 ثانیه )
دانلود مستقیم آهنگ با کلیک بر روی اینجا :
Claudia Eyes.mp3
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 4:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
تو چقدر ظریف بازی می کنی . می تونی هر کاری بکنی . هر کسی رو از سر راه برداری ... اما مهره ها رو طوری چیدی که هر کس در آخر کار فقط و فقط نتیجه کارهای خودش رو می بینه . خودش می مونه و خودش .... ظرافت عجیبی توی این کارت هست .
می بینم که دیگه زمان برای من از بین رفت . من فکر می کنم دیگه ابدی شدم ... عقابم روهان الان روی شونم هست . زمان دیگه برای من محو شد . من همیشگی شدم
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 3:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

نمی خوام بگم این حرف من درسته ... فقط و فقط نظر شخصی منه ... یه آدم . نه بیشتر
وقتی زندگی قشنگ باشه ، لذت بخش و زیبا باشه . طولش و زمانش چه اهمیتی داره ...
وقتی زیبا باشه دیگه زمان چه اهمیتی داره ... کوتاهه ولی قشنگه
مثل یه پروانه ، مثل یه گل با عمر کوتاه ... قشنگ ولی کوتاه ...
البته من که هیچ وقت نمی میرم ، همینطوری گفتم ، من تا ابد و بعد از ابد هم زنده هستم ...
زنده باد زیبایی
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 3:12 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

رشد از جنس جریانه ...
آبی که جاری باشه دیگه با هر چیزی کثیف نمیشه ... مگر اینکه سرچشمه اش کثیف بشه ... آبی که جاریه تو مسیر اگه یه چوب تو راهش بیاد دیگه اون چوب براش مشکل بزرگی نیست . اون جاریه ... جاریه و می گذره و می خنده ... شکرت خدا
خودت انتخاب کن . می خوای جاری باشی یا اینکه یه جا بمونی
مطلب مرتبط :
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 2:39 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

خدایا شکرت به خاطر چیزهایی که می دانم و نمی دانم
شکرت به خاطر نعمت رشدی که به ما عطا کردی
به خاطر این لذت رشدی که در آن غوطه وریم
و روزی بی حسابی که به ما عطا می کنی
که بسیار بیشتر از آن است که ما لیاقتش را داریم
عوام فکر می کنند مجراهایی که روزی را می رسانند این مجراهای عادی است
اما من به وضوح می بینم که تویی که آن مجراها را به سوی ما روانه می کنی
تویی که شدت آنها را تنظیم می کنی
و چیزی از دست تو خارج نیست
و می بینی من چه شدم
دوستت دارم
ببین مرا
می بینم تو را
دوستت دارم
خوشحالم که اینطور شدم
دوست دارم بهترم کنی
تا برای تو بهتر باشم
و دیگر بیش از این نمی گنجد
آهنگ مرتبط ( نام : لوکات ، سایز : 131 کیلوبایت ، زمان : 16 ثانیه )
دانلود : روی
Lokat.mp3 کلیک کنید .
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 1:59 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
این جمله دانته رو خیلی دوست دارم :
پروانه ای دارم که در تاری اسیر است ، صیاد نه او را می خورد نه رهایش می کند ، پروانه ام توان رهایی را ندارد ، تا ابد اسیر در تار اوست .
رابطه عددی بین تولد من و مرگ دانته ( فقط یه بررسی عددی ، نه بیشتر ، مسیر زندگی آدم های قوی رو اعداد تعیین نمی کنن ،
اینها سرگرمی آدم های تنبل و خیال پردازه ) :
دقیقا 663 سال بعد از اون شبی که
دانته آلگیری در
13 September سال 1321 میلادی ( 1+3+2+1=7 ) درگذشت من تو 13 سپتامبر 1984 ( 1+9+8+4=22 ) به دنیا اومدم
( به بهانه عدد 22 و 22 شهریور تولد من و تولد دو سالگی این سایتم ) من 22 شهریور 1363 ( 1+3+6+3=13 ) به دنیا اومدم .
گذشته از همه اینها دانته ، دانته است و من امید هستم . هر کسی جای خودشه ... من خودم هستم ، نه شبیه هیچ کس دیگه هستم و نه می خوام باشم . من انقدر روی خودم کار کردم و می کنم که خودم برای خودم بس هستم . از نطر وجودی ... نه اینکه به دوستی بی نیاز باشم .
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 1:35 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
وقتی که اونقدر در مورد یه موضوع کنجکاوی کردی باشی که بهش اشراف پیدا کنی و اونقدر بهش مسلط باشی که بتونی برای حرفت ضامن بشی اون موقع هست که تو می تونی به خودت در اون موضوع اطمینان کنی . وقتی خودت تونستی ضامن صحت حرف هات بشی اون موقع هست که تو سند میشی . یعنی تو عین اون مفهوم میشی . به همون محکمی ...
خیلی از چیزهایی که من در مورد خودم به عنوان یه آدم می فهمم اینقدر محکم و درست هستن که دیگه به تایید احتیاج ندارن ... می دونی ... دیگه احتیاجی ندارم کسی تاییدم کنه . یه سری چیزها دلیل خودشون هستن . مثلا اینکه تنبلی و کله شقی باعث عقب افتادن من شدن ... اینکه رشد خوبه اصلا به تایید کسی احتیاج نداره ... بعضی چیزا اینطوری هستن دیگه
هللویا
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 1:14 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
تو خودت مدرک خودت هستی . یه روز میرسه که فقط خودت می مونی و خودت و تو اون دادگاه خودت مدرک خودت هستی . نمی بینی .... زود میاد اون روز
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 10:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
نمی تونی وانمود کنی ، خودتو خسته نکن ، زیرکی زیادی لازم نیست تا پوکی رفتارت تشخیص داده بشه . انقدر سعی نکن خودتو زیر اون چهره قایم کنی . چی کار می کنی ؟ فقط داری خودتو گول می زنی ... چه حال رقت انگیزی داری
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 10:53 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
یادم میاد که وقتی مشکل برخورده بودم همه راه حل های موقتی به من می دادن اما چشمم یه راه حل های بهتری رو می دید .
می دونید ماجرا اینطور بود که یه رودخونه ای گل آلود شده بود . من می دیدم که آب از یه جای دیگه گل آلود شده ولی همه می گفتن از اونجا آب بردار و اون آب رو تصفیه کن و بخورش ... من دیدم اینطور که نمیشه ... هی هر سری برم از قرص های تصفیه کننده موقتی استفاده کنم . نه نمی شد . من خیلی زیاد به آب این رودخونه احتیاج داشتم . اصلا نمی تونستم به این سیستم رفع مشکل موقتی ادامه بدم .
رفتم سرچشمه و اون چیزی که باعث شد رودخونه فکر من گل آلود بشه و زندگی من رو گل آلود بکنه رو از بین بردم . خوب الان خیلی بهتر شده ... آب تمیز شده . خیلی چیزها رو بلد نبودم و یاد گرفتم . الان دیگه هر مشکلی پیش میاد از همین روش استفاده می کنم . نه به راه حل موقتی ... همه چیز رو از سرچشمه درست می کنم . اول از همه هم فکرم رو درست کردم
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 8:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
لحن چیز خارق العاده ای هست . از اون چیزهایی هست که بدلی نداره ... می دونید مثل حقیقته . حقیقت رو نمیشه بدلی ساخت ... دیر و زود بدلی بودنش معلوم میشه . نمی شه هم خریدش . چیزی هست که به تدریج می فهمیش و وقتی داشته باشی داریش . نمی تونی از جایی گیرش بیاری یا بخری .
اگر می تونستم یه جوری نشون بدم بهتون قشنگ نشون می دادم لحن چیه . من می تونم یه چیزی رو از یه موجودی که مورد نظرم هست بخوام طوری که نتونه بهم جواب رد بده ... اینه اون چیز عجیبی که لحن داره .
لحن یه چیز ساده نیست . چیزی هست که از وجود هر آدمی سرچشمه می گیره و چیزی هست که پشت وجود یه آدمه . توی صدای آدم ، صورتش ، نگاهش ، راه رفتن و خلاصه ریزترین کارهاش رخنه می کنه . یه چیزی توی مایه های همون خصال که در ادبیات ایران هست .
می تونم دستام رو بزارم رو شونه ات و احساس کنی که قلبت می لرزه ... اینها همون کاری هست که لحن می کنه . این خاصیت من نیست . خاصیت لحن هست . عجب چیزیه این لحن .
کوک درسته ، یادتونه قدیما می گفتم دارم سخت ترین ساز رو یاد می گیرم . دیگه تو دوره های پیشرفته اش هستم . کم مونده به م س ت ی ... دارم خوب زدنش رو یاد می گیرم .
لحن داشتن مثل سواری با دوچرخه است . نمی تونی بدون حفظ تعادل سوارش بشی . باید تعادل داشته باشی و شرایط خودش رو برای سواری داره . برای پیدا کردنش عجله نکن . اگر بخوای رشد کنی سر موقع بهت داده میشه ... بهت نشون داده میشه .
مطالب مرتبط به ترتیب ارتباط :
کاملترین ساز با دلنشین ترین صدا
یه چیز خارق العاده به نام انحنا !!!!!!!!!
برای ارائه دادن یه شاهکار در هر رشته به چی احتیاج داریم ؟
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 6:42 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
میشه ازت یه چیز بخوام ؟
بگو
میشه من رو به اونجا ببری که پر فرشته ها اونجا می سوزه ...
شنیدم اونجا نزدیک ترین جایی هست که به تو وجود داره
بیا
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 6:35 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
میشه باهات حرف بزنم
بگو
تو خیلی پری
من خیلی پوکم
منو از خودت پر می کنی ؟
بیا
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 6:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

وقتی یه چیز پوک ( خالی یا دارنده کم از اون محتوا ) در برابر یه چیز پر قرار می گیره ... دو حالت پیش میاد ... اون شی یا موجود که در اون محتوا پوک هست اگر خوب باشه جذب اون پری میشه ... این همون چیزی هست که بهش می گن جاذبه ... در این حالت شی انقدر تلاش می کنه تا پر بشه . یه حسی از جنس مکش هست . مثل
سرنگی که کشیده شده و خالی هست ... می خواد اون آب که محتوای پر اون هست رو به درون خودش بکشه . می بینید طبیعت جاری هستی رو ؟
اما اگر اون چیز بخواد با
طبیعت جاری مخالفت کنه .... در این حالت احساس پوکی می کنه و خودش در وجود خودش دفع میشه ... پوک پوک ... اونقدر که ممکنه ترک بخوره . فقط خودش اذیت میشه . دنیا رو خدا طوری آفریده که همیشه از پوکی به پری جریان داره ...
جاذبه نیوتنی هم یکی از تعبیرات این قانون هست .
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 6:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
و چقدر آدم ها که به خاطر 10 ثانیه بی حوصلگی چیزهای بزرگ و زیادی رو که نمی دونستن از دست دادن ، که اگر می دونستن چیرو از دست میدن حتما اون 10 ثانیه بی حوصلگی رو صبر می کردن ... بی حوصلگی بده ... خودت رو نگه دار
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 5:35 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
اول از همه بگم که یکی از علاقه های من اینه که زنگ بسازم . زنگ برای موبایل . خنده تون می گیره . می گین چه کار بی ارزشی ... کار آدم های بیکاره ... اما خوب شاید اگر دلیل من رو بشنوید و چیزی که در نهایت از این کار گیرم اومد رو بدونید نظرتون عوض بشه ...
من عادت دارم که آهنگ ها رو گوش می دم تا ببینم چیز به درد بخوری توشون هست یا نه ... تو بعضی آهنگ ها یه تکه هایی هست که نسبت به بقیه آهنگ شاخص هستن . می دونید انگار بالاتر از بقیه آهنگ هستن . من اونها رو جدا می کنم و زنگ گوشی ام می کنم .
یه جور انتخاب شاهکار ... دیشب ساعت 2 شب که داشتم می رفتم بخوابم طبق عات قدیمی داشتم یه آهنگی رو گوش می دادم ... تا اون تیکه قشنگش رو در بیارم . اون تیکه قشنگ رو پیدا کردم و ....
اما یه دفعه انگار اون عبران برای من رخ داد ( مفهوم عبران رو در اینجا توضیح دادم :
عبران ... عبور از رودخانه معنا) و یه چیر بزرگ رو فهمیدم ... خیلی بزرگ ... این که تمام دنیا از اول تا آخر مثل یه موسیقی می مونه . هر آدمی میاد و قطعه خودش رو می زنه . من اگر بخوام یه زنگ از این موسیقی بسازم ... می رم گوشش می دم و تکه های شاهکارش ( آدم های بزرگش رو جدا می کنم ) ... بعضی تکه های این موسیقی خیلی قشنگ تر از بقیه هستن ... من اونها رو جدا می کنم و اون زنگ قشنگ رو میسازم .
چیز خیلی خیلی خیلی بزرگتری که فهمیدم این بود که
وقتی من می تونم اون تکه های قشنگ و شاهکار آهنگ رو بفهمم یعنی اینکه من هم می تونم اون شاهکار رو بزنم . این خیلی مهمه . هم آهنگ های معمولی رو
و هم آهنگ زندگی رو ... از اول تا آخرشو اون مفهوم ها و اون انحناها ...
وقتی تو می تونی اون قطعه شاهکار رو بفهمی یا درک کنی یعنی اینکه با کمی تلاش می تونی خودت اون شاهکار رو اجرا کنی ... علاوه بر این اگر زرنگ تر باشی خودت شاهکار میشی . اون قطعه شاهکار هر چیزی می تونه باشه . حتی زندگی خودت ... این بلند ترین معنی ای هست که تا حالا من بهش رسیدم . البته اون معنی که (( به هیچ چیزی راضی نشو ، به هر چیزی راضی بشی همونجا می مونی )) هم خوب یادمه .
حالا چون من می تونم درک کنم اون شاهکار رو ... من به تدریج خود من اون قطعه قشنگ از موسیقی آدم ها از اول تا آخر میشم که اونقدر قشنگه که می تونه توسط پسر زنگ ساز ... یه قطعه شاهکار باشه که زنگ بشه . زنگی که تو گوش همه آدم ها زمزمه بشه . بدون هیچ محدودیتی
من الان در اون موقعیت هستم که می دونم یه شاهکار چه طور و یه قطعه قشنگ چه طور زده میشه و دارم یواش یواش شروع می کنم به زدن اون شاهکار .... صداش شنیده میشه ... و زنگش هم ساخته میشه ... من زدن شاهکار و یه زنگ کامل رو بلد شدم . نه اینکه همین الان بدونم . اما الان تو اون موقعیتم . شاهکار من زندگی من هست . زندگی ای که یه قطعه قشنگ میشه . یه زنگ قشنگ که قابلیت شنیدن داره . این بود هدیه پادشاه به پسر زنگ ساز ... ازت ممنونم .
امید ، الان بهت می گم ، تو یه شاهکاری ، به این آهنگ ( زنگ = یه قطعه موسیقی شاهکار ) گوش کن....
اینجا یه restore point برای من شد که دیگه ازش عقب تر نمی رم . هیچوقت . اسمش رو گذاشتم نقطه بازگشت بدون بازگشت . Never Come Back Restore Point
می تونید با مفهوم restore point یا نقاط بازگشت فکری در اینجا آشنا بشید .
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 3:16 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
هر چقدر هدفت بزرگتر و شکوهمند تر باشه و به اون هدف اصلی زندگیت نزدیکتر باشه مشکلات توی راهت کوچولو تر میشن
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 2:54 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
.(3.5x1.46).5472.jpg)
وقتی در حال دویدن یا پرواز و گذر از تاریکی به روشنی باشی ... وقتی داری می گذری اگر وسط راه کسی به تو تنه زد ، یه نگاه به این می کنی که می تونی وایستی و باهاش بحث کنی و یه نگاه هم به این که
می تونی بدویی طرف چیز بهتر که جلوته....
یه چند ثانیه فکر می کنی . بعد می خندی و به راهت ادامه میدی و اون کار مسخره اولی ( فکر کردن به اون مشکل کوچیک ) رو ول می کنی و میری جلو ...
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 2:38 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
رفتم از تو یخچال یه کلوچه بردارم تا بخورم ... ظاهرا وقتی من نبودم یه نفر توی یخچال فلفل دلمه ای گذاشته بود ... هر چیزی توی یخچال بود ... از آب بگیر تا چیزایی که توی پلاستیک های چند لایه بودن بوی فلفل دلمه ای می دادن . آدم دوست نداشت هیچ چیزی برداره ... همه چیز بو می داد . اصلا بحث این نیست که بوی فلفل دلمه ای خوبه یا بد ، من خودم عاشق بوی فلفل دلمه ای هستم اما خوب هر چیزی باید بوی خودشو بده ، موز باید بوی موز بده نه بوی فلفل دلمه ای ...
سعی کنید ذهنتون بوی چیزی نده ، یا اگه چیزی که توش می زارید بوش به بقیه نره ، هر چیزی که توی یخچال هست باید بوی خودش رو بده ، بعضی چیزها بوشون خیلی زیاده ...
حافظ و مولوی و سعدی و شکسپیر به خاطر اینکه فکرهاشون بو نمیده همه می تونن ازشون استفاده کنن ... تو یخچال فکر اونها فلفل دلمه ای نبوده .... اونها فکرشون بو نداشته ... رنگ هم نداشته ... یادت بخیر استاد .... چرا ادبیات به من 16 دادی ؟ من باید بیست می شدم .
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 2:27 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
امروز می خوام بهتون بگم که برای ارائه دادن یه کار ایده آل در هر رشته ای به چی احتیاج داریم .
1- تکنیک بالا :
تکنیک یعنی این که تو کارت رو با ریزه کاری زیاد و با حوصله و مهارت و با آشنایی به تمام مجراها و ترفندهای کار ارائه میدی . طوری که ممکنه چیزی رو ارائه بدی که قبلا هیچ جا دیده نشده .
این بخش با شناخت تئوریک کامل و تمرین زیاد به دست میاد. خیلی از افراد به خاطر این که در این بخش مشکل دارن کار غیر تکنیکی ارائه می دن و کارهاشون واقعا مشکل داره . این موضوع تو ایران و کشورهای توسعه نیافته فرهنگی خیلی زیاد دیده میشه . دم دست ترین مثالش فیلم اخراجیهاهست که با وجود فروش میلیاردی اش یه کار کاملا غیر فنی هست .
2- اشراف : یعنی اینکه تو انقدر به کار مسلطی که خود کار شدی .تویی که به کار اعتبار میدی . این بخش کمی حالت شور انگیز داره و
با تمرین و دارا بودن مرحله 1 به دست میاد .
3- خلاقیت : این بخش در واقع میوه دو بخش قبله ...
4- موهبت : بخش چهارم که من اسمش رو می زارم جادو یا سس مخصوص ... یه موهبت هست که بعضی ها دارن . مثلا شخصی مثل زیدان می تونه کاری رو ارائه بده که با هیچکدوم از سه تای قبل نشه ارائه داد . این بخش اسمش موهبته . اگر خواستید در سطح بالا کار کنید از افرادی که بخش چهارم ( موهبت ) رو دارن استفاده کنید . این آدم ها جادوگر هستند .
مطلب مرتبط :
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 2:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
قبلا گفته بودم اما برای اینکه خیلی مهمه یه بار دیگه می گم :
برای داشتن یه انتخاب درست باید تمام طیف جنس انتخاب شونده و تمام انتخاب شونده ها رو بررسی کنی . مثل پیدا کردن کانال های تلویزیون ... همه اش رو باید بگردی تا بهترین رو پیدا کنی . ممکنه یه جایی در طیف باشه که گزینه بهتر اونجا باشه . اگر طیف انتخاب شونده ها رو کامل نگردی تضمینی نیست که انتخابت بهترین باشه .
کاری که ما آدم ها باید انجام بدیم اینه که شرایطی رو فراهم کنیم که فرد انتخاب کننده بتونه به تمام این طیف دسترسی داشته باشه .
After Full Scan On The Options Area The Choice Will Be Near Ideal
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 1:53 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
اون حالت درست حالتی هست که همه چیز جوره ... بعضی ها می خوان بدونن اون حالت درست چیه . خوب همین دیگه . همه چیز جوره ... اگر همه چیز جور نبود یعنی یه چیزی لنگ می زنه و اون حالت ، درست ترین حالت نیست .
اون حالت درست همون حالتی هست که همه چیز جوره
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 1:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
صبر کن . سختی ها می گذرد و آسایش بزرگی در پس تدبیر و کوشش تو خواهد آمد
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 1:29 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
گاهی اوقات است که سالها فکر می کنی که تیر رو به جای درستی نشانه رفتی اما یه دفعه می فهمی اشتباه زدی ، حواست باشه یه دفعه این سالهایی که اشتباه فکر کردی به اندازه تمام عمرت نباشه
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 1:20 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
گول نخوریدا ... نیومدید 70 سال زندگی کنیدا ... قراره تا ابد زندگی کنیدا ...
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 1:18 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
شب ها حدود ساعت 3 شب یه نسیم خنکی هست ،
انقدر لطیفه ... انقدر لطیف که هر شب می تونم براش شعر بگم ... می خوره به صورت و
گردن آدم ... آدم می خواد بال دربیاره پرواز کنه طرف ماه... نسیم ... تو خیلی
لطیفی ... کی تو رو می فرسته ؟
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 1:15 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
یه چیز خیلی واضح ... اینکه ما فرصت کوتاهی داریم و فرصتمون تموم میشه .
ببینید اینجا اصلا بحثمون این نیست که چرا و چطور . فقط بحث اینه که این فرصت تموم میشه .
کسایی که به این توجه نمی کنن یه احمق بزرگ و واقعی هستن ... بدون هیچ تبصره جانبی
منظورم اصلا این نیست که کسی عقیده خاصی داشته باشه و .... هر کسی آزاده که راه خودش رو خودش انتخاب کنه . اما اگر به این بی توجه باشه . بدون شک یه احمق واقعی هست . حالا هر کسی هست هست .
دنیا کار خودش رو می کنه . هیچ آدمی حالت خاص نیست .... این جور آدم های کله شق رو می بینم دوست دارم یه دونه بزنم پس گردنشون ( البته نمی زنم ) فقط از این کله شقیشون یه جورایی میشم .
دیر یا زود نتیجه همه چیز رو به این آدم های کله شق شیر فهم می کنه ...
واقعا حماقته ... یه حماقت خیلی بزرگ
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 1:0 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
این نمایش همچنان ادامه دارد ... و چه پرده های شکوهمندی در انتظار است تا اجرا شود ...
تمام هنرپیشه ها در جای خود قرار گرفته اند و کاری که خودشان می خواهند را انجام می دهند اما به گونه ای که نمایش به شکوهمندی با ستاره ها به پایان برسد . ستاره هایی که به انتخاب خودشان و بنابر خواسته خود و اراده خود ستاره شدند . تا این نمایش را با شکوه به پایان برسانند .
و این ها را همه بر روی آن تخته سیاه دیدم
مطلب مرتبط :
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 0:40 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

نمی دونم چرا آدم بزرگ ها وقتی بزرگ میشن اینطوری میشن
چیزای زیادی هست که تو چشم بیشتر بچه کوچولو ها هست و تو چشم خیلی از آدم بزرگ ها نیست اما چیزی که ما امروز می خواهیم در موردش حرف بزنیم
حس کنجکاوی هست ...
اینکه از خودم مثال می زنم به خاطر خودخواهی نیست . فقط به خاطر اینه که تنها موجودی که فعلا به احساسات و فکرش دسترسی دارم خودم هستم .
می دونید وقتی یه بچه کوچولو یه چیز جدید رو می بینه کلی ذوق می کنه ... چرا ؟ چرا آدم بزرگ ها دیگه اینطوری نیستن ؟ چه اتفاقی براشون می افته ...
من وقتی متوجه یه موضوع جدید میشم برام خیلی جالبه و انگار کلی چیز جدید دارم ... می دونید مثلا اینکه درک کنم دو تا چیز با هم تناظر دارن و یا اینکه بدونم ریشه کلمه Ophtalmology لاتین نیست و یونانی هست خیلی بامزه است .
نمی دونم چرا تو این موضوع من هیچوقت بزرگ نشدم . . . من هر چیز جدیدی که می فهمم انگار اتم رو شکافتم ... تازه بیشتر از اون ... هر چیز جدیدی که می فهمم کلی کیف می کنم . عین یه بچه کوچولو که هیچی نمی دونه و همه چیز براش جدیده ...
خیلی زیاد ( بیشتر آدمایی که دیدم ) وقتی یه چیز جدید رو می فهمن هیچ حسی درشون به وجود نمیاد . این برام خیلی عجیبه ... هیچ حسی به وجود نمیاد . واقعا عجیبه . مثل این می مونه که به یه گل آفتابگردون آفتاب بتابونی و اون اصلا جهتش عوض نشه . خیلی غریبه ... برای من ( به عنوان نمونه ) اینکه بفهمم چه طور یه ترازوی دیجیتال کار می کنه ( فقط به عنوان کنجکاوی ) خیلی جالب و لذت بخشه . اینکه بدونم چی شد ؟ چه طور شد و ... خیلی لذت بخشه بدون اینکه سودی برام داشته باشه اما وقتی به دوستام می گم مثلا شنیدی یا می دونی این چه طور هست سیستمش ... هیچ عکس العملی درشون نمی بینم . عجیبه این بی حسی .
این ها چیزهایی هست که در همه بچه ها وجود داره اما در آدم بزرگ ها بر اثر یه سری عوامل معمولا از بین میره ... یه حس ساده و خیلی اولیه هست به اسم کنجکاوی و لذت درک چیزهای ناشناخته و جدید ... همون حسی که بر مبنای اون پارک های علمی تو آ م ر ی کا برپا میشه
آدم بزرگا نمی دونم چه اتفاقی براتون افتاد این طوری شدید ... چه حسی رو در خودتون کشتید که اینطور شدید . اما من خوشبختانه از وقتی به دنیا اومدم یه لحظه هم این حس از کنارم نرفته و از این به بعد هم دیگه اجازه نمی دم بره . حس به این بامزگی ... لذت درک چیزهای ناشناخته ... اصلا مهم نیست چی ؟ فقط اینکه اون چیز جدید رو بفهمی ... یاسی جونم کجایی که بوست کنم ( یاسی خواهر زاده خوشگل 6 ساله منه ) ، من خیلی چیزا رو از اون یاد گرفتم .
آدم بزرگ ها کلی حال رو از دست می دید ... لذت کنجکاوی
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 11:56 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
درسته که الان ناقصی ... اما اگر بخوای رشد کنی و هر روز یه چیز جدید بفهمی و یاد بگیری وقتی امروزت از دیروزت بهتری ... این خیلی امید بخشه
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 9:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
عجله نکن ... یواش یواش همه چیز رو می فهمی ... اگر واقعا بخوای بفهمی
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 8:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
فکرت رو روشن کن زندگیت روشن میشه
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 8:51 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
اگر می خواستم یه اسم دیگه داشته باشم دوست داشتم اسمم عبران ( مثل Ebran ) می شد . می دونید این اسم حالتی هست که من همیشه دارم . تازه متوجه شدم که از بچگی این حالت رو داشتم . یه چیزی هست که انقدر در من مونده اصالت پیدا کرده و در واقع شاید مثل یه خال که روی صورت آدمه همیشه با منه .
این اسم از اسم اصلی من که امید هست بیشتر به حال من متناسبه ، اسم اصلی من شاید عبران باشه .
عبران چیه ؟
ببینید تو زبون عربی یه کلمه خیلی جالبی هست به اسم تعبیر ... تعبیر یعنی اینکه شما از یه مفهوم یا یه چیزی عبور می کنی و اون چیزی که بعد از عبور از اون در ذهن تو می مونه تعبیر و در واقع اون حالتی که بعد از عبور از اون مفهوم در ذهن شما شکل می گیره . مثل اینکه از یه رودخونه بپری و یه لحظه بهش نگاه کنی .
کلمه عبران رو جایی قبلا ندیده بودم ... اما خوب یه جورایی ترکیب جدید زدم . می دونید شاید تو عربی عبران یه معنی دیگه بده اما من برای خودم عبران رو که بر وزن فعلان هست ( این وزن یه باب فرعی مزید هست ) رو ساختم و معنی ای هم که بهش می دم همین حالت تعبیر داشتن . یه جورایی تو زبون من معنی عبران میشه حالتی که فرد داره ، وقتی می خواد از یه معنی تعبیر بگیره ... من همیشه در حالت عبران هستم . در حال پرش از رودخانه معنا ....
شاید اگر بچه داشتم اسم بچه ام رو بزارم عبران ، به نظر من چون این اسم مفهومی هست می شه هم رو پ س ر گذاشت هم رو د خ ت ر . خیلی اسم قشنگیه ... خودم با این مفهوم اختراعش کردم !!!!
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 8:0 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
شاید رشد ثروت و لذتی نباشه که مثل زیبایی نقد باشه اما خوبیش اینه که همیشه هست . تا وقتی رشد می کنی لذت می بری .
زیبایی نقد هست . یه چیز نقد اما رشد یه چیزی هست مثل پرواز
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 2:40 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
وقتی شاگردی و به استادت می گی استاد این یه جور دیگه میشه ... استاد می گه منبعت کجاست و از کجا این حرف رو می زنی . اما وقتی که روی یه موضوع خیلی کنجکاوی کنی و انقدر سر و کله باهاش بزنی و مطلب حاشیه ای و پیرامونی ازش بخونی ، طوری که دیگه به اون موضوع مشرف بشی ( وقت و علاقه زیادی می خواد ) نسبت به اون موضوع دیدگاه و بینش پیدا می کنی . اون موقع وقتی یه حرفی در مورد اون موضوع می زنی می تونی بگی منبعش خودم هستم . یه منبع قابل اطمینان و معتبر . برادر من در مورد عمران یه همچین چیزی شده ... اونقدر معتبر شده که اگه ازم بپرسن منبعت کجاست و کیه ؟ می گم خوب برادرم .
خوب رو خودم باید بیشتر کار کنم . این حالت ، حالت خوبیه . دوستش دارم
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 2:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
همونقدر که یه خاک خشک بشه برای دریافت آب مشتاق میشه ... هر چقدر نادون بودن خودت رو بیشتر درک کنی بیشتر و اساسی تر به یاد گرفتن علاقمند میشی ...
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 1:41 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
اگر از دستت آب به زمین بریزه چشمه نمی جوشه ... چشمه از یه عمقی می جوشه و بیرون میاد ...
ضرب المثل محلی هست - از فکر خودم نیست
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 1:37 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
اصل هر چیز و مفهوم اصلی و منطق اون رو یاد بگیر ، با یه دیدگاه کلی ، بدون تکنیک و به صورتی غیر جزیی ، اینطوری انگار داری از بالا به اون نگاه می کنی . همه جور مساله رو بدون محدودیت می تونی حل کنی .
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 0:56 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
این حرفی که می زنم به خیلی ها بر می خوره ... اما چیزی هست که برای خود من هم تلخه ... یه چیز خیلی عمیقه ... عمقش از 1000 سال بیشتره ...
دوستای من
ا
ون چیزی که ما کم داریم یه تربیت درسته ... می تونیم سرمون رو زیر برف کنیم و بگیم کار ما درسته و حرف نداره . اما من یه سوال دارم :
اگر ما درست تربیت شدیم و تربیت درست رو داریم کارمون هم باید درست باشه . وقتی کار درسته باید نتیجه داشته باشه . کار بدون نتیجه درست اصلا به چه درد می خوره . خوب اگر ما تربیت درست داریم و کار درست رو هم داریم و نتیجه درست پس باید مشکلی نداشته باشیم . پس حالا که مشکل وجود داره یعنی یه جا این وسط می لنگه ...
سوال من اینه . اگه ما عیبی نداریم پس چرا انقدر مشکل در ایران وجود داره . می دونید من خودم مشکل خاصی ندارم . جدا می گم . اما خوب نابینا نیستم که . مردم رو می بینم .
مثل تیغی می مونیم که نمی بریم ، تیغی که نمی بره به چه درد می خوره ، حالا تو هی بگو تیغ ما حرف نداره ، ولی ما که نمی بریم و وقتی یه تیغ نمی بره دیگه تیغ نیست . . . می تونیم ببریم نشونم بده .
منظور من از تربیت آداب معاشرت و ... نیست . منظور من از تربیت اینه که بفهمیم چطور درست زندگی کنیم . درست فکر کنیم . درست حرف بزنیم و خلاصه اینکه در زندگی در موقعیت های مختلف بدون تمرکز روی موضوع خاص و به صورتی کلی بدونیم که چه کاری درسته ... یعنی یه روش و سبک زندگی درست . مثل همون قضیه ماهیگیری و ماهی . مردم ما درست تربیت نشدن ...
تا وقتی که فکر می کنیم که درست زندگی کردن رو بلدیم بدون اینکه یاد بگیریم ... با این بادی که در سرمون داریم از این بدتر نشیم بهتر نمیشیم .چیزی که نتیجه درست نداره به درد نمی خوره .اصلا به چه دردی می خوره . اعتباری نداره تربیتی که در عمل نیاد و ثمر نداشته باشه اصلا قابل بحث نیست . البته ما تربیت درست رو کم داریم ....
و البته منظور من همه جمعیت به صورت واحد بود ... نه تک تک آدم ها
کجاست اون تربیت درست ؟ محو شده ... کسی دنبالش نمیره ؟
من با شجاعت فریاد می زنم ، من باید تربیت بشم چون فهمیدم که نادونم و نمی دونم و اینکه این نادونی من چقدر تا حالا به من صدمه زده و من رو محروم کرده ، افتخار می کنم که می دونم نمی فهمم و می فهمم که به تربیت احتیاج دارم و اینکه درست زندگی کردن رو باید یاد بگیرم .
همه اینها رو من وقتی فهمیدم که استادمون به من گفت :اصل هر چیز و مفهوم اصلی و منطق اون رو یاد بگیر ، با یه دیدگاه کلی ، بدون تکنیک و به صورتی غیر جزیی ، اینطوری انگار داری از بالا به اون نگاه می کنی . همه جور مساله رو بدون محدودیت می تونی حل کنی .
این حرفش به من الهام این موضوع رو داد . اون داشت با این کارش ما رو برای حل مساله ها تربیت می کرد . ما برای درست زندگی کردن هم به یه تربیت احتیاج داریم . . .
شاید پذیرفتن اینکه به تربیت احتیاج داریم براتون سخت باشه ... اما وقتی یه بار یه چیز خوب رو از یه نفر بشنوید که باعث بشه کلی تو زندگی تون جلو بیفتید متوجه میشید که اگر این چیزای خوب رو زودتر و بیشتر شنیده بودید شاید تا حالا خیلی چیزهای خوب رو از دست نداده بودید .
مثلا خود من . اگر یه نفر این سرکشی من و احساس مدعی بودن من رو زودتر از بین برده بود الان شاید تو دانشگاه پرینستون داشتم درس می خوندم ... دیر نشده و البته اصلا تاسف نمی خورم اما می تونستم خیلی بهتر از این باشم .
+
این ها فکرهای شنبه بیست و هفتم مهر 1387 0:41 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
+
این ها فکرهای جمعه بیست و ششم مهر 1387 11:49 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
دقت کردین نارنگی چقدر بوش خوبه ... اگر عطرش بود حتما می خریدم
+
این ها فکرهای جمعه بیست و ششم مهر 1387 11:19 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
امروز می خوام خیلی راحت بهتون یاد بدم چه جوری غول ( کارهای با حجم خیلی بالا ) رو رام کنید به طوری که مثل یه ماشین براتون کار کنن . البته من این کار رو از حضرت سلیمان یاد نگرفتما ...
ببینید برای اینکه یه غول ( یه کار بزرگ رو انجام بدید بدون اینکه باهاش شدید گلاویز بشید و خسته بشید و بهتون فشار بیاد ) رو رام کنید باید هر روز یه سوزن بهش بزنید . روزی یه سوزن کوچولو ....فقط یه سوزن
برای فهم بیشتر ماجرای یکی از غول ها ( روند تسلط به زبان انگلیسی رشته خودم یعنی عمران ) رو براتون تعریف می کنم :
من حدود 7 سال هست که هر کلمه انگلیسی ای هر جا می بینم بدون اینکه برام مهم باشه که به دردم می خوره یا نه و فقط برای اینکه دونستنش از ندونستنش بهتره می رم و معنی و تلفظ دقیقش رو یاد می گیرم . این 7 سال شاید من روزی 5 تا کلمه جدید بیشتر یاد نگرفتم . هیچ فشاری بهم نیومد . شاید روزی یه سوزن هم نزدم اما الان بعد از 7 سال این غول دیگه برای من غول نیست .
در مورد لغات عمران هم الان 1 سالی هست که شروع کردم و تا پایان دوره لیسانس با این قدم های کوچکی که در روزهای عادی برمی دارم و این سوزن هایی که هر روز به غول میزنم فکر کنم بتونم یه جورایی رامش کنم .
سر کلاس پروفسور .... بودم . بهش گفتم که استاد هر اصطلاحی که میگید لطف کنید و همونجا معادل انگلیسی اش رو هم
حتما بگید . یه لحظه به ذهنم زد گفتم فکرش رو بکن اگر هر کلمه ای که درس می دن معادل انگلیسی اش رو هم
حتما بگن چی میشه . خوشبختانه من با یه بار شنیدن هم املا و هم خود اصطلاح رو یادم می مونه . یعنی دو سال دیگه کلی کلمه تخصصی رو بلدم بدون اینکه فشاری آورده باشم به خودم . بگذریم از این نوشابه باز کردن های شخصی ... خلاصه اینکه معنی کلمه و املا سر کلاس و تلفظ هم خوب از اینجا (
دانلود دیکشنری همراه با تلفظ SlovoEd برای نوکیا سری 60 نسخه 3 برای همه زبان ها ) و کلی کلمه جدید .... البته اینی که من گفتم با روش بلوکی (
روش انجام دادن کارهای بزرگ و با حجم بالا ( روش بلوکی )که قبلا گفته بودم فرق داره ... روش بلوکی استیل انجام کاره اما این روش سوزن زدن به غول یه نوع رام کردن کار هست . می دونید اگر شما بخواهید یه کتاب 900 صفحه ای رو یه روزه بخونید نمی فهمید اما خوب اگر هفته ای 70 صفحه اش رو بخونید خوب سه ماهه تموم میشه .... نمی شه ... حالا هر چی غولتون بزرگتر بشه باید بسته به زمان مورد نظرتون سوزن هاتون رو بزرگتر کنید . نگران نباشید هیچ کدومشون اونقدر بزرگ نیستند که از پسشون برنیایید .
+
این ها فکرهای جمعه بیست و ششم مهر 1387 11:6 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
هر چیزی رو از دست دادی فکر خوبی رو که بالای کل زندگیت هست رو از دست نده ... همون چیزی که همیشه امیدواره ... و می خواد گذشته رو فراموش کنه و ناکامی ها رو از یاد ببره ... و با وجود هر شرایطی با فکر درست آینده تو رو بهتر کنه و ....
+
این ها فکرهای جمعه بیست و ششم مهر 1387 10:50 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
یه سری مجراها وجود دارن که مردم عادی فکر می کنن همه چیز از اونجا میاد ... اما اگر دید شما ظرافت داشته باشه به وضوح دیده میشه که مجراهایی که اونها می بینن واقعی نیستند . با ظرافت اگر نگاه کنید متوجه میشید یه سری مجراهای دیگه هستند که همه چیز از اونجا میاد ... من اون مجراهای اصلی رو به وضوح می بینم . مجراهایی که ازشون همه چیز میاد ، از همه نوع ...
این مجراهای اصلی باز و بسته شدنشون دست ما آدم ها نیست . یه نفر دیگه یه جای دیگه جریان اونها رو به راه میندازه و متوقف می کنه . البته فکر ها و کارهای ما هم تا حدود خیلی زیادی روی این موضوع که چه مجراهایی برای ما با چه شدتی باز بشن تاثیر دارن .
+
این ها فکرهای جمعه بیست و ششم مهر 1387 10:36 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
یک بار که بیشتر زندگی نمی کنی ... در اون حدی باش که وقتی چشمات رو برای همیشه می بندی افسوس نخوری ... یه دونه که بیشتر نیستی . جز خودت هم که کسی نیستی . پس دیگه برای چی منتظری
+
این ها فکرهای جمعه بیست و ششم مهر 1387 10:32 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
اگر به یه پرنده دونه بدی و اون پرنده دور و برت بگرده هنر نکردی ... اگر یه پرنده بدون دونه دادن دوستت داشته باشه و اهلی تو بشه اون موقع است که باید ابروهامونو برات بالا ببریم . خیلی مشخصه که منظور من از پرنده فقط پرنده نبود و دونه هم فقط دونه نبود ...
پرنده هایی که آدم رو به خاطر دونه دوست نداشته باشن خیلی کم هستند . سالهاست نسلشون رو به انقراض گذاشته ... به هر حال نتوان کرد به دانه و دام صید مرغ دانا را ...
من تا حالا قصد صید چند تا مرغ دانا ( ار نوع همین پرنده ها ) رو داشتم ... ظاهرا به اندازه کافی پر نبودم . نمی دونم چرا این مرغ های دانا از همه نوعشون اینطوری هستن . خیلی سخت صید میشن . باید چیزای زیادی یاد بگیرم ... شاید یه روزی ... آسمون ... نمی دونم ... اما به هر حال من دوستشون دارم . چون راحت صید نمیشن . چیزی که سخت به دست میاد یا دست نیافتنیه یه جورایی بیشتر مزه می ده .
+
این ها فکرهای پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 6:23 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

دوست دارم یه خاطره قشنگی توی ذهنت بزارم تا اگه یادم افتادی دلت برام تنگ بشه
+
این ها فکرهای چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 8:28 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
داشتم توی شهر خودم قدم می زدم . من یه شهری دارم که به اسم خودمه ... تو یکی از پس کوچه های تاریکش دیدم یه نفر داره یه کارایی می کنه ... تا منو دید بدو بدو فرار کرد ... من هم انداختم دنبالش ... من توی شهر خودم در یک آن می تونم از یه نقطه شهر به هر جایی دلم بخوام برم ... مکان اونجا با فکر من تغییر می کنه . خلاصه اینکه یه دفعه جلوش در اومدم . صورت خیلی زیبایی داشت ... اونقدر زیبا که اصلا فکر نمی کردی موجود خبیثی باشه ... اما یه بوی عجیبی میداد ... مشکوک بود ... مشکوک شدم و شکمش رو شکافتم . اون موجود وارد شهر من شده بود و برای حفاظت و امنیت شهرم حق داشتم هر کاری باهاش کنم چون اون غیر قانونی وارد شده بود . بهش هشدار دادم اما اون هیچ جوابی نداد . خواست من رو از بین ببره . خلاصه بعد از شکافتن شکمش کلی کرم و حیوون سمی ازش زد بیرون . صحنه زننده ای بود .

بگذریم . رفتم ببینم چی کار کرده .. دیدم تو اون قسمت تاریک شهر من توی اون پس کوچه یه قارچی کار گذاشته که اگر یک هفته دیرتر بهش می رسیدم آب سمت چپ شهر من رو مسموم می کرد. قارچ رو جایی کار گذاشته بود که آب اون قسمت شهر از اونجا بیرون میومد ... یه قارچ سمی با ترشحات سمی .خیلی زود اون قارچ رو کندم و اونجا رو روشن کردم ... الان هم دارم می گردم بقیه جاهای تاریک شهر خودم ( ذهن خودم ) رو پیدا کنم تا دیگه از اون مدل موجودات جایی برای خ ر ا ب ک ا ر ی پیدا نکنن . از این به بعد خودم در آن واحد تمام ورودی های شهر رو چک می کنم . تمام منطقه های تاریک رو هم آنتی بیوتیک ریختم تا اطلاع ثانوی هیچ چیزی نتونه اونجا رشد کنه . چه خوب و چه بد .
جاهای تاریک جاهای خوبی هستن برای قایم کردن چیزهای بد و ش ر و ر ا ن ه و ت و ط ئ ه انگیز ... مخصوصا اگر بخوای اونها رو تو ذهن م ر د م جای بدی . جاهایی از ذهن م ر د م که دورش حصار کشیده شده یا اون قسمتهایی از فکرشون که در مورد یه سری موضوعات نظریه ثابتی دارن بدون مطالعه و تحقیق ... بعضی ها اونجاها رو خوب میشناسن . شاید کارشون اینه که اون جاهای تاریک رو پیدا کنن و توش بذرهای سمی بکارن ... ای بابا ... من می بینم اینا رو ولی خوب ... کار من نیست درست کردنش . خیلی زرنگ باشم خودم رو درست کنم .
این هم یه آیه از قرآن که سالهاست فراموش شده و اون جاهای تاریک رو تو ذهن ما زیاد کرده ، جاهایی که خیلی ها از خودمون و خیلی ها از بقیه از اون نقطه های تاریک برای کارگذاشتن قارچ ها استفاده می کنن . می دونید خاصیت قارچ اینه که تو اون محیط های تاریک و مربوط خوب رشد می کنه و می تونه سالها با استفاده از هاگ ادامه زندگی بده ...
وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا ﴿36﴾
و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن زيرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد (36)
سوره اسرا آیه ۳۶
+
این ها فکرهای سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 8:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
جونم براتون بگه که تو داستان های یونان باستان یه جادوگری هست به اسم مرلین ... این خانوم مرلین سالها مردم رو اذیت کرد . اما می دونید آخر کار چطوری از بین رفت ؟

وقتی مردم روشون رو از مرلین برگردوندن و دیگه باورش نداشتن ... خاصیت مرلین این بود که اگر وجودش رو باور می کردی وجودش هر روز قوی تر میشد و اگر باورش نداشتی کم رنگ و کم رنگ می شد تا اینکه کاملا از بین می رفت ... البته این سیر همیشه ادامه داشت .
ببینید . خیلی چیزها تو زندگی بعضی آدم ها اینطوری هستن . چیزهایی هستن که اگر باور داشته باشید وجود دارن و شاید از هر چیز واقعی واقعی تر بشن اما اگر باورشون نداشته باشین از بین میرن . می دونید بعضی ها بهش می گن توهم ... یا چیزی شبیه این .
بعضی اوقات هم این مرلین ها عمدا در زندگی مردم به وجود میان تا یه سری کارها رو برای به وجود آورنده هاشون انجام بدن . معمولا این افراد این مرلین ها رو در جاهایی از افکار مردم قرار می دن که مردم در اونها ضعف دارن و شناخت خاصی به اون ندارن . مخصوصا در بخش هایی که به خدا مربوط میشه . چون اکثر مردم در این زمینه مطالعه خاصی نمی کنن و خوب جایی که روشن نباشه جای خوبی هست برای کار گذاشتن جادوگرهایی مثل مرلین
مثلا این که خیلی ها فکر می کنن یه کارایی از دستشون برنمیاد اما می دونید اینها همش مرلین هایی هست که تو ذهن شماست . بابا برای انجام دادن یک کار فقط یه راه وجود داره و اون هم انجام دادنشه .. وقتی هم با کار سر و کله بزنی خوب یواش یواش اشتباهاتت رو می فهمی و بالاخره دیر یا زود می تونی انجامش بدی . البته این یه دیدکلی هست و مورد به مورد قضیه فرق می کنه اما در شرایط ایده آل و کلی خوب درسته . منظور من این بود که حواستون باشه مرلین یه موقع دور و برتون نباشه .
بد نیست بدونید مرلین یه اسم عبری هست . یادم نمیاد دقیقا معنی اش چی میشد . این مرلینی که من می گم با اون مرلینی که مرد بوده و در زمان آرتور بوده و ولزی هست فرق می کنه ها ... اینی که من گفتم زنه
+
این ها فکرهای سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 7:52 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
این حرفو دارم بیشتر برای خودم می نویسم :

اگر بخوای برای انجام ندادن یه کاری توجیه بیاری می تونی یه لیست بلند بالا و شاید نامحدود دلیل داشته باشی از توجیهاتی که بر مبنای اونها انجام ندادن اون کار کاملا موجه باشه اما اگر بخوای اون کار رو انجام بدی یه حالت بیشتر نیست و اون حالت اینه که اون کار رو انجام بدی ...
وقتی اون کار اشتباه یا غلط باشه همه چیز منفی میشه یعنی میتونی بی نهایت دلیل داشته باشی برای توجیه اینکه درسته و اگر بخوای اون کار اشتباه رو انجام ندی فقط یه راه داره و ....
این رو به این خاطر گفتم چون یکی از کارهایی که من انجام میدم چیزی شبیه وکالت هست و توجیه ... خیلی اوقات مجبورم چیزهایی رو توجیه کنم که به نظرم اصلا موجه نیستند اما همیشه در آخر کار یه بند خلاصی برای خودم می زارم ... یه جمله که من رو نسبت به اون کار آزاد می زاره و در واقع بی طرفی من و وجدان من رو حفظ می کنه . خوبه باز یه همچین جایی هست که بشه با زیرکی از دست این قضیه رها شد .
البرز و مجتبی ... خوبین ؟ چه خبرا ؟
مطالب آینده : مرلین جادوگر
+
این ها فکرهای سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 7:9 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

سرماخوردگی ! ... جاتون خالی نباشه ... سرما خوردم از اون ناجوراش ... سردرد ... تب و لرز ... گلو درد و گوش درد .. از نوع استروپتوکی ... دو تا آمپول و کلی دارو ... ۶۰ تا سوال باید تا چهارشنبه حل کنم که ... نمی دونم . هر چی تونستم حل می کنم ... نشد . همون اول ترمی مریضی زد زمین ما رو ... خواستم با انرژی شروع کنم مریضی انرژی رو گرفت . مثل اینکه زیاد نباید ادامه بدم . وقتتون رو گرفتم . از اینکه خوندید ممنونم . انقدر حالم گرفته است دارم از خونه خودم میرم خونه دوستم مجتبی یکم حال و هوام عوض بشه . بچه ها مواظب باشید سرما نخورید .
انقدر مریضم حتی حال ندارم حرف بزنم ... ولی خودمونیما .... این فقط یه دوستی صاف و بی غل و غش و دوست داشتن هست که می مونه ... این دوستا و دوستی نبود آدم چی کار می کرد ؟ هیچی نداشت .
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 7:8 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

ممکنه خیلی موانع سر راهمون باشه ، ممکنه از خیلی چیزها شاکی باشیم ، ممکنه خیلی چیزها غیر ایده آل باشه اما وقتی که بدونی بادهای مخالف کدوم وری می وزن در واقع هیچ بادی باد مخالف نیست و تو می دونی که چطور قایقت رو به اون ساحل مطلوب برسونی . البته از راه درست و سالم .
درسته که خیلی موانع تو کار آدم پیش میاد . خیلی کارها پیش از ما ناقص صورت گرفته و خیلی ها کارایی که باید می کردن رو انجام ندادن و ...
اما خوب با وجود این همه چیز اینها دلیل نمیشه که ما دست بکشیم ... زندگی لوس بازی و سوسول بازی نیست . با بهونه آوردن و شکایت و این چیزها هم هیچ چیزی به هیچ جایی نمیرسه .... شاید برای درد دل بد نباشن اما خوب دیگه بیشتر از اون ...
این یکی از درسایی بود که تو سربازی گرفتم .وقتی 3 شب تو زمستون رو سنگ های درشت و خشن خوابیدم . اونجا چه بهونه ای می خواستم بیارم ؟ اصلا خودتون از بیرون به قضیه نگاه کنید ... بهونه آوردن و اینکه مثلا چرا بابا مامان اینکارو نکردن و این سازمان اونکارو نکرد و ... چه فایده ای داره وقتی همه چیز گذشته و دیگه نمیشه کاری کرد ... وقتی روی یه چیز نمیشه تاثیری گذاشت و دیگه کار از کار گذشته بهتره فراموشش کنیم و برای آینده برنامه ریزی کنیم و روی خودمون حساب کنیم .... این جور شکایت ها و بهونه ها هیچ فایده ای نداره ... خود دانید
+
این ها فکرهای دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 9:58 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
وقتي آموزشي مي رفتم همه گروهان ها استادهاي راحتي داشتند اما مربي ما از همون جلسه اول شروع كرد عرق ما رو در آوردن طوري كه من در يك روز 5 كيلو كم كردم و در آخر دوره آموزشي 18 كيلو وزنم كم شد. آخر دوره استاد ما كه يه جورايي حسابي ما رو دوونده بود تو اين مدت به ما گفت : بچه ها فردا روزي اگر جنگ بشه تمام گروهان هاي ديگه كه باهاشون شل برخورد شده بود مي ميرن اما شما زنده مي مونيد .
شما زنده مي مونيد چون خوب تربيتتون كردم و ورزيده شديد .
اگر يه مربي سختگير داشته باشي كه خوب ورزيده ات كنه و خود مربي هم ورزيده باشه ... اون موقع هست كه تو هر رشته اي زنده مي موني .
البته این موضوع تربیت و ورزیدگی رو در هر زمینه ای میشه تعمیم داد . شما اگر استادتون در درستون خودش ورزیده باشه و بلد باشه تمرین سخت به شما بده در نهایت شما در اون رشته حسابی ورزیده میشید و جزو کسایی میشید که در رشته تون زنده می مونید یا به اصطلاح در آزمون ورودی قبول میشید .
من خودم متوجه شدم به چيزي كه تو زندگي احتياج داشتم يه مربي خوب بود كه اخلاق و روش زندگي درست رو به من ياد بده ... من سالها به خاطر تنبلي و غروري كه در سرم بود و نبودن حس شاگردي عقب افتادم . هر چند حسرت گذشته ام رو نمي خورم اما اگر يه مربي خوب داشتم كه با روش درست اين رو به من مي فهموند و خودش كسي بود كه درست بود من الان بهتر بودم . به هر حال يكي از چيزهايي كه ما ايراني ها رو عقب انداخته مدعي بودن ماست در حالي كه چيزي نيستيم و احتياج داريم تا تربيت شيم . من حرفم رو زدم مي خواد خوششون بياد ميخواد بدشون بياد . اين چيزيه كه وجود داره .
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 5:4 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
خوبه كه بدوني وقتي تو يه محيط جديد ميري اونجا كارت چيه و محدوده وظايفت چي هست
ببينيد مثلا من ( نمونه ديگه اي نداشتم ) اگر اينجا مي نويسم فقط اومدم بنويسم و كار ديگه اي ندارم
مثلا اگر من اينجا دائره المعارف براي موبايل گذاشتم فقط گذاشتم تا استفاده بشه ديگه بيشتر از اين به من ربطي نداره و اگر احيانا كار اضافه اي بكنم خوب ديگه حتما شرايط خاص بوده ... يه دونه از بازديد كننده ها نوشته بود كه من براش اين كارو بكنم و .... به ايميلش جواب دادم : امر ديگه اي ... اون از يه راهنمايي عادي خيلي بيشتر خواسته بود . من كه اينجا مشاوره نرم افزار و ... نزدم . اينجا جايي هست كه خودم به وجود آوردم و هيچ تعهدي نسبت بهش ندارم .
ببينيد از اين موقعيت ها زياد تو زندگي تون براتون پيش مياد كه چيزايي رو از شما مي خوان كه واقعا هيچ ربطي به كار شما تو اون محيط نداره . ببينيد شما يه سري وظايف دارين كه براتون تعريف شده يا خودتون براي خودتون تعريف كرديد.. معمولا اگر حرفه اي باشيد به اين ديد مي رسيد ... به هرحال رو دربايستي نكنيد و اگر كار اضافه خواستند انجام نديد .
سيستم الان ا ي ر ا ن جوري هست كه اگر حدود وظايفت رو ندوني و از بيشتر از اون صرف نظر نكني ازت سو استفاده ميشه . اين به خاطر غير حرفه اي بودن سيستمه ... و درك پايين از وظايف
حرف مردم رو هم گوش نديد ... يه چيزي ميگن كه گفته باشن ( البته اغلبشون و نه همشون ... خيلي ها محترمن )
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 4:55 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
اگر نسبت به حقوق خودت آگاهي نداشته باشي بالاي 95 درصد از حقوق تو سو استفاده ميشه . به تجربه ثابت شده كه هيچ كسي نمياد بگه آقا يا خانم شما اين حق رو داري و بيا من بهت بدم . حضرت علي هم گفته كه حق گرفتنيه ... خلاصه اينكه يارو بايد قديس باشه يا خيلي با معرفت باشه و وجدان داشته باشه كه حقت رو نخوره .
چقدر تو خانواده هاي ايران به زنها ظلم ميشه چون حقشون رو نمي دونن . همينطور به مشتري هايي كه ميرن جنس بخرن از مغازه ها و ... خيلي ... خيلي ... خيلي جاها به خاطر اينكه به حقوقشون آگاهي ندارن ازشون سو استفاده ميشه ...
البته تا وقتي كه مردم دغدغه رو دقدقه مي نويسن و very nice رو ميان اينجا و مي نويسن vary nice
خوب نبايد زياد به اين چيزها اميدوار بود ... بچه ها اينجا نظر ميديد يكم بحث املا رو هم توجه داشته باشيد . من ويرايش كننده غلط هاي املايي نيستم . ممنون ( مشخصه كه من با همه نبودم ... فقط اونايي كه هميشه غلط املايي دارن )
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 4:48 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|
دیروز یه دوچرخه خریدم تا دیگه مسافت های کوتاه رو رکاب بزنم و حال دوچرخه سواری رو ببرم و دیگه سوار ماشین نشم . اما خوب به ساعت نرسیده دوچرخه تو سرپایینی خراب شد و ... بله سرم کلاه گذاشته بودند و ... رفتم با ۱۰ تومن ضرر پسش دادم .گفتم باید یه فرمول وجود داشته باشه که خرید خوب رو بر مبنای اون انجام بدیم و دیگه سرم کلاه نره . بدون اینکه به خرید بستگی داشته باشه :
خوب اینها نشونه های اولیه یه جنس خوب هستند :
1- جنس خوب هیچ وقت ارزون نیست . البته گرون بودن هم دلیل کافی برای این که یه جنس خوب باشه نیست . جنس خوب قیمتش مشخصه . ارزون نیست .
2- جنس خوب همیشه گارانتی داره
3- جایی که در اون جنس خوب فروخته میشه تمیز . مرتب و آراسته هست و در جایی در مرکز قرار داره و معروف هست که اون منطقه محل فروش اون جنس هست
4- فروشنده هیچوقت نمیگه جنسش خوبه
اخطار : اگر شرایط بالا رو نداشت امکان اینکه سرتون کلاه بره خیلی زیاده
اخطار : بيشتر فروشنده ها تو دوره اي كه ما در اون هستيم فقط مي خوان جنسشون رو بفروشن . خيلي مواظب باشين سرتون كلاه نره ...
پیشنهاد من اینه که قبل از خرید از اون کاره ها ( یعنی کسایی که با اون جنس حسابی درگیر هستند ) مشورت کنید . عجله صددرصد ضرره ...
همینطور می تونید بخونید این مطالب رو که تا حدودی مرتبط هستند :
چگونه انتخاب درست داشته باشیم
مشاوره برای انتخاب
انتخاب نکردن بهتر از انتخاب اشتباه
روش درست انتخاب همکار یا کارمند
یه حق اولیه ... شناخت قبل از انتخاب
+
این ها فکرهای یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 11:23 قبل از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

این 4 ماهی که تا امتحانات مونده و بعد از اون چند ترمی ( حدود2 سالی ) که تا آزمون کارشناسی ارشد مونده رو می رم کار تو معدن . چیزی که مشخصه من واقعا نمی رم تو معدن ... ماجرا از این قراره که ...
همه چیز جور شده ... هم موانعی که در درونم بود برطرف شد ( تنبلی ، مشغله فکری و ... ، الان فکرم آزاده و خالی خالی ، مثل فکر یه بچه که خالیه خالیه و پر سواله و مثل خاک خشک همه بارون رو به خودش می گیره ، من اونقدر احساس نادونی کردم که الان واقعا خشکم و دوست دارم همه چیز رو یاد بگیرم )
هم موانعی که در محیط بود ، با یه دونه از دوستام یه دونه خونه گرفتیم ( این تلاش بعد از 2 تلاش منجر به شکست بالاخره به موفقیت منجر شد . ) اون هم فقط درس می خونه . اهل درس خوندن هست . اون هم مثل من به خاطر فراهم نبودن محیط خارجی بازده کارش پایین اومده بود ....
خوب از این به بعد ( البته حدود یه هفته ای هست که تو معدنیم ) دیگه من در واقع توی یه معدن هستم . کارهامون خیلی لذت بخشه ... این که کتاب های 500 صفحه ای مهندسی رو باز می کنیم و می بینیم چقدر چیز بلد نیستیم و از بیخ و بن شروع می کنیم خوندن و انقدر سر و کله می زنیم تا بالاخره بفهمیم . معادل انگلیسی تمام لغات رو با یک بار خوندن به ذهنمون می سپاریم . مشکلات رو از اساتید می پرسیم و خلاصه با کلی لذت فهمیدن این معدن ها رو می گردیم تا سنگ های قیمیتی اش رو جدا کنیم . معدنهای خوبیه هستن ... من فکر نکنم به این زودی ها ازشون خسته شیم . هیچ قسمتی از معدن رو بدون گشتن رها نمی کنیم .همه جاش رو می کنیم ... اگه قسمتی رو خوب نتونیم بگردیم از استادامون می پرسیم ... دوره خوبیه کار تو این معدن ها ... مجبور شدم برای درک بهتر این معادن جدید به معادنی که قبلا نصفه و نیمه گشته بودم برگردم ... چون کلید بعضی از درهای این معدن ها تو قدیمی هاست ... خدا برکت بده ... چقدر طلا و ... اینجا هست .... انگار سالها گم شده بودن و الان یه دفعه ای همه شون پیدا شدن ... دیدن طلوع خورشید اینقدر برکت داد ... خدایا شکر ... به خاطر دیدن اون طلوع
+
این ها فکرهای شنبه بیستم مهر 1387 9:25 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|

سرزمینی بود که سالها بود خورشید در آن ندمیده بود ...
سال ها
و ناگهان ... بی هیچ خبر قبلی ... بدون مقدمه
خورشید روشنی در آن دمید ...
قلبم لرزید
و ناگهان بند بند وجودم از هم گسست و پاره شد
و من نیز بی شک طلوع خواهم کرد
و سرزمین های دیگری را روشن خواهم کرد
چون عظمت طلوع را با دو چشم دیدم
به شکوه شکافتن تاریکی قسم
به تاریکی من و روشنایی خورشید
طلوع را دیدم
و دیگر خاموش نخواهم شد تا خورشید شوم و طلوع کنم
فریاد های آن مرد گواه من است
گوش کن ... می شنوی
+
این ها فکرهای شنبه بیستم مهر 1387 9:15 بعد از ظهر آدمی هست که دوستتون داره
|